Quantcast
Channel: دکتر حسین عظیمی-مباحث توسعه و اقتصاد ایران-(آثار تمام متن)
Viewing all 75 articles
Browse latest View live

164-مسیر توسعه ما از مجاری فرهنگ ایرانی می گذرد : تئوری های اقتصاد ملی ایران

$
0
0

مسیر توسعه ما از مجاری فرهنگ ایرانی می گذرد : تئوری های اقتصاد ملی ایران از دیدگاه مرحوم دکتر عظیمی

موضوع: ایران - اوضاع اقتصادی ، 1384 -

پدیدآورنده: عظیمی، حسین

نشریه: عصر اقتصاد،: 23/2/83

برای دانلود فایل مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/100-12.pdf/download


165-باورهای فرهنگی و اصول توسعه ای از دیدگاه دکتر عظیمی : به مناسبت سالگرد درگذش

$
0
0

باورهای فرهنگی و اصول توسعه ای از دیدگاه دکتر عظیمی : به مناسبت سالگرد درگذشت زنده یاد دکتر حسین عظیمی

موضوع: اقتصاد؛ اقتصاد آزاد؛ اقتصاد آزاد - سیاست دولت

پدیدآورنده: عظیمی، حسین؛ پازوکی‌، مهدی‌

نشریه: حیات نو اقتصادی،: 15/2/83

برای دانلود فایل مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/100-13.pdf/download

 

166-ادامه راه

167-دکتر حسین عظیمی آموزگار اقتصاد مردم مدار

$
0
0

دکتر حسین عظیمی آموزگار اقتصادمردم مدار

نویسنده: حجت الله میرزایی*

من یکی از بی شمار دانشوران و پژوهشگران اقتصادهستم که زمانی به طور رسمی و در قالب کلاس های درس دانشگاهی یا غیررسمی در کلاس درس توسعهدکتر حسین عظیمی در دهه های 1360 و 1370 حضور یافتند. دانشجویان وی اما هرگز منحصر و محدود به کلاس های رسمی دانشکده های اقتصادیا علوم اجتماعی نبودند. برای او هرجایی کلاس توسعهبود. این کارخانه یا آن بنگاه اقتصادی، این سازمان یا آن مرکز تصمیم گیری و تصمیم سازی اقتصادی فرقی نمی کرد، دایره دانشجویان ایشان پهنه بزرگی از کارشناسان، نخبگان و عامه مردم بودند. کلاس عظیمی به این هم محدود نمی شد، از هر ابزاری استفاده می کرد، در تلویزیون، در روزنامه و در مجلات تخصصی، تا با مردم درباره توسعهسخن بگوید. اما سخن گزافی نیست اگر گفته شود، شاگرد اول و دانشجوی اصلی، حسین عظیمی در درس توسعهزبان فارسی بود. عظیمی به زبان فارسی توسعهآموخت؛ زبانی که پیش از آن فضای گفتمان ایدئولوژی انقلابی و دفاع حماسی در طول دو دهه قبل از آنی بود که وی درباره توسعهسخن می گفت. در بیشتر تحلیل هایی که درباره انقلاب ایران چه در داخل و چه خارج از کشور ارایه شده، انقلاب ایران را یک بازگشت، یک واکنش بزرگ انقلابی در مقابل روند پرشتاب و آمرانه نوسازی معرفی می کنند؛ روندی که افسانه بازگشت ناپذیری نوسازی را باطل کرد. شجاعت عظیمی این بود که در چنین فضایی و در آخرین سال های جنگ، مفهومنوسازی را در زبان فارسی مطرح کرد. از نوسازی و از توسعهسخن گفت. به جای جهش انقلابی و تحولات رادیکال و بنیادین، از تحولات تدریجی، برنامهریزی شده و عقلانی سخن گفت. این خدمت بزرگی بود که عظیمی به زبان فارسی کرد. دیدگاه عظیمی، ریشه ای در اندیشه نوسازی داشت اما نسبتی با باورهای سنت ستیز نوسازی نداشت و رویکرد او هم برخلاف رویکرد کلاسیک نوسازی، مبتنی بر نوسازی نخبگان شهری نبود، بلکه مخاطب خود را به جای گروه کوچک نخبگان، عامه مردم قرار داده بود و به همین دلیل زبان و روشی را برگزید که با همه مردم به عنوان حاملان اصلی نوسازی سخن بگوید و در این نوسازی، هیچ سخنی از فروگذاشتن و رهاکردن سنت و نهادهای سنتی نبود؛ وی خود تمام عیار، نماد یک روشنفکر سنتی بود که جامعه مدرن و توسعهرا می شناخت و از آن دفاع می کرد اما سراپا تجلی سنت ایرانی اسلامی بود. علاوه براین بسیاری از نهادهای مدرن از قبیل آموزشوپرورش را از حیث کارکردهای ضدتوسعه ای موجود مورد نقد قرار می داد و معتقد بود اگر این نهادهای مدرن با کارکردهای موجود تعطیل شوند خللی در فرآیند توسعهاتفاق نمی افتد و به همین دلیل نهیب می زد که آموزشو پرورش را تعطیل کنید، مدارس ابتدایی را ببندید شاید توسعهدر این سرزمین شدت بگیرد. علوم دوره عقلانیت ابزاری یک زبان به شدت غامض، پیچیده، انتزاعی و غیرقابل فهم برای عموم داشت. روش پژوهش و مسایل پژوهشی خاص خود را داشت و علوم اجتماعی و علم اقتصادو جامعه شناسی که از متن مردم و از متن جامعه برخاسته بود، به فضای تنگ آکادمیک رفت و کم کم پژوهش های اجتماعی به تشریفاتی کاملاآکادمیک و متعارف تبدیل شد که هیچ نسبتی با مسایل اجتماعی نداشت.
    بلکه علم برای علم و پژوهش کردن، برای اینکه در این چارچوب تشریفات آکادمیک، کسانی ارتقا بگیرند، ترفیع بگیرند و در سلسله مراتب آکادمیک ارتقا پیدا کنند، شکل گرفته بود. و این همان چیزی بود که عظیمی از آن فاصله می گرفت و به صراحت می گفت در علوم اجتماعی علم برای علم بی معناست. خود او هم هیچ گاه همتی و اهتمامی برای اینکه در این سلسله مراتب و مدارج دانشگاهی تلاش کند و این درجات را طی کند، نداشت.
    عظیمی البته از دانش عقلانی متعارف و از تکنیک ها و فنون و ابزارهای پژوهش های متعارف در اقتصادبی بهره نبود، اما به جای اینکه بر مبنای این تکنیک، در فضای تنگ و دالان تاریک آکادمیک سخن بگوید، زبان عمومی گشود و توسعهرا به فضای عمومی برد و اقتصادرا به یک دانش عمومی تبدیل کرد. این همان چیزی بود که در سطح جهانی به عنوان یک تحول بسیار بزرگ در فرآیند برنامهریزی و سیاست گذاری های توسعهرخ داده بود. یعنی بر مبنای کنش ارتباطی، رویه جدیدی در برنامهریزی و سیاست گذاری توسعهبه نام برنامهریزی و سیاست گذاری تعاملی اتفاق افتاد. در این دیدگاه، برنامهریزی و سیاست گذاری اساسا یک فرآیند کاملاتعاملی و ارتباطی است و برنامهریزان و سیاست گذاران بیش از آنچه به فنون و ابزارها نیاز داشته باشند، نیازمند دانستن دانش ارتباط و تعامل با مردم هستند. محصول برنامهریزی و سیاست گذاری های اقتصادی هم بیش از آنچه محصول فنی و تخصصی باشد، یک محصول کاملاارتباطی و تعاملی و قابل فهم است و به همین دلیل رسالت و مسوولیت اصلی علوم اجتماعی و از جمله اقتصاد، شکل گیری دانش و زبانی است که وسیله تفاهم باشد و در چنین رویکردی، کسانی که برای خود رسالت روشنفکری اقتصادیا جامعه شناختی قایل بودند، مخاطب خودشان را از حاکمان و نخبگان به سمت جامعه مدنی تغییر دادند و باید با زبانی سخن بگویند که مردم و جامعه مدنی آن را می فهمند، اگر چنین زبانی وجود ندارد، باید شکل می گرفت؛ زبانی برخوردار از نمادها و مفاهیمی که می توانست ابزار شکل گیری تفاهم در فضای اجتماعی باشد.
    اقتصاد بر این مبنا، یک دانش تخصصی و برخوردار از زبان مغلق، پیچیده و انتزاعی و تخصصی و نامفهوم برای مردم نیست، اقتصادیک دانش تفاهمی و ابزار تفاهم بین دولتو ملت، ابزار تفاهم جامعه مدنی و یک ضرورت برای شکل گیری سرمایه اجتماعی است و فضای گفت وگوی روشنفکران با عامه مردم تلقی می شود. برخلاف دانش تخصصی آکادمیک که از چگونگی و چرایی در قالب پژوهش های رسمی سخن می گفت، این دانش تعاملی که از سه جزو دانش زندگی که نزد عامه مردم بود و دانش آکادمیک و دانش تجربی تشکیل شده بود، سوال اصلی اش این بود که اقتصادبرای چه کسی و اقتصادبرای چه چیزی است. پاسخ این بود که اقتصادبرای عامه مردم و اقتصادبرای رهایی بخشی، برای توانمندسازی، برای قدرتمندسازی؛ برای اینکه زبان مردم را از لکنت باز بکند. برای اینکه مردم توانایی پیدا کنند در مقابل اغواگری های مفهومی و آماری سیاست گذاران اقتصادرسمی، خود را در مقابل آسیب های اقتصادی حفظ کنند.
    مردمی که یک شبه قدرت خرید پول ملی شان یک سوم می شود، مردمی که در طول دو دهه گذشته شاخص قیمت مصرف کننده را با افزایش 70برابری تجربه کرده اند، مردمی که در طول سه دهه گذشته نقدینگی 1900برابری و قیمت ارز 500برابری را تجربه کردند، اما تولید ناخالص داخلی فقط 4/2 برابر شده و درآمد سرانهدر همان حدی که 20سال پیش بوده باقی مانده است، ولی با بازی های آماری و مفهومی آنها را مرفه، ثروتمند و قدرتمند نشان می دهند. می گوید به مردم بیاموزیم و توانمند کنیم که خودشان بخواهند و بتوانند در مقابل این بازی ها حفظ کنند و یاد بگیرند که سوال کنند قدرت خرید من کجاست؟ ثروت و دارایی من کجاست؟ ارزش نیروی کار و بهره وری من کجاست؟ محصول مشارکت من در پول ملی کجاست؟ این معجزه ای است که این دانش عمومی باید ایجاد بکند.
    تقریبا از یک یا دو دهه قبل؛ تلاش برای عمومی سازی دانش اقتصادو جامعه شناسی در سطح بزرگی به صورت یک نهضت تشکیل شد. در کنار اقتصادحرفه ای و اقتصادسیاست گذاری، اقتصادانتقادی و اقتصادعمومی مورد توجه قرار گرفت. پیشتر از اینکه ادبیات این رویکرد در زبان فارسی مطرح بشود، عظیمی چنین رویکردی را در عمل انتخاب کرده بود. یعنی گشودن یک زبان جدید برای گفت وگو با مردم.
    غالبا کارکرد اصلی اقتصاددانان رسمی یا کارگزاران اقتصادی دولتها هموارسازی مسیر سیاست های غلط یا توجیه آنهاست. کسانی که وقتی از مهم ترین و غامض ترین پدیده ها و مسایل اجتماعی چون فقرفزاینده و بیکاری فراگیر سخن می گویند گویی هیچ اتفاقی درون کشور روی نداده و آثار تحولات پیرامونی در کشور ما رخ نشان داده است. بیکاری را به بحران بزرگ جهانی نسبت می دهند. یا آنقدر مسایل بزرگ و غامض اجتماعی را شخصی می کنند که مردم با احساس سرخوردگی و از دست رفتن عزت نفس و اعتماد مواجه شوند. همچنانکه وزیر کار پیشین بیکاری فراگیر و نگران کننده را نتیجه تنبلی، بی عاری و نداشتن تخصص بیکاران می دانست. در حالی که بیکاری محصول سیاست های ضداشتغال در گذشته است. اقتصاددانان و جامعه شناسان باید بتوانند مردم را توانمند کنند که از این اغواگری ها مصون باشند و با تصمیمات مناسب در مقابل روندهای پرشتابی که منابع انسانی، ثروت مالی، قدرت و عزت نفسشان را از آنها می گیرد، از خود محافظت کنند. ما به چنین نهضتی در سطح وسیع در کشور نیاز داریم و معتقدیم که عظیمی آغاز کننده این نهضت بود ولی پایان دهنده آن نخواهد بود.
    * اقتصاددان
    


 روزنامه شرق ، شماره 2008 به تاریخ 15/2/93، صفحه 1 (صفحه اول)

168-تمدن صنعتی مدل ضعیف شدۀ تمدن اسلامی است

$
0
0

 نورمحمدی در مراسم معرفی کتاب«اقتصاد ایران؛ در گذر تمدن و فرهنگ» :

 تمدن صنعتی مدل ضعیف شدۀ تمدن اسلامی است

خسرو نورمحمدی در مراسم معرفی کتاب در دست انتشاری از مرحوم دکتر حسین عظیمی گفت: نویسنده در این کتاب به این نتیجه می رسد که نه تنها تمدناسلامی با تمدنصنعتی مغایرتی ندارد؛ بلکه می تواند نمونۀ بسیار کامل‌تر و پیشرفته‌تر این تمدنباشد، چون هم انسان‌محوری و علم‌محوری را در خود جای داده است.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی جماران در همایش «دولت، نظام تدبیر و توسعه»، عضو موسسه آموزشو پژوهش مدیریتبرنامهریزی، درباره کتاب «اقتصاد ایران؛ در گذر تمدنو فرهنگ» افزود: این کتاب مجموعه‌ای است از سیزده مقاله که به مبحث تمدن‌سازی برای ایران پرداخته است، نویسنده در این مجموعه مقالات با نگرشی خاص به بررسی اقتصاد ایراناز دید تمدنی یا اندیشه‌ای می‌پردازد.

وی با اشاره به این نکته که هر پدیده‌ای اجتماعی را می‌توان از دو جنبه مورد بررسی قرار داد، افزود: نخستین جنبه ای که می توان یک پدیده اجتماعی را با توجه به آن بررسی کرد، جنبۀ اندیشه‌ای، تمدنی یا فلسفی است و دیگری جنبۀ فنی یا سرمایه‌گذاری که عمدۀ توجۀ اقتصاددانان، معطوف به دیدگاه اخیر است.

نورمحمدی از چاپ این کتاب در تابستان امسال خبر داد و گفت: مجموعه مقالات این کتاب را مبتنی بر چهار محور دانست و اظهار داشت: نویسنده در این اثر، نخست، تعریفی از توسعهارائه می‌کند و معتقد است تعریف توسعهبدون تعریف تمدنامکان‌پذیر نیست؛ یعنی اگر کسی بخواهد مفهومتوسعهرا تعریف کند، می‌بایست مفهومتمدنرا هم فراگیرد. به عبارتی، مفهومتوسعهاز تمدنخارج می ‌شود.

وی در ادامه تصریح کرد: دومین مسئله این است که تمدن‌ها از جمله تمدنصنعتی، مبتنی بر اندیشه‌ای اساسی‌اند. مرحوم دکتر عظیمی با بحث دربارۀ اندیشه‌های اساسی تمدنصنعتی، به‌ بررسی تمدناسلامی می‌پردازد و معتقد است به طو‌رکلی، برای تمدن‌سازی باید نوآوری اندیشه‌ای و بصیرت جدیدی به‌ وجود آید که هر نوآوری مبداء و منشأیی دارد.

نورمحمدی با تأکید بر وحی به عنوان منشأ نوآوری در تمدناسلامی گفت: به اعتقاد دکتر عظیمی در تمدناسلامی نوآوری با وحی آغاز می‌شود و در تمدنصنعتی با تحولات رنسانس و تحت تاثیر تمدناسلامی. همچنین پایه‌های تمدنقدیم بشری یا تمدنسنتی بر دو محور بوده است: فرمان و سنت. با ظهور تمدنصنعتی به‌جای فرمان، انسان‌محوری و به‌جای سنت، علم‌محوری قرار می‌گیرد.

وی ادامه داد: در حقیقت، تمدنصنعتی چیزی نیست مگر ظرفیت‌هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که بر اساس دو محور انسان و علم شکل گرفته است. به‌تعبیر دیگر، بشر در طول تاریخ سه دورۀ معرفتی را سپری می‌کند: نخست، معرفت عرفانی؛ دیگری، معرفت فلسفی و سرانجام معرفتی با نام علم و فناوری که با ظهور رنسانس و در پی تمدنصنعتی، تغییراتی اساسی در زندگی بشر ایجاد کرده است.

نورمحمدی افزود: نخستین محور رنسانس تحول فرهنگی بوده است و پس از آن تحولات انباشت سرمایه و سرمایه‌گذاری و در پی آن، استفاده از دستاوردهای دوران جدید و ساماندهی مصرف انبوه که درونی کردن این دو محور در اروپا حدود پانصد سال زمانبرده است.

وی با اشاره به تأکید دکتر حسین عظیمی بر محورهای اصلی توسعهدر تمدناسلامی افزود: مرحوم دکتر عظیمی در این بخش از کتاب به‌بیان محورهای اصلی توسعهیا تمدناسلامی پرداخته و نشان می‌دهد که نخستین اقدام اسلامدر مبارزه با اشرافیت قریش، حذف فرمان بشری بوده است. که منجر به ایجاد تحولی عظیم با نام توسعهیا تمدناسلامی بر پایۀ اندیشهو بصیرت خدامحوری و انسان‌محوری بر اساس وحی می‌شود.

نورمحمدی درباره اهمیت اندیشهخدامحوری و انسان محوریدر تمدناسلامی تصریح کرد: این اندیشهتوانست ظرفیتی عظیم در ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایجاد کند. گرچه پس از چندی، با ورود سلطنت (که مربوط به دوران اولیۀ تمدنبوده است) یا خلیفه‌گری به اسلامظرفیت این تمدنکاهش یافت و به‌نوعی منحرف شد.

وی برخورد ایرانی ها با تمدنصنعتی را معطوف به رفاه این کشورها دانست و افزود: نویسنده کتاب اقتصاد ایرانبا تاکید بر آنکه برخورد ما با تمدنصنعتی عمدتا از حوزۀ تقلید رفاه بوده، نه انسان‌محوری و علم‌محوری. جامعۀ ایران بیشتر مفتون ظواهر تمدنغرب است و تاکنون، به صورت اندیشه‌ای به مطالعۀ تمدنغرب نپرداخته است.

نورمحمدی ادامه داد: دکتر عظیمی برخورد ما با تمدناسلامی را هم شبیه به برخورد با تمدنصنعتی می داند و  تاکید می‌کند که این اندیشه‌ها (تمدن صنعتی و تمدناسلامی) هنوز در جامعۀ ما درونی نشده است.

وی درباره پرسش اصلی اقتصاد ایراناز دیدگاه دکتر عظیمی اظهار داشت: سؤال اساسی این است که آیا مبانی تمدنصنعتی یا تمدنغرب همان مبانی تمدناسلامی است یا خیر؟ آیا تمدناسلامی ای که در جستجوی آنیم، همان تمدنصنعتی است یا خیر؟ پاسخ دکتر عظیمی به این سؤال این است که بصیرت‌های اصلی تمدنصنعتی دقیقا بر بصیرت‌های اصلی تمدناسلامی منطبق است.

نورمحمدی همچنین تأکید کرد: نه تنها تمدناسلامی با تمدنصنعتی مغایرتی ندارد؛ بلکه نمونۀ بسیار کامل‌تر و پیشرفته‌تر از این تمدنمی‌تواند باشد، چون هم انسان‌محوری و هم علم‌محوری، دقیقا، در تمدناسلامی وجود دارد. به اعتقاد دکتر عظیمی تمدنصنعتی امروز نمونۀ ضعیف شدۀ تمدناسلامی است که در صورتی که بتوانیم این اندیشهو نیز اندیشۀ خدامحوری را  در تمدنمان واردکنیم، می‌توانیم برای ایران تمدنی اسلامی بسازیم.

وی در پایان سخنانش گفت: نویسنده در این کتاب بااشاره ‌به اینکه جامعۀ ایران بخش عمده‌ای از تمدنغرب را پذیرفته است، می‌نویسد: «بی‌فایده است که روحانیون ما ، متخصصان ما و سیاستمداران ما اینقدر از تضاد ما با غرب سخن بگویند.»

لینک 1

لینک 2

لینک 3

خلاصه گزارش: مروری بر برنامه‌ریزی هسته‌ای(Core planning)

$
0
0

خلاصه گزارش: مروری بر برنامه‌ریزی هسته‌ای (برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده یا Core planning)

تهیه‌کننده: خسرو نورمحمدی

تیرماه 1393

 لینک دانلود فایل پی دی اف:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/p-hasteie.pdf/download

خلاصه:

طی سال‌های گذشته افراد و سازمان‌های مختلفی تمایل داشتند در مورد برنامه‌ریزی هسته‌ای و به ویژه دیدگاه مرحوم دکتر حسین عظیمی در این باره اطلاعات بیشتری داشته باشند که به فراخور به آن‌ها پاسخ داده شد و برخی از مطالب نیزبه صورت تمام متن بر روی وبلاگ آثار دکتر حسین عظیمی (به آدرس: developmentazimi.persianblog.ir) به‌صورت تمام متن قرار گرفت.

اکنون که در آغاز برنامهششم، مجدداً بحث برنامه‌ریزی هسته‌ای با شدت بیشتری مطرح شده است، لازم دانستم تا به‌طور اجمال و در فرصتی کوتاه مجموعه نظرات موجود را جمع‌آوری و تنظیم نمایم. مطلب ذیل خلاصه‌ای اجمالی از مطالعات سریع با استفاده از مطالعات مرحوم دکتر حسین عظیمی و سایر منابع بر روی برنامه‌ریزی توسعهبا نگرش هسته‌ای در ایران است.

لازم به ذکر است دیدگاه‌های دکتر حسین عظیمی به عنوان نظریه‌پرداز توسعهکشور، مجموعه‌ای به هم پیوسته است و بدون دانستن رویکردهای ایشان به تئوری‌های توسعهو تجربیات توسعه‌ایران، ممکن است درک کامل از دیدگاه‌های ایشان صورت نگیرد. لذا سعی شده است به‌طور اجمال چارچوب‌های مورد نیازبحث حتی‌الامکان ارائه شود و منابع لازم برای مطالعه بیشتر معرفی شود.

کشورهای جهان حسب شرایط خود از جمله سطح توسعه، میزان آمارو اطلاعات، میزان متخصص، میزان بودجهو ... از مراحل مختلف برنامه‌ریزی گذر می‌کنند. این مراحل به ترتیب شامل مراحل ذیل می‌باشند:

  1. مرحله اول، مرحله برنامه‌ریزی متکی بر پروژه‌های منفک می‌باشد (Project by project planning)

کشورها در مرحله اول، از جمله‌ایران در برنامهاول و دوم عمرانی قبل از انقلاب، به برنامه‌ریزی متکی بر پروژه‌های منفک رجوع می‌کنند.

  1. مرحله دوم، برنامه‌ریزی تلفیق‌شده سرمایه‌گذاری بخش عمومی Integrated public investment))

با تقویت امکانات و سیستم برنامه‌ریزی کشورها سعی می‌کنند رابطه ای میان پروژه‌های مختلف برقرار کنند تا هم افزایی آن‌ها افزایش یابد. این مرحله برنامه‌ریزی تلفیق‌شده سرمایه‌گذاری بخش عمومی می‌باشد که تا حدی برنامهعمرانی دوم قبل از انقلاب در این نوع برنامه‌ریزی نیز قرار می‌گیرد.

  1. مرحله سوم، برنامه‌ریزی جامع Comperhansive Planning))

با تقویت بیشتر امکانات برنامه‌ریزی مانند تجربه، تخصص، توان آماری و تجزیه و تحلیل آن، تجربیات جهانی و.. کشورها در ادامه و گسترش نوع دوم برنامه‌ریزی وارد مرحله سوم برنامه‌ریزی، یعنی برنامه جامعمی‌شوند. این مرحله از برنامه‌ریزی در اکثر کشورهای درحال‌توسعه با شکست مواجه شده است. در برنامه‌ریزی جامع از دید نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخش‌ها وجود دارد. ولی در عمل دچار مشکلات فراوانی شد..

معمولاً مقامات سیاسی که علاقه‌مند به برنامههستند توجهشان در برنامه‌ریزی جامع، بیشتر به متغیرهای کلان است. به عبارتی، برنامهبه جای قابلیت اجرائی، به بیان خواست‌های سیاسی بدل می‌شود، به همین دلیل برنامه‌ریزی با شکست روبرو می‌شود. برنامهکلان نیز به لحاظ تخصصی قابل درک برای عده خاصی از متخصصین بوده و برای عامه مردم قابل درک نیست.

در برنامهجامع، نظیر برنامه‌های اخیر کشور ملاحظه می‌شود که تقریباً هیچ کدام از ارقام کمی برنامهاجرانشده است. از مقایسه عملکرد با کتاب برنامهبا اطمینان می‌فهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیست و انحرافات بسیار بالا در مقایسه با کتاب برنامهیا بودجهدولت، رشد، سرمایه‌گذاری و ... می‌بینیم. پس اساساً برنامهاجرانشده است، نه اینکه دولتنخواسته بلکهامکاناجرایبرنامهجامع اساساًوجودندارد. فقط قسمت سیاست‌ها و استراتژی‌هایی که جهت‌های حرکت را ارائه می‌دهند اجرا شده که این قسمت را در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی نیز داریم.

آرتورلویز در سیلان در حین کمک به برنامهتوسعه، جمله‌ای مشهور گفته است: "برنامه‌ای که می‌خواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت می‌خواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامعپیدا نمی‌کنید، جامعیت ما را گیر می‌اندازد.". این مسئله از حدود 50 سال پیش در جهان شناخته‌شده است. تمامی برنامه‌های ایران از برنامهپنجم قبل از انقلاب به بعد در این حوزه برنامه‌ریزی قرار می‌گیرند.

  1. مرحله چهارم، برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی (Core planning)

مرحله چهارم برنامه‌ریزی یعنی هسته‌ای یا هسته‌های خط دهنده، در عکس‌العمل به سه مرحله برنامه‌ریزی فوق، مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. یعنی در ابتدا کشورهای در حال گذار از کارهای کوچک شروع کرده و به کارهای بزرگ غیرقابل‌اجرا رسیده بودند. این کشورها یا باید برنامه‌ریزی را رها کنند یا به برنامه‌های کوچک برگردند، که هر دو غیرعملی است. پس، به‌تدریج به برنامه‌ای روی آوردند که از لحاظ اهداف استراتژی جامع هستند ولی از لحاظ برنامه‌ها محدود به قسمت‌ها یا بخش‌ها یا تنگناهای اصلی هستند. بر اساس اهداف استراتژی جامع ما ممکن است تصویرسازی هم داشته باشیم) که شاید تصویر کلان باشد (ولی این بخش استراتژیک را به کل اقتصادو اجزای آن تبدیل نمی‌کنیم. اصل برنامه، اهداف و استراتژی‌ها و تصویرسازی‌های آن است. در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی روی اهداف جامع به عنوان راهنما کار می‌شود نه اصل و اساس برنامه.

ایران به دلیل حضور آمریکاییان در برنامه‌ریزی ایران قبل از برنامه‌ریزی جامع، وارد مرحله برنامه‌ریزی هسته‌ای در برنامهسوم و چهارم قبل از انقلاب شد. البته این نوع برنامه‌ریزی با توجه به ناشناخته بودن در ایران، ابهامات آن و عدم مطالعه کافی در مورد آن ناشناخته و مبهم است. از همین رو حتی برنامه‌های سوم و چهارم قبل از انقلاب برنامه‌های هسته‌ای هستند به دلیل عدم شناخت برنامه‌ریزی هسته‌ای، هنوز تحت عنوان برنامه‌های جامع شناخته می‌شوند. حتی برنامه‌ریزی هسته‌ای خیلی اوقات با برنامه جامعاشتباه گرفته می‌شود و گاهی اوقات کاملاً از برنامه‌ریزی جامع منفک می‌شود. واقعیت این که هیچیک از چهار مرحله و نوع برنامه‌ریزی از یکدیگر منفک نیستند. لذا در برنامه‌ریزی هسته‌ای کماکان برنامه جامعرا نیز باید داشته باشیم.

برنامه‌ریزیتوسعهبرنامه‌ریزیبر اساس هسته‌های خط دهنده است؛ یعنی یک بخش و زیر بخش‌های خط دهنده انتخاب می‌شوند، که ممکن است در مجموع 20 درصد کل بودجهکشور را در برگیرند. برنامه‌ریزیهسته‌ای قلب برنامه‌ریزیتوسعهو متکی بر هسته‌های خط دهنده و برنامه‌های اجرایی است. برنامهاجرایی متشکل از هدف و پروژه‌های مشخص، سازمان‌دهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعهو یا برای ایجاد یک قطب توسعهاست.

با این توصیف و بر اساس تجربیات برنامه‌های قبلی، اگر برنامهششم توسعههم برنامه جامعباشد، زحمات مسئولین و مردم قابلیت اجرایی ندارد. برنامه‌ریزی جامع توسعهعملاً نوآوری و خلاقیترا حذف و اقتصادرا دولتی و بازدهی را محدود می‌کند و نهایتاً مانع توسعهمی‌شود.

در ادامه گزارش به ابهامات موجود در باره برنامه‌ریزی هسته‌ای پرداخته می‌شود. نمی‌توان از این بحت ناامید کننده گذشت که متأسفانه برنامه‌ریزی ایران از حدود 80 سال قبل به دلیل نبود مرکز یا مراکز تحقیقات علمی فعال در این زمینه لطمه فراوان خورده است بطوریکه هنوز شیوه برنامه‌ریزی توسعه‌ایران مشخص نیست. مرحوم عظیمی در این باره می‌گوید: به برنامه‌های ایران نگاه کنید که علیرغم اختلافات به همه آن‌ها برنامهتوسعهمی گویند، در این صورت دیگر کسی نمی‌داند برنامهچیست و برنامه‌ریزی توسعهکدام است. لذا تلاش می‌شود اشتباهات مرسوم در باره برنامههسته‌ای روشن شود. در این بخش انواع برنامه‌ریزی هسته‌ای در سطح بخش، زیربخش، آمایش و حتی فردی توضیح داده می‌شود. از برنامه‌ریزی هسته‌ای می‌توان استفاده‌های مختلف کرد، باید توجه شود که منظور و هدف ما در این گزارش "برنامه‌ریزی توسعهبه روش هسته‌ای" است و برنامهتوسعهبا انواع دیگر برنامهتفاوت دارد.

بخش‌های مهم یک برنامهتوسعهمبتنی بر برنامه‌ریزی هسته‌ای قسمت دیگری از گزارش است. مراحل برنامه‌ریزی همواره از دیدگاه‌های مختلف مطرح شده است که در این بخش این مراحل مبتنی بر برنامههسته‌ای تشریح می‌شود.

نکته مهم و مورد علاقه مسئولین، برنامهریزان و متخصصین، رابطه برنامه‌ریزی هسته‌ای با انواع دیگر برنامهمانند جامع، کلان، آمایش، بخشی، فرابخشی و غیره است که سعی خواهد شد چارچوب مورد استفاده‌ای در این قسمت ارائه شود.

برنامه‌ریزی هسته‌ای الزاماً یک برنامهنهادسازیاست. اشاره به چند تجربه برنامه‌ریزی هسته‌ای در ایران در برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب و تجربیات جهانی می‌تواند این مبحث را روشن نماید.

تأکید مجدد بر اینکه برنامه‌ریزی هسته‌ای یک برنامهتوسعهاست یا حداقل ما در سطح ملی و برای توسعهآن را مطرح کرده‌ایم، سبب شد تا بحثی تحت عنوان توسعهو برنامه‌ریزی توسعهارائه شود. در تمامی مراحل برنامه‌ریزی توسعه، قدم اول روشن بودن راه و مکانیزم رسیدن هر کشور به توسعهاست.

قطعاً توسعهبرای جمهوری اسلامی ایران متناسب با اهداف، ضوابط و روش‌های خاص خود خواهد بود. این مبحث به طور اجمال توضیح داده خواهد شد.

نهایتاً توصیه‌هایی برای برنامهششم جهت استفاده همزمان از برنامه‌ریزی جامع و هسته‌ای ارائه شده است.

 

خسرو نورمحمدی

 

 


170-توسعه ایران در دام توهم ثروت، اهمیت و نخبگی

$
0
0

توسعهایران در دام توهم ثروت، اهمیت و نخبگی

خسرو نور محمدی، پژوهشگر توسعهاقتصادی

 

نشریه پژوهشی-تحلیلی اجتماع و توسعه:

پس از پایان جنگجهانی دوم و کودتای 28 مرداد، ایران که به دلیل موقعیت ژئوپلتیک برای آمریکا اهمیت خاصی پیدا کرده بود مورد توجه ویژه این کشور قرار گرفت. در پی آن ارتباطات ایران و آمریکا گسترش یافت. ایران در کمربند امنیتی آمریکا به دور شوروی قرار داشت و لذا امکان نفوذ آ نها و یا وقوع انقلاب کمونیستی در ایران می رفت. لذا آمریکای یها در جهت منافع خود سعی کردند برای رفع این مشکل راهی بیابند. کشورهای توسعهیافته از جمله آمریکا در کارهایشان بر اساس یک تئوری حرکت می کنند تئوری قالب آن زماندر آمریکا نظریه مراحل رشد روستو بود که می گفت انقلابهای اجتماعی ناشی از فقراست و اگر در کشوری رفاه باشد، انقلاب به وقوع نخواهد پیوست. 

  آمریکایی ها به قصد جلوگیری از انقلاب یا انقلاب کمونیستی در ایران به توسعهایران اندیشیدند. کارشناسان آمریکایی برنامهتوسعهرا در ایران پیش بردند و چهارچوب جدید برنام ههای توسعهرا از برنامه دوم عمرانی قبل از انقلاب پی ریزی کردند. اگرچه آمریکای یها برنامه ریزیدر ایران را عمدتاً با اصول درست و باهدف توسعهایران، و از سوی دیگر به دلیل حفظ منافع خود پیش بردند، ولی به دلیل عدم  مشارکت مردم در این برنام هها، برنامهتوسعهدر ایران شکل وارداتی پیدا کرد و هیچ گاه به بدنه اجتماعی ایران پیوند نخورد. به بیان روشن تر آمریکایی ها دو راه برای توسعهایران در پیش داشتند:

 1. توسعهسرمایه محور با تاکید بر سرمای هگذاری و رو شهای تکنیکی

2. توسعهاندیشهمحور و هم هجانبه با تاکید بر جنبه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی

 شواهد نشان می دهد که آمریکایی ها نتوانستند برنامه ریزیدر ایران را با مشارکت مردم پیش ببرند لذا تنها گزینه اول را انتخاب کردند. در این رابطه گروه دوم هاروارد که برای برنامه ریزیتوسعهبه ایران آمده بودند در گزارش خود اظهار می کنند: "ما در برنامه ریزیایران با همکاران ایرانی درگیر بودیم. آنها مدام تاکید می کردند که باید تحولات اجتماعیدر ایران صورت بگیرد و ما معتقد بودیم که این درست نیست و ما با همان تحولات فنی که صورت می دهیم، می توانیم ایران را به توسعهبرسانیم." البته وی می نویسد که ما بعد متوجه شدیم که همکاران ایرانی ما درست می گفتند.

در روش سرمایه محور، مردم هر روز شاهد تحولات عمده ای مانند جاده، پالایشگاه، بهداشت، بندر و غیره در ایران بودند ولی نمی توانستند با آنها ارتباطی برقرار کنند و شاید عمدتاً مصرف کننده آن شدند. برنامه ریزیدر ایران به پشتوانه سرمایه پولی و تکنیک های برنامه ریزیپیشرفت و مردم حاشیه نشین برنامه ریزیدر ایران شدند و برنامه ریزینیز در ایران به پشتوانه سرمایه پولی و تکنیک ها جلو رفت. برنامههای ماهیتی توسعهتبدیل شد به ساختن جاده، بیمارستان، پالایشگاه، مدرسه و غیره و بدون جهت با توسعهایران. البته رشد اقتصادی بالای 10 درصد برنام ههای سوم و چهارم عمرانی همراه با تورم های نزدیک صفر درصد و سپس افزایش ناگهانی و شدید قیمت جهانی نفتباعث شد ذهنیتی توهمی در بین مسئولان حکومت و برخی مردم به وجود آید که نتایج حاصله اقتصادی ناشی از تدبیر حکومت بوده و به راحتی قابل تداوم و حتی تسریع است بطوریکه سریع و تنها طی چند برنامهمی توان به ژاپن رسید. در همین زمانبحث دروازه های تمدنمطرح شد. اکنون بعضی از محققان توسعهیکی از موانع اجتماعی توسعهیافتگی ایران را این توهم ناشی از تأثیرات فنی برنامه ریزیو پول نفتمی دانند.

پس از پایان جنگجهانی دوم، جامعه ایران دچار بحران و آشوب سیاسی شده بود، بحرانهای اجتماعی وجود داشت، و بسیاری بر اثر بیماری جان دادند. ایران آن زمانجامعه ای بود که تقریباً امیدی به آینده نداشت. این وضعیت بحرانی و بی ثبات تا کودتای 28 مرداد ادامه داشت. پس از کودتای 28 مرداد، ایران به لحاظ ژئوپلتیک اهمیتی راهبردی برای آمریکا پیدا می کند و این اهمیت باعث می شود که آمریکا ایران را جزیره ثبات بنامند. آمریکایی ها به پشتوانه برنامه ریزیتوسعه، پول نفتو رژیم شاه تلاش داشتند ایران توسعهپیدا کند ولی از آنجا که با جامعه ایران آشنا نبودند، نمی توانستند با بخش عمده ای از مردم، متخصصین و روحانیت ارتباط برقرار کنند. به همین سبب خواستند با یک سری کارهای تکنیکی و نهادسازیکار را پیش ببرند.

به عبارتی حلقه مفقوده این زمانمشارکت اجتماعی بود. بنابراین علیرغم اینکه ایران در برنامههای سوم و چهارم نرخ های رشد مطرحی با تورم های بسیار پایین در جهان دارد و این برای کشوری که تا چند سال پیش از بی ثباتی و فقرشدید رنج می برده، یک افتخار است. امّا بعد از آن می بینیم که خارجی ها مانند کره جنوبی، پاکستان و ... می آیند و خواهش می کنند که شما دستاوردهایتان را به ما آموزشبدهید. از آن طرف دستاوردهای برنامهکمکم ظاهر می شود. پول نفتهم اگرچه کم است ولی به توسعهکشور کمک می کند. اتفاق دیگری که در این زمانمی افتد این است که از یک طرف کارگرهای فیلیپینی و کره ای در ایران کار می کنند و از طرف دیگر ژاپنی ها و آلمانی ها که در جهان مطرح بودند در کنار آمریکایی ها داشتند برای کشور کار می کردند. نتیجه این شد که این توهم برای مردم پیش می آمد که تمامی ملل دنیا دارند برای ایرانی ها کار می کنند. این مسئله در آن زمانتأثیرات اجتماعی و سیاسی بسیار منفی باقی گذاشت. این وضعیت مانند این است که یک آدمی ثروت بادآورده ای داشته باشد و کار و مهارتی بلد نباشد، شاید خیلی هم نتواند روابط اجتماعی مناسبی برقرار کند و دچارضعف های فراوانی باشد امّا همین آدم به پشتوانه پول می تواند خانه و ماشین مناسب بخرد، کارخانه ای احداث کند که 200 - 300 نفر برایش کار کنند. ممکن است امر به این آدم مشتبه شود که این ها متعلق به اوست ولی واقعاً این وضعیت ناشی از پول و تکنیک است. جامعه ایران هم دچار همین اشتباه شد که می بینیم کم کم در رفتار شاه، اطرافیان، بخش عمده ای از متخصصین و مردم خودش را نشان داد. بسیاری نتوانستند این واقعیت را به درستی ببیند که این تحولات عمدتاً به پشتوانه خارجی انجام می شود، بومی و درونی و پایدار نیست.

به طور مثال آمریکایی ها برای پیشرفت برنامهتوسعهدر ایران بانک توسعهصنعتو معدن را به شکل درست و کارآمدی ایجاد کردند. ایجاد بانک صنعت و معدناز این بابت بود که در ایران صنعتوجود نداشت و از آن طرف هم کسانی که بتوانند پروژه های صنعتی را ارزیابی کنند وجود نداشتند. این بانک که یک نهادسازیدرست بود به قدری خوب عمل کرد که تا سال 51 تقریباً این بانک در اجرای تمام پروژه های صنعتی کشور نقش داشت. از آنجا که در جامعه ایران صنعتسود نداشت برای توسعهصنعتتفاوت سود بخش خدمات با بخش صنعترا حساب کرده بودند و به همان اندازه به این بانک سوبسید می دادند. به هر حال این کارخانجات شکل گرفت. پروژ ههای صنعتی بزرگ، جاده ها، سدها و کارخانجات ساخته شد ولی بسیاری به اشتباه، مظاهر برنامه ریزیایران از جمله کارخانجات و بانک صنعت و معدنرا نگاه می کردند و فکر می کردند ما این ها را ایجاد کرده ایم, درحالیکه اینطور نبود. نه بانک صنعت و معدنو نه ایرانی ها این کار را نکردند بلکه پشتوانه خارجی بود که داشت این کار را به صورت تکنیکی پیش می برد، به هر حال این کار تداوم نداشت و با جامعه ایران عجین نشد.

این دستاوردهای به ظاهر صنعتی باعث شد تا در ایران توهمی ایجاد شود که البته در ذهن شاه و اطرافیانش خیلی قوی تر بود ولی در بین مردم عادی و جامعه هم بود و آن پارادایم هنوز هم ماندگار است. در جامعه شناسی گفته می شود هر پدیده ای که در بخش قابل توجهی مثلا 40 درصد مردم یک جامعه ایجاد شده و جا بی افتد به سادگی از جامعه بیرون نمی رود. این توهم قدرت یا کارایی در جامعه ایران به وجود آمد و با افزایش قیمت نفتدر سال 1352 و پیدایش درآمد سرشار نفتی و ثروت ، توهم دیگری به نام توهم ثروت هم به آن افزوده شد. جامعه ای که تا پیش از این دچار فقرو نابسامانی اقتصادی-اجتماعی بود حالا آن قدر پول داشت که بسیار بیشتر از نیازهایش بود. این جامعه اکنون مشکلی داشت به نام چگونگی خرج ثروت رو به افزایش خود. سرعت ایجاد این ثروت حتی از سرعت ایجاد صنعتهم پیشی گرفت. از همین رو به سمت کالای وارداتی رفت و آن قدر کالا وارد کرده بود که بنادر کشور اجازه واردات این کالاها را نمی داد و آن داستان معروف ماندن 6ماهه کشتی ها در بنادر ایران برای اینکه فرصت تخلیه پیدا کنند، پیش آمد. برای رساندن این کالاها به شهرها، جاده های کشور پر از تریلی هایی بود که پشت سر هم از بنادر به سمت مرکز کشور می آمد با اینکه جاده های کشور ظرفیت نداشت ولی حکومت آن قدر پول داشت که می خواست همچنان کالا وارد کند. در واقع بعد از برنامهپنجم که درآمد نفتبالا رفت مردم می دیدند که این عواید دارد نصیبشان می شود و می توانند به راحتی محصولاتی خریداری کنند که تا چند سال پیش در ذهنشان هم نبود و اصلا نیازی به آن احساس نمی کردند. از نظر اقتصادی ما با یک خیز وارد مرحله پنجم تئوری روستو یعنی مرحله مصرف انبوه شده بودیم. برای درک بهتر وضعیت باید دانست که حتی بسیاری از کشورهای صنعتی آن زماندر چنین وضعیتی از نظر مصرف قرار نداشتند. بخش عمده مردم تا پیش از سا لهای حدود 1355 اساساً نیازی به یخچال، تلویزیون، ضبط ، پلوپز جاروبرقی و ... را حس نمی کردند. ولی حکومت محصول را وارد کشور می کرد و به صورت قسطی و با قیمت ارزان به مردم می داد. این موضوع حتی در کشورهای اروپایی هم به این شکل نبود که محصول را را در خانه مردم دهند و بگویند هر موقع دوست داشتی و دلت خواست پولش را پرداخت کنید. در این حالت کشور وارد مرحله مصرف انبوه می شود که همین امر باعث بروز عوارضی برای جامعه ایران شد.

در واقع با اینکه کشور برای مصرف پول هایش به واردات گسترده روی آورده بود ولی حکومت آن قدر پول داشت که صنایع کشورهای خارجی را می خرید. پالایشگاه های نفتآفریقای جنوبی، سهام شرکت خودروسازی بنز و یا سهام شرکت معروف و مطرح کروپ آلمان را می خرد امّا باز هم پول اضافه ای دارد لذا حکومت شروع به وام دادن به کشورهای دیگر از جمله کشورهای صنعتی مانند فرانسه و ... کرد. در واقع ایران در آن زمانآن قدر پول داشت که هم واردات کرد، هم صنعتساخت و هم سهام صنایع کشورهای دیگر را خرید. این قدر این پول زیاد بود که در آخر ایران به کشورهای غربی گفت ما نمی دانیم این پول را چکار کنیم. نم یخواهید وام بگیرید؟ کشوری که تا چند سال پیش از آن مشکل داشت حالا به وضعیتی رسیده بود که میلیونها دلار پول اضافی داشت. این امر باعث بروز این توهم شد که این وضعیت برای همیشه و به همین صورت باقی می ماند و کشور همیشه پولدار خواهد بود. در واقع اتفاقاتی که بعد از آن رخ داد به این حس دامن زد. از جمله این اتفاقات این بود که شاه در جلسات شورای اقتصاددخالت کرد و گفت پروژه هایی که من می گویم را باید در کشور اجرا کنید. در این رابطه، شاه 21 پروژه پیشنهاد کرد که همان 7 پروژه اول از کل پیش بین یهای درآمدی ارزی بیشتر هزینه داشت. اینکه شاه آمد و در شورای اقتصادو اقتصاددخالت کرد به دلیل توهم ثروت بی پایان و عدم درک ماهیت برنامه ریزیبود. در آن زمانبرنامه ریزیدر داشتن پول و ساختن کارخانه، بیمارستان، صنعتو ... دیده می شود نه ماهیت برنامهریزی. جامعه ایران ماهیت برنامه ریزیتوسعهرا که ساختن جامعه ای جدید مبتنی بر علم، فن و حفظ حرمت تکتک انسان ها است را درک نکرده بود. این توهم باعث شد این تصور به وجود آید که این شاه است که چنین کرده است. شاه تصور می کرد که او این کار را کرده و در مقابل مردم هم شاید فکر می کردند پول آ نها و حق و تلاش خودشان بوده است. ولی واقعیت این بود که عوامل اصلی موفقیت برنامه ریزیدر ایران منافع، حضور و دانش خارجی ها بود و ما ایرانیان مشارکت محدودی در درک برنامه ریزیتوسعه، تحقیق روی آن و درونی کردن آن داشتیم. شاید این مطلب که هنوز بعد از دهه ها، تعریف مشترکی از برنامهتوسعهنداریم و برنامههای ما به اهداف خود نمی رسند ناشی از همین مطلب باشد. ولی تصورات و حدس و گمانها همچنان بر ما حاکم است.

در واقع توهم قدرت، کارایی ، ثروت، باهوش تر بودن از سایر ملل و توهم اهمیت به دلیل موقعیت ژئوپلتیک و پیروزی سریع انقلاب اسلامیامروزه جزو موانع توسعهیافتگی اجتماعی-فرهنگی ایران محسوب می شود. بعضی معتقدند پیروزی سریع انقلاب مردم ایران باعث شد که ایران برای مدت طولانی در صدر اخبار جهان قرار گیرد. این پیروزی در کنار توهمات قبلی باعث این شد که ایرانیان جایگاه خاصی برای خود در دنیا قائل باشند. اگر به رفتار روزمره خودمان نگاه کنیم این را درک می کنیم. ما تقریباً هیچ قوم و کشوری را در هیچ حوزه ای از خودمان برتر نمی بینیم. شاید برخی مواقع معتقد باشیم آن هایی که پیشرفت کرده اند به دلیل کارهای تکنیکی پیشرفت کرده اند و ما نیز می توانیم خیلی سریع باهمت و جدیت به آ نها برسیم و اصلا کار سختی نیست. این موضوع حتی در حوزه های سیاسی ما هم دیده می شود. ما در ایران برای هیچ کشور دیگری در اطراف خودمان محلی از اعراب قائل نیستیم. حضور خارجی ها در بنیان گذاری برنامه ریزیتوسعهدر ایران، درک ظاهری و غیر ماهیتی ما از توسعه، باعث شده تا در ایران یک دوگانگی در برخورد با برنامه ریزیتوسعهو دستاوردهای آن ایجاد شود:

1. تمایل شدید فرهنگی به استفاده از دستاوردهای مادی و فیزیکی جهان صنعتی: جامعه ایران از یک طرف به شدت و با افراط به دنبال دستیابی و استفاده از دستاوردهای فیزیکی توسعهمانند ساختمان، راه، هواپیما، موبایل، تلویزیون، انرژی های نو، سلول های بنیادی، و ... دستاوردهای مادی جهان غرب است. اگر یک روز به اخبار سیاسی و علمی تلویزیون نگاه کنیم این مسئله به سادگی قابل تشخیص است. ما (دولت و مردم) در نشان دادن کارخانجات، تولیدات آ نها و حتی آخرین محصولات فناور یهای جهان و استفاده از آن ها با افتخار یاد می کنیم.

2. عدم شناخت و پرهیز در استفاده از دستاوردهای معنوی و غیرمادی جهان صنعتی: در مقابل دچار نوعی گریز از دستاوردهای غیرمادی مانند دموکراسی، مراکز تحقیقاتی،کارایی، استفاده از انسانهای جوامع صنعتی و ... شده ایم. محصولات آ نها را قبول داریم ولی شاید خودشان را کمتر. بذر اصلی برنامه ریزیتوسعهرا نمی شناسیم و هنوز فکر می کنیم به روش آزمون و خطا می توانیم توسعهبیابیم. این مسئله اجتماعی نیازبه بررسی دارد. حقیقت این است که جامعه ما تحقیقات و متعاقب آن شناخت کافی از برنامه ریزیتوسعهو دستاوردهای آن را ندارد. ما باید از ابتدای برنامههای توسعهبا تحقیق، شناخت کامل و تفصیلی نسبت به ماهیت و ابعاد کمی و کیفی برنامهها پیدا می کردیم. از همین روست که یکی از شاخص های کشورهای توسعهیافته، مراکز تحقیقاتی فعال و کارآمد است تا  جامعه را نسبت به شناخت و عوارض پدیده ها آگاه کنند. اگرچه در برنامه ریزیایران عامل خارجی به عنوان بنیان گذار انحراف برنامه ریزیمطرح است ولی در جریان پذیرش و تداوم عدم شناخت برنامه ریزیدر ایران صرفاً باید خودمان را مقصر بدانیم که چرا تحقیقات کافی نکرده ایم. چرا مسئله را به درستی نشناخته ایم؟ چرا برنامه ریزیتوسعهرا از جنبه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مطالعه نکرده ایم؟ و چرا بعد از 70 سال هنوز توسعهنیافته ایم و حتی مفاهیم مشترک ملی و علمی درباره بدیهیات توسعهکه بخش اعظم جهان به آن واقف اند، را نیافته ایم؟

در واقع فرایند توسعهفرایندی است بلندمدت، به شدت اجتماعی و مردمی و به شدت علمی. به عبارت روشنتر توسعهدو محور دارد؛ علم و فن و انسان باوری. به عبارت دیگر جامعه قدیمی اروپا جامعه توسعهنیافته ای بود که سیستمهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن بر اساس فرمان و سنت حرکت می کرد و تحولات جدید توانست این دو محور را با محورهای جدید جایگزین کند. لذا هر جامع های توسعهنیافته تلقی می شود مگر آنکه این دو را (فرمان و سنت) با عقل گرایی، تدبیر و علم جایگزین کند. طبیعی است که جایگزین این دو محور، نهادها، سازمانها و همه سیستم را تغییر می دهد چرا که اینها فونداسیون، زیربنا و اصل تمدنجدید هستند. این بنای جدید را توسعهیا تمدنصنعتی می نامند. توجه شود که در قانون اساسیجمهوری اسلامی ایران نوعی فرمان مدنظر است ولی این فرمان بشری نیست بلکه فرمان الهی مدنظر است که با مفهومفوق نباید اشتباه گرفته شود. اگرچه در نگاه های مختلف به ابعاد گوناگون به تمدنصنعتی یا توسعهتعابیر مختلفی نیز ارائه می شود ولی باید توجه داشت این دو محوریت آنچنان تأثیرات عمیقی بر جوامع توسعهیافته در ابعاد مختلف گذاشته اند که بسیاری را به اشتباه انداخته اند که گاهی به جای درک مبانی و کلیت این تحولات به ابعاد خاص و یا دستاوردها و نتایج توسعهتوجه می شود. ما نیز چون در ایران مطالعات وسیع، طولانی مدت و مداوم توسط مراکز تحقیقات بنیادی و کاربردی کشور نداشته ایم در تعریف توسعهدچار تشتت شده ایم. کشورهایی مثل ما متأسفانه دچار این مشکل بوده اند که به جای درک ماهیت و ریشه توسعهعمدتاً فرایند توسعهرا فرایندی مکانیکی دیده اند. تصور کرده اند چون کشورهای توسعهیافته کارخانه، دانشگاه، مدرسه، خیابان،ساختمان جدید، اتومبیل، راه آهن، فرودگاه، نیروی برق و ... دارند، اگر این اجزا را کنار هم قرار دهند توسعهحاصل خواهد شد. مشکل اصلی فرایند توسعهایران این است که مسئله را اشتباه دیده ایم. به عبارت دیگر، عینکی که روی چشم داریم مسئله را درست نشان نمی دهد. این عینک همان نگرش ذهنی ما ایرانی ها به مسئله توسعهاست، مفهومی که در ادبیات به عنوان پارادایم" از آن نام می برند. به عبارت دیگر، ما مجموعه ای از نگرشهای ذهنی در باب توسعهداریم و از دریچه این مجموعه به واقعیت بیرون نگاه می کنیم. بنابراین، اولین نکته اساسی که باید در فرایند توسعهایران فهمیده شود، این است که ما هنوز بذر، اساس و بنیانی را که ایجادکننده توسعهباشد، نیافته ایم.

مثالی می زنم، آن چه در فرآیند توسعهما پیش آمده شبیه به این است که کسی در جایی درختی را می بیند، به هر دلیل، از درخت خوشش می آید و تمایل پیدا می کند که نمونه این درخت را در حیاط خانه خود داشته باشد، اما این شخص آن قدر مسحور مظاهر این درخت م یشود که فراموش می کند، درخت یک شی مکانیکی نیست، بلکه یک موجود زنده است. به هر حال، این شخص با دقت به مطالعه ظواهر درخت می پردازد که مثلاً چند متر ارتفاع دارد، تنه درخت چه شکلی است و ... پس از این مطالعات برای کاشتن این درخت در حیاط خانه خود، با زحمت زیاد به دنبال این می رود که تنه مشابه تنه این رخت را در جایی پیدا کند، شاخ و برگ مشابه این درخت را در جایی بیابد، ...شخص مورد بحث همه این اجزا را پیدا می کند و به خانه خود می برد و به هم می چسباند و نهایتاً می بیند که تصویری از درخت به دست آمده، امّا خود درخت در حیاط او نیست. این امری طبیعی است. در مثال ما فرض شده که درخت هم مثل یک اتومبیلاست که اگر قطعات مجزای آن را پیدا کردید و روی هم سوار کردید، اتومبیلتولید می شود. درحالی که درخت یک موجود زنده است، نمی شود آن را همانند اتومبیلدانست. لذا شخصی که درخت و اتومبیلرا یکسان ببیند، ممکن است صاحب اتومبیلشود ولی هیچ گاه صاحب درخت نمی شود. یک کشور برای رسیدن به توسعهباید بتواند از ظرفیت انسانها استفاده کرده و به همین سبب نیازبه مشارکت اجتماعی مردم دارد. اگر در جامعه ای باور فرهنگی این نباشد که علم راه حل مشکلاتش است، آن جامعه نمی تواند توسعهپیدا کند. پس اگر به این گونه نگاه کنید که توسعهدر اساس بیشتر بحثی فرهنگی- اجتماعی تلقی می شود تا بحثی فیزیکی، اقتصادی و سرمایه ای یا اینکه تنها در ساختار سیاسیخاصی صورت می گیرد، توسعهبه شدت امری سیاسی محسوب می شود، امّا واقعیت این است که توسعهیک پازل است که اجزای مختلفی دارد و نمی توان این اجزا را جدا از هم دید. فرایند توسعهفرایندی است که بخشی از آن کمی و بخشی کیفی است. صرفاً با داشتن سرمایه و پول نمی توان به توسعهدست یافت. تجربه شصت سال اخیر ایران نشان داده که توسعهصرفاً با خرج کردن پول به دست نمی آید و برای دست یافتن به توسعهباید نگاه را تغییر داد و همانند بسیاری از کشورهای دیگر دنیا به فرایند توسعهبه شکل علمی نگاه کرد. اگر نگاه علمی ما به توسعهتغییر نیابد همان طور که همه ما می بینیم دستاوردهای اجتماعی و فرهنگی قبلی ما ضعیف تر می شود و آنگاه جامعه ای غیرقابل زندگی سالم خواهیم داشت. پس باید همه برای این شناخت و عمل اجتماعی تلاش کنیم.

 

171-مروری بر مفاهیم و روش‌های برنامه‌ریزی هسته‌ای-Core planning

$
0
0

  گزارش: مروری بر مفاهیم و روش‌های برنامه‌ریزی هسته‌ای(برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده یا Core planning)(ویرایش دوم- در دست تکمیل)

 تهیه‌کننده: خسرو نورمحمدی-محقق اقتصادو برنامه‌ریزی توسعه

زمانتهیه: مرداد ماه 1393

برای دریافت فایل وورد گزارش به همراه نمودارها به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/core.doc/download

 

 

مقدمه: 3

1-مراحل برنامه‌ریزی: 4

1-1- مرحله اول، مرحله برنامه‌ریزی متکی بر پروژه‌های منفک می‌باشد (Project by project planning) 4

1-2- مرحله دوم، برنامه‌ریزی تلفیق‌شده سرمایه‌گذاری بخش عمومی Integrated public investment)) 4

1-3- مرحله سوم، برنامه‌ریزی جامع Comperhansive Planning)) 5

1-4- مرحله چهارم، برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی (Core planning) 7

1. اشکالات برنامه‌ریزی جامع. 9

2.  تجربه برنامه‌ریزی جامع در ایران. 12

3.ویژگی های برنامه‌ریزی هسته های خط دهنده 12

4.  مفهومبرنامه‌ریزی هسته‌ای.. 15

قسمت‌ها و بخش‌های عمده در برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده: 16

5. مشکلات و ابهامات در باره اجرای برنامه‌ریزی هسته‌ای.. 19

6. دلایل تأخیر ایران برای استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌ای.. 20

7. رابطه برنامه‌ریزی جامع با برنامه‌ریزی هسته‌ای.. 21

8. برنامه‌ریزی هسته‌ای و سایر انواع برنامه‌ریزی (برنامه‌ریزی منطقه‌ای و آمایش و ...) 23

9.  نحوه کاربرد برنامه‌ریزی هسته‌ای در قالب استانی. 31

10. مراحل برنامه‌ریزی هسته‌ای: 33

مرحله‌بندی الف: 33

مرحله‌بندی ب: 36

مرحله‌بندی ج: 39

11.  برنامه‌ریزی هسته‌ای و نهادسازی.. 40

12.  برنامه ششمو توسعه. 47

فهرست منابع و مأخذ: 49

بقیه گزارش را در ادامه مطلب مطالعه نمایید:

 

مقدمه:

ایران جزو اولین کشورهای درحال‌توسعه جهان است که به تدوین و اجرای برنامه‌ریزی جامع روی آورده است. ولی علیرغم بیش از 70 سال سابقه برنامه‌ریزی توسعه، هنوز به موفقیت عمده در این زمینه دست نیافته است یا به عبارت روشن‌تر به اهداف خود از اجرای این برنامه‌ها دست نیافته است. این در حالی است که بسیاری از کشورهای جهان که دیرتر از ایران اقدام به برنامه‌ریزی نمودند و حتی تجارب ایران را به عنوان الگو برای خود مدنظر قرار داده بودند توانستند در رسیدن به اهداف برنامه‌ای خود بسیار موفق‌تر از ایران عمل کنند.

در این رابطه بحث‌های مختلفی طی سالیان اخیر مانند امتناع برنامه‌ریزی، یا بی‌فایده بودن برنامه‌ریزی جامع یا سپردن جامعه به دست برنامه‌ریزی آزاد مطرح شده است. دراین‌بین استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده به عنوان الگوی مناسب برنامه‌ریزی ایران توسط بسیاری از متخصصین توصیه شده است. مرحوم دکتر حسین عظیمی بیشترین مطالعه و بررسی و توصیه به استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌ای را مطرح کرده است.

امید است با مطالعات تکمیلی بتوان، ابعاد برنامه‌ریزی هسته‌ای را با دقت بیشتر بررسی و معرفی نمود. تا هرچه سریع‌تر شاهد توسعهو پیشرفت جمهوری اسلامی ایران باشیم.

 خسرو نورمحمدی

 

1.     مراحل برنامه‌ریزی:

 کشورها در اجرای برنامه‌ریزی توسعهاز مراحل 4 گانه زیر عبور می‌کنند. در ذیل، به معرفی این مراحل پرداخته می‌شود:

1-1-مرحلهاول،مرحلهبرنامه‌ریزیمتکیبرپروژه‌هایمنفکمی‌باشد(Project by project planning)

 این مرحله مربوط به زماناولیه برنامه‌ریزی در کشورهاست که امکانات زیادی ازجمله در نیروی انسانی، آمار و اطلاعات، روش‌های برنامه‌ریزی و ... وجود ندارد. مثلاً برنامهمشتمل بر دو پروژه نیروگاه، چهار سد، یک بندر، دو قطعه راه و... است و حجم این پروژه‌ها بر اساس منابعی مثل اعتبار در دسترس، نیروی انسانی در اختیار دولتو ... تعیین می‌شود. طبیعی است در شروع حرکت برنامه‌ریزی توسعهبه علت نبود آمار و اطلاعات در کشورهای در حال گذار، کاری غیر از این نمی‌توانست انجام گیرد. در کنار این نکته، کشورهای در حال گذار محدودیت‌های تخصصی وسیعی چه در تهیه و چه در اجرای برنامهداشتند. پس حجم برنامههم محدود بوده است. ساختار کاملاً سنتی دولتو اقتصادو روشن بودن نیازها از دیگر دلایل شکل‌گیری این نوع برنامه‌ریزی بوده‌اند. برنامهاول و دوم ایران (34-1327 و 48-1335) از این نوع هستند.

1-2-مرحلهدوم،برنامه‌ریزیتلفیق‌شدهسرمایه‌گذاریبخشعمومی Integrated public investment))

 تفاوت این شیوه با مرحله قبلی در آن است که ارتباط پروژه‌ها باهم سنجیده می‌شود و سعی می‌کنیم نوعی هماهنگی بین پروژه‌ها ایجاد کنیم. اساس و محور در این شیوه برنامه‌ریزی نیز همان اجرای پروژه‌هاست. روش این‌طور بوده که یک سازمان مرکزی برنامه‌ریزی تشکیل شده و به سازمان‌های مختلف رهنمود می‌داده است. یعنی با بخشنامه به آن‌ها می‌گفته در پنج سال چه کارهایی می‌خواهید بکنید و بدین ترتیب تعدادی پروژه در دستگاه مرکزی برنامه‌ریزی جمع می‌شد که تعداد آن‌ها چندین برابر امکانات مالی، تخصصی، سازمانی و ... بوده است. سازمان برنامه‌ریزی مرکزی با توجه به ارتباط پروژه‌ها با همدیگر تلفیقی از پروژه‌ها که هماهنگ بوده‌اند را انتخاب می‌کرده است. این پروژه‌ها در بخش عمومی با هم هماهنگ بودند مثلاً برنامه‌ریزی دوم ایران در این نوع برنامه‌ریزی می‌گنجد. با گذشت زمانو فراهم شدن امکانات بیشتر و گرایش به جامعیت بیشتر، به سومین مرحله برنامه‌ریزی یعنی برنامه‌ریزی جامع وارد می‌شویم. (لازم به ذکر است به دلیل حضور آمریکاییان در ایران، برنامه‌ریزی ایران از مرحله دوم وارد مرحله چهارم یعنی برنامه‌ریزی هسته‌ای می‌شود. که متعاقباً توضیح داده خواهد شد)

 1-3- مرحلهسوم،برنامه‌ریزیجامع Comperhansive Planning))

 با شکل‌گیری یکسری اطلاعات، تجارب و تخصص‌ها، ساختار سنتی دچار تحول شده با افزایش پیچیدگی‌ها وارد برنامه‌ریزی جامع می‌شویم. وقتی کشورهای جهان با کمک سازمان برنامه‌های خود در مراحل اول و دوم برنامه‌ریزی موفق می‌شوند، سعی می‌کنند این روش را به کل اقتصادو کشور تسری دهند، لذا وارد مرحله برنامه‌ریزی جامع می‌شوند. در واقع فکر می‌شود چون در مراحل قبل موفق بوده‌اند، پس برنامه‌ریزی جامع تسری خطی برنامه‌های قبلی است. از دید نظری این برنامه‌ریزی بر نوع اول و دوم ارجح است و از دید نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخش‌ها وجود دارد. ولی در عمل اینطور نیست و دچار مشکلات فراوانی می‌شود. برنامه‌ریزی جامع علاوه بر نیازبه اطلاعات جامع تفصیلی، بهنگام و قابل‌اتکا، نیازبه نیروی انسانی وسیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب سازمان‌دهی مؤثر و شرایط ثبات سنجی دارد.

برنامه‌ریزی جامع سعی در حل همه مشکلات دارد ولی هیچگاه موفق نمی‌شود. برنامه‌ریزی جامع عملاً به نوعی بلندپروازی و خیال‌پردازی تبدیل می‌شود. خطری که حتی گروه دوم مشاوران هاروارد در ابتدای برنامهسوم عمرانی قبل از انقلاب بر آن تأکید داشته‌اند.

گروه مشاورین اول هاروارد با پیش‌نیازها و ضرورت‌های این برنامه‌ریزی جامع آشنایی نداشتند. لذا بخش عمده گزارش گروه دوم مشاوران هاروارد به اشتباه گروه اول در پیشنهاد غیرعلمی برنامه‌ریزی جامع (و غیرقابل اجرا بودن آن برای ایران و اشتباهات مفهومی و فنی و اجرایی آن) برای برنامهسوم می‌پردازد. گروه دوم مطرح می‌کند که در "گزارش بازنگری برنامهدوم به طور خلاصه نتیجه‌گیری شده است که کاستی‌های برنامهدوم را به سه عامل "پیچیدگی برنامه‌ریزی"، "کمبود نیروی انسانی آموزش‌دیده" و "عوامل نهادی" می‌توان نسبت داد. به‌راستی‌که معلوم نیست کشف ضعف‌های بنیادی برنامهدوم چگونه می‌تواند الزاماً توسل به برنامه‌ریزی جامع را] توسط گروه اول [در پی داشته باشد؟!"[1]همچنین گروه دوم اضافه می‌کند:" ما اکثراً با این گمان کار خود را آغاز کردیم و همه با این باور کارمان را به پایان رساندیم که اشخاص] گروه اول[معتقد به برنامه‌ریزی جامع در داوری خود درباره این نوع برنامه‌ریزی دچار اشتباه شده‌اند یا اینکه بیش‌ازاندازه به قضاوت خود درباره این برنامه‌ریزی اعتماد کرده‌اند که متکی بر شواهد کافی نبوده است. آن موقع با توجه به شرایط حاکم در ایران برنامه‌ریزی جامع نمی‌توانست کارساز باشد..."[2]

این بحث از حدود 50 سال پیش شناخته شده است. آرتور لویز در سیلان در حین کمک به برنامهتوسعه، جمله‌ای مشهور گفته و آن این‌که برنامه‌ای که می‌خواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت می‌خواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامعپیدا نمی‌کنید، جامعیت ما را گیر می‌اندازد.

معمولاً مقامات سیاسی که علاقه‌مند به برنامههستند به دلیل گستردگی و وسعت برنامه‌ریزی جامع، توجه اشان حتی در برنامه‌ریزی جامع به سمت نوعی متفاوت و محدود از برنامه‌ریزی یعنی برنامه‌ریزی کلان گرایش پیدا می‌کند. پس حتی در برنامه‌ریزی جامع، گرایش به طرف برنامهکلان و متغیرهای کلان (شامل تولید، تورم، مصرف، سرمایه‌گذاری، واردات، صادرات، جمعیت، نیروی کار، اشتغالو بیکاری، مالیات، یارانه‌ها، نقدینگی، سیستم بانکی، ارز، توزیع درآمد، تعادل بازارها و ...در چند حوزه اقتصادی) محدود می‌شود و در حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که توان کاربرد مدل‌های کلان مانند اقتصادنیست، برنامهچندان پیگیری نمی‌شود. در برنامه‌ریزی جامع که به برنامه‌ریزی کلان گرایش پیدا می‌کند عمدتاً از تعداد بسیار محدودی متخصصین خاص مدل‌سازی اقتصادی استفاده می‌شود. لذا برنامه‌ریزی قابل‌فهم برای عموم و حتی بسیاری از مسئولین نخواهد بود. نهایتاً گرایش برنامه‌ریزی جامع به برنامه‌ریزی متغیرهای کلان خواهد بود. در برنامه‌ریزی کلان نیز عمدتاً توجه به متغیرهای اقتصادی کلان خواهد بود و بخش‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز از حوزه برنامه‌ریزی کلان خارج می‌شوند. پس عملاً مشارکت متخصصین حوزه‌های مختلف را در برنامه‌ریزی جامع نمی‌توانیم داشته باشیم. حتی متخصصین اقتصادی نیز محدود به حوزه متغیرهای کلان خواهند بود. از سوی دیگر برنامه‌ریزی متغیرهای کلان بر مدل‌های اقتصادسنجی است که در کشورهای درحال‌توسعه که ساختارها ثبات‌نیافته و دائماً در حال تغییر هستند، واقعاً پیش‌بینی‌های بیش از دو الی سه سال با عدم اطمینان‌های بالا مواجه است. ازاین‌رو برنامهکلان نیز بنا به طبیعتش دچار بی‌دقتی است و حتی اهداف محدود آن نیز محقق نمی‌شود. بنابراین امکان اجرای برنامه جامعاساساً وجود ندارد.

از طرف دیگر در برنامه‌ریزی جامع به دلیل تأکید بر متغیرهای کلان، مسئول برنامهو پروژه‌ها مشخص نیست، و نوعی سردرگمی وجود دارد. لذا در عدم تحقق اهداف برنامهمی‌بینیم که عکس‌العمل متناسب از سوی برنامهریزان و مسئولین برای رفع مشکل وجود ندارد و یا حداقل به نتیجه نمی‌نشیند. لذا برنامه‌ریزی جامع مسئولیت‌پذیری را کاهش می‌دهد و این موضوع می‌تواند علاوه بر تشدید بی‌انگیزگی در مسئولین برنامه، می‌تواند به ایجاد رانت مدیریتی و کاهش کارایی مدیریتی منجر شود.

بر همین اساس برنامه‌ریزی جامع توسعه، عملاً نوآوری و خلاقیترا حذف و اقتصادرا دولتی و بازدهی را محدود می‌کند و نهایتاً مانع توسعهمی‌شود. به‌هرحال این مرحله از برنامه‌ریزی در کشورهای درحال‌توسعه با شکست مواجه شده است. بنابراین از برنامهپنجم عمرانی قبل از انقلاب که روش برنامه‌ریزی جامع در پیش گرفته شد، برنامه‌ها عملاً اجرا نشدند و در تحقق اهداف حتی متغیرهای کلان شکست خورده‌اند.

1-4-مرحلهچهارم،برنامه‌ریزیهسته‌هایکلیدی (Core planning)

 

مرحله چهارم برنامه‌ریزی یعنی هسته‌ای یا هسته‌های خط دهنده، در عکس‌العمل به سه مرحله برنامه‌ریزی فوق، مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. یعنی در ابتدا کشورهای در حال گذار از کارهای کوچک قابل‌اجرا و موفق شروع کرده و به کارهای بزرگ غیرقابل‌اجرا رسیده بودند.

البته به دلیل حضور آمریکائیان، برنامه‌ریزی ایران بعد از مرحله دوم، ابتدا وارد مرحله برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده (مرحله چهارم) شد و سپس بازگشتی به مرحله سوم برنامه‌ریزی، یعنی برنامه‌ریزی جامع داشته است. لذا از سال 1351(برنامه پنجم عمرانی قبل از انقلاب) تاکنون یعنی 43 سال است که در مرحله برنامه‌ریزی جامع قرار گرفته‌ایم. البته به دلیل مطالعات محدود، برنامه‌ریزی هسته‌ای قبل از انقلاب چندان مورد بررسی قرار نگرفته و شناخته شده نیست. در این رابطه مرحوم دکتر حسین عظیمی مطالعات قابل‌توجهی داشته است که نتایج اجمالی آن در این گزارش ارائه می‌شود.

این کشورها یا باید برنامه‌ریزی را رها می‌کردند یا به برنامه‌های کوچک برمی‌گشتند، که هر دو غیرعملی است. پس، به‌تدریج به برنامه‌ای روی آوردند که ازلحاظ اهداف استراتژی جامع هستند ولی ازلحاظ برنامه‌ها محدود به قسمت‌ها یا بخش‌ها یا تنگناهای اصلی هستند.

در برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده، بازهم جامع فکر می‌کنیم، یعنی هدف توسعهکشور است. فرضاً ما دنبال تصویر عمومی اقتصادهستیم. جامع فکر می‌کنیم و سعی می‌کنیم سیاست‌های کلی در طول برنامهبرای آنکه به ما جهت بدهد، جامع باشند. بر اساس اهداف جامع در برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده، ما ممکن است تصویرسازی هم داشته باشیم) که شاید تصویر کلان باشد (ولی این بخش استراتژیک را به کل اقتصادو اجزای آن تبدیل نمی‌کنیم. اصل برنامه، اهداف، استراتژی‌ها و تصویرسازی‌های آن است. ولی دربرنامه‌ریزیهسته‌های کلیدیرویاهدافجامعبهعنوانراهنماکارمی‌شودنهاصلواساسبرنامه.

  • برنامه‌ریزی جامع سعی در حل همه مشکلات دارد، درصورتی‌که برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی، مشکلات اصلی و خط دهنده را و نه همه مشکلات را حل می‌کند. این شیوه برنامه‌ریزی نیازبه بهترین متخصصین در هر بخش داشته تا مشکلات اصلی را یافته و برای آن‌ها پروژه تهیه نمایند. پروژه‌ها مشکلات مهم را در بر می‌گیرند.
  • در کشورهای در حال گذر تعادل‌ها به‌هم‌خورده و مشکلات گسترده‌ای وجود دارند، ولی به‌جای حل همه مشکلات در برنامه‌ریزی، با استفاده از افراد متخصص هر بخش دو یا سه مشکل عمده و خط دهنده هر بخش را مشخص کرده و برای آن‌ها پروژه‌هایی مشخص می‌کنیم این پروژه‌ها core یا هسته‌های برنامهمی‌شوند.
  • اصل برنامههسته‌ای عبارت است از پروژه‌های مشخص که برای حل‌وفصل تنگناهای ویژه طراحی شده‌اند. مثلاً متخصصین بخش آموزشرا جمع کرده و مشکلات اصلی این بخش را مشخص می‌کنیم. نکته مهم اینکه از دید اجرائی وجود پروژه‌های مشخص، ضرورت وجود یک برنامهعملی است.

 

2.    اشکالات برنامه‌ریزی جامع

 

  • مرحله برنامه‌ریزی جامع در کشورهای درحال‌توسعه با شکست مواجه شده است.
  • در برنامه‌ریزی جامع از دید نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخش‌ها وجود دارد ولی از دید عملی و با توجه به واقعیات تجربی در عمل امکان اجرا وجود ندارد. برنامه‌ریزی جامع صرفاً بر روی کاغذ تعادل دارد.
  • برنامه‌ریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست.
  • برنامه‌ریزی جامع نیازبه اطلاعات جامع، تفصیلی، بهنگام و قابل‌اتکا دارد. ولی وجود اطلاعات جامع، تفصیلی و بهنگام فقط در مورد کشورهای توسعه‌یافته امکان‌پذیر است. یعنی کشوری که اطلاعاتش جامع، تفضیلی و بهنگام قابل‌اتکا باشد، توسعه‌یافته نیز خواهد بود که در این صورت، دیگر نیازی به برنامه‌ریزی توسعهندارد. پس برنامه‌ریزی جامع دچار تناقض شد.
  • برنامه‌ریزی جامع علاوه بر نیازبه اطلاعات جامع تفصیلی، بهنگام و قابل‌اتکا، نیازبه نیروی انسانی وسیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب سازمان‌دهی مؤثر و شرایط ثبات سنجی دارد. هیچ‌کدام از این شرایط در کشورهای درحال‌توسعه برقرار نیست.
  • تهیه یک برنامه‌ریزی جامع توسعهخوب، احتیاج به سال‌ها وقت دارد و طبیعی است در این حالت برنامه‌ریزی مفهومی ندارد. این بحث از حدود 50 سال پیش شناخته شده است. آرتور لویز در سیلان در حین کمک به برنامهتوسعه، جمله‌ای مشهور گفته و آن این‌که برنامه‌ای که می‌خواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت می‌خواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامعپیدا نمی‌کنید، جامعیت ما را گیر می‌اندازد.
  • دقت برنامه‌ریزی جامع شدیداً کم می‌شود. یعنی به دلیل ناقص بودن اطلاعات کامل و در اختیار داشتن زمانکوتاه، بی‌دقتی وسیعی رخ می‌دهد.
  • معمولاً مقامات سیاسی که علاقه‌مند به برنامههستند توجهشان بیشتر به متغیرهای کلان است، پس گرایش به طرف برنامهکلان دارند. برنامهکلان بنا به طبیعتش دچار بی‌دقتی است. برنامهبا رفت‌وبرگشت‌ها اصلاح می‌شود و چون زمانکم است و گرایش به طرف برنامهکلان است، برنامه‌ای ماهیتاً با دقت و وضوح بسیار کم تدوین می‌شود. به عبارتی، برنامهبه جای قابلیت اجرائی، به بیان خواست‌های سیاسی بدل می‌شود، به همین دلیل برنامه‌ریزی با شکست روبرو می‌شود.
  • زنده‌یاد دکتر حسین عظیمی اظهار می‌دارد از چهل سال پیش نوشته‌ام که ایده برنامه جامعبه‌محض این‌که مطرح شود، شکست می‌خورد. در 50 الی 60 سال تاریخچه برنامه‌ریزی توسعهجهان این نتیجه حاصل شده که، برنامه‌ریزی جامع اصلاً قابل‌اجرا نیست و باید بر هسته‌های کلیدی تأکید کرد.
  • در سال 1966، یکی از متخصصان توسعهبه نام واترستون کتابی به نام برنامه‌ریزیتوسعهدرس‌های تجریه نوشت. در این کتاب، تجربه صد کشور، از جمله ایران در آن زمانمطالعه شده است. در این کتاب به درستی ادعا شده که حتی یک مورد برنامه‌ریزیجامع توسعهموفق در جهان وجود ندارد. دلایل نظری آن هم روشن است. اگر به دنبال اجرای برنامه جامعتوسعههستید، علم جامع می‌خواهد که ندارید، اطلاعات تفصیلی بهنگام می‌خواهید که ندارید. زمانهم چندان در اختیار ندارید. حداکثر یک سال باید وقت صرف کرد. دستگاه بروکراسی تا راه بیفتد چند ماه زمانمی‌برد. بعد هم که نوبت به هیئت دولتو مجلس می‌رسد سرجمع پنج تا شش ماه طول می‌کشد که یک برنامه جامعتوسعهشکل بگیرد. آیا در پنج ماه می‌شود کار کرد؟ لذا آخر کار به دلیل عدم دقت و ... برنامههیچ از آب در می‌آید.
  • به دلیل نقصان منابع کشورهای جهان سوم و نوسانات مربوط به اقتصادجهانی خارج از کنترل کشور، برنامه‌ریزی جامع در تصویرسازی‌های کلان شدیداً ضربه‌پذیر است. به سخنی دیگر به‌محض نوسان درآمد برنامه‌ای، برنامهشدیداً ضربه می‌خورد. در مواقعی که منابع قابل پیش‌بینی به واقعیت نزدیک نیست، نوسان منابع نیز برنامهرا با شکست مواجه می‌سازد.
  • برنامه‌ریزی جامع با رفت‌وبرگشت‌ها اصلاح می‌شود و چون زمانکم است و گرایش به‌طرف برنامهکلان است، برنامه‌ای ماهیتاً با دقت و وضوح بسیار کم تدوین می‌شود. به عبارتی، برنامهبه‌جای قابلیت اجرائی، به بیان خواست‌های سیاسی بدل می‌شود، به همین دلیل برنامه‌ریزی با شکست روبرو می‌شود. در این صورت تبدیل برنامه‌ریزی جامع به سندهای سیاسی، تبلیغی امری طبیعی بوده و عملاً در اجرا با شکست مواجه می‌شود. حتی برنامهبه اجرای پروژه‌های رییس‌جمهور تبدیل می‌شود.
  • مشکلات برنامه‌ریزی هسته‌ای، این است که این برنامه جامعنبوده و دربرگیرنده همه اقتصادنیست. البته این مشکلی صوری است چون علی‌الاصول برنامه‌ریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست. پس این مشکل برنامه‌ریزی هسته‌ای نبوده بلکه مشکل انواع برنامه‌ریزی است. در برنامهجامع، نظیر برنامه‌های اخیر کشور ملاحظه می‌شود که تقریباً هیچ‌کدام از ارقام کمی برنامهاجرانشده است. از مقایسه عملکرد با کتاب برنامهبا اطمینان می‌فهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیست و ما انحرافات بسیار بالا در مقایسه با کتاب برنامهیا بودجهدولت، رشد، سرمایه‌گذاری و ... می‌بینیم. پس اساساً برنامهاجرا نشده است، نه اینکه دولتنخواسته بلکه امکان اجرای برنامهجامع، اساساً وجود ندارد. فقط قسمت سیاست‌ها و استراتژی‌هایی که جهت‌های حرکت را ارائه می‌دهند اجرا شده، که این قسمت را در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی نیز داریم.

 

 

3.  تجربه برنامه‌ریزی جامع در ایران

 

به طور اجمال تجربه برنامه‌ریزی جامع از برنامهعمرانی پنجم قبل از انقلاب نشان می‌دهد که هیچ‌یک از برنامه‌های کشور به اهداف خود نرسیده‌اند. علاوه بر متخصصین اینک مسئولینت برنامه‌ریزی نیز اذعان دارند این روش برنامه‌ریزی عملاً آثار قابل‌توجهی در راستای تحقق اهداف خود، در بر نداشته است.

 4.   ویژگی‌های برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده

 

  • مزیتبرنامه‌ریزیهسته‌های:

 1- نیازبه نیروی انسانی متخصص کمتر

 2- نیازبه آمار و اطلاعات نه‌چندان تفصیلی و جامع

 3- قابلیت اجرائی بالا

 4- نیازبه زمانکمتر برای تهیه و اجرا

  • مشخص بودن مسئولیت‌ها در برنامه‌ریزی هسته‌ای:

در شیوه برنامه‌ریزی هسته‌ای، چون پروژه تعریف می‌شود مسئول پروژه می‌داند که چگونه عمل کند ولی در برنامه‌ریزی جامع هدف ارائه شده و به همین علت نیز نمی‌شود پروژه را مشخص کرد و یک سردرگمی وجود دارد. یعنی همان‌طور که می‌بینیم در برنامه‌ریزی توسعهما که جامع هستند هیچ‌کس مسئولیت عدم اجرا و شکست برنامهرا نمی‌پذیرد چون مسئولیت‌ها مشخص نیست و به‌راحتی افراد و بخش‌ها مسئولیت متوجه سایرین می‌کنند.

  • جامع نبودن برنامه‌ریزی هسته‌ای:

مشکلات برنامه‌ریزی هسته‌ای، این است که این برنامه جامعنبوده و دربرگیرنده همه اقتصادنیست. البته این مشکلی صوری است چون علی‌الاصول برنامه‌ریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست. پس این مشکل برنامه‌ریزی هسته‌ای نبوده بلکه مشکل انواع برنامه‌ریزی است. در برنامهجامع، نظیر برنامه‌های اخیر کشور ملاحظه می‌شود که تقریباً هیچ کدام از ارقام کمی برنامهاجرانشده است. از مقایسه عملکرد با کتاب برنامهبا اطمینان می‌فهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیست و ما انحرافات بسیار بالا در مقایسه با کتاب برنامهیا بودجهدولت، رشد، سرمایه‌گذاری و ... می‌بینیم. پس اساساً برنامهاجرا نشده است، نه اینکه دولتنخواسته بلکه امکان اجرای برنامه جامعاساساً وجود ندارد. فقط قسمت سیاست‌ها و استراتژی‌هایی که جهت‌های حرکت را ارائه می‌دهند اجرا شده که این قسمت را در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی نیز داریم.

برای رفع این مشکل باید اشاره کرد که در برنامه‌ریزی هسته‌ای بقیه کشور رها نمی‌شود بلکه برنامه‌ریزی جامع که به مسائل روزمره و غیرهسته‌ای یا هسته‌ای در سطوح پایین‌تر می‌پردازد، را خواهیم داشت. به عبارتی همزمانی برنامه‌ریزی جامع با هسته‌ای گزینه مناسب است.

در حقیقت می‌توان ابراز داشت که برنامه‌ریزیهسته‌ای به لحاظ اهداف جامع بوده ولی از نظر اجرای برنامهمحدود به گلوگاه‌های اصلی می‌باشد. در واقع در برنامه‌ریزیهسته‌ای برنامه‌های اجرایی در هر بخش اقتصادی تعیین‌شده و به عنوان موتور حرکت و جهش توسعهتمرکز بر آن‌ها صورت می‌گیرد.

  • اجرای همزمان برنامه‌ریزی هسته‌ای با جامع

سؤال این است که چه اتفاقی برای بقیه اقتصادکه در برنامههسته‌ای نیست می‌افتد؟ بقیه بخش به پروسه‌های بودجهسالانه واگذار می‌شود. مقداری از بودجهمثلاً 20 درصد در هر بخش به پروژه‌های برنامهاختصاص می‌یابد و مابقی بودجهآن بخش، در اعتبارات سالانه برای بقیه آن بخش که در برنامههسته‌ای دیده نشده، صرف می‌شود.

در برنامه‌ریزی جامع به جای 20 درصد بودجهپروژه‌های اجرایی، همه 100 درصد بودجهبخش را می‌بینند. به‌عبارتی‌دیگر در برنامه‌ریزی جامع هر سال صد در صد بودجهرا باید دید درحالی‌که در برنامه‌ریزی هسته‌ای هر سال 20 درصد بودجهرا می‌بینیم.

برای حل این مشکلات در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی، در ابتدا اولویت‌های ضروری انتخاب می‌شوند، برای مثال خود را به 20 درصد منابع محدود کرده و در صورت نوسان کل منابع، می‌توان صرفاً با همین 20 درصد ادامه داده و تنگناهای اصلی هر بخش را حل کرد. پس تزلزل در منابع مالی برنامهباعث اختلال در کل برنامهنمی‌شود و در این شیوه نوسانات به بخش‌های با درجه اولویت دوم و سوم منتقل‌شده و بخش اولویت‌دار در مقابل تکانه‌ها و ضربات مصون خواهد بود.

در 40، 50 سال تاریخچه برنامه‌ریزی توسعهجهان این نتیجه حاصل‌شده که، برنامه‌ریزی جامع اصلاً قابل‌اجرا نیست و باید بر هسته‌های کلیدی تأکید کرد. (A.Waterson) هرچند ممکن است که در این شیوه نیز با عدم تعادل‌ها و مشکلاتی مواجه شده و امکان بروز بحران‌های غیر قابل حل در جامعه باشد. اما در کل این شیوه موفق‌تر از برنامه‌ریزی جامع بوده است. عدم اجازه به برنامهمحدود و ناقص بر روی کاغذ برخلاف عمل، مشکل آرمان‌گرائی ذهنی برنامه‌ریزان و متخصصینی است که به عدم دقت در عمل و غیر اجرایی شدن برنامهمنجر می‌شود.

به‌هیچ‌وجه هدف برنامه‌ریزی توسعهحل بحران‌ها نیست، چون ماهیت کشور در حال گذر، بحران و عدم تعادل‌ها می‌باشد. بلکه هدف آن جهت‌دهی صحیح فعالیت‌ها است. در درون برنامه‌ریزی هسته‌ای در مقایسه با برنامه‌ریزی جامع، مشکلات بسیار محدودتر هستند.

  • هسته‌های خط دهنده:

برنامه‌ریزیتوسعهبرنامه‌ریزیبر اساس هسته‌های خط دهنده است؛ یعنی یک بخش و زیر بخش‌های خط دهنده انتخاب می‌شوند، که ممکن است در مجموع 20 درصد کل بودجهکشور را در برگیرند. برنامه‌ریزیتوسعهتعداد محدودی کارهای خط دهنده را در بر می‌گیرند و با فرصت کافی یک بار در مجلس تصویب می‌شود. پس از تصویب برای چهار تا پنج سال برنامهداریم. بعد هم نوسانات درآمدی به 70،80 درصدی منتقل می‌شود که مربوط به امور جاری است و امور جاری هم روال خودش را دارد. به‌عبارت‌دیگر لازم نیست هیچ تغییر عمده‌ای دهید. کافی است که یک معاونت توسعهدرست کنید تا کارهای خزانه‌داری را انجام دهد.

قلب برنامهتوسعهمتکی بر هسته‌های خط دهنده نیز، پروگرام‌های اجرایی است. برنامه‌ریزیهسته‌ای قلب برنامه‌ریزیتوسعهو متکی بر هسته‌های خط دهنده و برنامه‌های اجرایی است. برنامهاجرایی، متشکل از هدف و پروژه‌های مشخص، سازمان‌دهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعهو یا برای ایجاد یک قطب توسعهاست. هیچ برنامهتوسعهای بدون وجود پروژه‌های مشخص در بطن برنامه‌های اجرایی قابلیت اجرایی ندارد و در شرایط فقدان این بخش در برنامهتوسعه، برنامهمزبور تبدیل به تصویرهای کلی و هر چند مطلوب ولی غیر اجرایی است. به‌عبارت‌دیگر ستون فقرات یک برنامهتوسعه، برنامه‌های اجرایی هستند و بدیهی است که هیچ موجودی بدون ستون فقرات قدرت بلند شدن و حرکت ندارد هر چند که طراحی آن بسیار زیبا و خواستنی باشد.

  • منابع لازم برای برنامه‌ریزی هسته‌ای

مقداری از بودجهمثلاً 20 درصد در هر بخش به پروژه‌های برنامهاختصاص می‌یابد و مابقی بودجه، در اعتبارات سالانه برای بقیه آن بخش که در برنامههسته‌ای دیده نشده، صرف می‌شود. با هر میزان منبعی که در اختیار داریم می‌توانیم برای توسعهکشور اقدام کنیم. اصلاً بحث این نیست که چقدر منبع موجود است، ممکن است یک میلیارد دلار از درآمد نفت، یا دو میلیارد دلار داشته باشیم؛ در برنامه‌ریزیتوسعهبه همان اندازه پروژه تهیه می‌شود. اما این برنامهیک‌دفعه به مجلس می‌رود و تصویب می‌شود. بیرون که می‌آید برای 5 سال هیچ چیز تکان نمی‌خورد. از کل منابع موجود، مابقی منابع در جریان بودجههای سالانه قرار می‌گیرد. ببینید برنامهکه به دنبال سرنگونی کشور نیست، منابعی بر اساس نیازکشور وجود دارد که در بودجهجاری مملکت است.

5.   مفهومبرنامه‌ریزی هسته‌ای

 برنامه‌ریزی هسته‌ای یا هسته‌های خط دهنده نوعی برنامه‌ریزی است که در پاسخ به اشکالات برنامه‌ریزی جامع و برای تکمیل آن بیش از 50 سال است که شناخته شده است. برنامه‌ریزی هسته‌ای مانند خود برنامه‌ریزی در اشکال و سطوح مختلف بکار برده شده است. آنچه که مدنظر گزارش حاضر است برنامه‌ریزی هسته‌ای برای توسعهاست که در سطح ملی مطرح شده و کاربرد دارد. به عبارت روشن‌تر در این سطح یک بخش اصلی و چند زیر بخش مرتبط به هم به عنوان پیشرو و هسته یا core انتخاب می‌شوند. این انتخاب علمی، سیاسی و مدیریتی بوده و باید شناخت و تضمین‌های لازم برای تحرک و توسعهبخش‌ها و زیر بخش‌های عمده کشور را داشته باشد.

لازم به ذکر است چنانچه دقت شود برنامه‌ریزی هسته‌ای در سطح ملی درواقع همان انتخاب استراتژی توسعهاست.

بر همین اساس باید گفت که برنامه‌ریزی هسته‌ای برای سایر سطوح بخشی، منطقه‌ای، شهری، فردی و غیره نیز داریم ولی هیچ‌یک از آن‌ها برنامه‌ریزی توسعهنمی‌باشند. لذا نباید سطوح غیرملی و غیرتوسعه‌ای برنامه‌ریزی هسته‌ای، هرچند اثرات مهمی در برداشته باشند به عنوان برنامه‌ریزی توسعهقلمداد شوند.

 

قسمت‌ها و بخش‌های عمده در برنامه‌ریزیهسته‌های خط دهنده:

 

 

  1. اهداف جامع و تصویرسازی‌های کلان برای نشان دادن جهت‌های حرکت
  2. یکسری پروژه‌های مشخص در بخش‌های مختلف که بر اساس کار کارشناسانه در بخش‌های گوناگون تهیه شده و فقط مشکلات اساسی و یا قطب‌های توسعهرا در بر می‌گیرد.

·  بخش‌های مهم یک برنامهتوسعهمبتنی بر برنامه‌ریزیهسته‌ای:

بخش‌های مهم یک برنامهتوسعه، با توجه ویژه به اصول یک برنامهتوسعهمبتنی بر برنامه‌ریزیهسته‌ای را می‌توان بدین صورت بیان نمود:

1. اصل حفظ و حراست از انگیزه خصوصی و قدرت خلاقیت نوآورانه جامعه:

وظیفه و هدف برنامه‌ریزیتوسعهبه‌هیچ‌وجه دولتی کردن اقتصادنیست بلکه کمک به ایجاد فضای مناسب برای شکوفایی، خلاقیت و نوآوری در سطوح مختلف برای اقشار متنوع جامعه است. به‌عبارت‌دیگر وظیفه برنامه؛ تعیین و تکلیف برای مردم نیست بلکه فراهم آوردن شرایطی برای استفاده حداکثر از انگیزه‌ها و استعدادهای فردی است. لذا برنامهاین شرایط را به وجود می‌آورند و این مردم هستند که با مشارکت مؤثر، حداکثر ظرفیت تحقق اهداف برنامهرا فراهم می‌کنند.

2. اصل پایداری حرکت توسعه:

توسعهفرآیندی بلندمدت است و نباید انتظار داشت که با یک یا دو برنامه، فرآیند توسعهپایان یابد و کشور به منتهای مسیر توسعهبرسد. اهداف توسعه‌ای می‌بایست در سند چشم‌انداز، در برنامه‌های مختلف میان‌مدت همیشه مدنظر قرار گیرند.

3. اصل امکان‌ناپذیری تهیه برنامه جامعو ضرورت تدوین برنامههسته‌های خط دهنده:

قلب برنامهتوسعهباید متکی بر هسته‌های خط دهنده و نیز برنامه‌های اجرایی باشد. برنامه‌های جامع برای حل‌وفصل امور جاری می‌توانند بکار گرفته شوند و عملاً نمی‌توانند به اهدافی بیش از این دست یابند.

4. اصل ضرورت برنامه‌های اجرایی در یک برنامه:

برنامهاجرایی مجموعه‌ای متشکل از هدف، پروژه‌های مشخص، سازمان‌دهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعهو یا برای ایجاد یک قطب توسعهاست. توجه شود که برنامه‌ریزی هسته‌ای در سطوح مختلف قابل کاربرد است ولی در سطح ملی هدف برنامه‌ریزی هسته‌ای صرفاً باید تحقق توسعهباشد. بر این مبنا باید تعریف علمی و مشترک توسعهکشور مشخص باشد.

5. اصل ضرورت استفاده واقعی و مؤثر از اندیشمندان جامعه در تهیه برنامه‌های توسعهمتکی بر هسته‌های خط دهنده:

برای شناسایی مسائل اساسی و اصلی و تهیه پروژه برای حل‌وفصل مسائل هر بخشی باید از متخصصان واقعی در هر بخش کمک گرفت. متخصصان ترکیبی از محققین و مدیران پرتجربه و شایسته اجرایی را قطعاً در بر می‌گیرد.

6. اصل ضرورت برنامه‌ریزیتفصیلی برنامه‌های اجرایی:

ستون فقرات یک برنامهتوسعه، برنامه‌های اجرایی است.

7. اصل ضرورت وجود تشکیل متناسب مدیریتامور توسعه:

چارچوب حقوقی، سازمانی، تشکیلاتی، پرسنلی و مالی در امور توسعه، کاملاً متفاوت از سایر امور مدیریتکلان جامعه است و لذا باید تشکیلات متناسب برای این کار، طراحی و به کار گرفته شود. بر این اساس با توجه به سابقه سازمان برنامهدر برنامه‌های سوم و چهارم، پیشنهاد می‌شود، معاونتی تحت عنوان توسعهدر معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رییس‌جمهور ایجاد شود.

8. اصل ضرورت دور کردن امور توسعهاز نوسانات ناگهانی اقتصادی-اجتماعی کشور:

در فضاها و محیط‌های توسعهنیافته، وجود شوک‌ها، التهاب و نوسانات ناگهانی در ذات فرآیند توسعهنیافتگی آن‌ها وجود دارد. مهم‌ترین زمینه در این نابسامانی مربوط به منابع مالی در دسترس حکومت است. در سایر زمینه‌ها نیز نوسانات مهم اقتصادی-اجتماعی می‌تواند در امور توسعهای کشور، بی‌ثباتی ایجاد کند. لذا ضروری است که در طراحی مدیریتامور عمرانی با تهیه شرایطی که در ادبیات و تجارب توسعهای به دست آمده است کوشید تا نوسانات مورد بحث از حوزه توسعهدور و به امور غیر توسعهای منتقل شود.

9. اصل ضرورت در اختیار داشتن تصویرهای کلان به منظور اتخاذ خط‌مشی‌های استراتژیک:

این بخش از برنامهتوسعهصرفاً جنبه اطلاعاتی و هدایتی دارد. در این حوزه به کارگیری مدل‌های اقتصادسنجی متکی بر ساختار متناسب و آمار قابل‌اتکا الزامی است.

10. اصل تأکید بر نقش بسیار مهم و اساسی دبیرخانه‌ای سازمان برنامهریزی:

سازمان برنامه‌ریزیتوسعه، نقش بسیار حساس دبیرخانه را بر عهده دارد و نه نقش تهیه‌کننده نهایی و انحصاری برنامهرا و لذا ضروری است که در تهیه برنامهتوسعهاز مشارکت وسیع اندیشمندان از یکسو و دستگاه‌های اجرایی از سوی دیگر به نحو مؤثر و کارآمد استفاده کند.  

با توجه به اصول ده‌گانه مذکور، برنامهتوسعهمبتنی بر هسته‌های خط دهنده، متشکل از چهار بخش می‌باشد که عبارت‌اند از:

  1. چشم‌انداز (10-20 ساله)
  2. تصویر کلان و خط‌مشی‌های استراتژیک برنامهپنج‌ساله

که این دو بخش صرفاً جنبه اطلاعاتی و هدایت‌کننده داشته و به نوعی تفاهم در سطح جامعه و میان مسئولان و مردم را به دنبال دارد و به هیچ صورتی به قانون مصوب مجلس تبدیل نمی‌شود.

  1. برنامه‌های اجرایی
  2. مدیریتامور عمران و توسعه

این دو بخش نیز می‌بایست به‌صورت تفصیلی و بر اساس ضرورت‌های برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده و با مشارکت مؤثر و وسیع متخصصان و اندیشمندان تهیه شده و به قانون تبدیل شود.

6.   مشکلات و ابهامات درباره اجرای برنامه‌ریزی هسته‌ای

متأسفانه نمی‌توان بحث برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده را بدون هشدارهای جدی و شاید نگران‌کننده آغاز کرد. بررسی تاریخ برنامه‌ریزی ایران نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی ایران تحت تأثیر عوامل و شرایطی به وضع موجود رسیده است که برخی از این عوامل و شرایط اصلی هنوز پایدارند. لذا صرف وجود نوع برنامهخوب و متناسب دیگر برای اقتصاد ایرانراهگشا نیست. شاید از همین رو باشد که برخی متخصصین، برنامهریزان و مدیران باتجربه، صرفاً با تغییر نوع برنامه‌ریزی موافق نیستند. در نمودار ذیل عوامل عمده مؤثر بر برنامه‌ریزی ایران در 70 سال اخیر نشان داده شده است. این عوامل بستر ساختاری برنامه‌ریزی ایران هستند و هر نوع برنامه‌ای را تحت تأثیر خود تقویت یا منحرف خواهند کرد. در این گزارش فرصت بررسی این عوامل وجود ندارد، لذا خوانندگان را به مطالعه سایر گزارشات در این زمینه توصیه می‌نماییم.[3]

عوامل عمده مؤثر بر برنامه‌ریزی توسعهایران در 70 سال اخیر

 

 

7.دلایل تأخیر ایران برای استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌ای(این بخش در دست تکمیل است)

به‌هرحال این سؤال مطرح است که چرا کشورهای مختلف جهان سال‌هاست برنامه‌ریزی جامع را رها کرده‌اند و برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده یا همان استراتژی توسعهرا انتخاب کرده‌اند؟ و چرا در ایران این تغییر و انتخاب صورت نگرفته است؟ پاسخ به این سؤال می‌تواند مشکلات فراروی اجرای برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده در ایران را روشن کند.

8.   رابطه برنامه‌ریزی جامع با برنامه‌ریزی هسته‌ای(این بخش در دست تکمیل است)

برنامه‌ریزی هسته‌ای در پاسخ به اشکالات برنامه‌ریزی جامع ایجاد شده و مکمل آن است. به عبارتی برنامه‌ریزی هسته‌ای و جامع باید با هم و در کنار یکدیگر برای توسعهکشور عمل نمایند. برنامه‌ریزی جامع به مسائل روزمره و همه مسائل مرتبط با کشور می‌پردازد ولی برنامه‌ریزی هسته‌ای صرفاً به بخش‌ها و زیر بخش‌های متحول کننده کشور برای توسعهتوجه دارد.

همان‌طور که گفته شد برنامه‌ریزی هسته‌ای در ایران عبارتی است که به‌اندازه خود برنامه‌ریزی در سطوح مختلف کاربرد دارد. این برنامه‌ریزی نیز در سطح زمانی، مکانی، جغرافیایی و غیره بکار می‌رود. لذا برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده می‌تواند با انواع دیگر برنامه‌ریزی ترکیب شود.

 

مراحل و ارتباط انواع برنامه‌ریزی با یکدیگربرای تحقق توسعه

 

 

 

 

 

 

 

جدول مقایسه برنامه‌ریزی هسته‌ای با جامع

 

9.    برنامه‌ریزی هسته‌ای و سایر انواع برنامه‌ریزی (برنامه‌ریزی منطقه‌ای و آمایش و ...)

 

9-1- انواع برنامه‌ریزی

 

  • برنامهاقتصادی انواع مختلف دارد. در مهم‌ترین تقسیم‌بندی برنامهاقتصادی را به دو نوع برنامه‌ریزی ذیل تقسیم می‌کنند:

1-(Anti- Cyclical) برنامه‌ریزی ضد دوره‌ای

2- (Development) برنامه‌ریزی توسعه‌ای

این دو گروه از برنامه‌ها ماهیتاً با هم متفاوت‌اند. هدف برنامه‌ریزی ضد دورهای، محدود کردن یکسری از نوساناتی در سطح جامعه است. هر اقتصاد، روندی بلندمدت و روندی کوتاه‌مدت دارد. برنامه‌ریزی ضد دوره‌ای باهدف محدود کردن این نوسانات انجام گرفته و تغییر در ساختارها مدنظر نیست. این نوع برنامه‌ریزی مربوط به کشورهای صنعتی شده است ) نگهداشت ثبات اقتصادی(.

در اقتصادهای صنعتی شده دولتبه دنبال محدود کردن نوسانات ) کار و بحث بر دو متغیر مهم اشتغالو تورم(است که این دو متغیر اساسی دوران رکود و تورم اقتصادرا نشان می‌دهند. البته از ابزار دیگر هم استفاده می‌شود ولی شاخص‌های مهم اشتغالو تورم هستند. تأکید بر این نکته که این نوع برنامه‌ریزی با ساختارها کاری ندارد و جامعه ساختار خود را در همه زمینه‌ها درست یا غلط پذیرفته است و دولتهم به‌عنوان نماینده جامعه دنبال تغییر این ساختار نیست، یک نکته کلیدی خواهد بود.

برنامه‌ریزی نوع دوم برنامه‌ریزی توسعهاست که دقیقاً به دنبال نوسازی و تغییر ساختار است. به‌عبارتی‌دیگر برنامه‌ریزی به دنبال تسهیل و تسریع فرآیند دوره گذر است. با این ایده که جامعه باید به دوره خاص دیگری وارد شود، حرکت می‌کنیم. ساختار آموزشی، پژوهشی، مصرف، جمعیت، فرهنگی و ... همه باید تغییر کند و تأکید اساسی روی تغییر ساختارهای اقتصادی اجتماعی است. این نوع برنامه‌ریزی مربوط به کشورهای در حال گذار است.

انواع برنامه‌ریزی:

 -1 ضد دوره‌ای برای کشورهای صنعتی (Anti- cyclicd)

 -2 برنامه‌ریزی توسعه‌ای برای کشورهای در حال گذار (Development)

ü     مکتب کمونیستی برنامه‌ریزی اجباری برنامه‌ریزی جامع

ü     مکتب اقتصادآزاد برنامه‌ریزی ارشادی (شاید جامع شاید غیر جامع)

ü     مکتب مختلط (برنامه‌ریزی مختلط)

 

  • برنامه‌ریزی از نظر مدت‌زمان:

 -1 برنامهکوتاه‌مدت

 -2 برنامهمیان‌مدت

 -3 برنامهبلندمدت

تقسیم می‌شود. برنامه‌های بلندمدت معمولاً بیش از ده سال و طراحی و اجمالی هستند.

برنامه‌های میان‌مدت معمولاً سه تا هشت‌ساله هستند. هم اجرائی، طراحی و هم اجمالی و تفضیلی هستند. برنامهکوتاه‌مدت الزاماً باید اجرائی بوده و مشخص کند که اکنون چه کار می‌خواهیم بکنیم. مثلاً طرح پخش بذر اصلاح شده چون باید اجرائی باشد پس تفضیلی هم می‌باشد. که مشتمل بر بودجهو غیر بودجهاست. معمولا بودجه، بخشی از برنامهیک ساله است، بودجهمربوط به آن قسمت برنامهاست که در دست دولتاجرا می‌شود. پس بودجهفقط بخش دولتی برنامهرا دربر می‌گیرد و دو بخش برنامه، پیش‌بینی وضعیت غیردولتی هستند.

برنامهکوتاه‌مدت ازلحاظ روش هم ویژگی‌های خاصی دارد. مهم‌ترین ویژگی آن این است که تغییرات عمده و اساسی در کوتاه‌مدت به‌سادگی اتفاق نمی‌افتد بنابراین تا حد زیادی مجبور به پذیرش کارکرد متغیرهای درونی مدل هستیم. در کوتاه‌مدت سیاست‌گذاری به‌سادگی مقدور نیست و تغییرات وسیع صورت نمی‌گیرد. پس، ازلحاظ روش، مدل‌هایی بکار گرفته می‌شوند که مدل‌های بزرگ با متغیرهای درونی فراوان و متکی به فعالیت‌های سنجی باشد. استفاده از اقتصادسنجی به علت مدنظر بودن روندهای گذشته، سودمند است. در اقتصادسنجی، اکثر متخصصین چیزی بیش از سه سال پیش‌بینی را انتظار ندارند. اگر به این نکته توجه نشود امکان رخ دادن اشتباهات عظیمی وجود خواهد داشت. یعنی هنگام بررسی، معمولاً از صفر شروع می‌کنند که امر اشتباهی است. اشتباه در پیش‌بینی، منابع بسیاری را در برنامه‌های اجرایی به هدر خواهد داد. مثلاً تعهدات باقیمانده طرح‌های عمرانی یک دوره وقتی وارد دوره بعدی می‌شود شاید 90% منابع را مصرف کند، پس برای برنامهدوره بعد عملاً فقط 10% امکانات، موجود خواهد بود.

چون بخش عمده برنامه، تعهدات دولتاست و دولتنیز اکثر امکاناتش را روی طرح‌های نیمه‌تمام قبلی صرف کرده، عملاً برنامهبا مشکل جدی روبرو خواهد شد. به‌عبارتی‌دیگر در برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت نمی‌توان طوری عمل کرد که گویی منابع از صفر شروع می‌شوند. برنامهبلندمدت در مقابل برنامهکوتاه‌مدت بوده و دقیقاً عکس آن. در این برنامههر تغییری را که مایل باشیم قادریم اعمال کنیم، یعنی تعداد متغیرهایی مقید برای مدل محدود است. هدف در برنامهبلندمدت تغییر ساختارها است. در صورت تغییر ساختارها، تمام متغیرها و پارامترها نیز تغییر خواهند کرد. پس باید در بلندمدت بااحتیاط با روش‌های اقتصادسنجی برخورد شود. چون پارامترها بیش از اینکه تحت تأثیر روند گذشته باشند، تحت تأثیر چشم‌اندازهای آینده هستند. به‌عبارتی‌دیگر، کارکرد اقتصادسنجی محدود می‌شود. در بلندمدت جهت‌های حرکت بسیار مهم‌اند. مثلاً در برنامه‌ریزی برای تهران باید جذابیت‌های آن را کم کرد که در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر نیست ولی در بلندمدت این کار امکان‌پذیر است. روش‌های کار، اصولاً الگوهای حسابداریو یک سری نسبت‌ها خواهند بود.

در برنامه‌های بلندمدت چشم‌انداز تعیین‌شده، متغیرها محدود و الگوی ما حسابداریاست. برنامهمیان‌مدت تلفیقی از دو نوع قبلی است، یعنی در جاهایی کارهای اجرائی انجام می‌دهیم و در قسمت‌هایی تغییرات و تحولات را دنبال می‌کنیم. ازلحاظ روش‌ها هم از الگوهای حسابداریو اقتصادسنجی استفاده می‌شود. الگو یکسری متغیرهای کلان و یکسری متغیرهای جزئی و تفضیلی دارد. برنامهتوسعه‌ای می‌توان داشت که هر سه نوع زمانی را داشته و یا ترکیبی از آن‌ها باشد.

  • برنامه‌ریزی بر اساس قابلیت اجرای برنامهکه از جهتی سه نوع و از جهت دیگر چهار نوع برنامهخواهند بود:

 -1 برنامهارشادی

-2 برنامهاجباری

 -3 برنامهمختلط

 -4 برنامهاخباری

در برنامهاخباری دولتبه‌عنوان مسئول جامعه فقط اطلاع در اختیار عاملان اقتصادی قرار می‌دهد و هیچ فعالیتی غیر از اطلاع‌رسانی انجام نمی‌دهد و هیچ‌گونه دخالت اجرائی یا ارشادی انجام نمی‌دهد. دولتصرفاً وارد کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی می‌شود و نتیجه را در اختیار عوامل اقتصادی قرار می‌دهد. البته دولتبخش‌های کلیدی را مطالعه می‌کند. این را گاهی برنامه‌ریزی می‌دانند و گاهی نمی‌دانند ولی عملاً در سطح جهانی وجود ندارد.

برنامه‌ریزی نوع دوم، ارشادی است. دولتمطالعات را انجام داده و الگوی مناسبی برای تخصیص منابع به دست می‌آورد برای اجرای الگو دولتاز اجبار استفاده نکرده ولی از وسایل تشویقی و اهرم هائی که دارد (پولی، مالی (کمک می‌گیرد. دولتبا ایجاد زمینه‌ها علاوه بر اطلاع دادن، عمال اقتصادی را در جهت‌های موردنظر هدایت می‌کند.

در برنامه‌ریزی اجباری، الگوی تعیین‌شده تخصیص منابع، به قانون بدل شده و مردم مثل بقیه قوانین مجبورند اجرا کنند وگرنه مجازات می‌شوند. و برنامه‌ریزی مختلط دولتترکیبی از سه نوع قبلی را بکار می‌گیرد.

با این تفاصیل باید گفت که می‌توان برنامه‌ریزی ارشادی یا اجباری یا مختلط میان‌مدت، بلندمدت یا کوتاه‌مدت داشته باشیم و این‌ها توسعه‌ای یا ضد دورانی باشند.

  • برنامه‌ریزی بر اساس حوزه شمول جغرافیائی برنامهاست:

 1- محلی

 2- منطقه‌ای

 3- ملی

 4- بین‌المللی

برنامهمحلی بخش کوچکی از کشوری را در نظر می‌گیرد که به دلیلی از دلایل دارای همگنی‌های خاصی است: مثلاً حوزه‌های آبریز داخلی. برنامه‌ریزی منطقه‌ای تعدادی از محل‌ها را در نظر می‌گیرد. همگنی جنبه‌های دیگری پیداکرده و مسائل سیاسی مدنظر خواهد بود. در برنامه‌ریزی بین‌المللی کشورهایی با هم برنامه‌ریزی کنند.

  • برنامه‌ریزی بر اساس سطوح برنامه:

 1- برنامهکلان

 2- برنامهبخشی

 3- برنامهطرح‌ها

برنامهکلان به متغیرهای کلان جامعه مثل کل تولید و اشتغالو کل مصرف و کل سرمایه‌گذاری می‌پردازد. و برنامه‌ریزی بخشی، بخش خاص و متغیرهای آن را بررسی می‌کند. در برنامه‌ریزی طرح‌ها، مشخصاً به جزئی از اجزاء متعدد یک بخش پرداخته می‌شود.

برنامه‌ها می‌توانند هر سه بخش را شامل شده و یا یک سطح داشته باشند. حتی می‌توانند با سایر ترکیبات و تعریف‌های دیگر برنامهنیز ترکیب شوند.

  • برنامه‌ریزی بر اساس جامعیت برنامه:

1- برنامه جامع

2- برنامهمحدود

برنامه جامعکلیه فعالیت‌های اقتصادی و کلیه عاملان اقتصادی را در برمی‌گیرد و ازیک‌طرف شامل عاملان دولتی و غیردولتی است و از طرفی دیگر مشتمل بر تمام بخش‌ها است.

برنامه‌ریزی محدود برخلاف برنامهجامع، از نظرگاه فعالان یا از نظرگاه فعالیت‌های اقتصادی یا از هر دو به بخش و یا چند بخش محدود می‌پردازد. مثلاً ممکن است که صرفاً بخش‌های حمل‌ونقل و بهداشت مدنظر بوده و به بخشی از فعالان مثلاً دولتپرداخته شود. به عبارتی با سایرین کاری ندارد و یا ممکن است تلفیقی از این‌ها باشد.

  • برنامه‌ریزی بر اساس درجه مشارکت:

 1- برنامهمشارکتی

2- برنامهصرفاً تهیه‌شده توسط دولتباشد.

دقت در مفهوممشارکت، اساسی است. مشارکت به معنای تعداد زیاد افراد درگیر برنامهنمی‌باشد، زیرا دولتهم می‌تواند برنامه‌ای بریزد که افراد زیادی در آن درگیر باشند. بلکه تفاوت به اینکه علی‌الاصول یک جامعه، دولترا صاحب اقتدار کامل در همه امور بداند یا اینکه حدود و حدی برای اقتدار دولتقائل باشد برمی‌گردد.

جوامع با اقتدار کامل دولتمی‌تواند دیکتاتوری و یا حتی انتخابی باشند. هرگاه دولتاقتدار کامل نداشته باشد یعنی مردم برخی از اختیارات را به نمایندگان و دولتمنتقل می‌کنند و برخی را منتقل نمی‌کنند. به سخنی دیگر باعث عدم تمرکز سیاسی می‌شوند و امور جامعه به امور شخصی، امور محلی، امور منطقه‌ای و امور ملی محول می‌شود. امور شخصی اموری است که قانون اساسییا قانون حقوق بشر آن را تعیین می‌کند و مجلس هم حق از بین بردن این حقوق را ندارد. امور محلی برای سازمان‌های محلی درست شده: مثلاً شهرداری که مردم اختیاراتی همچون تعیین شهردار دارند و مجلس منطقه‌ای حق دخالت ندارد. یکسری مسائل ملی است مثل دادگستری و ...

درصورتی‌که دولت، اقتدار کامل داشته باشد تمام امور شخصی و محلی و منطق‌های و ملی را در دست داشته و برنامه‌ریزی این دولتغیر مشارکتی خواهد بود. و اگر دولتاقتدار کامل نداشته باشد، نهادهای مربوط به امور شخصی، محلی، منطقه‌ای و ملی وجود دارد و دولتبا توجه به مشارکت این‌ها برنامه‌ریزی می‌کند. در اینجا تمرکز و عدم تمرکز، سیاه و سفید دیدن نیست بلکه دیدن طیف‌ها است. مثلاً در فرانسه، دولتبرنامه‌ریزی را با مشارکت کنفدراسیون بخش‌های صنایع سنگین که در آن مدیران دولتی و غیردولتی مشارکت دارند انجام می‌دهد. انواع مختلفی از برنامه‌ریزی با کارکردها و محورهای متفاوت و فراوان وجود دارد، تعیین نوع برنامه‌ریزی در کشور یکی از کارهای بسیار اساسی خواهد بود. یعنی تعیین نوع برنامهمناسب یا موردنظر در یک کشور بر اساس هدف و معیارهای ذکرشده بسیار مهم است.

برنامه‌ریزیآمایش

یک برنامهدورنگر و چشم‌انداز است که با روش خاصی تهیه می‌شود. این برنامهبرای مشخص کردن هدف‌های بلندمدت و اینکه در کدام مکان‌ها باشند، تهیه می‌شود. عنوان آن Spatical planning است که ترجمه انگلیسی آن آرایش فضای زندگی نام دارد و می‌گوید در کشوری که هستیم ازلحاظ پراکندگی منابع چه داریم؟

این مسئله را به‌صورت پویا نگاه می‌کنند چون آینده‌نگری هم جزو آن هست. مثلاً بررسی می‌شود که نفتو معادن در سی سال دیگر چطوری خواهد بود و آیا تحولات تکنولوژیکی دنیا تحولاتی در منابع خواهد داد یا خیر؟ بنابراین یک مطالعه پویا از جهانی که به‌عنوان دنیای بزرگ‌تر در آن واقع هستیم انجام خواهیم داد و این هم با توجه به دورنگری و پویائی است.

یک بحث دیگر، مسئله جمعیت است که بررسی می‌کنیم جمعیت چه هست و چه خواهد بود و نیازهای این جمعیت چیست و در آینده چه خواهد بود؟

 

حالا که این مطالعات انجام شد، سناریوهایی طراحی می‌کنیم که به آرایش این مطالعات توجه دارد. اگر بُعد مکانی در برنامه‌ریزی مطرح نشود، این می‌شود برنامه‌ریزی چشم‌انداز ملی و دیگر برنامهآمایش سرزمین نخواهد بود. ولی وقتی روشن کرده باشیم که ازلحاظ بعد منطقه‌ای چه اتفاقی قرار است بیافتد این برنامهمی‌شود آمایش سرزمین که جهت‌های اصلی حرکت و اینکه چه آینده‌ای می‌بینیم و این آینده در کجاها خواهد بود را پاسخ می‌دهد و چشم‌انداز آن جامع می‌باشد و چشم‌انداز در این برنامه، وسیله می‌شود برای انتخاب پروژه هائی که می‌خواهیم.

 

 

9-2- رابطه برنامه‌ریزی هسته‌ای با انواع دیگر برنامه‌ریزی (این بخش تکمیل خواهد شد)

بحث مهمی که باید بر آن تأکید شود این است که برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده در پاسخ به اشکالات برنامه‌ریزی جامع ایجاد شده و صرفاً باهدف دستیابی کشورها به توسعهمطرح شده است. هرچند که بعدها برنامه‌ریزی هسته‌ای برای سایر موارد حتی شخصی، سازمانی، شهری، منطقه‌ای و ... بکار برده شده است.

بنابراین برنامه‌ریزی هسته‌ای با انواع برنامه‌ریزی دیگر می‌تواند بکار برده شود. ولی چنانچه هدف برنامه‌های مذکور توسعهملی نباشد، برنامه‌ریزی هسته‌ای نیز برای توسعهنخواهد بود، هرج‌اند می‌تواند مزایای زیادی برای کشور داشته باشد.

نوع ارتباط برنامه‌ریزی هسته‌ای با سایر انواع برنامه‌ریزی

انواع برنامه‌ریزی

+

جامع

+

استانی، منطقه‌ای

+

آمایش

+

برنامه‌ریزی محدود

+

برنامه‌ریزی مشارکتی

برنامه‌ریزی غیرمشارکتی

+

سطح برنامه:

  1. برنامهکلان
  2. برنامهبخشی
  3. برنامهطرح‌ها

+

سطح جغرافیایی:

  1. محلی
  2. منطقه‌ای
  3. ملی
  4. بین‌المللی

+

بر اساس قابلیت اجرا:

  1. برنامهارشادی
  2. برنامهاجباری
  3. برنامهمختلط
  4. برنامهاخباری

 

+

به لحاظ زمانی:

-1 برنامهکوتاه‌مدت

 -2 برنامهمیان‌مدت

 -3 برنامهبلندمدت

 

10.نحوه کاربرد برنامه‌ریزی هسته‌ای در قالب استانی

برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده چنانچه با برنامه‌های استانی، منطقه‌ای و حتی آمایش بخواهد تلفیق شود در دو سطح می‌تواند بکار گرفته شود:

  • سطح ملی-استانی برای توسعهکشور

در این صورت باید ابتدا تعریف توسعهو پیشرفت ملی مشخص شده باشد. سطوح منطقه‌ای و استانی برنامهتعیین‌شده باشد. آنگاه برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده در ترکیب با تقسیم کار ملی در خدمت توسعهکشور قرار گیرند.

  • صرفاً سطح استانی

در این سطح یا سطوح دیگر مانند شهرستانی و ... نیز برنامه‌ریزی هسته‌ای کاربرد دارد. هرچند باید از تکنیک‌ها و قابلیت‌های برنامه‌ریزی هسته‌ای در همه سطوح استفاده شود، ولی تأکید می‌شود در سطوحی غیر از سطح ملی ممکن است برنامه‌ریزی هسته‌ای نتواند در خدمت به توسعهکشور عمل کند. فرض کنیم به لحاظ استانی، core یا هسته خط دهنده استان خاصی بر مبنای تجارت دریایی قرار گیرد ولی در core ملی، جایگاه این استان بر توسعهصنایع دریایی قرار گیرد.

راهکار پیشنهادی:

چنانچه در شرایط کنونی قرار باشد برنامه‌ریزی هسته‌ای در سطح استان‌ها بکار گرفته شود، بهترین راه‌کار تدوین برنامه ششمو همزمان مشخص کردن جایگاه استان‌ها در این برنامهاست. البته عمده استان‌های کشور دارای مطالعات اولیه در مورد ظرفیت‌ها و برنامه‌های توسعهخود هستند. حتی برخی استان‌ها مطالعات آمایشی خود را مانند خراسان، زنجان، قزوین، اصفهان و ... به اتمام رسانده‌اند.

نکته‌ای که می‌تواند راهگشا باشد این است که برنامه‌ریزی هسته‌ای با توجه به نگرش‌های تخصصی و مدیریتی مبتنی بر سناریوسازی است. لذا می‌توان تا نهایی شدن برنامهششم، همزمان در استان‌ها اقدام به سناریوسازی بر اساس روش برنامه‌ریزی هسته‌ای نمود. با نهایی شدن برنامهششم، می‌توان یکی از سناریوهای مطلوب را انتخاب کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

11.مراحل برنامه‌ریزی هسته‌ای:

 

در نگرش به مراحل برنامه‌ریزی هسته‌ای ممکن است بین متخصصین مختلف تفاوت‌هایی داشته باشد. در ذیل دو نوع تقسیم‌بندی در مورد مراحل برنامه‌ریزی هسته‌ای ارائه می‌شود.

مرحله‌بندی الف:

  1. 1.     تحول

برنامه‌ریزی هسته‌ای برنامه‌ای برای تحول اساسی در کشور یا بخش مربوطه است. البته از اصطلاح و ویژگی‌های برنامه‌ریزی هسته‌ای در قسمت‌های مختلف حتی به‌صورت فردی استفاده می‌شود. ولی برنامه‌ریزی هسته‌ای، برنامه‌ای برای توسعهکشور و بخش‌های ذی‌ربط است. بر این اساس می‌بایست توسعهو تحول موردنظر در ابتدا تعریف شود در غیر این صورت برنامه‌ریزی هسته‌ای منحرف خواهد شد و در سطح تغییرات حداکثر مهم باقی می‌ماند.

  1. 2.     تحلیل وضع موجود

بخشی از مرحله برنامه‌ریزی شناخت وضع گذشته و به تبع آن شناخت وضع موجود است. اولاً باید توجه شود مطالعات بررسی روند گذشته در کشور، چه برای شناخت وضع موجود باشد و چه به‌صورت مستقل انجام شده باشد، دارای اشکال بزرگی است که باعث انحراف نتایج می‌شود. این اشکال از آنجا ناشی می‌شود که در بررسی روند گذشته و وضع موجود از تکنیک بررسی نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت‌ها و محدودیت‌ها و امثال آن استفاده می‌شود. این تکنیک (SWOT) قادر نیست قانون‌مندی‌های تحقق وضع موجود را بیان کند و به‌عبارت‌دیگر دلایل پیدایش مشکلات وضع موجود را بیان کند. و آنگاه‌که از نتایج مطالعه وضع گذشته برای تحلیل وضع موجود و آینده استفاده می‌کنیم، تأکید عمده در سناریوسازی‌ها بر تداوم وضع موجود البته با شیبی سریع‌تر است.

درحالی‌که در برنامه‌ریزی هسته‌ای صرفاً به عواملی توجه می‌شود که تأثیرات بنیانی بر بخش می‌گذارند و توسعهو تحول اساسی در بخش یا زیربخش ایجاد می‌کنند. در این روش متخصصین، مدیران و برنامهریزان با استفاده از تجارب، روش‌ها و ... اساساً به دنبال تدوام یا تسریع وضع موجود نیستند. لذا به دنبال یافتن و توصیه روش‌هایی هستند که ممکن است تاکنون ناشناخته مانده و یا به درستی از آن استفاده نشده باشد.

به عبارت روشن‌تر وضع موجود بخش از دیدگاه تأثیر قانون‌مندی بین عوامل مؤثر مورد بررسی قرار می‌گیرد نه صرفاً معرفی مجزا و منفرد عوامل.

  1. 3.     انتخاب حوزه‌ها با نگرش راهبردی

در برنامه‌ریزی هسته‌ای ناچاراً به سراغ سناریوسازی باید رفت. دلیل این کار وجود نگرش‌های مختلف در میان متخصصین، برنامهریزان، مدیران، مسئولین سیاسی و دست‌اندرکاران برنامهاست. ولی این سناریوسازی در حد استراتژی و نگرش‌های راهبردی به توسعهکشور و بخش یا زیربخش مربوطه است.

به‌عبارتی‌دیگر می‌بایست تعریف و نگرشی به توسعه، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و ... وجود داشته باشد که بر اساس این نگرش راهبردی به تحولات حوزه‌ها و زیرحوزه ها بپردازیم. برنامه‌ریزی هسته‌ای همان‌طور که در بخش تجربه برنامهسوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب نشان دادیم، انتخاب پازلی از حوزه‌های مختلف ولی مرتبط با هم با یک نگرش راهبردی است. تحولات آموزشو پرورش، صنعت، کشاورزیو ... باید حول یک محور استراتژیک باشند تا بتوانند تأثیرات بزرگ خود را در کل کشور بگذارند. در نبود چنین نگرش راهبردی، تحولات مذکور به‌صورت جزایر مجزا و غیر مرتبط باهم انجام‌شده و به‌زودی فروکش می‌کنند چون نمی‌توانند از یکدیگر پشتیبانی نمایند و حتی ممکن است بین حوزه‌ها اصطکاک به وجود آید.

نمونه انتخاب این هسته‌ها یا CORE ها را در کشور می‌توان در انتخاب انرژی‌های نو، نانوتکنولوژی و به طور عمده انرژی هسته‌ای دید. این هسته‌ها در برنامه‌ریزی هسته‌ای باشد با نگرش به کل بخش‌های کشور انتخاب می‌شدند تا هم باعث تحول و توسعهدر کل کشور و بخش‌های دیگر شوند و هم از ناحیه بخش‌ها و زیر بخش‌های دیگر پشتیبانی شوند. در برنامه‌ریزی هسته‌ای مانند یک پازل برای هر پازل، بخش یا قسمت یک یا چند CORE با نگرشی همه‌جانبه انتخاب می‌شود. در این صورت باید تمام شرایط تحقق پیش‌بینی‌شده و یا در صورت بروز مشکل برآورده شود. برنامه‌ریزی هسته‌ای هدفی پایین‌تر از توسعهو پیشرفت کشور را مدنظر قرار نمی‌دهد.

  1. 4.     انتخاب برجسته‌ترین صاحب‌نظران

همان‌طور که گفته شد برنامه‌ریزی هسته‌ای به دلیل نگرش و حجم کار، نیازبه همه متخصصین بخش ندارد ولی می‌بایست برجسته‌ترین متخصصین کشور در برنامه‌ریزی هسته‌ای مشارکت داشته باشند. برنامه‌ریزی هسته‌ای اساساً برنامه‌ریزی تخصصی است. این متخصصین با استفاده از اهداف مدنظر سیاست‌مداران و مسئولین برنامه‌ریزی، تجربیات جهان و کشور، قانون‌مندی‌های شناخته شده و مطالعات صورت گرفته، راهکارهای تحول اساسی بخش را پیشنهاد داده و مورد بررسی تا مرحله نهایی شدن قرار می‌دهند.

  1. 5.     تحلیل شرایط و ترسیم وضع مطلوب

تحلیل شرایط و ترسیم وضع مطلوب در برنامه‌ریزی هسته‌ای با روش برنامه‌ریزی جامع و روش‌های مرسوم متفاوت است. در ترسیم وضع مطلوب اولاً به دنبال توسعهو تحول اساسی در کشور یا بخش و زیر بخش مربوطه هستیم. ترسیم وضع مطلوب نه تنها شاید ادامه وضع موجود نباشد حتی ممکن است در ابتدای امر تصویرهایی غیرمحتمل یا غیرمتعارف به نظر آید. برای مثال به تجربه انتخاب CORE انرژی هسته‌ای در کشور، یا نانو تکنولوژی، یا سلول‌های بنیادی می‌توان توجه کرد که در ادامه روند موجود نبودند.

  1. 6.     تغییرات نهادی

برنامه‌ریزی هسته‌ای برای توسعهیک برنامهنهادسازیو تغییرات نهادی است. بدون این نگرش الزامات برنامه‌ها رعایت نشده و برنامه‌ها روی کاغذ باقی می‌مانند.

 باید به مسئله نهادهاو نهادسازیدر فرآیند برنامه‌های توسعهتوجه نمود. تصوری عمومی وجود دارد که در برنامه‌ریزی توسعه، کارها با تهیه قانون، دستورالعمل، اختصاص بودجه، انتخاب الگوها و اهداف خوب، گماشتن مدیران کارآمد و امثال آن انجام می‌شود. ولی مهم‌تر از این‌ها؛ نهادهاو سازمان‌ها هستند. مراجعه به نمونه‌هایی از نهادسازی‌های قبل و بعد از انقلاب و تجارب سایر کشورها در همین گزارش می‌تواند موضوع را روشن‌تر نماید.

در برنامه‌ریزی جامع تعداد پروژه‌ها آن‌قدر زیاد است که آماده‌سازی شرایط تحقق اهداف آن‌ها امکان‌ناپذیر می‌شود. در این صورت چارچوب برنامهمحدود به قانون، دستورالعمل، بودجهو.. می‌شود.

  1. 7.     برنامهاقدام

در نهایت برنامهاقدام برنامه‌ریزی هسته‌ای با انتخاب طرح‌های نهایی آغاز می‌شود. در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی روی اهداف جامع به‌عنوان راهنما کار می‌شود نه اصل و اساس برنامه. اصل برنامهانتخاب پروژه‌های مشخص است. این نکته هم باید دقت شود که منظور از پروژه، پروژه‌های عمرانی و فنی نمی‌باشد. بلکه نگرش‌های علمی، پارادیم های جدید و ... نیز جزو پروژه محسوب می‌شوند.

 

مرحله‌بندی ب:

مایکل تودارو معتقد است شش محور اساسی ذیل باید در فرآیند برنامه‌ریزی توسعهمدنظر قرار گیرند: (تودارو: 1370)

 

  1. مفهوم‌سازی و تعریف توسعه

همان‌طور که گفته شد توسعه، پیشرفت و تحول نیازبه تعریفی مشخص و در سطح راهبردی دارد به‌گونه‌ای که بتوان حرکت توسعه‌ای بخش‌ها و زیر بخش‌ها را بر اساس آن سامان داد.

  1. تعریف ابعاد و مؤلفه‌های توسعه

تعریف کلی توسعهو پیشرفت کفایت نمی‌کند این تعاریف باید ابعاد، مؤلفه، متغیرها، شاخص‌ها، نهادها، قانون‌مندی‌ها و سایر موارد مربوط به توسعهرا به‌گونه‌ای روشن ترسیم کنند تا راهنمای توسعهو تحول و پیشرفت بخش‌ها و زیر بخش‌ها شوند.

  1. تعریف هدف و رویکرد دستیابی به توسعه

تعریف اهداف و رویکردها، سناریوها و پارادایم‌های بایستی به‌روشنی مشخص باشد.

  1. شناخت وضع موجود

بخشی از مرحله برنامه‌ریزی شناخت وضع گذشته و به تبع آن شناخت وضع موجود است. اولاً باید توجه شود مطالعات بررسی روند گذشته در کشور، چه برای شناخت وضع موجود باشد و چه به‌صورت مستقل انجام شده باشد، دارای اشکال بزرگی است که باعث انحراف نتایج می‌شود. این اشکال از آنجا ناشی می‌شود که در بررسی روند گذشته و وضع موجود از تکنیک بررسی نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت‌ها و محدودیت‌ها و امثال آن استفاده می‌شود. این تکنیک (SWOT) قادر نیست قانون‌مندی‌های تحقق وضع موجود را بیان کند و به‌عبارت‌دیگر دلایل پیدایش مشکلات وضع موجود را بیان کند. و آنگاه‌که از نتایج مطالعه وضع گذشته برای تحلیل وضع موجود و آینده استفاده می‌کنیم، تأکید عمده در سناریوسازی‌ها بر تداوم وضع موجود البته با شیبی سریع‌تر است.

درحالی‌که در برنامه‌ریزی هسته‌ای صرفاً به عواملی توجه می‌شود که تأثیرات بنیانی بر بخش می‌گذارند و توسعهو تحول اساسی در بخش یا زیربخش ایجاد می‌کنند. در این روش متخصصین، مدیران و برنامهریزان با استفاده از تجارب، روش‌ها و ... اساساً به دنبال تدوام یا تسریع وضع موجود نیستند. لذا به دنبال یافتن و توصیه روش‌هایی هستند که ممکن است تاکنون ناشناخته مانده و یا به درستی از آن استفاده نشده باشد.

به عبارت روشن‌تر وضع موجود بخش از دیدگاه تأثیر قانون‌مندی بین عوامل مؤثر مورد بررسی قرار می‌گیرد نه صرفاً معرفی مجزا و منفرد عوامل.

  1. انتخاب استراتژی‌های مبتنی بر هدف و مفهومی که مراد از توسعهاست و رویکردی که حاکم بر برنامه‌ریزی توسعهمی‌باشد.

در برنامه‌ریزی هسته‌ای ناچاراً به سراغ سناریوسازی باید رفت. دلیل اینکار وجود نگرش‌های مختلف در میان متخصصین، برنامهریزان، مدیران، مسئولین سیاسی و دست‌اندرکاران برنامهاست. ولی این سناریوسازی در حد استراتژی و نگرش‌های راهبردی به توسعهکشور و بخش یا زیربخش مربوطه است.

به‌عبارتی‌دیگر می‌بایست تعریف و نگرشی به توسعه، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و ... وجود داشته باشد که بر اساس این نگرش راهبردی به تحولات حوزه‌ها و زیرحوزه ها بپردازیم. برنامه‌ریزی هسته‌ای همان‌طور که در بخش تجربه برنامهسوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب نشان دادیم، انتخاب پازلی از حوزه‌های مختلف ولی مرتبط با هم با یک نگرش راهبردی است. تحولات آموزشو پرورش، صنعت، کشاورزیو ... باید حول یک محور استراتژیک باشند تا بتوانند تأثیرات بزرگ خود را در کل کشور بگذارند. در نبود چنین نگرش راهبردی، تحولات مذکور به صورت جزایر مجزا و غیر مرتبط با هم انجام شده و به‌زودی فروکش می‌کنند چون نمی‌توانند از یکدیگر پشتیبانی نمایند و حتی ممکن است بین حوزه‌ها اصطکاک به وجود آید.

نمونه انتخاب این هسته‌ها یا CORE ها را در کشور می‌توان در انتخاب انرژی‌های نو، نانوتکنولوژی و به طور عمده انرژی هسته‌ای دید. این هسته‌ها در برنامه‌ریزی هسته‌ای باشد با نگرش به کل بخش‌های کشور انتخاب می‌شدند تا هم باعث تحول و توسعهدر کل کشور و بخش‌های دیگر شوند و هم از ناحیه بخش‌ها و زیر بخش‌های دیگر پشتیبانی شوند. در برنامه‌ریزی هسته‌ای مانند یک پازل برای هر پازل، بخش یا قسمت یک یا چند CORE با نگرشی همه‌جانبه انتخاب می‌شود. در این صورت باید تمام شرایط تحقق پیش‌بینی‌شده و یا در صورت بروز مشکل برآورده شود. برنامه‌ریزی هسته‌ای هدفی پایین‌تر از توسعهو پیشرفت کشور را مدنظر قرار نمی‌دهد.

  1. تدوین برنامهتوسعهشامل تعیین قلمرو، تعیین اولویت‌ها، مواد، منابع و نظارت و ارزیابی

در نهایت برنامهاقدام برنامه‌ریزی هسته‌ای در تعیین قلمرو، تعیین اولویت‌ها، مواد، منابع و نظارت و ارزیابی خواهد بود. البته تعیین اولویت‌ها در این قسمت همان انتخاب پروژه‌های هسته‌ای است.

مرحله‌بندی ج:

 

 

12.  برنامه‌ریزی هسته‌ای و نهادسازی

 بحث برنامههسته‌ای، بحث برنامه‌ریزیتوسعهاست، بحث ساختار سازی است. به ایران امروز نگاه کنید،‌ الآن سال‌هاست که بحث اجرای اصل 44 قانون اساسیرا داریم. ازیک‌طرف تصویب این قانون سال‌ها طول کشیده و از طرف دیگر نهادهای لازم را برای اجرا نداریم. تازه فکر می‌کنیم با این قانون می‌توانیم مسئله را حل کنیم و بعضاً نام آن را انقلاب اقتصادی گذاشته‌ایم. عملاً خواهیم دید که چنین چیزی محال است چون بحث برنامه‌ریزیتوسعه،‌ بحث نهادسازی است. یعنی باید ببینیم همراه با این قانون چه نهادهایی را باید درست کنیم و چه اختیاراتی به آن‌ها بدهیم؟ ممکن است بگوییم ما اصلاً خصوصی‌سازیو آزادسازی نمی‌خواهیم. این بحث دیگری است. اما اگر طالب آن هستیم،‌ دیگر در برنامه‌ریزیتوسعهنمی‌توانیم فقط یک قانون تصویب کنیم و بگوییم این یعنی توسعهو برنامه‌ریزیبرای توسعه. باید به مسئله نهادهاو نهادسازیدر فرآیند برنامه‌های توسعهتوجه نمود. تصوری عمومی وجود دارد که در برنامه‌ریزی توسعه، کارها با تهیه قانون، دستورالعمل، اختصاص بودجه، انتخاب الگوها و اهداف خوب، گماشتن مدیران کارآمد و امثال آن انجام می‌شود. ولی مهم‌تر از این‌ها؛ نهادهاو سازمان‌ها هستند.

متأسفانه علیرغم تأکید برخی متخصصین بر نهادسازی، هنوز تجربیات نهادسازیکشور در کنار تجربیات جهانی مورد بررسی نگرفته است. اساساً رویکردهای دانشگاهی و تحقیقاتی داخلی کشور به دلایل تأکید بر چارچوب‌های علم‌سنجی مبتنی بر جهان توسعه‌یافته توجه کمتری به این موضوع دارند. لذا تجربیات مثبت و منفی کشور در مطالعات نهادی کمتر دیده می‌شود.

نمونه‌هایی از نهادسازی‌های قبل از انقلاب و سایر کشورها می‌تواند موضوع را روشن‌تر نماید. لذا چند نمونه از نهادسازیو عملکرد نهادهابه شرح زیر بیان می‌شود:

 

 

نمونه اول (اصلاحات ارضی):

 زمانی که آمریکائی‌ها به ایران آمدند، بر کشور و سیاست‌گذاری آن مسلط و حاکم شدند. البته هدف آن‌ها توسعهایران بود. دلیلش این نبود که انسان‌دوست بودند و یا ما را دوست داشتند. داستان منافع آن‌ها و این مطلب بود که باید حلقه امنیتی دنیای غرب شکل می‌گرفت و ایران در این حلقه امنیتی که در زیر کشور شوروی قرار داشت، یک حلقه مهم بود. هدف و بحث آمریکائی‌ها این بود که؛ ایران را نمونه می‌سازیم که هم قوی باشد و هم به همگان نشان می‌دهیم که کمونیسم پیشرفت ایجاد نمی‌کند بلکه غیر کمونیسم پیشرفت ایجاد می‌کند.

در آن زمانآمریکائی‌ها اعضایی از دانشگاههاروارد را برای برنامه‌ریزی به ایران فرستادند. آن‌ها می‌دانستند که ایران نه برنامه‌ریزی دارد و نه برنامه‌ریز. پس ایران را خوب مطالعه کردند و از برنامه‌ریزی هسته‌ای به روش نهادسازیاستفاده کردند. برای مثال آن‌ها دیدند که ساختار مجلس در ایران به‌گونه‌ای است که جلوی هر تحرکی را می‌گیرد. غیر از دو مجلس اول دوره مشروطیت، تمام نمایندگان مجالس ایران یا حداقل 50 درصد از آن‌ها تا سال 1962 یعنی زماناصلاحات ارضی، مالکین زمین هستند و مالکین سنتی هم هستند. آمریکائی‌ها به دنبال تغییر این اوضاع بودند. آمریکا نیامد مالکین را بگیرد و یا اعدام کند. به جای آن اصلاحات ارضی را معرفی کرد. در مرحله اول مزارع مکانیزه معاف شدند. اما چرا؟ آیا در مورد صاحبان این مزارع پارتی‌بازی می‌کردند؟ صاحبانی که آن‌قدر قدرت دارند که می‌توانند با قانون پارتی‌بازی کنند و اگر قانون هم از این بازی بگذرد، کار آن‌ها پیش می‌رود. بحث آمریکائی‌ها این نبود. بحث آنان فروپاشی سیستم سنتی مالکیت ایران بود، چون این سیستم را پایگاه همه تصمیمات مجلس می‌دانستند. در آن زمانبه‌هیچ‌عنوان موضوع بزرگ مالکی و کوچک مالکی مطرح نبود و آن تبلیغاتی هم که می‌شد واقعیت نداشت. صحبت آن‌ها این بود که می‌گفتند هر مالکی می‌تواند یک روستا یا ده شش‌دانگی را انتخاب کند و بقیه را به کشاورز بدهد و بعد هم آن ده شش‌دانگی را یا باید در مرحله بعد مکانیزه کند، یا آن را تقسیم کند و یا اجازه دهد که از سیستم سنتی بیرون آید. در اصل،‌ بحث نهادسازی بود که اصلاحات ارضی را با موفقیت کامل اجرا کرد. آن‌ها این امکان را فراهم کردند که تصمیم‌گیری‌ها عوض شود،‌ ساختار روستایی ایران عوض شود، ساختار مجلس ایران عوض شود، ساختار دولتو همه‌چیز به نفع اهداف آن‌ها تغییر کند. آمریکائی‌ها آن مشکل را پیدا کردند، نهادسازیکردند. نگفتند ما می‌خواهیم مالکیت سنتی از بین برود پس ظرف یک ماه آینده هر مالک سنتی را می‌گیریم، پدرش را در می‌آوریم یا اعدامش می‌کنیم و یا خود مالک توبه کند و بیاید و بگوید که دیگر به دنبال مالکیت سنتی نمی‌روم.

بر اساس نظریه روستو، یک کشور برای تحول به سوی صنعتی شدن، باید ساختار سنتی خود را تغییر دهد. در بررسی‌های مربوط به ایران به این نتیجه رسیدند که این ساختار سنتی را باید اساساً از طریق ایجاد تغییرات در شیوه‌های تولید و مالکیت (کشاورزی ـ روستایی) سامان داد و به همین دلیل، اصلاحات ارضی در این دوران مطرح شد.

این اصلاحات ارضی آیا به دنبال توزیع عادلانه زمین بود؟ چنین هدفی به‌هیچ‌وجه در اصلاحات ارضی آن دوران مطرح نبود; هرچند چون در شعارهای آن دوران این مسئله مطرح می‌شده، برخی فکر می‌کنند که بله، اصلاحات ارضی برای ایجاد عدالت اجتماعیبوده و به همین خاطر شکست‌خورده است. اما درواقع اصلاً این‌طور نیست. اصلاحات ارضی معرفی‌شده به جامعه‌ ایرانِ آن زمانمتکی بر نگرش نظری روستو بود. در این نگرش، اصلاحات ارضی صورت می‌گیرد تا ساختار سنتی مالکیت را حذف و مالکیت سنتی را به مالکیت مدرن تبدیل کند. این اصلاحات ارضی با نهادمالکیت هیچ مشکلی ندارد، با مالکیت بزرگ هم مشکلی ندارد، تنها به دنبال ایجاد مالکیت نوین است. به این دلیل هم به مالک روستا می‌گفتند آقا بیا ده خود را بفروش، تحویل بده، ما کمک می‌کنیم تا مالکیت‌های عظیم‌تری به دست آوری. مگر روستای سنتی ایران از نظر زمین چقدر بزرگ بود؟ یک دِه صد هکتاری در آن زمان، دِه خیلی بزرگی محسوب می‌شد. به مالک این ده می‌گفتند این صد هکتار را بفروش; ولی در همان زمانبه همین آدم می‌گفتند بیا زیر فلان سد 500 هکتار زمین با قیمت مناسب و اعتبارات بانکی مناسب، همراه با ماشین‌آلات ارزان به تو می‌دهیم که کشاورزیجدید را سامان‌دهی. به‌عبارت‌دیگر، مخالفت با مالکیت بزرگ کشاورزیمطرح نبود، بلکه مخالفت با نوع خاصی از مالکیت مطرح بود. یعنی مالکیت سنتی باید به مالکیت متفاوت و جدیدی تبدیل می‌شد. برای طراحی این اصلاحات ارضی در سال 1339 (1960 میلادی) در ایران و چندین کشور منطقه، آمارگیری عمومی کشاورزیانجام شد. این آمارگیری تحت پوشش سازمان ملل انجام گرفت و اطلاعات معتبر مفصلی برای شناخت کشاورزیکشورهایی مانند ایران فراهم کرد. اصلاحات ارضی کشور در اساس، بر مبنای این اطلاعات طراحی و اجرا شد.

5-2- نمونه دوم (برنامه سوم عمرانی):

همچنین آمریکاییان گفتند که می‌خواهیم در صنعتایران سرمایه‌گذاری خصوصی انجام شود. خارجی بیاید، سرمایه‌گذاری کند و تکنولوژی بیاورد. سال 38-1337 است. آن‌ها دیدند که هیچ‌گونه سرمایه‌گذاری صنعتی در ایران وجود ندارد. چه باید کرد؟ نگفتند یک قانون می‌نویسیم و تملق سرمایه‌گذاران صنعتی را می‌دهیم. بلکه نهادو سازمان درست کردند. بانک توسعهصنعتو معدن ایران را در سال‌های 1337 و 38 شروع و تأسیس کردند. کل سرمایه بانک چهل میلیون تومان است. چهل میلیون در آن زمانزیاد بود ولی نه خیلی زیاد. 60 درصد از سهام این بانک را به ایرانیان فروختند و 40 درصد آن را به خارجی‌ها. این سهام را نیز به هرکسی نفروختند. به سراغ افرادی رفتند که دارای پول و سرمایه بودند. از سازمان‌ها و افراد خاصی درخواست کردند. مورد سهم خارجی؛ در آمریکا، انگلیس، فرانسه،‌ ایتالیا و آلمان به سراغ هر شرکت بزرگ تأمین‌کننده سرمایه که به پول و تکنولوژی دسترسی داشت رفتند و به زور هم که شده آن‌ها را تشویق کردند (به زور، منظور همان تشویق‌های دوستانه خودشان است) که بیایید در این بانک توسعهصنعتو معدن سهم بخرید. مثلاً شرکت لازارپرنت در حدود دو هزار دلار سهم خرید که این میزان معادل پول توجیبی مدیرانش هم نبود. چرا این کار را کردند؟ چون بحث آن‌ها این بود که ما سرمایه‌گذاری خارجی می‌خواهیم، تکنولوژی خارجی می‌خواهیم و باید جایی را درست کنیم که این افراد را بشناسند و بتواند به آن‌ها مراجعه کند و این‌ها جزئی از خودشان باشند. نه آنکه صرفاً یک قانون بنویسیم و سال‌ها برای اجرای آن دست‌وپا بزنیم و برای عدم اجرای آن انواع مجازات‌ها را بگذاریم و در آخر نیز نتوانیم. یک نهادیا یک سازمان درست کردند که در لیست سهامدارانشان نام دو هزار صاحب سرمایه و صاحب تکنولوژی ثبت شده بود. سپس به بانک وظیفه‌ای دادند و گفتند که شما سرمایه‌گذاری نمی‌کنید. کار شما مطالعه و تهیه پروژه است. باید در مملکت بگردید و ببینید که در کجا می‌توان یک کارخانه مثلاً چینی‌سازی درست کرد. آیا سودآور هست یا نیست؟ باید مطالعات توجیهی فنی ـ اقتصادی انجام دهید و پروژه سودآور را پیدا کنید. وقتی پیدا کردید به شرکای خود بگویید که این پروژه موردنظر است، این محاسبات آن است و این هم سود آن، بیایید و سرمایه‌گذاری کنید. اگر نیامدند بانک خودش اقدام کند و بگوید برای آنکه خاطرتان جمع شود من هم حاضرم 10 درصد از این سهام را خریداری کنم اما به‌محض آنکه پروژه راه افتاد باید سهام همین 10 درصد را نیز بفروشید. چون شما محلل سرمایه‌گذاری هستید نه سرمایه‌گذار. پس ببینید آن‌ها برای کار سرمایه‌گذاری یک نهادساختند.

نکته جالب‌تر این است که گفتند این بانک نمی‌تواند دولتی باشد. اگر دولتی باشد کارایی نخواهد داشت، پس باید خصوصی باشد. اما کار صنعتی فقط 8 درصد سود دارد درحالی‌که کار تجاری 24 یا 25 درصد سود دارد. چطوری می‌توان به سرمایه‌گذار خصوصی گفت که این 25 درصد سود تجاری را رها کن و به 8 درصد سود صنعتی قناعت کرد. یقیناً او این کار را نمی‌کند. ما هم که نمی‌خواهیم شوخی کنیم. می‌خواهیم این بانک واقعاً خصوصی باشد. بلافاصله این موضوع را به دولتایران گفتند و عمل کردند. سرمایه این بانک چهل میلیون تومان بود و بانک مرکزی وام بدون بهره 30 ساله‌ای معادل 60 میلیون تومان یعنی 5/1 برابر سرمایه را در اختیار این بانک گذاشت. بعد گفتند حالا بیایید با این 100 میلیون کاری کنید که این سود 8 درصدی که می‌خواهید بین 40 میلیون تقسیم کنید، 24 درصد بشود. به‌عبارت‌دیگر گفتند درست است که سود تجاری 24 درصد است اما ما هم این کمک را می‌کنیم تا شما سرمایه‌داران هم 24 درصد سود ببرید. اولین کاری را که در داخل خود بانک کردند، استخدام متخصصین ارزیابی پروژه و ایجاد یک کتابخانه برجسته بود. همچنین یکی از افرادی را که در این نوع امور بانکی در دنیا مشهور بود به‌عنوان مدیرعامل بانک قرار دادند. برای 5 سال بعد افرادی از زمره اقتصاددانان شناخته شده ایرانی را جایگزین کردند

 برنامه‌ریزی توسعهیعنی نهادسازی. آن‌ها یک نهادساختند، یک سازمان درست کردند، به آن وظیفه‌ای دادند که بتواند اجرا کند. این قضیه مثل پازل بچه‌هاست که قطعات مختلفی کنار هم قرار می‌گیرند. وقتی به آن دوره نگاه کنید،‌ می‌بینید که این‌ها اصلاحات ارضی را به عنوان جزئی از این پازل معرفی کردند برای آنکه بتوانند سیستم کلی سیاسی ـ اجتماعی ایران را عوض کنند.

بعد بانک توسعهصنعتو معدن را درست کردند. سپس برنامه‌ای وجود داشت که به ایجاد بانک اعتبارات صنعتی منجر شد یعنی گفتند بانک توسعهصنعتبرای صنایع بزرگ است، صنایع کوچک هم وجود دارند لذا به بانک اعتبارات صنعتی گفتند که شما هم به صنایع کوچک اعتبار بدهید. در کنار این‌ها به تدریج سازمان گسترش و نوسازی صنایع را درست کردند و گفتند پرداختن به پروژه‌هایی مثل فولاد و زیربناهایی که همه جا دولتی است، وظیفه شماست.

به سازمان برنامهگفتند که روی برنامه جامعکار نکن. به‌تدریج این پازل‌ها شکل می‌گرفت. سازمان برنامهایران از سال 51 وارد برنامه‌ریزی جامع شد ولی تا قبل از آن وارد این نوع برنامه‌ریزی نشده بود. تا زمانی که آن‌ها حضور داشتند به سازمان برنامهگفته شد که وظیفه شما زیربنا سازی است. یعنی کار شما این است که سد بسازید،‌ جاده بسازید و اصلاً به شما ربطی ندارد که بودجهبهداشت چه میزان است و صرف چه کارهایی می‌شود. بودجه،‌ مربوط به وزارت دارائی است. سازمان برنامهکارش زیربنا سازی است. دنیا را هم بسیج کرده بودند و به آن کمک می‌کرد. به بانک توسعهکشاورزیگفتند که کارهای مربوط به توسعهصنعتدر بخش کشاورزیرا شما انجام دهید و به بانک اعتبارات کشاورزیهم گفتند که به کشاورزان کوچک رسیدگی کنید. بدین ترتیب یکسری هسته‌های تشکیلاتی بین این پازل‌ها درست کردند. اساس برنامه‌ریزی توسعهنیز همین است. هر پازلی یک وظیفه‌ای دارد و امکانات انجام آن نیز برایش فراهم است. آن‌ها روی ریزه‌کاری‌ها خیلی خوب کار کرده بودند. یعنی مثلاً در بانک توسعهصنعتو معدن در خصوص تصمیمات مجمع یک بندی را گذاشته بودند که به سهام هر طبقه (ایرانی و خارجی) حق “وتو“ داده بود پس نه خارجی‌ها توانستند حرفشان را صد در صد به کرسی بنشانند چون ایرانی‌ها باید جداگانه موافقت می‌کردند و نه ایرانی‌ها می‌توانستند حرف خود را به کرسی بنشانند چون خارجی‌ها هم باید جداگانه موافقت می‌کردند. ببینید برای اینکه برنامه‌ها بتواند امکان اجرایی پیدا کند تا این حد به ریزه‌کاری‌ها وارد شده بودند. البته مباحث دیگری همچون موارد انسانی، اخلاقی، استثمار و غیره نیز قطعاً وجود دارد ولی قصد مثال در مورد نهادسازی و کارکرد آن است.

ولی ایجاد همین حلقه‌ها بود که اقتصادایران در دوره 50-1338 سالانه به‌طور متوسط رشدی معادل 8 تا 9 درصد دارد آن‌هم با  تورم‌های زیر 5 درصد داشت.

در سال 51 یک مورد پروژه مهم صنعتی در ایران نبود که بانک توسعهصنعتو معدن در آن سهمی نداشته باشد،‌ دخالتی نداشته باشد. بسیاری از تکنولوژی‌ها را این بانک برای سرمایه‌گذاری‌ها وارد می‌کرد و راحت هم وارد می‌کرد چون سرمایه‌گذار خارجی عضو مجموعه خودش بود. بنابراین پروژه سودآور را پیدا می‌کردند،‌ تعارف هم نداشتند و معتقد بودند که سرمایه‌دار باید سود ببرد. بعدازآنکه پروژه سودآور را پیدا می‌کردند به سراغ افراد سرمایه‌دار می‌رفتند به سرمایه‌دار خارجی می‌گفتند بیا و هر میزان سهمی که می‌خواهی در نظر بگیر و خریداری کن، به سرمایه‌دار ایرانی هم می‌گفتند تو هم سهم خودت را بگذار، تکنولوژی را هم می‌توانید خودتان بیاورید و وارد کنید و بنابراین همه‌چیز در درون آن نهادبه‌راحتی حل می‌شد.

5-3- نمونه سوم (آثار نهادی):

در سال 1992 آقای دوپون، وزیر دارائی وقت انگلیس در کابینه آقای جان می جر بود. در انگلیس، وزیر دارائی، مهم‌ترین وزیر کابینه است و معمولاً در حزب جانشین رئیس حزب محسوب می‌شود و آینده سیاسی وی، نخست‌وزیری است. این شخص  در یک مقطعی در مورد قیمت انرژی تصمیمی گرفت و آن را اعلام کرد. از صبح روز بعد نهادهاشروع به انتقاد کردند،‌ تلویزیون شروع به انتقاد کرد، روزنامه‌ها انتقاد کردند، تشکل‌های علمی انتقاد کردند. شعب حزب محافظه‌کار که دیدند نظر مردم دارد برمی‌گردد، تلاش کردند و نهایتاً در حدود 10 تا 15 روز بعد وزیر همه آن سیاست‌ها را عوض کرد.

شبکه خبری BBC در ساعت 7 برای انگلستان یک اخبار عمومی دارد همانند اخبار ساعت 9 ایران. می‌دانید که شرکت BBC عمدتاً دولتی است. شبی که سیاست‌ها عوض شد، خبرنگار BBC با این وزیر صحبت می‌کرد. فکر می‌کنید صحبتش این‌طوری بود که مثلاً جناب آقای وزیر خیلی لطف کردید،‌ خیلی مرحمت کردید و وقت گذاشتید و تشریف آوردید؟! خیر ابداً این حرف‌ها مطرح نبود. بلکه این‌ها گفتند آقای وزیر شما 15 روز پیش تصمیمی گرفتید که با آن مخالفت‌هایی شد و آن تصمیمات را عوض کردید. مشخص است که تصمیمات شما کارشناسی نیست،‌ کی استعفا می‌دهید؟ این سؤالی بود که آن خبرنگار از آقای دوپون پرسید، ایشان گفت استعفای من با آقای می جر نخست‌وزیر وقت است. خبرنگار مجدداً گفت ما این را می‌دانیم ولی خودتان بگوئید چه وقت تصمیم می‌گیرید که استعفا بدهید. ببینید این تصمیم، حتی اجرانشده بود ولی بااین‌وجود می‌گویند شما تصمیمی گرفتید که نهادهای مدنی با آن مخالفت کردند بعد این تصمیم را عوض کردید. مشخص است که تصمیم شما ناسنجیده و ناپخته بوده است؛ پس استعفا بدهید. در مدت 3 تا 4 دقیقه از مدت برنامه، حداقل 6 بار صحبت استعفای ایشان مطرح  شد. حدود 25 روز بعد آینده سیاسی این وزیر به‌کلی تمام شد. یعنی ایشان نه‌تنها از پست وزارت دارائی استعفا داد که از حزب هم استعفا داد و از سیاستبازنشسته و برکنار شد، همان کسی که قرار بود نخست‌وزیر بعد انگلیس باشد. البته برای اینکه بحث روشن شود باید گفت که اتفاق دیگری نیز وجود داشت، اینکه در روزنامه‌ها نوشتند آقای دوپون خانه‌ای داشته که اجاره داده است و بر سر این خانه با مستأجر خویش دعوای حقوقی داشته است. این دعوا در حدود 18 هزار پوند خرج برداشته که 9 هزار پوند آن از بودجهدولتپرداخت شده است. در آنجا، در وزارتخانه یک معاون ثابت وجود دارد که وزیر نمی‌تواند او را عوض کند. این معاون ثابت را به تلویزیون دعوت کردند و از او پرسیدند آیا یک چنین صحبتی صحت دارد؟ ایشان پاسخ داد، بله. ما 9 هزار پوند از هزینه دعوای حقوقی وزیر را پرداخت کرده‌ایم و توضیح داد که قانونی وجود دارد و این قانون می‌گوید که وقتی وزراء یا شخصیت‌های سیاسی مشکل مالی پیدا می‌کنند برای اینکه این موضوع به کار آن‌ها و اداره مملکت لطمه نزند،‌ دولتحق دارد تا حد محدودی به آن‌ها کمک نماید. بنابراین ما 9 هزار پوند (حدوداً 8 یا 9 میلیون تمان ایران) به شکل رسمی به ایشان کمک کردیم تا او به مسائل مملکتی بپردازد. دوباره روزنامه‌ها و احزاب، بحث‌هایی را مطرح کردند. همین دو موضوع این آدم را کنار گذاشت و آدم دیگری را به کار گماشت. چه کسی این کار را کرد؛ نه محاکمه‌ای وجود داشت، نه دادگاهی و نه فسادی. تنها یکسری نهادو سازمان وجود داشت، به‌علاوه خود حزب محافظه‌کار هم می‌دانست که برای دو سال دیگر می‌خواهد از مردم رأی بگیرد و در دوره انتخاب بعدی رأی بیاورد.

13.                      برنامه ششمو توسعه

 عملکرد برنامه‌های قبلی نشان می‌دهد این‌گونه برنامه‌های جامع از ابتدا بدون توجه کافی به واقعیت‌های اقتصادی، اجتماعی ایران تدوین و تصویب شده و از ابتدا مشخص بوده که قابل‌اجرا نیست و اگر هم اجرا می‌شد کمک زیادی به فرآیند توسعهکشور نمی‌کرد. بنابراین اجرای طرح‌های عمرانی که سرمنشأ اصلی آن خواست، اراده و اقتدار ریاست جمهوری است باید از خواست برنامهتوسعهجدا کرد.

به عبارت روشن‌تر برنامه جامعکه مسئول کلیه مسائل کشور و مسائل روزمره است را باید با تدوین برنامههسته‌های کلیدی خط دهنده برای توسعهکشور و مناطق کامل تر کرد.

دکتر حسین عظیمی در مرحله تدوین برنامهسوم توسعهتأکید کرد که اگر برنامهسوم توسعهنیز به‌صورت جامع تدوین شود به نتایج برنامهدست پیدا نمی‌کنیم و تمام زحمات کشور بر باد می‌رود، چون تلاش‌های برنامهریزان قابلیت اجرایی نمی‌یابد. در اینجا نیز باید مجدداً تأکید کرد اگر برنامه ششمنیز بخواهد به‌صورت جامع تدوین شود همانند 15 سال گذشته یعنی برنامه‌های سوم، چهارم و پنجم زحمات و توانایی‌های کشور از دست خواهد رفت.

امید است با تلاش همه مردم ایران بتوانیم شاهد توسعهو پیشرفت سریع‌تر جمهوری اسلامی ایران باشیم.

  

فهرست منابع و مأخذ:

 1. عمده منابع این گزارش از مقالات، یادداشت‌ها، جزوات و کتب دکتر حسین عظیمی استخراج شده است.

2. ابتهاج، ابوالحسن، به کوشش علیرضا عروضی، خاطرات ابوالحسن ابتهاج، انتشارات علمی، 1371.

3. بهرامی زاده، علی، عوامل مؤثر بر مدل‌های برنامه‌ریزی توسعه، پروژه درس کارشناسی ارشد مدیریتکارآفرینی، تیرماه 1389.

4. تابش، احمد، اندیشهتوسعهو برنامه‌ریزی در ایران و چگونگی تشکیل سازمان برنامه، سازمان مدیریتو برنامه‌ریزی کشور، معاونت امور اداری، مالی و منابع انسانی، مرکز مدارک علمی، موزه و انتشارات، 1383.

5. تاجگردون، غلامرضا، روزنامه اعتماد ملی، ادغام سازمان مدیریتو ایرادات قانونی، شماره 212، 1/8/85، ص 5 (اقتصاد).

6. توفیق، فیروز، برنامه‌ریزی در ایران و چشم‌انداز آینده آن، موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامه‌ریزی، 1385، چاپ اول.

7. جنت، محمدصادق، فرآیند پیدایش و سیر تحولات سازمان برنامهایران، روزنامه دنیای اقتصاد، اسفند 1386، شماره‌های مختلف.

8. خالصی، امیر، فرهادی کیا، علیرضا، آسیب‌شناسی برنامه‌های توسعهاول تا چهارم بعد از انقلاب اسلامی، معاونت نظارت راهبردی، دفتر نظارت برنامه، آذر 1388.

9. سازمان مدیریتو برنامه‌ریزی کشور، رؤسای سازمان برنامه‌وبودجه از آغاز تا تشکیل سازمان مدیریتو برنامه‌ریزی کشور. تهران: معاونت امور پشتیبانی، مرکز مدارک علمی و انتشارات، 1382.

  1. عظیمی، حسین، به کوشش نورمحمدی، خسرو، اقتصادایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاستو فرهنگ، نشرنی، 1391.
  2. عظیمی، حسین، تحلیل شرایط و سیاست‌های اقتصادی در دوره جنگایران و عراق، فصلنامه مطالعات دفاعی و امنیتی، سال هشتم، شماره 27، 1380.
  3. عظیمی، حسین، رسالت و وظایف در سازمان مدیریتو برنامه‌ریزی و موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامه‌ریزی، موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامه‌ریزی، 22/8/1381.
  4. گفتار یکم : بستر اقتصادی انقلاب ایران (از منظر اقتصاد سیاسی)، میزگرد با حضور دکتر حسین عظیمی.
  5. گودرزی، منوچهر و فرمانفرمائیان، خداداد و مجیدی، عبدالمجید، توسعهدر ایران (1357-1320)، بنیاد مطالعات ایران، گام نو، 1381.
  6. محمودی وحید, ماجد وحید، برنامه‌ریزی توسعهپایدار شهری با رویکرد برنامه‌ریزی هسته‌ای (پیشنهادی برای برنامه‌ریزی توسعهپایدار شهری تهران)، راهبرد پاییز 1391; 21(64):43-72.
  7. معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رییس‌جمهور، تصویر کلان برنامه‌های توسعه، دفتر برنامه‌ریزی و مدیریتاقتصادکلان، فروردین 1387.
  8. مک لئود، تاس. اچ، برنامه‌ریزی در ایران، بر اساس تجارب گروه مشاوره دانشگاههاروارد در ایران در تهیه برنامهعمرانی سوم، مترجم: علی اعظم محمد بیگی، نشرنی، چاپ دوم، 1380.
  9. می‌دری، علی، نگاهی به نظام برنامه‌ریزی برنامهسوم (به همراه یک پیشنهاد)، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، اردیبهشت 1378.
  10. نمونه‌هایی از نهادسازیو عملکرد نهادهادر فرآیند توسعه (از دیدگاه دکتر حسین عظیمی) تدوین: خسرو نورمحمدی
  11. نوبخت، محمدباقر، نگاهی به مسائل اقتصاد ایرانو راهکارهای آن، مرکز پژوهش‌های مجلس، 1383.
  12. نورمحمدی، خسرو، احیاء کدام سازمان؟ کدام برنامه؟، 1392.
  13. نورمحمدی، خسرو، بررسی عوامل مؤثر بر انحراف برنامه‌ریزی توسعهدر ایران از برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی، شهریور 1392.
  14. نورمحمدی، خسرو، بررسی عوامل مؤثر بر ایجاد و تغییر برنامه‌ریزی توسعهدر ایران، 1392.
  15. نورمحمدی، خسرو، چالش‌های استفاده از کارشناسان، پژوهشگران و نظریه‌پردازان در فرآیند تدوین و اجرای برنامهتوسعه، مجموعه مقالات همایش چالش‌ها و چشم‌اندازهای توسعهایران، هم‌اندیشی پژوهشگران و نظریه‌پردازان کشور، موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامه‌ریزی، اسفند 1381.
  16. نورمحمدی، خسرو، نقش تحقیقات و موسسه عالی آموزشو پژوهش در مدیریتو برنامه‌ریزی در برنامه‌ریزی توسعه، خرداد 1393.
  17. هادی زنوز، بهروز، بررسی نظام برنامه‌ریزی اقتصادی در ایران (دوره قبل از انقلاب اسلامی)، مجلس شورای اسلامی، مرکز پژوهش‌ها، 1389.

 

 



  1. 1. مک لئود، تاس. اچ، برنامه‌ریزی در ایران، بر اساس تجارب گروه مشاوره دانشگاههاروارد در ایران در تهیه برنامهعمرانی سوم، مترجم: علی اعظم محمد بیگی، نشرنی، چاپ دوم، 1380، ص 28.

[2]همان، صص 23- 22.

[3]خسرو نورمحمدی، احیاء کدام سازمان؟ کدام برنامه؟، 1392.

خسرو نورمحمدی، بررسی عوامل مؤثر بر انحراف برنامه‌ریزی توسعهدر ایران از برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی، شهریور 1392.

خسرو نورمحمدی، بررسی عوامل مؤثر بر ایجاد و تغییر برنامه‌ریزی توسعهدر ایران، 1392.

خسرو نورمحمدی، نقش تحقیقات و موسسه عالی آموزشو پژوهش در مدیریتو برنامه‌ریزی در برنامه‌ریزی توسعه، خرداد 1393.


برنامه ششم و برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده

$
0
0

برنامهششم و برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده

روزنامه آرمان

مصاحبه با خسرو نورمحمدی-محقق اقتصادو برنامه ریزیتوسعه

 
 آرمان - آرزو افشارزاده: ایران بعد از جنگجهانی دوم، به‌دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و شرایط جهانی به‌صورت تبعی و به‌سرعت پذیرای برنامه‌ریزی توسعهمی‌شود، اما این ورود بدون تحقیقات و شناخت لازم و کافی آغاز می‌شود، به طوری که سازمان متولی تهیه برنامهسال‌ها بعد از تدوین برنامهشکل می‌گیرد. در نبود سازمانی برای مطالعه روی تهیه برنامه، در ابتدا خارجیان به برنامه‌ریزی ایران کمک می‌کنند ولی بعد از کودتای 28 مرداد 1332، مدیریتبرنامه‌ریزی توسعهرا برعهده می‌گیرند. این عامل سوای مشکلات سیاسی باعث می‌شود تا فلسفهو مفاهیم علمی، فنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برنامه‌ریزی توسعهدر ایران به‌درستی تعریف‌نشده و پا نگیرد، به‌طوری که آثار آن برای همیشه باقی مانده است.در رابطه با برنامه‌ریزی در اقتصادایران، علل موفقیت یا عدم موفقیت آن و همچنین نظام برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده و جامع با خسرو نورمحمدی، محقق اقتصادو برنامه‌ریزی توسعهگفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید. وی معتقد است، برنامه‌ریزی جامع قابلیت اجرایی ندارد و اهداف آن نه‌تنها هیچ‌گاه محقق نشده و نخواهد شد بلکه لطماتی به کشور وارد می‌کند، از جمله اینکه برنامه‌های جامع عملاخلاقیت و نوآوری را در جامعه حذف می‌کنند.
 
 ابتدا بهتر است این سؤال را مطرح کنیم که برنامه‌ریزی در کشور ما بر چه اساس و الگویی شکل گرفته است؟
برنامه‌ریزی در ایران با دو خواسته اساسی شکل می‌گیرد: هدایت پول نفتبرای عمران و توسعهکشور و ایجاد سازمانی موقت به نام سازمان برنامهبرای تحقق عمران و توسعهکشور طی دوره‌ای گذرا و موقت.لازم است که بدانیم طراحان اولیه برنامه‌ریزی در ایران، برنامه‌ریزی برای عمران و توسعهرا به‌درستی، امری موقتی می‌دانستند که می‌تواند ایران را طی چند برنامهبه توسعهیا همان عمران که در آن زمانمصطلح بود، برساند. خارجیان در طراحی برنامه‌های اول و دوم تأثیرگذارند ولی به دلیل حضور مؤثر نیروهای داخلی، برنامهتلفیقی از منفعت داخلی و خارجی است.برنامه‌ها ضعیف و بدون الگوی مشخصی هستند و صرفاشامل تعدادی پروژه می‌باشند. ولی چون سازوکار مشخصی برای اجرای پروژه‌ها دارند، به‌هرحال قابلیت اجرایی داشتند و اگر کاهش درآمدهای نفتی نبود موفق بودند. در این شرایط کودتای 28 مرداد 1332 اتفاق می‌افتد و منافع و اهداف خارجیان بر برنامه‌های سوم و چهارم اولویت می‌یابد. عامل خارجی در ترکیب با عدم شناخت آنان از جامعه ایران، ضعف علمی داخلی، مسائل داخلی، نظام پادشاهی و ... باعث ایجاد نظامی ناقص از برنامه‌ریزی می‌شود. لذا برنامه‌های سوم و چهارم بیشتر با اتکای بر ضوابط فنی و سرمایه‌گذاری فیزیکی پیش می‌رود و تکنیک بر محتوا غالب می‌شود. این برنامه‌ها هرچند با الگوی برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده طراحی می‌شوند، ولی به دلیل وارداتی بودن و نبود مراکز تحقیقات برنامه‌ریزی داخلی که این برنامه‌ها را به لحاظ ماهیتی و نیز فنی بررسی کرده و بشناسد، نظام برنامه‌ریزی ایران را دچار اشکالات و انحرافاتی می‌کند. بخش عمده‌ این انحرافات از جمله: 1‌- موفقیت‌های رشد اقتصادی برنامهدر شرایط عدم شناخت کافی ضعف و قوت آن ضمن انحراف برنامه‌ریزی در ایران، درساختار سیاسی شاهنشاهی و بخش‌هایی از جامعه نیز به ایجادتوهم قدرت می‌انجامد. توهمی که حتی سهم پشتیبانی خارجیان وسازمان برنامه‌ریزی درموفقیت‌ها رانمی‌بیند و تصوری شکل می‌گیرد که برنامهرا در ایران عمدتاًمی‌توان باپول (بودجه) وفرمان (قوانین و مقررات و مدیریتاجرایی)به نتیجه رساند. 2- یکپارچگی نظام برنامه‌ریزی از بین می‌رود3- الگوی توسعهو عمران کم‌رنگ می‌شود وفکر می‌کنیم، بودجهبر برنامهاولویت دارد. ما در وضعیتی قرار می‌گیریم که هنوز برنامه‌ریزی در نظر بسیاری، عبارت است از روش‌هایی برای تخصیص و صرف منابع و هر زمانفضا آماده می‌شود مجدداسراغ سرمایه‌های فیزیکی و ساخت راه، ابنیه، پالایشگاه، سد و امثال آن می‌رویم. برای مثال به رغم آنکه نام همه برنامه‌های قبل از انقلاب عمرانی و بعدازانقلاب توسعهاست،همه نیزبایکدیگرمتفاوت هستند و تعریف مشترکی از عمران و توسعهدرهمه آنها وجود ندارد.4- اجرای برنامه‌های جامع، جایگزین برنامه‌های هسته‌ای و خط‌دهنده واستراتژی توسعهوانحراف سازمان ازاهداف اولیه تشکیل خودمی‌شود.5- تصور می‌شود برنامه‌ریزی یعنی تعیین و تکلیف کردن برای دیگران.به‌هرحال باید اظهار داشت حضور خارجیان در ترکیب با ضعف علمی و تحقیقاتی ما ایرانیان و ساختار سیاسیغیرمشارکتی شاه، تصوری غیرعلمی و غیرواقع‌بینانه از برنامه‌ریزی ایجاد می‌کند.
 
 نظام برنامه‌ریزی جامع و نحوه شکل‌گیری آن را توضیح دهید؟
در ابتدا لازم است توضیح کوتاهی درمورد انواع برنامه‌ریزی و علل پیدایش برنامه‌ریزی هسته‌ای ارائه کنم. کشورهای درحال‌توسعه جهان حسب شرایط خود از جمله سطح توسعه، میزان آمار و اطلاعات دقیق، میزان متخصص، میزان بودجهو... از مراحل مختلف برنامه‌ریزی به شرح ذیل گذر می‌کنند: مرحله اول،مرحله برنامه‌ریزی متکی بر پروژه‌های منفک است که در مراحل اولیه برنامه‌ریزی به کار گرفته می‌شود و اصولاشامل تعدادی پروژه موردنیاز و غیر مرتبط با هم است. برنامه‌های اول و تا حدودی دوم عمرانی قبل از انقلاب مبتنی بر همین روش بوده‌اند. مرحله دوم، برنامه‌ریزی تلفیق‌شده سرمایه‌گذاری بخش عمومی است که با تقویت امکانات و سیستم برنامه‌ریزی کشورها سعی می‌کنند رابطه‌ای میان پروژه‌های مختلف برقرار کنند تا هم‌افزایی آنها افزایش یابد. تا حدی برنامهعمرانی دوم قبل از انقلاب در این نوع برنامه‌ریزی قرار می‌گیرد.
 
مرحله سوم، برنامه‌ریزی جامع است که با تقویت بیشتر امکانات برنامه‌ریزی مانند تجربه، تخصص، توان آماری و تجزیه‌وتحلیل آن، اخذ تجربیات جهانی و ... کشورها در ادامه و گسترش نوع دوم برنامه‌ریزی وارد مرحله سوم برنامه‌ریزی، یعنی برنامه جامعمی‌شوند. این مرحله از برنامه‌ریزی در کشورهای درحال‌توسعه با شکست مواجه شده است. در برنامه‌ریزی جامع از دید نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخش‌ها وجود دارد. ولی در عمل دچار مشکلات فراوانی می‌شود و عملاتحقق نمی‌یابد. در برنامهجامع، نظیر برنامه‌های اخیر کشور ملاحظه می‌شود که تقریباهیچ‌کدام از ارقام کمی برنامهاجرا نمی‌شود. انحرافات بسیار زیاد بین عملکرد و اهداف درزمینه رشد، سرمایه‌گذاری، تورم، اشتغالو ... وجود دارد. پس اساسابرنامه ریزی جامع قابلیت اجرایی ندارد و اهداف آن نه‌تنها محقق نشده  بلکه لطماتی به کشور وارد می‌کند، از جمله اینکه برنامه‌های جامع عملاخلاقیت و نوآوری را در جامعه حذف می‌کنند. البته نه‌اینکه دولتنخواسته بلکه امکان اجرای برنامه جامعاساساوجود ندارد. فقط قسمت سیاست‌ها و استراتژی‌هایی که جهت‌های حرکت را ارائه می‌دهند اجرا شده است. آرتورلویز در سیلان در حین کمک به برنامهتوسعه، جمله‌ای مشهور گفته است: «برنامه‌ای که می‌خواهید برای پنج سال طراحی کنید، بیست سال وقت می‌خواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامعپیدا نمی‌کنید، جامعیت ما را گیر می‌اندازد». این مساله از حدود 50 سال پیش در جهان شناخته‌شده است. تمامی برنامه‌های ایران از برنامهپنجم قبل از انقلاب به بعد در این حوزه برنامه‌ریزی قرار می‌گیرند. تمام برنامه‌های کشور ما از سال 1351 به بعد یعنی از برنامهپنجم عمرانی قبل از انقلاب به روش جامع است. به همین دلیل نیز در هیچ‌یک از این برنامه‌ها موفق نشده‌ایم. مرحله چهارم، برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی (Core planning)یا هسته‌های خط‌دهنده است که در عکس‌العمل به سه مرحله برنامه‌ریزی فوق، مورداستفاده قرار گرفت. یعنی در ابتدا کشورهای در حال گذار از کارهای کوچک شروع کرده و به کارهای بزرگ غیرقابل‌اجرا رسیده بودند. این کشورها یا باید برنامه‌ریزی را رها می‌کردند یا به برنامه‌های کوچک برمی‌گشتند، که هر دو غیرعملی است. پس، به‌تدریج به برنامه‌ای روی آوردند که ازلحاظ اهداف جامع بوده ولی ازلحاظ برنامه‌ها محدود به قسمت‌ها یا بخش‌ها یا تنگناهای اصلی کشور هستند.استراتژی‌های توسعهکه توسط بسیاری از کشورهای جهان اتخاذ شد، نوعی از برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده است. مرحوم دکتر حسین عظیمی، بر این نوع برنامه‌ریزی تأکید کرده‌اند.
 
 یعنی نظام برنامه‌ریزی جامع اشتباه است؟
بله، ببینید در برنامه‌ریزی جامع، سازمان برنامهمسئول همه بخش‌ها و زیربخش‌ها و مسائل و مشکلات جامعه می‌شود. یعنی سازمان برنامهبا هزاران مسئله و متغیر سروکار خواهد داشت. علاوه بر آن باید قانون‌مندی‌های روابط تأثیر و تأثر این متغیرها و مسائلی را که بالغ بر میلیون‌ها رابطه است با هم بداند که چنین دانشی حتی در کشورهای توسعه‌یافته نیز وجود ندارد. ضمن اینکه در کشورهای درحال گذار دائماروابط و قانون‌مندی‌های به دلیل تغییرات مداوم بقیه بخش‌ها و ساختارها درهم می‌ریزد. لذا برنامه‌ریزان و مسئولین به‌زودی متوجه می‌شوند که برنامه‌ریزی جامع قابل‌ اجرا نیست. حال یا برنامه‌ریزی هسته‌ای را انتخاب می‌کنند یا اینکه به اجرای برنامه‌ریزی صوری جامع می‌پردازند یعنی به سراغ برنامه‌ریزی متغیرهای کلان اقتصادی می‌روند. برنامهمتغیرهای کلان، یک برنامه‌ریزی توسعه‌ای نیست و نمی‌تواند باشد، چون مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را نمی‌تواند دربرگیرد. در چنین شرایطی برنامه‌ریزی متغیرهای کلان جذابیت‌های خاص خود را دارد، چرا که مهم‌ترین آن این است که دیگر در آن مسئول اجرای برنامهچندان مشخص نیست چرا که برنامهفاقد پروژه‌های مشخص برای نظارت می‌شود. از طرف دیگر بخش‌های عمده‌ای از اقتصاد، همچنین بخش‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به دلیل نداشتن الگوی متغیرهای کلان به‌هرحال به حاشیه رانده می‌شوند. البته درنهایت نیز همان برنامه‌ریزی متغیرهای کلان نیز در کشورهای با برنامه‌ریزی جامع به اهداف خود نخواهد رسید. الآن ببینید می‌گوییم بیش از 40 سال است که تورم ایران دو رقمی است. همچنین متخصصین حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و نیز متخصصین توسعهو دارای دیدگاه‌های اقتصادی- اجتماعی رابطه اشان با برنامه‌ریزی و سازمان برنامهقطع می‌شود. در این شرایط مشکلات جامعه در تمام حوزه‌ها شروع به افزایش خواهد کرد، چرا، چون برنامه‌ریزی از توسعه، تمدنسازی و متخصصین فاصله می‌گیرد. بنابراین یک برنامه‌ریزی متغیرهای کلان می‌ماند که برای کل اقتصادنیز نیست و بخش‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که فاقد الگوی توسعههستند. لذا عملابرنامه‌ریزی جامع نیازبه خلاقیت و نوآوری نخواهد داشت. چنین سیستم برنامه‌ریزی باعث خواهد شد تا خلاقیت و نوآوری به‌طور سیستمی تولید، استفاده و شکوفا نشود. نهایتابرنامه‌ریزی جامع از همه اهدافش عقب خواهد نشست . سیستم اداری، مراکز علمی و تحقیقاتی و غیره را در برمی‌گیرد و کم‌کم تحرک و پویایی جامعه را از نفس خواهد انداخت و درنهایت خود برنامه‌ریزی جامع و سیستمی که ایجاد کرده مانع اصلی توسعهو تمدن‌سازی اسلامی ایرانی کشور خواهد شد. الان می‌بینیم در هر حوزه‌ای صدها مشکل و صدها راه‌حل وجود دارد، بسته‌های اجرایی قانونی متعددی تهیه شده و بودجهنیز محدود است. یعنی برنامه‌ریزی جامع باعث شده تا خود ضوابط قانونی‌اش اجازه تحول را به راحتی ندهد. حال برنامهای که میان هزاران مسئله و انتظار گیر افتاده است، اصلاچگونه می‌تواند به مسئله اصلی کشور یعنی تمدنسازی یا توسعهبپردازد.
 
 در تدوین برنامهششم توسعهمی‌توان از برنامه‌ریزی هسته‌ای استفاده کرد؟
در رابطه با برنامهششم، قطعاباید برنامه‌ریزی جامع را بعد از دهه‌ها عدم موفقیت، کنار بگذاریم و برای تحقق توسعهو تمدنسازی از برنامه‌ریزی هسته‌ای استفاده کنیم. ولی متأسفانه نمی‌توان بحث برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده را بدون هشدارهای جدی و شاید نگران‌کننده آغاز کرد. بررسی تاریخ برنامه‌ریزی ایران نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی ایران تحت تأثیر عوامل و شرایطی به وضع موجود رسیده است. لذا صرف وجود نوع برنامهخوب و متناسب دیگر برای اقتصاد ایرانراهگشا نیست. شاید از همین رو باشد که برخی متخصصین، برنامهریزان و مدیران باتجربه، صرفابا تغییر نوع برنامه‌ریزی موافق نیستند. به‌هرحال برای اجرای برنامهششم با روش هسته‌های خط دهنده توسعهباید اقدامات زیر مورد توجه قرار گیرد. این اقدامات به صورت کلی ارائه می‌شود و جزئیات آن نیازمند بحث تفصیلی بیشتری است: برای امور جاری کشور کماکان از برنامه‌ریزی جامع استفاده شود.معاونت توسعهیا تمدن‌سازی در سازمان برنامهبرای استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌ای ایجاد شود. ایجاد تفاهمی ملموس درزمینه توسعه، پیشرفت و تمدنسازی اسلامی ایرانی،تبدیل سازمان برنامهبه دبیرخانه تهیه برنامه،دعوت از متخصصین برجسته هر حوزه در کنار متخصصین و مسئولین دولتی در قالب کمیته‌های برنامه‌ریزی هسته‌ای،لزوم توجه به ارائه ضوابط و دستورالعمل‌ها و سیاست‌ها به این کمیته‌ها و عدم دخالت دولتو سازمان در نحوه تصمیم‌گیری تخصصی کمیته‌ها و سناریوهای تدوین شده، تلاش سازمان برنامهبرای ایجاد شرایط لازم جهت تحقق اهداف کمیته‌ها از جمله تعیین پروژه‌های اساسی توسعهدر هر بخش، انتخاب سازمان برنامهو دولتاز میان سناریوهای ارائه‌شده از هر کمیته، تلفیق سناریوهای ارائه‌شده و تهیه برنامهتوسعهششم، ازجمله اقدامات مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
 
 تابه‌حال کدام برنامه‌ها موفق بوده‌اند و آنچه دربرنامه پیش‌بینی کرده بودیم با واقعیت یکسان بوده است؟
البته موفقیت و شکست یا عملکرد هر برنامهرا می‌توان از زوایای مختلف بررسی کرد. ولی از جنبه کلی باید گفت که برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب با توجه به متوسط رشد اقتصادی نزدیک 10 درصد و تورم‌های حدود 3 درصد و روش آن که برنامه‌ریزی هسته‌ای بوده است می‌توان موفق‌ترین برنامه‌های کشور دانست. البته برنامهسوم توسعهبعد از انقلاب نیز در دسترسی به اهداف خود موفق بوده که علت آن تفاهم اساسی گروه‌های سیاسی بر برنامهاست.
 
 با این وصف برای طراحی و تحقق برنامه‌ریزی توسعهموفق باید چه کرد؟
برای طراحی و تحقق یک برنامهموفق که بتواند کشور را به توسعهبرساند، الزاماتی وجود دارد. اولین موضوع مهم اینکه خود توسعهباید تعریف مشخص و قابل وثوقی از آن ارائه شود که مورد پذیرش آحاد متخصصین، مسئولین و مردم باشد. از نظر علمی و با تجربه 70 ساله برنامه‌ریزی در ایران، این مهم به‌طور صد درصد وابسته به دولتو نظام است. در این رابطه باید توجه داشت که توسعهبه‌شدت با تعریف تمدنو تمدن‌سازی نزدیک و مترادف است. لذا در اصل در برنامه‌ریزی توسعهما باید به دنبال برنامه‌ریزی برای تمدنسازی باشیم. تمدنعبارت است از مجموعه دستاوردهای مادی و معنوی یک جامعه که بر اساس یک اندیشهاصلی شکوفا شده باشد و این معنا با توسعه، همخوانی دارد. حال ما می‌خواهیم به دنبال الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت یا تمدناسلامی باشیم، پس باید مفاهیم آن نه‌تنها روشن، بلکه مورد وثوق عمده مسئولین، متخصصین و مردم باشد.الزام بعدی این است که با توجه به تجربه جهان و ایران، باید از روش برنامه‌ریزی هسته‌های خط‌دهنده استفاده کنیم. برنامه‌ریزی برای توسعه، مبتنی بر برنامه‌ریزی هسته‌ای است. سومین الزام این است که برنامه‌ریزی هسته‌ای در ایران ناشناخته است و با توجه به اتفاقات همین چند ماه اخیر، پیش‌بینی بنده این است که به دلیل همین عدم شناخت، احتمالامنحرف خواهد شد. لذا در فرصت محدود باقی مانده باید سریعابه دنبال شناخت روش‌های دقیق این نوع برنامه‌ریزی باشیم. چهارمین الزام این است که سازمان برنامه‌ریزی برای طراحی، اجرا و نظارت بر برنامه‌ریزی هسته‌ای باید تغییر تشکیلات بدهد. یکی از راهکارها این است که معاونت توسعهیا تمدن‌سازی یا تمدناسلامی در سازمان برنامهایجاد شود و سازمان برنامهنه تهیه‌کننده برنامهبلکه دبیرخانه تهیه برنامهباشد. یعنی معاونت توسعه‌ای سازمان تمام شرایط تدوین یک برنامه جامعرا مهیا کند. الزام بعدی این است که نوع نگرش دولتبه برنامهو سازمان برنامهمی‌بایست تغییر یابد. چنانچه به دنبال توسعه، یا تمدن‌سازی اسلامی هستیم باید سازمانی علمی- اجرایی کارآمد تشکیل شود. همچنین میزان مشارکت دستگاه‌های اجرایی، متخصصین، مسئولین و... در تدوین، اجرا و نظارت برنامههمواره مهم بوده است. میزان دانش و تخصص انسجام‌یافته داخلی، یعنی تحقیقات سازمان‌یافته که در تشکیلات سازمان برنامهیا تشکیلات تحقیقاتی آن انجام‌شده باشد، اهمیت زیادی دارد.
 
 سازمان برنامه‌ریزی، اصلی‌ترین سازمان متولی امر برنامه‌ریزی بود، به نظر شماانحلال آن چه تأثیری بر اقتصادکشور داشت؟
سازمان برنامهایران دوران مختلفی در برنامه‌ریزی ایران ایفای نقش کرده است. در دو برنامهاول عمرانی قبل از انقلاب نقش یک سازمان مهندسی و پیمانکاری را ایفا کرد و به‌رغم عدم موفقیت برنامه‌ها به دلیل کاهش قیمت نفتدر کار خود موفق بود. در برنامه‌های سوم و چهارم سازمان برنامهبا استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌ای نقش اصلی در حرکت عظیم اقتصاد ایرانایفا کرد. از برنامهپنجم عمرانی قبل از انقلاب، سازمان برنامهوارد برنامه‌ریزی جامع شد و از همین‌جابرنامه‌ریزی و سازمان برنامهنتوانست موفق شود، چون فاصله‌اش با علم و متخصصین خارجی و داخلی کشور و حتی داخل خود سازمان افزایش یافت.پس سازمان یک نقش پیمانکاری و مهندسی داشت، یک نقش هدایت راهبری پروژه‌های اصلی کشور برای توسعه، یک نقش هدایت کل اقتصادکه اکنون ادامه دارد. یعنی به‌طور عمده سازمان برنامه، سه نقش تاکنون ایفا نموده است. این سازمان در نقش اول خود یعنی نقش مهندسی و پیمانکاری موفق و زبان‌زد بوده است. همچنین در نقش هدایت و راهبری پروژه‌های اصلی توسعهکشور بالاترین عملکرد را داشته و دوران طلایی خود را مدیون این عملکرد است. ولی از زمانی که وارد دوره سوم یعنی هدایت و راهبری کل اقتصادیعنی برنامه‌ریزی جامع شده، هیچ‌گاه موفق نبوده است، به انضمام اینکه در هر دوره ارتباطات خاصی داشته است. در دوره اول بیشتر با جامعه مهندسین و مدیریتارتباط داشته که به بوتیک مهندس‌ها هم شهرت داشته است. در دوره دوم با متخصصین داخلی در همه حوزه‌های تخصصی و نیز متخصصین خارجی ارتباط داشته است. یعنی ارتباط سازمان با جامعه علمی و کارشناسی زیاد بوده است و دوره سوم که سازمان ارتباط خود را بیشتر با ساختار اداری و دولتی حفظ کرده و ارتباط خود را با مهندسین و مدیران پروژه‌ها و به‌ویژه کارشناسان و متخصصین رشته‌های مختلف تقریبادر حد ناچیز قرار می‌دهد. اگر بخواهم خلاصه کنم موفق‌ترین دوران سازمان برنامهدورانی بوده است که اقتدار علمی و تخصصی آن بالا بوده است. البته همان‌طور که گفته‌ام واقعاسازمان برنامهبه‌تنهایی در این موفقیت و شکست چندان مؤثر نبوده است. خلاصه اینکه سازمان برنامهطی سالیان گذشته خود سه نقش توسعه‌ای داشته است: نقش مهندسی و پیمانکاری در برنامه‌های اول و دوم عمرانی قبل از انقلاب به روش پروژه‌های منفک (عملکرد موفق)، نقش دبیرخانه‌ای تهیه برنامهو راهبری پروژه‌های اصلی توسعه‌ای کشور در برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب به روش برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده (عملکردموفق)، نقش هدایت کل اقتصادبه روش برنامه‌ریزی جامع(ناموفق) اکنون سازمان برنامهبا تجربه 40 سال اخیر قطعاباید از برنامه‌ریزی جامع برای توسعهدل بکند. سازمان برنامهیا باید به سازمان 60 سال پیش یعنی مهندسی باز گردد و مسئول اجرای پروژه‌های فنی شود که احتمالااین کارغیرمحتمل است یا اینکه باید به دوران اجرای پروژه‌های توسعه‌ای بازگردد و مسئولیت توسعهو پیشرفت و تمدنسازی ایران اسلامی را برعهده بگیرد. این را هم بگویم که تداوم بیش‌ازحد برنامه‌ریزی جامع باعث شده تا خود این برنامهبه سدی برای توسعهکشور تبدیل شود به گونه ای که مسئولین و مدیران کشور(اعم از سازمان برنامهو سایرین) که به این نوع برنامه‌ریزی عادت کرده‌اند، به‌هرحال پشتیبان آن خواهند بود. باید یادمان باشد که مثلابرنامه‌ریزی جامع در اتحاد شوروی باعث شد که عملاهر نوع خلاقیت و نوآوری در این کشور شکوفا نشود و صرفادر چند حوزه نظامی و فضایی که با آمریکا رقابت وجود داشت و عمدتاحوزه‌های فنی بودند با صرف سرمایه فراوان به موفقیت‌هایی دست یافتند و نهایتااین نوع برنامه‌ریزی، آن‌قدر فاقد نوآوری در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شد که باعث فروپاشی کل کشور گردید.
 
 درحال حاضر چه سازمانی می‌تواند ضمانت اجرایی برنامه‌ها را برعهده بگیرد؟
سازمان برنامهمسئول توسعهکشور است و ضمانت اجرایی برنامه‌ها نیز به عهده آن است. فقط سازمان برنامهباید تکلیف خود را با این سه نقش مهندسی، علمی و هدایت کل اقتصادروشن کند. سازمان برنامهاگر معاونت توسعه‌ایجاد کند و ازروش‌های اقتدار علمی و کارشناسی استفاده کند و از همه کارشناسان مبرز کشور استفاده کند، حتمامی‌تواند کشور را برای توسعهراه بیندازد. ولی به‌طور اصولی سازمان برنامهجزئی از نظام کشور است و همان‌طور که تجربه 70 سال اخیر نشان می‌دهد تحت تأثیر مسائل سیاسی است. لذا اولانظام سیاسی کشور باید تعریف مشخص، علمی و قابل‌قبول همگان از توسعهارائه کند تا بتوان بر اساس آن برنامه‌ریزی را سامان داد. بدون وجود چنین تعریف و تفاهمی، مسیرهای قبلی احتمالا کماکان جریان خواهد داشت. در این رابطه همان‌طور که اشاره کردم تحقیقات مرحوم دکتر حسین عظیمی نشان می‌دهد که توسعهمترادف با تمدنسازی است و ما که به دنبال احیای تمدناسلامی هستیم باید تعریف و قانون‌مندی‌های تمدنسازی را بشناسیم و بر مبنای آن ایران را در همه عرصه‌ها شکوفا کنیم تا تمدناسلامی موردنظر تحقق یابد. در غیر این‌صورت این موارد به‌صورت شعاری باقی خواهد ماند و بخش عمده‌ای از جامعه درگیر مسائل و مشکلات اقتصادی-اجتماعی باقی می ماند.
 
 روند تدوین برنامهششم توسعهدر حال حاضر چگونه است؟
تا حدی که بنده اطلاع دارم، برنامهششم نیز قرار است به‌صورت جامع تدوین شود. به قول مرحوم عظیمی در زمانتهیه برنامهچهارم «اگر قرار باشد این برنامهنیز جامع باشد، تمام زحمات هدر خواهد رفت». البته خوشبختانه شنیده‌ام که برنامهششم با تأکید بر موضوعات خاص خواهد بود. به‌هرحال عنوان چندان مهم نیست، اگر تأکید بر همین موضوعات خاص، به معنی موضوعات اولویت‌دار برای توسعهکشور باشد و از روش‌های برنامه‌ریزی هسته‌ای نیز استفاده کنیم، می‌توانیم روند توسعهکشور را تقویت کنیم.

لینک خبر :  http://armandaily.ir/?News_Id=94842
 

173-گفتگو با تابناک اقتصادی: توصیه‌هایی برای موفقیت برنامه ششم

$
0
0

برنامهششم نیز همان‌طور که مرحوم دکتر حسین عظیمیبرای برنامه‌های چهارم پیش‌بینی کرده بود، در صورت جامع بودن به اهداف خود نخواهد رسید، لذا بدون تغییر در ماهیت و روش برنامه‌های جامع کنونی، برنامه‌ها به اهداف خود به‌ویژه چنانچه بلندپروازانه باشند، نمی‌رسد.

تابناک اقتصادی: برنامهپنجم کشور با وجود درآمدهای نفتی قابل ملاحظه موفقیتی کسب نکرد. علت را نورمحمدی محقق برنامه‌ریزی توسعهدر نگاه کلان جامع بودن و در نگاه خرد عدم حضور سازمان برنامهمی‌داند.

بقیه مصاحبه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید:


او می‌گوید: در چارچوب برنامه‌ریزی جامع این برنامهقابلیت تحقق اهداف را نداشت؛ کما اینکه اگر سازمان برنامههم این برنامهرا می‌ریخت، میزان توفیق 100 درصد نبود. بنابراین این اقتصاددان برای تدوین برنامهششم علاوه بر تاکید بر حضور سازمان برنامهمعتقد است باید برنامه‌ای محدودتر و تخصصی به نام برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی ایجاد شده که هدف‌هایی محدودتر ولی اثربخش‌تر و قابل اجراتر را مشخص کند که بتوانند به عنوان موتور محرک بخش‌ها و زیر بخش‌ها عمل کرده و به مانند ستون فقرات یک موجود زنده باعث بلندشدن کشور از مدارهای توسعهنیافتگی و ایجاد رشد و توسعهپیشرفت شوند
.

از طرف دیگر سازمان برنامهمسئول برنامه‌ریزی و مسئول توسعهکشور است. حتی اگر شما چنین سازمانی را نخواهید، بازهم باید مجددا سازمانی عین همین سازمان برنامهایجاد کنید تا مسئولیت برنامه‌ریزی توسعهرا برعهده داشته باشد. قطعا در شرایط نبود سازمان برنامهیا ضعف آن بر برنامهششم اثر می‌گذارد ولی من فکر می‌کنم عوامل دیگر نیز بسیار مهم هستند
.

نورمحمدی در این گفت و گو سعی در بررسی اجمالی برنامه‌های توسعه‌ای از ابتدا تاکنون را دارد و می‌گوید:
تحقیقات برنامه‌ریزی ایران از ضعفی تاریخی رنج می‌برد. برنامه‌های اول و دوم قبل از انقلاب بدون تحقیق انجام شده‌اند. برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی با تحقیقات عمدتا آمریکاییان شکل گرفتند و تحقیقات بعدی ایرانیان نتوانست چندان تفکر منسجمی ایجاد کند و لذا برنامه‌ریزی به بدنه اجتماعی، اداری و سیاسی جامعه ایران پیوند نخورد. در برنامه‌های بعدی نیز تحقیقات منسجم و مستمر علمی در مراکز تحقیقاتی انجام نشد؛ لذا مفاهیم بسیاری در برنامه‌ریزی ایران وجود دارد که حتی در میان متخصصان به اجماعی نرسیده است.

مشروح گفت‌وگوی تابناک اقتصادی با خسرو نورمحمدی محقق اقتصادو برنامه ریزیتوسعه
را در ادامه می‌خوانید:

دو گام از چهار گام چشم‌انداز 20 ساله کشور گذشت. اعداد و ارقام اعلام می‌کند که باوجود خدماتی که ارائه شده، در مجموع پیشرفت چندانی در ابعاد اقتصادی نداشته ایم. حال ششمین برنامهمی‌تواند عهده‌دار وظایف خطیری باشد که دو برنامهقبل از تحقق آن عاجز مانده‌اند. به نظر شما این برنامهمی‌تواند اهدافی که امروز دیگر بلندپروازانه به نظر می‌رسد را محقق کند؟

بهتر است از سابقه برنامه‌ریزی ایران استفاده کنیم. در وهله اول باید گفت برنامهدر ایران عمدتا با این هدف ایجاد شد که پول نفتصرف امور جاری کشور نشود، بلکه مستقیما و صد در صد صرف توسعهکه اوایل هنوز مصطلح نشده بود و به جای آن کلمه عمران و آبادانی را استفاده می‌کردند، شود.

از سال 1351 با پیوستن بودجهبه سازمان برنامه، روش برنامه‌ریزی جامع در پیش گرفته شد و ازآن‌پس برنامه‌های ایران در تحقق اهداف خود موفق نبودند.

به نظرم دیگر بحث بلندپروازی مطرح نیست. نوع برنامه‌ریزی جامع چه در ایران و چه در سایر کشورهای جهان در تحقق اهداف خود موفق نبوده و نخواهد شد.

برنامهششم نیز همان‌طور که مرحوم دکتر حسین عظیمی برای برنامه‌های چهارم پیش‌بینی کرده بود، در صورت جامع بودن به اهداف خود نخواهد رسید. لذا بدون تغییر در ماهیت و روش برنامه‌های جامع کنونی، برنامه‌ها به اهداف خود به‌ویژه چنانچه بلندپروازانه باشند، نمی‌رسد.

یعنیمعتقدید برای توفیق دقیقا چه تغییراتی در برنامهلازم است ایجاد شود؟

باید توجه داشت که برنامه‌ریزی جامع میخواهد همه مسایل و مشکلات کشور اعم از روزمره، میان مدت و بلندمدت، مهم و توسعه‌ای را حل کند ولی عملا نه تنها هیچگاه نمی‌تواند به چنین هدفی نایل آید بلکه به دلیل اینکه اهمیت نسبی یکسانی که به همه عوامل مهم و غیر مهم می‌دهد کم کم نه تنها نمی‌تواند بسیاری از مشکلات را حل و فصل کند بلکه باعث افزایش مشکلات کشور می‌شود.

یعنی برنامه‌ریزی جامع در صورت طولانی شدن اثرات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می‌گذارد که به یک سیستم تبدیل شده و خلاقیت و نوآوری را از جامعه حذف می‌کند.

نمونه افراطی آن اتحاد جماهیر شوروی بود که عملا در هیچ عرصه‌ای جز چند مورد که دولتپشتیبان آن بود و در رقابت میان دو ابرقدرت آن روز شامل موارد نظامی، موشکی، هسته ای و فضایی شکل گرفته بود، مطرح نبود.

لذا در کنار برنامه‌ریزی جامع که برای حل و فصل مسایل روزمره، جاری و کوتاه مدت مناسب است، برنامه‌ای محدودتر و تخصصی به نام برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی ایجاد شده که هدف‌هایی محدودتر ولی اثربخش‌تر و قابل اجرا را مشخص کند که بتوانند به عنوان موتور محرک بخش‌ها و زیر بخش‌ها عمل کرده و به مانند ستون فقرات یک موجود زنده باعث بلندشدن کشور از مدارهای توسعهنیافتگی و ایجاد رشد و توسعهپیشرفت شوند.

مثال عملی این نوع برنامه‌ریزی، انتخاب استراتژی‌های توسعهتوسط برخی کشورهای جهان در حدود 3 الی 4 دهه پیش بود که کم کم به سمت انتخاب زیربخش‌هایی منتخب در بخش‌های مختلف رسید.

به عبارت روشن‌تر دولتبا کمک دانش موجود جهان و متخصصان کشور با یک برنامهمحدود (مثلاً به لحاظ منابع در حد 20 درصد منابع برنامه‌ریزی جامع) زیربخش‌هایی را که بتوانند یک قطب توسعهقدرتمند ایجاد کنند یا یک قطب و مانع توسعهرا درهم بشکنند به مانند موتور محرک توسعهبخش‌ها انتخاب می‌کند.

سپس برنامه‌ای اجرایی شامل تشکیلات، سازماندهی، مدیریت، بودجهو غیره به طور ویژه برای آن تنظیم می‌کند که مانعی سبب عدم تحقق اهداف آن نشود. در کنارش نیز برنامه‌ریزی جامع را برای حل مسایل جاری اجرا می‌کند. ولی امیدش به توسعهیا تمدن‌سازی باید بر برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده باشد.

در سال‌های گذشته در نبود سازمان برنامه، برنامه‌های توسعه‌ای تدوین شد. امسال هم با وجود اعلام دیرهنگام دولتبه احیای سازمان مدیریت، بازهم برنامهششم بدون حضور این نهادتدوین خواهد شد. فقدان حضور سازمان برنامهچه اثراتی در تدوین برنامه‌های توسعهکشور داشته است؟

اجازه بدهید در مورد مفهومتوسعهکمی توضیح دهیم که ببینیم آیا برنامه‌های ما توسعه‌ای بوده‌اند یا خیر؟ در حقیقت توسعهتحولی است که سوای اختلاف‌نظرهای ممکن در مورد تعریف و اثرات آن، در بخشی از جهان اتفاق افتاده و به لحاظ واقعیت تجربی قابل بررسی است.

هرچند این توسعهآثاری نیز داشته که مورد نظر و مطلوب جامعه اسلامی ما نیست ولی سوای این مساله مشکل اساسی ما این است که به تفاهمی اساسی در زمینه توسعهدست نیافته‌ایم و لذا سوای نوع برنامه‌هایمان، حتی همین برنامه‌های جامع توسعه‌ای نیز با هم متفاوت هستند. لذا در این شرایط دیگر دقیقا معلوم نیست توسعهچیست، برنامه‌ریزی توسعهکدام است و سازمان مناسب برنامه‌ریزی چگونه سازمانی است.

بحث را می‌توان این‌گونه پیش برد که توسعهتحولی اساسی است که کلیه بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه را متحول می‌کند و لذا توسعهبا تمدن‌سازی و ورود همه جانبه کشور به یک دوران تاریخی جدید هماهنگ است.

ما اول باید به مفهوممشترکی در مورد تمدناسلامی یا توسعهمورد نظر می‌رسیدیم و آن گاه می‌توانستیم راحت‌تر برنامه‌ریزی مناسب برای آن تمدن‌سازی مورد نظر را پیدا کنیم. در ضعف چنین توجهی و نیز با توجه به ضعف تحقیقات برنامه‌ریزی در ایران، بازهم عمدتا تصور از برنامه‌ریزی، ایجاد سرمایه فیزیکی یا تربیت نیروی انسانی متخصص است.

از طرف دیگر سازمان برنامهمسئول برنامه‌ریزی و مسئول توسعهکشور است. حتی اگر شما چنین سازمانی را نخواهید، بازهم باید مجددا سازمانی عین همین سازمان برنامهایجاد کنید تا مسئولیت برنامه‌ریزی توسعهرا برعهده داشته باشد. قطعا در شرایط نبود سازمان برنامهیا ضعف آن بر برنامهششم اثر می‌گذارد ولی من فکر می‌کنم عوامل دیگر نیز بسیار مهم هستند.

یعنی عواملی که بر برنامه‌ریزی اثر می‌گذارند؟

بله، در بررسی تاریخ برنامه‌ریزی ایران می‌توان عوامل علمی، سیاسی، مشارکت، نوع برنامهو سازمان برنامهرا به عنوان مهم‌ترین عوامل موثر بر برنامه‌ریزی ایران نام برد. مجموع این‌ها توان و کارآیی برنامه‌ریزی ایران را رقم می‌زند و سازمان برنامهتحت تاثیر این عوامل است.

در وهله اول باید گفت تحقیقات برنامه‌ریزی ایران از ضعفی تاریخی رنج می‌برد. برنامه‌های اول و دوم قبل از انقلاب بدون تحقیق انجام شده‌اند. برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی با تحقیقات عمدتا آمریکاییان شکل گرفتند و تحقیقات بعدی ایرانیان نتوانست چندان تفکر منسجمی ایجاد کند و لذا برنامه‌ریزی به بدنه اجتماعی، اداری و سیاسی جامعه ایران پیوند نخورد.

در برنامه‌های بعدی نیز تحقیقات منسجم و مستمر علمی در مراکز تحقیقاتی انجام نشد، لذا مفاهیم بسیاری در برنامه‌ریزی ایران وجود دارد که حتی در میان متخصصان به اجماعی نرسیده است. برای مثال هنوز برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی به عنوان برنامه‌های جامع شناخته می‌شوند درحالی‌که بودجهجامع از سال 1351 به سازمان برنامهپیوند می‌خورد.

از طرف دیگر سازمان برنامهنیز مانند سایر سازمان‌های کشور تحت نظر سیاستاست و سازمانی مستقل نیست. هرگاه ساختار سیاسیدر نظر داشته به تقویت این سازمان بپردازد در شرایط دیگر مانند افزایش قیمت شدید نفت، آن را مانع دیده است.

همچنین برنامهنیازبه مشارکت مجلس، مشارکت گروه‌های سیاسی، مشارکت دستگاه‌های اجرایی، مشارکت متخصصان و مشارکت مردم در اجرا دارد. واقعیت آن است که این مشارکت در صورت وجود مفهومو تعریفی که اکثریت جامعه بر آن اتفاق‌نظر داشته باشند، محقق می‌شود. نوع برنامهنیز به علت جامع بودن تاثیرات مثبت و عمدتا منفی خود را گذاشته است.

ساختار برنامه‌های توسعه‌ای با حضور سازمان مدیریتو بدون حضور آن چه تفاوت‌هایی باهم داشته است؟

سازمان برنامهمسئول تدوین و اجرای برنامهاست و بدون حضور آن تدوین، اجرا و نظارت آن پراکنده وغیرمنسجم و با کارایی پایین انجام می‌شود.

این‌طور که شما گفتید یکی اشکال برنامه‌ریزی ما در جامع بودن آن است بنابراین آیا با تغییر روش آن می‌توان به اهداف توسعهرسید؟

همان‌طور که عرض کردم تاریخ برنامه‌ریزی نشان می‌دهد که عوامل دیگری نیز بر برنامه‌ریزی ایران موثر بوده است ولی برنامه‌ریزی جامع بیش از چهار دهه است که در کشورهای جهان کنار گذاشته شده است.

علت آن است که کشورهای جهان از برنامه‌ریزی پروژه‌های قابل ‌اجرا و موفق شروع کردند و کم‌کم به کارهای بزرگ و غیرقابل‌اجرا رسیدند. لذا برنامه‌هایی را انتخاب کردند که به لحاظ هدف و در نهایت جامع فکر می‌کرد ولی به لحاظ اجرا روی پروژه‌های مشخص و قابل ‌اجرا متمرکز شده بود.

به طور خاص درباره برنامهچهارم بگویید. این برنامهچقدر اجرایی بود؟ دولتنهم اساسا برنامهچهارم را غیرقابل اجرا می‌دانست.

هنوز دیدگاه مشترکی در میان دولت‌مردان در مورد توسعهو برنامه‌ریزی توسعهوجود ندارد. لذا با آمدن هر دولتجدید، نگرش جدیدی نسبت به برنامه‌ریزی و قاعدتا سازمان آن وجود خواهد داشت.

تجربه دیگر اینکه هر موقع درآمدهای نفتی افزایش زیادی داشته و دولت‌ها می‌خواسته‌اند این درآمد اضافی را سریعا خرج کنند، ضوابط سازمان برنامهاجازه خرج دستوری و بدون ضوابط را به‌راحتی نمی‌داد.

لذا این سازمان در شرایط وفور درآمدهای نفتی به معاونت رییس جمهوری تبدیل شد تا با ضوابط محدودتر و شخصی‌تری کار کند. نتیجه نیز نشان داد که غیرکارشناسی و غیرقابل‌ اجرا بودن برنامهچهارم بحثی علمی نبوده است. بحث عدم اعتقاد ساختار سیاسیبه مفهومتوسعهو تمدنسازی است.

آیا برنامهپنجم که توسط احمدی نژاد تدوین شد، قابلیت اجرا داشت؟

همان‌طور که دیدیم علیرغم درآمدهای فراوان نفتی اهداف آن محقق نشد. در چارچوب برنامه‌ریزی جامع عرض می‌کنم که قابلیت تحقق اهداف را نداشت؛ کما اینکه اگر سازمان برنامههم این برنامهرا می‌ریخت، میزان توفیق 100 درصد نبود. به هرحال برنامه‌ریزی جامع چندان موفق نیست. و لااقل تجربه ایران نشان داده در شرایط وفور سرمایه‌گذاری ناموفق‌تر است.

چه باید کرد تا برنامهتوسعهششم به سرنوشت دو برنامهقبل دچار نشود؟

برنامه‌ریزی جامع تلاش می‌کند به تمام مسائل و مشکلات کوچک بپردازد. لذا عملا هزاران مساله و متغیر و هزاران هزار رابطه میان این متغیرها را باید در نظر بگیرد که عملا در هیچ کشور جهان حل آن ممکن نیست.

در چند دهه قبل انتخاب استراتژی‌های بخش توسعهمانند استراتژی کشاورزی، صنایع سنگین، صنایع مصرفی برای صادرات و امثال آن انتخاب شد و بعدا نیز هسته‌های کلیدی خط دهنده در هربخش و زیر بخش انتخاب شد تا بتوانند تحولات اساسی در بخش و نهایتا کشور ایجاد کنند.

برنامه‌ریزی جامع سوای محاسن خود، دارای اشکالات متعددی است که نه‌تنها نهایتا به نتیجه نمی‌رسد بلکه باعث کاهش شدید خلاقیت و نوآوری در جامعه شده و عملا مشکلات کشور را در حوزه‌هایی افزایش داده و مسئولیت‌پذیری را کاهش می‌دهد و در صورت استمرار، خود به یک مانع بزرگ توسعهتبدیل می‌شود. برنامه‌ریزی جامع به لحاظ تدوین، اجرا و نظارت مشکلات اساسی دارد که بررسی آن را باید به فرصت دیگری موکول کرد.

از این رو در برنامهششم با استفاده از تجارب 5 برنامهبعد از انقلاب و همچنین برنامه‌های قبل از انقلاب، باید اشکالات نظام برنامه‌ریزی استخراج و به تفاهمی عمومی در سطح استراتژیست‌ها و مسئولان نظام برسد. به قول مرحوم دکتر حسین عظیمی، هنوز متخصصان و مدیران کشور قبول ندارند که برنامه‌ریزی توسعهنیز مانند قانون اساسینیازبه یک قانون اساسیتفاهم شده دارد.

در وهله بعد باید روش برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده باید در کنار و برای رفع اشکالات برنامه‌ریزی جامع استفاده شود. برنامه‌ریزی هسته‌ای پروژه‌های اصلی یک بخش یا زیربخش را تشخیص می‌دهد و شرایط توفیق این پروژه‌ها را مشخص می‌کند. این پروژه‌ها برای برنامهبه مانند ستون فقرات یک موجود زنده، خواهند توانست برنامهرا تقویت و بلند کرده و به اهداف خود برسانند.

تفاهم علمی میان متخصصان نیز بر تنوع برنامهمهم است. مشارکت و سازمان‌دهی سازمان برنامه‌ریزی نیز اهمیت دارد. سازمان برنامهمی‌تواند با تشکیل یک معاونت توسعهکه برای تدوین، اجرا و نظارت بر برنامههسته‌ای مناسب است، کارکرد اصلی و مشروعیت علمی خود را بیاید

 

 
 
 
 
 
 
 
 

174-همه‌ جانبه‌نگری در سیاست‌گذاری

$
0
0

همه‌ جانبه‌نگری در سیاست‌گذاری

روزنامه دنیای اقتصاد - شماره ۳۴۰۵- 7-11-1393-سه شنبه

این مطلب با توحه به اینکه برگرفته از نظریات دکتر حسین عظیمی است، در این وبلاگ درج شده است.

-----

خسرو نورمحمدی
پژوهشگر اقتصادی
چگونگی رسیدن به رشد پایدار اقتصادی در ایران یکی از پرسش‌هایی است که همواره از سوی سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان مطرح شده است. چنین سوالی این ذهنیت را به وجود می‌آورد که برای رسیدن به نرخ‌های بالای رشد همراه با ثبات چه سیاست‌هایی را باید اجرا کنیم؟ واقعیت اقتصاد ایراناین است که در 70 سال اخیر یعنی از زمانشروع برنامه‌ریزی توسعه، هیچ‌گاه دارای نرخ رشد بالا و پایدار نبوده است. چند دوره کوتاه استثنا نیز عمدتا ناشی از شرایط خارجی بوده است. به تبع آن نیز اشتغالو درآمد و زندگی بخش عمده‌ای از مردم طی این مدت در حد انتظار و متناسب نبوده است.

یعنی وضعیت اقتصاد ایراناین‌گونه بوده که مردم زحمات فراوان کشیده‌اند، مسوولان نیز تلاش کرده‌اند ولی نهایتا نتیجه یا همان تولیدی که حاصل شده محدود بوده و برای تامین نیازهای جامعه کفایت نمی‌کند و در نتیجه مردم در محرومیتباقی می‌مانند. حتی به‌رغم این تلاش‌ها، درآمد سرانهو بهره‌وری تغییر قابل توجهی در این 4 دهه نداشته است. این در حالی است که جامعه ایران نه تنها به این شرایط رضایت نمی‌دهد بلکه داعیه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و تمدناسلامی نیز داریم.
همچنین بررسی مقایسه‌ای بازدهی اقتصاد ایرانبا کشورهای توسعه‌یافته نشان می‌دهد که درآمد سرانهایران حدود پنج هزار دلار و درآمد سرانهسوئیس حدود 70 هزار دلار است. یعنی درآمد سرانهایران نسبت به سوئیس بر اساس آمارهای مختلف بین 5 تا حداکثر 8 درصد است. 
پس سوال اساسی‌تر می‌تواند این باشد که چرا اقتصاد ایراناساسا دارای رشد معمول و مورد انتظار نیست؟ و چرا داستان اقتصاد ایرانبه‌رغم این همه تلاش حاصلش نزدیک به صفر است؟ یا حاصل همه تلاش‌های فراوان مردم، مدیران و مسوولان ما بسیار محدود!؟ و چرا بازدهی اقتصاد ایرانبا کشوری مانند سوئیس یا سایر کشورهای توسعهیافته تا این میزان متفاوت است؟
از دیدگاه علم اقتصادمی‌توان از چند حوزه این مساله را بررسی کرد. دیدگاه اول از منظر اقتصادکلان است که به‌طور معمول بر سرمایه‌گذاری، تخصص، بهره‌وری و امثال آن تاکید می‌کند. ولی ضمن تاکید بر صحت این تحلیل‌ها در شرایط عادی، برای توضیح واقعیات اقتصاد ایرانو برون رفت از آن کفایت نمی‌کند. چرا که از یک طرف در سی و چند سال گذشته، حدود دو هزار میلیارد دلار در اقتصاد ایرانتزریق شده و از سوی دیگر ظرفیت آموزشعالی 25 برابر شده است، ولی بهره‌وری در اقتصاد ایرانثابت مانده است.
در این شرایط، حل مشکلات اقتصادی ایران وابسته به موارد فوق و اقدامات قبلی آزمون شده نخواهد بود. سیاست‌های پولی و مالی نیز نخواهند توانست این مشکل را حل کنند. این راه‌حل‌ها، تماما در شرایط خاص ایران آزموده شده‌اند و مرض را درمان نکرده‌اند. نه اینکه این عوامل مهم نیستند، بحث این است که بیمار ما یعنی اقتصاد ایراناز مشکلات اساسی‌تری رنج می‌برد که قدرت جذب صحیح این داروها را ندارد، پس تجویز مجدد این داروها آثار لازم را در سالم‌سازی اقتصاد ایرانبر جای نمی‌گذارد. یعنی تداوم مسیرهای گذشته ما، مشخصا نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت.
چرا؟ چون در ایران، بعضا علم اقتصادرا از مبانی فلسفی و اندیشه‌ای آن جدا کرده‌ایم. حدود ۲۰۰ سال از تاسیس علم اقتصادمی‌گذرد. از ابتدا یعنی از زماناسمیت و کتاب ثروت ملل تا زمانمارشال و کتاب اصول علم اقتصاددر سال ۱۹۱۹، تمام کتب اقتصاددانان بزرگ بر پایه اندیشه‌های اصلی جامعه‌شناسانه و فیلسوفانه آنها است. تکنیک‌ها کمتر موردتوجه هستند و حتی اسم علم اقتصادکه تا قبل از کتاب مارشال که اقتصادسیاسی نام دارد، تغییر می‌کند. از سال ۱۹۱۹ تا حول‌وحوش دهه ۶۰ و۷۰، علم اقتصادوارد بحث‌های شدیدا تکنیکی شد و محتوای فلسفی و اجتماعی آن کاهش یافت. اقتصادخرد ایجاد شد و اقتصادکلان در مدل‌های ریاضی تبلور یافت و محتوای اندیشه‌ای محدود شد ولی در سال‌های اخیر، این محتوای اندیشه‌ای مجددا گسترش‌یافته است. علم اقتصاددر دوران شکل‌گیری‌اش از ۱۷۵۰ تا حدود ۱۹۰۰ در دنیای مدرن و اروپا، بیشتر به مبانی اندیشه‌ای و فکری پرداخت. زمانی که نظام صنعتی جدید جا افتاد، علم اقتصادهمراه با آن وارد بحث‌های تجزیه‌وتحلیل تکنیکی شد و از حدود 20، 30 سال پیش که بحران‌های این نظام شروع شد، علم اقتصادهم به‌تبع آن وارد بحث‌های اندیشه‌ای و فلسفی شده است. 
ولی آن چیزی که در ایران وجود دارد این است که فکر می‌کنیم در شرایط شکل‌گیری اقتصادصنعتی کشور حتما باید مسائل را الزاما فنی و تکنیکی دید. آن تکنیک‌ها درست و بجا و خیلی هم مهم است ولی پاسخ تکنیکی برای اقتصاد ایراندرواقع همین بحث‌های اندیشه‌ای و فلسفی است که نهایتا اندیشمندان خودمان ارائه خواهند داد و علم اقتصادتوانایی خود را در آن نشان داده است. به قول مرحوم حسین عظیمی، «نباید علم اقتصادرا صرفا یک فن و یک تکنیک تلقی کنیم که براساس آن همیشه تولید ملی تابعی از مقدار سرمایه‌گذاری و میزان تخصیص در یک جامعه است. نباید فکر کنیم که چنین فرمولی در همه کشورهای جهان و تحت هر شرایط صادق است. باید حل مشکلات اقتصادی کشورهای در حال گذر مانند ایران را عمدتا در شاخه اقتصادتوسعهبررسی کرد.»
بحث توسعه، تغییرات کوتاه‌مدت یا تغییرات درآمد ملی نیست، اقتصادکلان روی این تغییرات بحث می‌کند. ولی اقتصادتوسعهبه شما می‌گوید که چرا تزریق سرمایه و نیروی انسانی در اقتصادایران، نتیجه‌ای ندارد؟ و این شکاف عظیم درآمد سرانهما با سوئیس چرا وجود دارد؛ یعنی ما چرا پنج هزار دلار در سال تولید سرانه داریم و سوئیس 70 هزار دلار در سال تولید سرانه دارد؟ و راه حل‌ها چیست؟ بحث توسعهمطالعه و بررسی پیرامون این تفاوت عظیم است.
توسعهنیز  تحولی بنیادین در تمام ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشهاصلی است که این اندیشهظرفیت‌های آن جامعه از جمله اقتصادی را تعیین می‌کند. این تعریف، مترادف با تعریف تمدننیز هست ولی این تحول بنیادین چیست؟ واقعیت این است که توسعهیا تمدن‌سازی در گروی پذیرش، درک و شکوفاسازی دو اندیشهانسان باوریو علم باوریاست. 
بر این اساس، جوامع توسعه‌یافته یا دارای تمدنصنعتی یعنی جوامعی که فکر کرده باشند و به تفاهم عمومی رسیده باشند و توانسته باشند نهادهای تضمین‌کننده، شکوفاکننده و تحکیم‌کننده انسان‌ها را از یکسو و علم و فن را از سوی دیگر، برای تک‌تک انسان‌هایشان فراهم کنند؛ یعنی انسان باوریو علم‌باوری در تمام ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه جاری شود.
برای مثال در علم اقتصادو بازاررقابت کامل، آن چیزی که نتیجه کارکرد بازاراست کالا یا خدماتی مجهز به نوآوری علمی و فنی و خلاقیت است که لاجرم توسط نیروی انسانی خلاق و نوآور، تولید می‌شود. این همان علم محوریو انسان‌محوری است که در بطن بازارو اقتصادعمل می‌کند. درحالی‌که تحت تاثیر اهمیت نسبی سرمایه در دوران‌های خاص اقتصادی، ممکن است ما هنوز سرمایه را عامل اصلی توسعهبدانیم و نقش انسان‌محوری یا علم محوریرا در این فرآیند چندان مهم ندانیم و لابد فکر می‌شود با سرمایه‌گذاری، به‌صورت خودبه‌خود سرمایه انسانیو خلاقیت و نوآوری علمی و فنی حاصل می‌شود. عملا این تفکر باعث شده در اقتصاد ایرانهم سطح علم و هم نوآوری و خلاقیتو سرمایه انسانیمحدود شود. در همین رابطه، انحصار ازآن‌جهت پذیرفته نیست چون لزوم خلاقیت و نوآوری علمی را حذف و مخالف با هویتانسانی است.
نهایتا وظیفه برنامه‌ریزی توسعهنیز ایجاد فضای علمی و خلاقیت و نوآوری در همه ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است و بقیه کار واقعا به انسان‌های نوآور و علمی ایران بستگی خواهد داشت. بنابراین اقتصادبه تنهایی، سیاستبه تنهایی، سرمایه به تنهایی و... نخواهند توانست رشداقتصادی پایدار متناسب با ظرفیت جامعه ایران ایجاد کند.

175-آسیب‌شناسی توسعه اقتصاد ایران (ماهیت و روش) بر اساس نظریه دکتر حسین عظیمی

$
0
0

 

آسیب‌شناسی توسعهاقتصاد ایران (ماهیت و روش) بر اساس نظریه دکتر حسین عظیمی

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

تاریخ تهیه: بهمن ماه 1393

برای مطالعه متن گزارش (بدون نمودارها) به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

برای دانلود فایل word  مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

noormohamadi2004.persiangig.com/document/IRAN.doc/download

 عنوان گزارش:

آسیب‌شناسی توسعه

اقتصاد ایران (ماهیت و روش)

 بر اساس نظریه دکتر حسین عظیمی

 تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

 

بهمن ماه 1393

فایل WORD این گزارش در وبلاگ رسمی معرفی آثار دکتر حسین عظیمیموجود است. آدرس:

developmentazimi.persianblog.ir

 

 

فهرست مطالب

 

Contents

مقدمه.. 4

1.نظریه توسعهدکتر حسین عظیمی... 4

1-1-دیدگاه نظری اول (توسعه: مکانیسم‌های کسب و انتقال علم و فن) 5

2-1-دیدگاه نظری دوم (توسعه: ایجاد معرفت تجربی یا علم) 8

3-1-دیدگاه نظری سوم (توسعه: بر اساس الگوی اولیه کلاسیک) 9

4-1-دیدگاه نظری چهارم (اصول توسعهدر کشورهای کنونی درحال‌توسعه) 11

5-1-دیدگاه نظری پنجم (عوامل اولیه و ثانویه توسعه) 13

6-1-دیدگاه نظری ششم (توسعه: تمدنی جدید مبتنی بر انسان‌محوری و علم محوری) 13

7-1-نتیجه‌گیری... 14

2. مشکلات توسعهایران... 15

1-2-دیدگاه اول (تعریف و نگرش اشتباه به توسعهو تمدنسازی) 15

2-2-دیدگاه دوم (ساختارهای نامناسب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی) 17

3-2-دیدگاه سوم (نهادسازی) 19

4-2-دیدگاه چهارم (بررسی روشمند متغیرهای اقتصادایران) 19

5-2-نتیجه‌گیری... 24

3. راهکارهای توسعهاقتصاد ایران... 26

1-3-راهکار اول (تعریف صحیح از توسعهو تمدن) 26

۲-3-راهکار دوم (نهادسازی و شاخص سازی برای دستیابی به توسعهو تمدن) 32

۳-3-راهکار سوم (ایجاد تمدناسلامی) 39

۴-3-راهکار چهارم (تاکید بر محوریت تحول فرهنگی برای تحقق توسعه) 40

۵-3- رعایت اصول ثابت توسعهدر حرکت توسعه‌ای... 41

۶-3- نتیجه‌گیری... 42

4. نتیجه‌گیری... 44

منبع و ماخذ: 46

 

مقدمه

مرگ ناگهانی دکتر حسین عظیمی اقتصاددان و نظریه‌پرداز اقتصادتوسعهباعث شد تا بسیاری از مطالب ایشان فرصت انتشار عام نیابد و مهم‌تر این‌که چارچوب نظریات او و دیدگاه نظری توسعه‌ایشان، کماکان ناشناخته بماند. اگرچه طی این سال‌ها مطالب مختلفی از ایشان انتشار یافته یا در مورد ایشان نوشته شده است، ولی بدون دانستن دیدگاه این نظریه‌پرداز توسعهکشور، نمی‌توان به‌طور کامل و دقیق، علل و ریشه نظرات و تحلیل‌های او را دریافت. در تحقیق تلاش گردید تا چارچوب نظری و نگرش ایشان به توسعهاقتصاد ایرانتبیین شود. بر همین اساس ابتدا نظریات توسعهدکتر حسین عظیمی تبیین و معرفی شده است. سپس مشکلات توسعهایران از دیدگاه ایشان معرفی شده است. در نهایت نیز راهکارهای ایشان برای توسعهاقتصاد ایرانارائه شده و در انتها نتیجه‌گیری کلی ارائه شده است.

1.     نظریه توسعهدکتر حسین عظیمی

دکتر حسین عظیمی به‌عنوان یک نظریه‌پرداز توسعه، دارای روش‌شناسی و دیدگاه نظری خاص خود بود. اگرچه عظیمی همه تئوری‌های اقتصادی و مرتبط با توسعهرا مطالعه کرده بود و به‌خوبی بر آن‌ها مسلط بود ولی همواره سعی می‌کرد چارچوب ارائه‌شده خود را ارائه نماید. او همواره سعی می‌کرد تناسب این نظریات را با واقعیت‌های اقتصاد ایرانبررسی نماید و مدلی متناسب با اقتصاد ایرانارائه کند. لذا از این لحاظ می‌توان او را صاحب مکتب توسعهاقتصاد ایراندانست.

بر این اساس، عظیمی می‌گوید: "نظریه‌پرداز اقتصادی نمی‌تواند با واقعیات جامعه محل زندگی خود ازنظر پژوهشی و تحقیقی بیگانه باشد. نظریه‌پرداز اقتصادی کسی است که نه‌تنها به واقعیات زندگی اقتصادی اطراف خود (جامعه خویش و جامعه جهانی) توجه دارد، بلکه به مطالعه مستقل این واقعیات، به فرضیه‌سازی درزمینه این واقعیات، به آزمون این فرضیه‌ها در جامعه و به کاربرد نتایج حاصله در امور جامعه به‌شدت وابسته است. البته نظریه‌پرداز اقتصادی، برای سرعت و سهولت کار، باید از طریق آموزش‌های قبلی در جریان مفاهیم، قضایا و نظرات اقتصادی مطرح‌شده قبلی قرار گرفته باشد؛ لذا هر نظریه‌پرداز شروع‌کننده یک علم نیست، ولی شرط اصلی برای نظریه‌پردازی برخورد علمی با واقعیات جامعه و جوامع است و نه مسلط بودن بر مفاهیم و قضایا و نظریه‌های قبلی در یک علم. "[1]

نکته مهم آنکه به نظر می‌رسد که دکتر حسین عظیمی در این سی سال حضور جدی در عرصه توسعهو اقتصادایران، نظریات بسیار مختلف و متنوعی را ارائه نموده است. این مسئله دو دلیل عمده دارد:

  • اول اینکه دکتر حسین عظیمی معتقد بود که تئوری‌های خارجی باید با چارچوب واقعیت‌ها و قانون‌مندی‌های اقتصاد ایرانهماهنگ و منطبق شود، لذا او دائماً به دنبال ارائه تحلیل‌های نو و جدید بود، از این تئوری‌ها بر اساس واقعیت‌های دائماً متغیر اقتصاد ایراناستفاده می‌کرد و تلاش می‌کرد دیدگاه‌های مختلفی را ارائه کند تا به کامل‌تر شدن نظریاتش کمک نماید.
  • ضمناً عظیمی تلاش می‌کرد برای شناخت و توجیه وضعیت اقتصادایران، بر خلاف برخی اقتصاددانان، تأثیر متغیرهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را نیز بررسی نماید. ازاین‌رو دیدگاه‌های او صرفاً محدود به حوزه اقتصادنبوده، بلکه به قانون‌مندی‌ها و تأثیرات حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر توسعهاقتصاد ایرانتوجه داشت. عظیمی می‌گوید: "بنده مورخ نیستم، ولی وقتی سعی کردم اقتصادکشور را بفهمم دیدم با عوامل اقتصادی صرف نمی‌توانم مسائل اقتصادی کشور را درک کنم. پس تا حدودی از حوزه تخصصی خود خارج شدم و اجباراً به مطالعه عوامل تاریخی، اجتماعی، سیاسی و... در حد امکان پرداختم."[2]

البته باید توجه کرد که هرچند به نظر می‌رسد نظریات عظیمی دارای تغییرات زیادی است ولی نظریات او همواره در چارچوب یک روش‌شناسی خاص استوار بوده و از پایه و نگرشی اصلی و ثابت برخوردار بوده است. لذا در ادامه عمده دیدگاه‌های دکتر حسین عظیمی درباره توسعهحتی‌الامکان به ترتیب زمانی، ارائه شده و به ماهیت مشترک آن‌ها اشاره می‌شود.

1-1-دیدگاه نظری اول (توسعه: مکانیسم‌های کسب و انتقال علم و فن)

دکتر حسین عظیمی از همان ابتدا و همواره بر وجود تاریخی سه نوع جامعه سنتی، مدرن و در حال گذر و تمایزات آن‌ها تأکید می‌کرد. معتقد بود که وجه ممیزه دوران‌های تاریخی بشر در وجود یا فقدان ذخایر علمی- فنی نیست، بلکه آنچه درزمینه علم و فن یک دوران تاریخی را از دوران قبلی جدا می‌سازد دو روش یا دو مکانیسم اصلی زیر است:

  1. مکانیسم اول: روش کسب علم و فن
  2. مکانیسم دوم: روش انتقال علم و فن

جوهره تغییر و تحول در این دو مکانیسم اصلی در جوامع سنتی و نوین در جدول ذیل خلاصه شده است. دو تحول اساسی فوق باعث شده است که بشر در دوران مدرن تاریخ خود موفق به صرفه‌جویی‌های عظیم در نادرترین منابع خود یعنی زمانگردد و این صرفه‌جویی است که امکانات وسیع افزایش بازدهی و تولید را برای انسان‌های عصر جدید فراهم آورده است. بنابراین توسعهفرآیندی است که طی آن مبانی علی و فنی تولید از وضعیت سنتی به صنعتی تغییر می‌یابد. این تحول به نظر کوچک و ساده، نه‌تنها بنیان‌های اقتصادی بلکه تمام بنیان‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه را تغییر داده و نتیجه آن افزایش ظرفیت‌های تولید و رفاه و توسعهخواهد بود.

 

جدول 1- روش‌های اصلی کسب و انتقال علم و فن در جوامع سنتی و نوین

شرح

جامعه سنتی (ماقبل صنعتی)

جامعه نوین (صنعتی)

روش‌کسب علم و فن

تجربه و خطا در صحنه تولید

مطالعات کتابخانه‌ای و آزمون‌های آزمایشگاهی

روش انتقال علم و فن

شاگردی و ممارست در صحنه تولید

دوره‌های آموزشی از پیش تدوین‌شده

 

جدول 2- برخی از مشخصات جوامع سنتی، نوین و ناپایدار

شرح

جامعه سنتی

جامعه نوین

جامعه ناپایدار

نرخ زاد و ولد

زیاد

کم

زیاد

نرخ مرگ و میر

زیاد

کم

نسبتاً کم

نرخ رشد جمعیت

کم

کم

زیاد

پایه جمعیتی

کم

زیاد

زیاد

ذخایر علمی- فنی

محدود

وسیع

محدود

موجودی سرمایه

محدود و کم بازده

وسیع و پربازده

محدود و کم‌بازده

منابع طبیعی در دسترس

محدود

وسیع

محدود

تولید سرانه

محدود

زیاد

محدود

بیکاری آشکار

محدود

نسبتاً محدود

زیاد

بیکاری پنهان

زیاد

محدود

زیاد

هدف اساسی در فعالیت اقتصادی

تداوم حیات

کارایی و تولید حداکثر

تداوم حیات

حجم فقرو محرومیتمطلق

زیاد

محدود

زیاد

حجم فقرو محرومیتنسبی

نسبتاً محدود

نسبتاً محدود

زیاد

اصل اساسی در طبقه‌بندی انسان‌ها

خانواده، نژاد، رنگ پوست

عوامل مؤثر بر کارآیی تولیدی

مبهم

اصل اساسی در نهادهای حکومتی

تحکم و اجبار ناشی از اشرافیت

اجبار ناشی از اداره امور

مبهم

حوزه جغرافیایی فعالیت اقتصادی

محلی

بین‌المللی متکی

بر ارتباط متقابل

بین‌المللی و وابسته

عصاره و شیره باورهای فرهنگی

سنت محوریو غیرعلمی

علمی و بریده از سنت‌ها

مبهم

مشخصه اصلی

تعادل معیشتی

تعادل رفاه

عدم تعادل و بحران

 

جدول 3-مقایسه چهار ویژگی عمده در جوامع سنتی و مدرن

حوزه

جامعه سنتی (ماقبل صنعتی)

جامعه نوین (صنعتی)

اقتصادی

(هدف از فعالیت‌های اقتصادی)

  • ·    تأمین حداقل معیشت:

به همین دلیل نیز علم اقتصاداصلاً در جامعه معیشتی معنا ندارد و ایجاد نمی‌شود. چون علم اقتصادمربوط به کارایی است و هدف کارایی مربوط به جامعه صنعتی است.

 

 

کارایی تولید

فرهنگی

(باورهای فرهنگی مناسب توسعه)

باورهای فرهنگی متکی بر یک اصل بوده است و آن اصل اعتقاد به دخالت تفصیلی، جزیی و روزمره نیروهای ماوراءالطبیعه در امور زندگی است. یعنی هر اتفاقی می‌افتد به خارج از قدرت انسان منتصب می‌شود.

باورهای رفتاری بر علم و روش علمی استوار است.

در جامعه صنعتی نیز تقدیرگرایی وجود دارد، ولی محور اصلی و اتکا بر علم و روش علمی است.

اجتماعی

(قشربندی اجتماعی)

انسان‌ها از بدو تولد، به علت خون، نژاد، رنگ و غیره طبقه‌بندی می‌شدند. بخشی جزو اشراف و نجبا و بخشی جزو عامه طبقه‌بندی می‌شوند. طبقه‌بندی انسان‌ها بر اساس هوش، عقل، توانایی، زیبایی و ... نبود، بلکه مربوط به این بود که شخص در چه خانواده‌ای و متعاقباً کدام نژاد، قوم، قبیله و ... به دنیا آمده است.

معیار طبقه‌بندی عواملی است که کارایی تولیدی را سامان می‌دهد. یعنی منزلت اجتماعی افراد بر این اساس تعیین می‌شود که در فرآیند کارایی تولیدی چه نقشی دارند، آیا قدرت و مدیریتو سازمان‌دهی خوبی دارند، متفکر علمی یا تکنولوژیست بالایی هستند. صاحبان سرمایه زیاد هستند و یا ...؟

سیاسی

(ساختار سیاسی)

حکومت مطلقه متکی بر اشراف و نخبه‌گرایی

محور در حکومت و ساختار سیاسی، دموکراسی است. دموکراسی نظامی است که در آن مشروعیت ساختار سیاسیسنتی که متکی بر اشراف بود به دو مشروعیت جدید تفکیک می‌شود:

مشروعیت علم در امور علمی و مشروعیت آراء عمومی در امور غیرعلمی

2-1-دیدگاه نظری دوم (توسعه: ایجاد معرفت تجربی یا علم)

دکتر حسین عظیمی از زاویه دیگری به توسعهنگریسته و بیان می‌دارد، بشر در طی تاریخ با سه نوع خاص از معرفت و شناخت؛ یعنی معرفت فلسفی، عرفانی و تجربی سروکار داشته است. معرفت فلسفی به چندوچون کلیت هستی پرداخته، معرفت عرفانی به رمز و راز شناخت خود خویش انسانی مشغول بوده، و معرفت تجربی، یا علم، به کشف قانونمندی‌های پدیده‌های مشخص و جداگانه طبیعت پرداخته و این قانونمندی‌ها را در سازگاری امور با خواست‌ها و نیازمندی‌های انسان به کار گرفته است.

بشر در تمامی دوران حیات خود با هر سه نوع معرفت سروکار داشته است، اما ممیزه دوران جدید تاریخ بشری که تحت عنوان تمدنصنعتی شناخته‌شده، در این نکته خلاصه می‌گردد که در این دوران بر باب معرفت تجربی (علم)، گسترش اعجاب‌انگیز و بی‌سابقه این نوع از معرفت، و کاربرد همه‌جانبه آن در زندگی تأکید اساسی شده است. همچنین در دوران تاریخی جدید، ظرفیت‌ها (اعم از علمی و ...) در «آحاد انسانی» جوامع نهفته است.

شکل 1- انواع معرفت و شناخت انسانی

معرفت و شناخت بشری

                                                                                                                                                 

 

معرفت فلسفی معرفت عرفانی معرفت تجربی (علم)

 

کشف و به‌کارگیری قانونمندی‌های پدیده‌های منفرد خلقت و هستی

شناخت چندوچون کل هستی

شناخت رمز و راز خود خویش انسانی

 

 

 

 

 

از سال 1400تا 1750 میلادی یعنی حدود 350 سال طول کشید تا این معرفت جدید بشری (علم محوری) و متعاقب آن نگرش جدید به انسان (انسان‌محوری) به‌عنوان محور این تحولات در جوامع آن روز اروپایی، فرهنگی و درونی شود. از سال 1750 تا 1950 نیز محور تحولات بعدی انباشت سرمایه و سرمایه‌گذاری بود و از 1950 به بعد محور تحولات استفاده از دستاوردهای دوران جدید و سازمان‌دهی مصرف انبوه بوده است. به‌عبارت‌دیگر تمدنجدید بشری یا همان توسعهزمانی اتفاق افتاد که محورهای اصلی تمدنقدیمی (سنتی یا کشاورزی) که بر پایه فرمان و سنت‌ها بودند جای خود را به انسان‌محوری و علم محوریدادند و برای تحقق این هدف حدود 500 سال زمانصرف شد و از سوی دیگر نهادهاو ساختارهای مختلف این جوامع متناسب با این دو اندیشهشدند. در این دوران حوزه‌هایی از زندگی بشر مطابق با جدول ذیل نیز تغییر یافتند.

 

جدول 4 برخی از زمینه‌ها که باید دچار تحولات اساسی گردند

1

نگرش به زندگی

 فرهنگ

 ایدئولوژی

 

2

 

زیربناهای فیزیکی- مادی

انرژی

حمل‌ونقل

 مخابرات

 

3

 

آموزشنیروی انسانی

باسوادی

نهادهای پژوهشی و توسعه

آموزشفنی و حرفه‌ای

 

4

 

سرمایه‌گذاری

ماشین‌آلات مدرن

توانایی‌های سازمانی مدرن

کارآفرینی نوین

 

3-1-دیدگاه نظری سوم (توسعه: بر اساس الگوی اولیه کلاسیک)

عظیمی بیان می‌دارد، اقتصادکلاسیک قرن هجدهم و نوزدهم به‌ویژه توسط اقتصاددانان بزرگی نظیر آدام اسمیت، ریکاردو، والراس و مارشال پایه‌گذاری شد. دستاورد برجسته این اقتصاددانان این بود که رئوس کلی مطالب و قضایای شاخه بسیار مهم و جدیدی را در علوم اجتماعی پایه‌گذاری کردند که در آن زمانبه نام اقتصادسیاسی و بعدها به‌عنوان علم اقتصادشناخته شد. اصول بدیهی در این مکتب فکری به شرح زیر خلاصه می‌شد:

الف.افراد بشر فطرتاً در رفتار معاملاتی و اقتصادی خود به دنبال نفع شخصی و حداکثرکردن این منفعت می‌باشند. باید افراد مزبور را تشویق کرد که مطابق با فطرت مزبور به رفتار اقتصادی مشغول باشند و باید تمامی زمینه‌های لازم برای این کار را فراهم آورد.

ب. تمامی بازارها باید از ویژگی‌های بازاررقابتی برخوردار باشد و هرگونه انحصار باید از بازاربرچیده شود.

 تجزیه‌وتحلیل‌های مکتب کلاسیک در علم اقتصادنشان می‌داد که در صورت تحقق دو فرض بالا، کل ظرفیت تولیدی و تولید (و یا به قول اسمیت ثروت) جامعه از طریق انباشت شدید سرمایه و گسترش مدام نوآوری‌های فنی و مدیریتی افزایش خواهد یافت و نهایتاً توسعهمحقق می‌شود. (نمودار 1).

مکتب جدید اقتصادی در جامعه انگلستان اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم به کار گرفته شد و بسیاری از نتایج نظری پیش‌بینی‌شده اقتصادی کلاسیک‌ها را در عمل نیز ایجاد کرد. موارد زیر از زمره این نتایج می‌باشد:

  1. افزایش عمده در تولید کل جامعه
  2. تخصیص بهینه‌تر منابع
  3. افزایش عمده در موجودی‌های سرمایه‌ای کشور
  4. گسترش شدید نوآوری‌های فنی، مدیریتی و اقتصادی
  5. هزینه کمتر در تولید کالاها
  6. قیمت‌های پایین‌تر
  7. مازاد بیشتر مصرف‌کننده

درعین‌حال و متأسفانه ملاحظه شد که نتایج پیش‌بینی‌نشده‌ای نیز در جامعه حاصل آمده است، نتایجی که تمامی دستاوردهای مثبت نظام را نیز به‌شدت از دیدگاه عامه مردم و متفکران بزرگ اجتماعی زیر سؤال می‌برد. نتایج پیش‌بینی‌نشده و نامطلوب موردبحث عمدتاً در دو زمینه زیر حاصل شد:

  1. فقرزیاد و گسترش یابنده جمعیت کشور (پرولتاریای مارکس): فراموش نکنیم که به‌تدریج یکی از قوانین اصلی مکتب تفکری اقتصادی کلاسیک به این صورت شکل گرفت که دستمزد در حول‌وحوش حداقل معیشت تعیین خواهد شد.
  2. ظهور ادواری بحران‌های اقتصادی که باعث تشدید فقرموجود، درهم‌ریختگی بافت سیاسی- اجتماعی جامعه، آشوب و بی‌ثباتی مدام جامعه می‌گردید.

دکتر عظیمی نتیجه می‌گیرد اولاً این مکانیسم توسعه، با فقرو مصیبت‌های فراوان انسانی و اجتماعی همراه بود و ثانیاً به دلایلی که در قسمت بعدی توضیح داده می‌شود امکان استفاده و کاربرد آن در شرایط کنونی کشورهای درحال‌توسعه وجود ندارد. ولی به‌هرحال از قانون‌مندی‌های آن می‌توان استفاده نمود.

 

 

نمودار 1- مارپیچ توسعهدر دنیایآکسیوماتیک سرمایه‌داری کلاسیک

 

 

 

تقاضا

تولید

رقابت در بازار

پی‌گیری‌نفع‌شخصی

(سود)

ابداع و نوآوری

(فنی و مدیریتی)

تصمیمات

سرمایه‌گذاری

الگوی توزیع درآمد

(ثروت)

مبانی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی

(روابط حقوقی و باورهای فرهنگی)

پی‌گیری‌نفع‌شخصی

(مطلوبیت)

رقابت در بازار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4-1-دیدگاه نظری چهارم (اصول توسعهدر کشورهای کنونی درحال‌توسعه)

حسین عظیمی در ادامه بحث قبلی معتقد است که جوامع درحال‌توسعه (ناپایدار) فعلی در وضعیتی زندگی می‌کنند که بیش از آنکه شبیه جهان آکسیوماتیک اقتصاددانان کلاسیک باشند، به جهانی با اصول بدیهی زیر مشابهت دارند:

  1. افراد همچنان در فعالیت‌های اقتصادی به دنبال نفع شخصی خود می‌باشند.
  2. در برخی از بخش‌های مهم اقتصادی این امکان وجود ندارد که بتوان به ساختار بازاررقابتی دست‌یافت.
  3. سلطه علمی و فنی جوامع توسعه‌یافته و صنعتی جهان به‌صورت یک عامل به‌شدت بانفوذ و تعیین‌کننده درآمده است.
  4. محدودیت‌های زمانی در فرایند تصمیم‌گیری به عامل مهمی تبدیل شده است و ضروری است که در برابر تشدید دائمی بحران‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عقب‌ماندگی، روند نوگرایی تسریع گردد.

 

جدول 5 -اصول بدیهی توسعهدر کشورهای غیرصنعتی (درحال‌توسعه)

اصول بدیهی

کشورهای صنعتی

کشورهای درحال‌توسعه

پیگیری نفع شخصی

+

+

رقابت

+

+

سلطه فنی

 

+

حساسیت زمان

 

+

ضرورت ایجاد نسبی اقتصادرفاه، بازارکار، یارانه‌ها و ...

 

+

 

دکتر عظیمی معتقد است به اصول بدیهی کشورهای درحال‌توسعه کنونی (جوامع ناپایدار) دولتدارای وظایفی است که بر اساس آن باید با برنامه‌ریزی در اقتصاددخالت کند. ولی کارایی و موفقیت و شکست این برنامه‌ریزی به شرایطی خاص وابسته است. این وظایف و شرایط اساسی در ذیل ارائه می‌شود:

وظایف دولتدر کشورهای درحال‌توسعه

1- وظائف مرسوم اعمال تصدی در تشکیلات مستقل و جداگانه که در بودجهعادی کشور منعکس می‌گردد.

2- وظائف توسعه‌ای که باید در تشکیلات و سازمان‌های مستقل از سازمان‌های اعمال حاکمیت و بر اساس بودجهتوسعه‌ای سامان یابد:

  • برنامه‌ریزی توسعهمشتمل بر تدوین و طراحی استراتژی‌های میان و بلندمدت حرکت معقول و مؤثر در فرآیند توسعه.
  • هدایت تجارت خارجی در راستای تقویت بهینه صنعتی کشور.
  • کمک به انباشت سرمایه فیزیکی.
  • کمک به تشکیل سرمایه انسانیو دانش و دانایی ملی.
  • کمک به تشکیل نهادهای صنعتی اقتصادی، مالی و تولیدی غیردولتی.
  • طراحی و کمک به استقرار نظام جامع تأمین اجتماعی.
  • ایجاد و گسترش سایر نهادهای حمایت‌کننده از تولید.

شرایط اساسی لازم برای موفقیت برنامه‌ریزی توسعه

  1. مناسب بودن فرایند برنامه‌ریزی
  2. شکل و طبیعت ساختار سیاسیکشور
  3. شکل و طبیعت جهت‌گیری‌های خارجی نسبت به کشور (نفوذ نظام جهانی در کشور)
  4. وضعیت آگاهی‌های علمی و تحقیقی در کشور
  5. حدود منابع موجود جهت فرایند انباشت سرمایه
  6. سوابق سازمانی و توانایی کشور در این زمینه
  7. حدود نیروی کار ماهر موجود در کشور

5-1-دیدگاه نظری پنجم (عوامل اولیه و ثانویه توسعه)

حسین عظیمی در نمودار ذیل اصول و فرآیند حرکت توسعه‌ای را بیان می‌دارد. یکی از نکات مهم این نمودار این است که عوامل فیزیکی توسعهشامل سرمایه، علم و تکنولوژی، نیروی انسانی متخصص و مدیریتجزو عوامل اصلی توسعهتلقی نمی‌شوند، بلکه جزو اولویت دوم یا عوامل ثانویه توسعههستند. عظیمی ساختارهای مناسب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و عوامل خارجی را شرط اساسی برای ورود به فرآیند توسعه، یعنی استفاده از عوامل فیزیکی فوق می‌داند. بر این اساس بیان می‌شود که دارا بودن عوامل فیزیکی توسعهاساساً شرط تحقق توسعهنیست، بلکه پس‌ازآنکه شرایط توسعه، یعنی عوامل اولیه مناسب و محقق شد، عوامل ثانویه سرعت حرکت به سمت توسعهرا می‌توانند تعیین کنند.

 

نمودار 2- متغیرهای اساسی در حرکت توسعه‌ای جامعه و روابط این متغیرها

 

 

عوامل‌اولیه

(تعیین‌کننده جهت حرکت)

عوامل‌ثانویه

(تعیین‌کننده سرعت‌حرکت)

توان‌علمی‌تحقیقاتی جامعه

توان سرمایه‌ای جامعه

 توان‌تخصصی‌جامعه (نیروی‌کار)

 توان‌سازمان‌دهی و مدیریت‌جامعه

عوامل‌خارجی

ساختارفرهنگی

ساختار اجتماعی

ساختارسیاسی

 

عوامل‌داخلی

 آیا

 هدایت جامعه در

 جهت نوسازی ممکن

 است؟

بله

نه

موقعیت نظم جهانی

درجه وابستگی کشور

موقعیت ژئوپلیتیک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

6-1-دیدگاه نظری ششم (توسعه: تمدنی جدید مبتنی بر انسان‌محوری و علم محوری)

دکتر حسین عظیمی توسعهرا مرگ نظام کهن تاریخی و تولد نظامی نو می‌داند. او معتقد است توسعهبه حدی باعث تحول در جامعه می‌شود که باید از آن به‌عنوان یک دوران تاریخی جدید نام برد که می‌توان آن را مترادف با تمدنی جدید دانست. به عبارت روشن‌تر تحولاتی که از طریق تغییرات ماهیتی جایگزینی انسان‌محوری و علم محوریبه جای فرمان و سنت در جوامع اتفاق می‌افتد چنان تغییرات ماهیتی و ظرفیتی ایجاد می‌کند که تمدنی نو را بنیان‌گذاری می‌کند.

دکتر حسین عظیمی معتقد است: توسعهتحولی بنیادین در تمام ساختارهای یک جامعه بر اساس یک اندیشهاصلی و بنیادین است و این تعریف مترادف با تمدناست. ولی جامعه ما باور ندارد که هر تمدنبر اساس یک اندیشه، بینش یا بصیرت اصلی بنیان گذاشته می‌شود که آن اندیشهتمام ظرفیت تمدنمذکور را تحت تأثیر قرار می‌دهد و آن تمدنظرفیتش متناسب با شکوفایی آن اندیشهخواهد بود. اندیشهتمدنجدید بشری مبتنی بر دو اندیشهو بصیرت نگاه به انسان و علم و فناوری است.

توسعهتحولی بنیادین در تمام ساختارهای یک جامعه بر اساس یک اندیشهاصلی و بنیادین می‌داند و این تعریف، مترادف با تعریف تمدناست. پس توسعهعبارت است از بازسازیکامل یک جامعه به‌ویژه از دیدگاه ایجاد نهادهای تازه‌ای که متناسب با بصیرت و اندیشه‌های مهم جدیدی باشند. در جریان این بازسازیو این نهادسازیجدید، تمدنی تازه ایجاد می‌شود و نتیجه حاصله، جامعه‌ای توسعه‌یافته است. به‌عبارتی‌دیگر تمدنیعنی کلیه دستاوردهای مادی و معنوی یک جامعه که بر اساس یک اندیشهو بصیرت اصلی بنیان گذاشته شده است. لذا الزاماً مفهومتوسعهرا باید با مفهومتمدنشناخت.

نمودار 3- فرآیند تمدنسازی در دوران‌های مختلف بشری

 

7-1-نتیجه‌گیری

دکتر حسین عظیمی از همان آغاز، جوامع را به سه جامعه سنتی، در حال گذر و مدرن تقسیم می‌کند و تفاوت اصلی این جوامع را در میزان علم و فن درونی شده در آن‌ها می‌داند. او معتقد است توسعهبا تغییر نگرش به انسان و علم به وجود آمده و نتیجه حاصله افزایش ظرفیت‌های جوامع بوده است. عظیمی درنهایت تحولات عمیق توسعهرا مترادف با ایجاد یک جامعه جدید توسعه‌یافته یا تمدنجدید می‌داند.

عظیمی به عنوان یک اقتصاددان برای دستیابی به توسعه، مسیر اولیه کشورهای صنعتی را در شرایط کنونی ممکن نمی‌داند. لذا همواره تلاش می‌کند تا قابلیت‌ها و تأثیرات ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را برای پشتیبانی از دستیابی به توسعهنشان دهد

نکته مهم آنکه همواره تأکید دکتر حسین عظیمی در توسعهو تمدنسازی عمدتاً بر عوامل کیفی (شامل بصیرت و نگرش جدید به انسان و علم و شرایط مناسب ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی) است. تجربه کشورهای صنعتی اخیر و از جمله ژاپن، تأییدی بر نظریات دکتر حسین عظیمی می‌باشد.

2.    مشکلات توسعهایران

دکتر حسین عظیمی دارای دیدگاه‌های تئوریک متنوعی در مورد توسعهدر حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مطرح کرده است. چراکه او مطالعات مناسبی در مورد تئوری‌های علمی و هم ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور داشت و سؤال اصلی‌اش این بود که تئوری‌های علمی، در شرایط "متفاوت در حال گذر ایران" همان نتایج تئوریک را به ارمغان خواهد آورد یا خیر؟

ازاین‌رو عظیمی با ترکیب تئوری‌های علمی با واقعیت‌های مؤثر بر اقتصادایران، در تحلیل‌هایش به‌تفصیل به آثار عواملی مختلفی چون ساختار فرهنگی، نهادرسانه‌های جمعی، مراکز تحقیقات، قوه قضائیه، آموزش‌وپرورش، فرهنگ، بودجه، نهادسیاسی و غیره بر یکدیگر توجه داشته و به بررسی و تبیین آن‌ها برای توسعهاقتصاد ایرانمی‌پردازد.

عظیمی "معتقد بود هر تحلیل موضوعی باید با منطق اقتصاد ایرانسازگاری داشته باشد، تحلیل‌های صرفاً تئوریک جز تلف کردن وقت و انرژی دستاورد چندانی ندارد. "[3]" اعتقاد داشت که در کشور ما هیچ‌یک از مدل‌های غربی، بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول جوابگو نخواهد بود. باید مدلی خاص و متناسب با شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران ترسیم کرد و آن را بومی کرد و در آن راستا به حرکت توسعهکشور ادامه داد."[4]

عظیمی برای پاسخ دادن به سؤال اصلی خود یعنی شناخت مشکلات و متعاقباً راهکارهای اقتصادایران، از یک سیر تحولی برخوردار است که در ادامه، به چند دیدگاه عمده اشاره می‌شود:

1-2-دیدگاه اول (تعریف و نگرش اشتباه به توسعهو تمدنسازی)

عظیمی معتقد است که مهم‌ترین و اساسی‌ترین مشکل در فرایند گذار توسعه‌ای ایران مشکل نگرشی، تفکری و اندیشه‌ای است. عظیمی معتقد است ما هنوز به‌درستی تعریف کاربردی، مشخص و قابل‌قبول همگانی از توسعه، نیافته‌ایم و تا زمانی که به این تفاهم عمومی درزمینه تعریف توسعهدست نیابیم امکان تحقق توسعهنخواهیم داشت. عظیمی می‌گوید هنوز متخصصین و مسئولین جامعه ما اعتقاد ندارند که توسعهنیز نیازبه یک قانون اساسیتفاهم شده دارد.

جامعه ایران ۵۰۰ سال دیرتر وارد تحولات تمدنتازه یا همان توسعهشده و از زمانورود نیز نه از دیدگاه شناخت ماهیت این تمدن (انسان‌محوری و علم محوری) بلکه عمدتاٌ از دید تقلید رفاه یعنی مرحله سوم تحولات تازه جوامع صنعتی (سال ۱۹۵۰ به بعد که دوران مصرف انبوه است) و مرحله دوم (سال ۱۷۵۰ تا   ۱۹۵۰ که دوران سرمایه‌داری اولیه و محض است) وارد فرآیند توسعهشده است. یعنی ما از دیدگاه اندیشهفلسفی وارد توسعهنشدیم بلکه از دیدگاه تقلید رفاه غرب وارد این پدیده شدیم، و این به تشدید تضادها و ایجاد تنش‌های اجتماعی انجامید.  به‌عبارت‌دیگر ما عمدتاً به دستاوردهای فیزیکی، تولیدات و محصولات مشهود دنیای صنعتی توجه کرده‌ایم. درحالی‌که تمدنعبارت است از کلیه دستاوردهای مادی و معنوی انسانی در جریان تلاش او برای تأمین نیازهایش که این دستاوردها طبیعتاً هم مادی است و هم معنوی. لذا باید تمدنصنعتی غرب یا توسعهرا از ابعاد فیزیکی و معنوی نیز بشناسیم. 

عظیمی می‌گوید: آنچه در فرآیند توسعهما پیش‌آمده شبیه به این است که کسی در جایی درختی را می‌بیند، به هر دلیل، از این درخت خوشش می‌آید و تمایل پیدا می‌کند که نمونه این درخت را در حیاط خانه خود داشته باشد، اما این شخص آن‌قدر مسحور مظاهر این درخت می‌شود که فراموش می‌کند، این درخت یکشی مکانیکی نیست، یک موجود زنده است. به‌هرحال، این شخص با دقت به مطالعه ظواهر درخت می‌پردازد که مثلاً چند متر ارتفاع دارد، تنه درخت چه شکلی است و ... پس از این مطالعات برای کاشتن این درخت در حیاط خانه خود، با زحمت زیاد به دنبال این می‌رود که تنه مشابه تنه این درخت را در جایی پیدا کند، شاخ و برگ مشابه این درخت را در جایی بیابد، ...شخص موردبحث همه این اجزا را پیدا می‌کند و به خانه خود می‌برد و به هم می‌چسباند و نهایتاً می‌بیند که تصویری از درخت به دست آمده، ولی خود درخت در حیاط او پیدا نشده است. این امری طبیعی است، چراکه در این مثال شخص موردنظر ما به این درخت به‌صورت یکشی مکانیکی نگاه کرده، درحالی‌که درخت، یک موجود زنده و یک ارگانیسم است.

این نکته در مثال ما نادیده گرفته‌شده، یعنی فرض شده که درخت هم مثل تلویزیون است که اگر قطعات مجزای آن را پیدا کردید و روی‌هم درست سوار کردید، تلویزیون درست می‌شود. درحالی‌که درخت یک موجود زنده است، نمی‌شود آن را همانند تلویزیون دانست. لذا شخصی که درخت و تلویزیون را یکسان ببیند، هیچ‌گاه صاحب درخت نمی‌شود.

توسعهو فرآیند توسعهنیز همین حالت را دارد. کشورهایی مثل ما متأسفانه دچار این مشکل بوده‌اند که فرایند توسعهرا فرایندی مکانیکی دیده‌اند. لذا دیده‌اند که کشورهای توسعه‌یافته کارخانه، دانشگاه، مدرسه، شهر، خیابان، ساختمان جدید، اتومبیل، راه‌آهن، فرودگاه، نیروی برق و ... دارند، فکر کرده‌اند که اگر این اجزا را در کنار هم قرار دهند توسعهحاصل خواهد شد....

مشکل اصلی فرایند توسعهایران این است که مسئله را اشتباه دیده‌ایم. به‌عبارت‌دیگر، عینکی که روی چشم داریم مسئله را درست نشان نمی‌دهد. این عینک همان نگرش ذهنی ما ایرانی‌ها به مسئله توسعهاست، مفهومی که در ادبیات به‌عنوان "پارادایم" از آن نام می‌برند. به‌عبارت‌دیگر، ما مجموعه‌ای از نگرش‌های ذهنی در باب توسعه‌نیافتگی داریم و از دریچه این مجموعه به واقعیت بیرون نگاه می‌کنیم. بنابراین، اولین نکته اساسی که باید در فرایند توسعهایران فهمیده شود، این است که ما هنوز بذری را که ایجادکننده آن درخت است، نیافته‌ایم. بعد هم نمی‌دانیم که حتی اگر بذر را یافتیم و کاشتیم چگونه باید به این بذر رسید، چگونه به آن آب و کود و هوا و آفتاب رساند تا این درخت رشد کند. این‌گونه است که تلاش می‌کنیم که از طریق شبیه‌سازی ظواهر، آن "درخت" را به دست آوریم. فرآیند توسعهایران با این مشکل اصلی مواجه است که هنوز نیروی بالنده توسعهرا نیافته و تا موقعی که این نیروی بالنده یافت نشود، توسعهاتفاق نخواهد افتاد. در این شرایط فرق نمی‌کند که بخش نفتداشته باشیم یا نه! تولید و فروش نفتزیاد باشد یا کم! در این وضعیت هر چه نفتبیش‌تری بفروشیم، درخت‌های بیش‌تر و بزرگ‌تری به‌صورت مکانیکی و شبیه‌سازی درست خواهیم کرد، ولی هیچ‌وقت صاحب یک درخت واقعی نخواهیم بود... جامعه ما در فرآیند تحول تاریخی معاصر خود به توسعهبه‌مثابه یک فرایند مکانیکی نگاه کرده و لذا به دنبال ایجاد کارخانه، راه، مدرسه، دانشگاه، پارلمان و ... بوده و فکر کرده که این‌ها توسعهاست. حال می‌بیند که این‌ها توسعهنیستند و کشور به‌رغم وجود همه این ظواهر هنوز توسعه‌نیافته است. مثلاً ما به یک معنی صاحب صنعتیعنی کارخانه شده‌ایم، ولی جامعه‌ای صنعتی نشده‌ایم.

وقتی طی سی سال اخیر، حدود 2000 میلیارد دلار در اقتصاد ایرانخرج می‌شود و ظرفیت آموزشعالی نیز بیش از 25 برابر می‌شود ولی درآمد سرانه، تغییر قابل توجهی نمی‌کند و تمام نهادهاو ساختارهایمان نیز مشکلات عمیق و خاص خود را دارند، هیچ توجیه علمی جز اینکه توسعهرا اشتباه متوجه شده‌ایم، وجود ندارد.

2-2-دیدگاه دوم (ساختارهای نامناسب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی)

دکتر حسین عظیمی بیان می‌دارد که نه‌تنها ساختار اقتصادی، بلکه ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور بر توسعهاقتصاد ایرانمؤثر هستند. و این ساختارها هنوز مناسب توسعهنشده‌اند، لذا حتی اگر ساختار اقتصادی مناسب حرکت به سمت توسعهباشد، مساعد نبودن سایر ساختارها، اجازه حرکت توسعه‌ای را به کشور نخواهد داد. در این میان، عظیمی همواره اعتقاد به اولویت ساختار فرهنگی دارد.

نمودار ذیل یکی از دیدگاه‌های اولیه دکتر عظیمی را در مورد علل توسعهاقتصادی کشور در کتاب مدارهای توسعه‌نیافتگی در اقتصاد ایراننشان می‌دهد.

نمودار 4- علل و آثار توسعهاقتصادی

 

 

دکتر حسین عظیمی در مرحله‌ای دیگر هشت ساختار زیر را به‌عنوان ساختارهای مهم توسعه‌ای معرفی می‌کند.

نمودار 5- ساختارهای اصلی در فرآیند توسعهدر الگوی زیستی نوین

 

3-2-دیدگاه سوم (نهادسازی)

دکتر حسین عظیمی در کتاب "ایران امروز در آینه مباحث توسعه"، 15 نهاداصلی و مهم توسعهاقتصاد ایرانرا به شرح ذیل معرفی می‌کند:

  1. دموکراسی
  2. نهادقضایی
  3. رسانه‌های جمعی
  4. دانشگاهو آموزشعالی
  5. احزاب سیاسی
  6. نهادمؤسسات نظریه‌پردازی، مجامع علمی و مؤسسات تحقیقی
  7. مؤسسات پژوهش‌های کاربردی
  8. ساختار بودجهدولت
  9. نظام آموزشی فنی و حرفه‌ای
  10. مجامع و تشکیلات صنعتی – تولیدی شرکت‌های سرمایه‌گذاری
  11. نظام آموزشعمومی
  12. زیرساخت‌های اقتصادی
  13. زیرساخت‌های اجتماعی
  14. نظام پیوستگی اقتصاددر جهان
  15. نظام تشنج‌زدایی از روابط خارجی

4-2-دیدگاه چهارم (بررسی روشمند متغیرهای اقتصادایران)

دکتر حسین عظیمی در گزارشات، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خود به عوامل و متغیرهای اقتصاد ایراننیز به‌طور مستقل پرداخته است. البته او با روشی خاص نهایتاً همه این عوامل و مسائل را با توسعهو تمدنسازی مرتبط می‌کند. چارچوب این روش در ادامه آمده است و دو مثال عملی نیز ارائه شده است. مطالعه مقاله ماهیت و روش در علم اقتصاد[5]و تحقیقات عظیمی می‌تواند ما را بیشتر با این روش تحلیلی آشنا کند.

الگوی روش‌شناسی دکتر حسین عظیمی

  1. 1.     توجه به تئوری:
  • شناخت تئوری‌ها و واقعیت‌های تاریخی آن تئوری. عظیمی نه‌تنها تئوری‌ها را خوانده بود بلکه با مطالعه متغیرها، شرایط و سیر تحول آن‌ها و کلاً بستر پیدایش و تحول آن تئوری آشنا بود. توجه به اصول "تاریخی بودن" و "ظرف و قالب اجتماعی" جزو روش‌شناسی ایشان بود.[6]
  1. 2.     توجه به واقعیت:
  • شناخت ماهیت، چارچوب، متغیرها و سیر تحول موضوع موردنظر در اقتصاد ایران
  • شناخت موضوع موردنظر در سایر ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی
  • بررسی موضوع موردنظر در روابط میان ساختارها
  1. 3.     هدایت و مرتبط کردن نتیجه بحث به اصول تمدنسازی و توسعهیعنی انسان‌محوری و علم محوری
  • در نظریه توسعهعظیمی، همه مسائل و متغیرهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در یک چارچوب به هم مرتبط است. او در این قسمت از روش‌شناسی خود از سایر اقتصاددانان متمایز می‌شود. او معتقد است تمام مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اقتصاد ایرانمرتبط با دو موضوع انسان‌محوری و علم محوریهستند و توسعهفرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به‌صورت بنیادی متحول می‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته‌شده جدید یعنی انسان‌محوری و علم محوریشوند. عظیمی تاکید می‌کند: "بحث توسعهاساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر". عظیمی برای موفقیت سه اقدام را توصیه می‌کند:1- درک و هضم اندیشهانسان‌محوری و علم محوری، 2- تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها و 3- ساختن نهادهای مربوط به این اندیشه‌ها پس از تفصیلی شدن آن‌ها.
  1. 4.     متناسب‌سازی نهادی انسان‌محوری و علم محوریبا موضوع مورد نظر
  • عظیمی نشان می‌دهد که انسان‌محوری و علم محوریدر هر بخش و ساختار شرایط خاص خود را دارد. برای مثال ایجاد مدارس خصوصی را در شرایط کنونی اقتصاد ایرانمخالف انسان‌محوری و علم محوریمی‌داند. می‌گوید وظیفه اصلی آموزشو پرورش در کشورهای درحال‌توسعه مانند ایران، فرهنگی کردن این اندیشه‌هاست ولی مدارس خصوصی توان انجام این کار را ندارند. یا انسان‌محوری و علم محوریدر سیستم اداری را متناسب با سه شاخص نحوه ورود، نحوه ارتقا و میزان قدرت متخصصین می‌داند. البته هرچند حسین عظیمی در این حوزه تلاش‌های زیادی کرده ولی اقدامات انجام نشده زیادی باقی مانده است.

نمودار 6یکی از روش‌های دکتر عظیمی در مورد تحلیل متغیرهای اقتصاد ایران

 

برای روشن‌تر شدن بحث می‌بایست به مطالعات دکتر عظیمی مراجعه کرد ولی در ذیل دو نمونه محدود ارائه می‌شود:

نمونه اول:

در جامعه ما چند سالی است که بحث می‌شود که انرژی (قیمت برق، نفت، بنزین، گازوئیل، گاز، ...). ارزان است. بارها و بارها در سمینارها بحث شده که ما نفتو گاز و برق و ... را ارزان می‌فروشیم، که البته بحث درستی است. به دنبال این نکته بحث ”اتلاف انرژی" مطرح می‌شود و گفته می‌شود که چون انرژی در ایران ارزان است، مردم صرفه‌جویی لازم را نمی‌کنند و انرژی تلف می‌شود و سرمایه‌گذاری هنگفتی در ایجاد نیروگاه، در ایجاد پالایشگاه و ... بر جامعه تحمیل می‌شود که این هم درست است.

این بحث در نهایت به این نتیجه می‌رسد که باید انرژی را گران کرد تا مصرف آن معقول شود و از بین نرود که این نتیجه‌گیری به نظر درست نمی‌آید، چرا؟ علت این است که این نتیجه‌گیری در صورتی درست است که فقط بحث‌های تکنیکی عرضه و تقاضا مطرح باشد و بحث ساختار سیاسیو جامعه مدنیو اثر آن بر کارآیی اقتصادی مورد توجه قرار نگیرد. برای روشن شدن بحث اجازه دهید بحث را پی بگیریم و ببینیم به کجا می‌رسیم.

فرض کنید بخواهیم انرژی را گران کنیم. لابد خواهیم گفت، همین‌طور که بارها در سمینارها گفته شده، هر بشکه نفتخام حدود 20 دلار قیمت دارد ولی از همان ابتدا نمی‌شود تمام این پول را از مردم گرفت. در مرحلة اول مثلاً 5 دلار از آن را بگیریم و مثلاً هر دلار را به 300 تومان بفروشیم. پس به ازای هر بشکه نفتی که به پالایشگاه می‌دهیم تا تبدیل به بنزین و گازوئیل و ... شود 1500 تومان دریافت کنیم. این پول را به بودجهدولتاضافه کنیم، هم دولتپول بیشتری به دست می‌آورد که خرج کند و هم قیمت انرژی کمی زیاد می‌شود و مصرف آن معقول شود. اما یادمان می‌رود که معنی این حرف این است که داریم دوباره از نفتیک درآمد هنگفت تازه‌ای به‌طرف بودجهدولتسرازیر می‌کنیم و ساختار بودجهرا بیشتر به سمت دولتی کردن می‌بریم. پس در اینجا دو اتفاق خواهد افتاد: یکی این است که انرژی کمی گران خواهد شد و این باعث معقول شدن مصرف انرژی خواهد بود و دیگر اینکه بودجهدولتبه طرف غیرمردمی شدن خواهد رفت و در این شرایط جامعه مدنیتضعیف و باعث کاهش کارآیی کل اقتصادخواهد شد. در همین‌جا تأکید کنیم که در هر جامعه‌ای با شرایط امروز ایران اگر جامعه مدنیتقویت نشود، کارآیی اقتصاددرمجموع پایین می‌آید. پس نتیجه خالص افزایش قیمت انرژی در ایران چه خواهد شد؟ نتیجه خالصی که به دست خواهد آمد حاصل جمع دو نتیجه فرعی خواهد بود: یکی نتیجه مثبت در کارآیی یعنی معقول شدن مصرف انرژی و یکی نتیجه منفی یعنی ضعف بیشتر کارآیی کل اقتصادی به علت اینکه جامعه مدنیدر کشور بیشتر تضعیف خواهد شد، به نظر بنده این نتیجه کلی به‌طور خالص منفی خواهد بود و لذا بنده بارها به عنوان یک معلم اقتصادو یک محقق جامعه با گران شدن انرژی در ایران در شرایطی که ساختار فعلی بودجهکشور حاکم است مخالفت کرده‌ام. در این رابطه بارها اشاره کرده‌ام که برای تصمیم‌گیری درباره گران شدن انرژی در ایران  نباید صرفاً و انحصاراً به بحث کارآیی مصرف انرژی در اثر گران شدن آن تکیه کرد. این بحث در حقیقت به معنی دیگری است که عبارت است از نوعی رقابت بین ملت و دولت، به این صورت که ملت اکنون از نفتخودش مستقیم استفاده می‌کند و در شرایط گران شدن، دولتمی‌گوید که شما مستقیم استفاده نکن، من پولش را از تو می‌گیرم و بعد به نمایندگی از طرف تو خرج می‌کنم.

همچنین در تئوری‌های اقتصادی خوانده‌ایم که یکی از عوامل توسعهجوامع صنعتی دسترسی به انرژی و منابع ارزان کشورهای جهان سوم از جمله نفتخاورمیانه و ایران بوده است. حال چرا ما می‌خواهیم این نعمت خدادادی را برای خودمان گران کنیم. اصلاً چرا تلاش نکنیم که محصولات دیگر را نیز به همین نحو ارزان کنیم.

ثانیاً در صورت افزایش قیمت حامل‌های انرژی، قطعاً قیمت سایر کالاها و تورم افزایش خواهد یافت و نهایتاً مردم متضرر می‌شوند. مردمی که در شرایط کنونی اقتصاد ایراننیز دچار مشکلات معیشتی هستند.

ممکن است مطرح کنیم که این بنزین ارزان باعث افزایش آلودگی می‌شود. اگر چنین است فکر می‌کنم من و سایر اقتصاددانان با افزایش قیمت بنزین موافق هستیم. ولی به‌شرط اینکه این افزایش قیمت به بودجهعمومی دولتسرازیر نشود. بلکه دقیقاً در حساب‌های مشخصی صرف کاهش آلودگی مثلاً پرداخت به خودروسازان برای کاهش آلودگی موتورهایشان طی یک مدت زمانی شود و نهایتاً طی مدت مشخصی متخصصین و مردم ببینند که این هدف دولتبه نفع مردم تحقق یافته است.

نمونه دوم:

در این نمونه توجه دکتر عظیمی به واقعیت‌های فرهنگی جامعه ایران و تأثیر آن بر مباحث علمی دیده می‌شود. "در مصاحبه‌ای از دکتر عظیمی سؤال شده است: آیا این عامل که جنابعالی اشاره کردید به نگرش‌هایی"وبری[7]"نزدیک نیست که عامل تحول را بیشتر فرهنگی می‌داند؟ دکتر عظیمی پاسخ داده بود: تصور بنده این است که باید در این نوع بحث‌ها در حد ممکن از ذکر اسامی اشخاص احتراز کرد. بنده در اکثر بحث‌هایی که با رسانه‌های گروهی عمومی یا تخصصی دارم کمتر به اسامی دانشمندان اشاره می‌کنم و برای این کار دلایلی هم دارم. البته باید اشاره کنم که در تفکرات علمی همه انسان‌ها وابسته به گذشتگان می‌باشند... اگر اشاره می‌کنم که شاید بهتر باشد در مقطع فعلی به اسم دانشمندان زیاد متکی نشویم، نه به این معنی است که دِینی را که به متفکران قبلی داریم، نباید ادا کنیم... اولاً در دهه‌های اخیر در جامعه ما نگرشی پیدا شده که بر اساس آن، طرح نظریه علمی موقعی قابل‌قبول است که حتماً با یک اسم خارجی همراه باشد... فرضاً در زمینه تدریس دانشگاهی ممکن است این ایده وجود داشته باشد که چون آخرین مدل ماشین بهترین است، آخرین کتاب چاپ شده در فرنگ هم بهترین کتاب است و باید آن را یافت و تدریس کرد... واقعاً جای تأسف است که اگر یک استاد ایرانی نظریه‌ای را مطرح می‌کند باید حتماً برای اعتبار بخشیدن به حرف‌هایش بگوید که فلان استاد خارجی هم همین حرف‌ها را زده‌اند و آن وقت حرف استاد ایرانی قابل شنیدن شود و آن وقت می‌شود بحث را جدی گرفت. شاید همین روحیه است که در خیلی از زمینه‌ها اجازه نداده به کنه و اساس مطلب پی ببریم و مسئله را بفهمیم و شاید به این دلیل است که در اکثریت موارد فقط محملی شده‌ایم برای انتقال غیر پویای ایده‌های خارجیان. نه به علم آن‌ها را پی برده‌ایم و نه توانسته‌ایم خودمان به دستاوردهای علمی برسیم. در این زمینه گاهی به دوستان به شوخی عرض می‌کنم که شاید بهتر باشد وقتی کتب خارجی را به فارسی ترجمه می‌کنیم، اسامی نویسندگان کتاب را نیز ترجمه کنیم. مثلاٌ به جای آن‌که در روی جلد کتاب ترجمه شده اسم خارجی مؤلف را بنویسیم و مثلاً بگوییم که کتاب نوشته آقای بلک، براون، اسمیت و ...است، بنویسم کتاب نوشته آقای "سیاه"، "قهوه‌ای"، "آهنگر" و ...است. این نکته به این مفهومنیست که ما برای دانشی که در خارج از ایران ایجاد شده و توسعهپیدا کرده ارزش قائل نشویم، قطعاً باید اندیشهو شناخت علوم را ارج گذاریم. دانش یک پدیده جهانی و انسانی است. دانش مرز جغرافیایی نمی‌شناسد، ولی روحیه فوق روحیه غیرعلمی است. روحیه‌ای است که اسم خارجی می‌دهد و لذا اگر اسم را ترجمه می‌کردیم حالا اسامی فوق قابل‌مقایسه با اسامی ایرانی مثلاً با اسامی جورابچی، صابون چی، ساعتچی، و ... خواهد شد. تازه خواهیم فهمید که آن‌ها هم مثل ما هستند و هاله تقدس به اسم آن‌ها متصل نیست. علم و شناخت علمی به زحمت، تلاش، صبر و حوصله و آشنایی و تسلط به روش علمی وابسته است، نه به اسم و نه به محل جغرافیایی خاص... اما دلیل دوم احتراز اسم دانشمندان مربوط می‌شود به این‌که معمولاً ما شناخت تفصیلی و دقیقی از آراء و اندیشه‌های علمای مغرب زمین نداریم و بدون آشنایی دقیق به اسامی اشاره می‌کنیم. درحالی‌که، این اسامی برای افراد مختلف معانی مختلفی دارند، لذا با اشاره به آن‌ها در حقیقت به ابهامات دامن می‌زنیم. به‌عبارت‌دیگر، هرکس به اعتبار برخی شنیده‌ها و خوانده‌های نامنظم، اندیشه‌ای دارد که مثلاً وبر این‌طور گفته و یا مارکس آن‌طور گفته و یا کانت[8]این‌چنین مطرح کرده، متاسفانه اکثر این تصورات بر نظریات واقعی این دانشمندان متکی نیست. در این وضعیت، وقتی می‌گوییم که وبر درباره فلان چیز مثلاً بحثی منطقی ارائه کرده است، معلوم نیست شنونده ما کدام وبر را می‌شناسد. مثال‌های بسیار ساده و مشهوری را می‌توان در این زمینه ذکر کرد. برای نمونه تقریباً همه کتاب‌خوان‌های علاقه‌مند به مسائل اجتماعی ایران می‌دانند که مارکس در جایی گفته است که " مذهبتریاک و تدخیرکننده توده‌هاست". حتی در همین مورد ساده هم کم‌تر دقت کرده‌اند که مارکس در همان جمله‌ای که این بحث را مطرح کرده به نکته دیگری هم اشاره کرده است. در حقیقت جمله مارکس این است که " مذهبآه توده‌های ستمدیدگان، و تریاک توده‌هاست" این جمله به چه معنی است؟ ... آیا تمام کسانی که با گفته مارکس آشنا هستند تمام این نکات را به دقت خوانده‌اند؟. ...به‌هرحال به نظر می‌رسد که به‌خصوص در گفتارها و نوشتارهایی که مخاطبینی وسیع‌تر از تعدادی استاد و محقق دانشگاهی دارد، بهتر است که بحث را بدون ذکر نام خارجیان پیش ببریم تا اذهان عمومی منحرف نشود. درعین‌حال باید بکوشیم که نظرات ارائه شده را در حد ممکن با زبان ساده و با تفصیل بیان کنیم تا محتوای بحث روشن شود. "[9]

بررسی‌ها نشان می‌دهد که عظیمی به بیش از صد متغیر و مسئله در اقتصاد ایرانپرداخته است که از این میان مسائل و متغیرهای ذیل به‌تفصیل بیشتری موردبررسی قرار گرفته است:

بودجهو ساختار آن، فقر، توزیع درآمد، سرمایه انسانی، نفت، سرمایه‌گذاری، ساختار فرهنگی، چارچوب و تئوری‌های توسعه، روش‌شناسی علم اقتصاد، خصوصی‌سازی و آزادسازی، اصول برنامه‌ریزی، بهره‌وری و کارایی، برنامه‌ریزی استراتژیک، اشتغال، سازمان جهانی تجارت، جهانی‌شدن و جهانی‌سازی و نظم نوین جهانی، استراتژی خودروسازی، رقابت در بنگاه‌ها، تأمین اجتماعی، بخش کشاورزی، بخش صنعت، آموزش، آموزش‌وپرورش، استراتژی بنگاه‌ها، حکومت، امنیت ملی، دموکراسی، جامعه مدنی، انسان، سنت و مدرنیسم، تمدن، دین، شهرسازیو معماری، آموزشعالی، صادرات، ساختار مدیریتاجرایی کشور، جامعه مطلوب، محیط‌زیست و توسعهپایدار، نقش آمار و اطلاعات در توسعه، نظام‌های اقتصادی، سیاست‌های تعدیل و تثبیت اقتصادی، جایگاه سازمان برنامه، برنامهتوسعه، هویتانسانی، تحقیقات، چشم‌انداز و آینده‌نگری اقتصادایران، نهادسازی، نیازهای جمعیتی، مفاهیم و تعاریف توسعه، اقتصادایران، مراکز نظریه‌پردازی

نمودار 7- نحوه ارتباط دادن مسائل و متغیرهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عظیمی به توسعه

 

 

5-2-نتیجه‌گیری

دکتر حسین عظیمی بر اساس نظریات توسعهخود، مشکلات اصلی اقتصاد ایرانرا ناشی از دو عامل عمده زیر می‌داند:

  1. 1.     عدم شناخت و تعریف دقیق و جامع اقتصادتوسعهو تمدنسازی

دکتر عظیمی بیان می‌دارد: طی 30 سال گذشته بیش از 1000 میلیارد دلار از محل ذخایر نفتو گاز کشور به اقتصاد ایرانتزریق گردیده است. طی همین مدت شاهد تلاش‌های شبانه‌روزی حجم بزرگی از مدیران در بخش‌های دولتی و خصوصی بوده‌ایم. نیروی کار کشور نیز در همین دوره به تلاش و کوشش فراوان و مشقت باری مشغول بوده‌اند. در همین زماننظام آموزشی کشور گسترش فراوان یافته و بیش از 15 برابر شده و به جایی رسیده که در حال حاضر از هر سه نفر جمعیت ایران یک نفر در محیط‌های آموزشی (دبستان، دبیرستان و دانشگاه) می‌باشد. طی همین مدت موفقیت‌های واقعی در زمینه پایه‌گذاری و گسترش صنایع اساسی فولاد، پتروشیمی، سدسازی، نانو و... به دست آمده است. بازهم در همین دوره شاهد تخصیص منابع عظیم به حوزه‌های زیربنایی (سدسازی، راه‌سازی، گسترش راه‌آهن، گسترش ارتباطات و...) بوده‌ایم. علی‌رغم این همه، تولید سرانه جامعه به قیمت‌های ثابت، طی این دوران طولانی ثابت مانده و احتمالاً کاهش یافته است. چرا؟

مگر نه این است که بر اساس اصول اولیه علم اقتصادتزریق منابعی به این وسعت، گسترش بی‌سابقه نظام آموزشی، وجود مدیران تلاشگر، تلاش نیروی انسانی فراوان، وجود مراکز علمی و تحقیقاتی، اجرای پروژه‌های عظیم زیربنایی، ایجاد و گسترش چشمگیر صنایع مادر و اساسی باید به افزایش واقعی تولید سرانه می‌انجامید؟ چرا این نتیجه به دست نیامده است؟ و چرا توسعهحاصل نشده است؟  چرا علیرغم همه این تلاش‌ها هنوز تحقق توسعهدر ایران با مشکلات اساسی روبرو است؟ راه‌حل‌ها در کجاست؟ و....

او معتقد است که به نظر می‌رسد که واقعاً جامعه در شرایطی است که پیش‌شرط‌های مادی و فیزیکی توسعهاقتصادملی‌اش را به‌مراتب بیش‌ازپیش شرط‌های غیرملموس توسعهاقتصادملی درک می‌کند. یعنی در جامعه ما بدون تردید درک شده است که برای توسعهحتماً باید سرمایه‌گذاری کرد. یا فرض کنید برای توسعهباید نیروی متخصص تربیت کرد ولی متأسفانه در زمینه‌های فکری و اندیشه‌ای که اساس کار است به نظر می‌آید هنوز ضرورت فکری آن مورد قبول نیست.

عظیمی بیان می‌دارد: جزو اولین کسانی بودم که کتاب‌های اقتصادسنجی را ترجمه کردم و ریاضیات را در آموزشاقتصادبه کار گرفتم اما یادمان باشد که کار اصلی ما بازشناسی و بازسازیواژه‌ها و مفاهیم اجتماعی و اقتصادی و توجه به خرده فرهنگ‌هاست و تنها با فرمول ریاضی و تئوری‌های اقتصادنمی‌توان رابطه بین شاخص‌های اقتصادو اجتماع را تعریف کرد و انتظار معجزه داشت.. [10]

  1. تکنیکی و فنی دیدن علم اقتصادو بالطبع اقتصاد ایرانکه نتیجه آن عدم توجه همه به ساختارها، نهادهاو متغیرهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مؤثر بر اقتصاد ایراناست.

”نباید علم اقتصادرا صرفاً یک فن و یک تکنیک تلقی کنیم که بر اساس آن همیشه تولید ملی تابعی از مقدار سرمایه‌گذاری و میزان تخصص در یک جامعه است. نباید فکر کنیم که چنین فرمولی در همه کشورهای جهان و تحت هر شرایط صادق است، این‌طور نیست. در مقطعی که تحقق جامعه مدنیدچار گیرهای اساسی است و درعین‌حال جامعه پیشرفت‌های عظیمی در فرآیند نوسازی داشته است. در این شرایط دیگر تولید اساساً در گرو سرمایه‌گذاری و تخصص نیست. بلکه حجم تولید به نحو چشمگیر در گرو تحقق نهادسازی‌های مربوط به جامعه مدنیاست ... در این مقطع تاریخی، انجام سرمایه‌گذاری اضافی باعث رشد محدودی در تولید ملی کشور می‌شود ولی رشد عمده‌تر اقتصادما در گرو نهادینه شدن جامعه مدنیاست. در غیر این صورت ما نیروی متخصص می‌توانیم تربیت کنیم ولی نمی‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم. در این شرایط، انسانی که هزینه‌های آموزشی او توسط جامعه پرداخت شده، نه تنها بازده لازم اقتصادی را نخواهد داشت. بلکه همین آموزش‌های اضافی می‌تواند موجب تشنج اجتماعی شود. دقت کنیم که این فرد سال‌ها زحمت‌کشیده و در رشته‌ای فارغ‌التحصیل شد ولی وقتی وارد جامعه می‌شود، وقتی می‌خواهد به انجام کار مشغول شود، چه در بخش خصوصی، چه در بخش دولتی دچار مشکل و مسئله می‌شود. مشکل در رابطه با نحوه استفاده از تخصص او در جامعه و به این صورت نه‌تنها از تخصص این شخص استفاده لازم نمی‌شود بلکه خود او هم ناراضی می‌شود و در شرایطی قرار می‌گیرد که به جای این‌که کمک بکند به شکوفایی اقتصاد، در حقیقت تبدیل می‌شود به عنصری که می‌تواند حتی باعث کند شدن روند تحول اقتصادی و تحول اجتماعی مطلوب جامعه شود.“[11]

3.   راهکارهای توسعهاقتصاد ایران

همان‌طور که عنوان شد دکتر حسین عظیمی معتقد بود که اقتصاددانان باید به بررسی مسائل اقتصاد ایرانو راهکارهای توسعهآن بپردازند. هرچند عظیمی اذعان می‌داشت که شرایط و حمایت‌های لازم برای انجام تحقیقات مستمر، عمدتاً در اختیار اقتصاددانان کشور نیست ولی آن‌ها نمی‌بایست منتظر پیدا شدن فرصت‌های مطلوب باشند. "علم اجتماعی (اقتصاد)، برای اجتماع است و در ارتباط با وقایع و پدیده‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. پس باید ) به خاطر جامعه(خطر لغزش را پذیرفت و در مواقع حساس نباید با وسوسه پاک‌دامنی علمی از ورود به صحنه سیاستعملی دورم‌اند".[12]

ازاین‌رو دکتر عظیمی طی سی سال فعالیت علمی خود تلاش کرد تا راهکارهای خود را برای اقتصاد ایرانارائه نماید که در ادامه به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌شود:

1-3-راهکار اول (تعریف صحیح از توسعهو تمدن)

دکتر حسین عظیمی معتقد است توسعهیک تحول همه‌جانبه است و لذا محدود کردن علم اقتصادبه مباحث صرف فنی و تکنیکی و جدا کردن این علم از مبانی فلسفی و اندیشه‌ای آن کار اشتباهی است. از ابتدا یعنی از زماناسمیت و کتاب ثروت ملل تا زمانمارشال و کتاب اصول علم اقتصاددر سال ۱۹۱۹، تمام کتب اقتصاددانان بزرگ در حقیقت بر پایه اندیشه‌های اصلی جامعه‌شناسانه و فیلسوفانه‌شان است. تکنیک‌ها کمتر موردتوجه هستند و حتی اسم علم اقتصادتا قبل از کتاب مارشال "اقتصادسیاسی" بود. به عبارت روشن‌تر در آن زمان، دولتو ساختار سیاسییکی از عوامل اصلی تولید و بحث مهمی در مباحث اقتصاددانان بود و اکنون که می‌بینیم آن‌ها در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه خود کمتر صحبت به میان می‌آورند و عمدتاً به متغیرهای اقتصادکلان جامعه خود می‌پردازند، به این دلیل است که ساختارهای فوق توسعه‌یافته و به یک ثبات و تناسب علمی با هم رسیده‌اند. لذا مسائل و مشکلات جوامعی مثل ایران را باید در شاخه اقتصادتوسعهبررسی کرد.

بر اساس این دیدگاه دکتر حسین عظیمی به‌طور مستمر سعی می‌کند اشتباه مرسوم در مورد تعریف توسعهرا همه‌جا گوشزد کند و به ارائه تعاریف متعدد از توسعهبرای روش‌تر کردن زوایای توسعهو تمدنسازی بپردازد. در ذیل برخی از این تعاریف ارائه شده است:

  1. یک بررسی ساده نشان می‌دهد که حداقل 9 مفهومدر ادبیات مرسوم توسعه‌ای ایران به کار گرفته می‌شود. این مفاهیم عبارت‌اند از: افزایش تولید، افزایش کارایی،‌ ایجاد اشتغال،‌ حذف فقر،‌ حذف وابستگی،‌ ایجاد رفاه،‌ آزادی، پیشرفت و تعالی. ولی آیا واقعاً برخورد علمی با مسئله توسعهتا این حد انعطاف‌پذیر است که ما از طرفی از توسعهمعنی محدود افزایش تولید و از طرف دیگر مفهومبسیار گسترده‌ای مانند تعالی را در نظر بگیریم؟ به نظر می‌رسد که این علت اصلی اختلاف و تنوع در مفهومتوسعهدر ادبیات ذی‌ربط در ایران را باید در اختلاط مباحث در سه حوزه کاملاً متمایز از بررسی‌های مربوط به"معرفت انسانی"یعنی عرفان، فلسفهو معرفت تجربی جست‌وجو کرد. دوران جدید یا توسعهاز روزی شکل گرفت که انسان درک کرد در کنار معرفت عرفانی و فلسفی و اخلاقی می‌تواند از معرفت تجربی نیز به‌شدت استفاده کند و درنتیجه ظرفیت عظیمی به دست آورد. کشف اولیه مربوط به سال 1400میلادی است و حدود 350 سال طول کشید تا دنیا این پدیده را پذیرفت و درونی کرد. یعنی از سال 1750 میلادی سازگاری فکری نهادهاو سازمان‌ها با این تمدنو اندیشهو بصیرت جدید آغاز شد... به‌عبارت‌دیگر به نظر می‌رسد که ما در بحث توسعهنگرش‌هایی مربوط به بررسی علوم اجتماعی تجربی را با نگرش‌هایی مربوط به بررسی‌های فلسفی، اخلاقی، الهیات و ... در هم آمیخته‌ایم. درحالی‌که، این دو حوزه درهرحال قابل‌آمیزش نیستند، پس به ابهام در مفهومتوسعهرسیده‌ایم…
  2. توسعهیافتگی این نیست که به فرض ساختمان‌های بلند داریم یا نداریم، توسعهیافتگی و عقب‌ماندگی در فرهنگجامعه است. در باورهای جامعه و در سازوکارهای جامعه است. وگرنه ممکن است کشوری پر باشد از ساختمان‌های بلند و کارخانه و البته توسعهیافته هم نباشد. به فرض اگر به کشور کویت تشریف ببرید، می‌بینید که ساختمان‌های زیبا و خیلی چیزهای دیگری دارد اما یک کشور توسعهیافته نیست. کشور کویت درآمد سرانهخیلی بالایی دارد چراکه نفتدارد اما هیچ‌کس به کویت نمی‌گوید یک کشور توسعهیافته، به عربستان نمی‌گوید یک کشور توسعهیافته درحالی‌که در عربستان جنس فراوان است، ارزان است، ساختمان‌ها و اتوبان آن‌چنانی دارد، سطح رفاه نیز در آن بالاست. توسعهیافتگی در سازوکارهای جامعه و در فرهنگجامعه است. جامعه‌ای که به COMMAND و TRADITION معتقد است یک جامعه توسعهنیافته است.
  3. داستان توسعهاقتصادی، داستان تحول تاریخی است، بنابراین نباید توسعهرا با شاخص‌هایی مانند درآمد سرانهو شکاف بین تولید کشورهای توسعهنیافته و توسعهیافته تعریف کرد. توسعه‌نیافتگی به تحول دوران تاریخی بشر مربوط می‌شود، یک تحول جدید و یک دوران تاریخی جدید به وجود آمده است. آنان که توانسته‌اند درگذر به دوره جدید موفق باشند، توسعهیافته‌اند و آنان که نتوانسته‌اند این توفیق را به دست آورند، به‌اندازه یک دوران تاریخی از حرکت بشریت عقب‌مانده‌اند. پس توسعه‌نیافتگی را نمی‌توان در کمی تولید و درآمد سرانه، یا شکاف تولید بین توسعهیافته‌ها و توسعهنیافته‌ها خلاصه کرد. مگر شکاف و تفاوت تولید بین توسعهیافته‌ها وجود ندارد؟ حال متخصصین اقتصادبخش تحول اقتصادی این تمدنجدید، متخصصین سیاسی بخش تحول سیاسی، مدیران بخش تحول مدیریتی، صنعتگران بخش تحول صنعتو  ... را بر عهده خواهند داشت و در این فرآیند و تا تحقق توسعهو تمدنجدید، به دلیل سامان نیافتن و عدم ثبات ساختارها، ارتباط میان این علوم و متخصصان آن باید زیاد باشد. از همین رو علم اقتصادو سایر علوم در این فرآیند به شناخت از یکدیگر وابسته‌تر خواهند بود. تا بتوانند تمام نیازهای انسانی جامعه (تأمین، هویتو امنیت) را فراهم سازند.
  4. با اتکا بر واقعیات تاریخی باید در تبیین پدیده توسعهاز دیدگاه اقتصادی چنین گفت که توسعهاقتصادی، فرآیندی است که طی آن ظرفیت‌های تولیدی یک جامعه با تکیه بر گسترش، به‌کارگیری و درون‌زا نمودن دستاوردهای مدرن علمی-فنی افزایش می‌یابد. لذا مشخص است که توسعهاقتصادی پدیده‌ای است که در اساس متکی بر تفاوت‌های اساسی بین جوامع، در گسترشو به‌کارگیری علوم و فنون مدرن در فرآیندهای اقتصادی است. به‌عبارت‌دیگر توسعهاقتصادی مفهومی است که در اساس بیان‌کننده سطح علم و فن در یک جامعه می‌باشد.
  5. بازسازیتمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشهو بصیرت محوری جدید. برای مثال (در دوران‌های گذشته) بعد از حمله (خارجیان)، مردم شروع به ساختن دوباره جامعه ایران کردند، ولی همان چیزهایی را می‌ساختند که قبلاً داشتند، لذا این یک تمدنجدید نبود.
  6. تضاد میان نهادهای قدیم و جدید یک جامعه به شرط آنکه نهادهای جدید توفق بیابند و تولید مدرن را افزایش دهند. این تضاد و درگیری تا جایی پیش می‌رود که نهادهای جدید بر قدیم تسلط یابند. اگر چنین شود ظرفیت‌های فردی امکان شکوفایی خواهد یافت در غیر این صورت توسعهو نوآوری‌های اقتصادی، اجتماعی، فنی و ... محدود خواهد شد.
  7. تغییر بنیان‌های یک جامعه از محوریت سنت و فرمان به محوریت علم باوریو انسان باوری.
  8. تفاوت اصلی مفهومرشد اقتصادیبا مفهومتوسعهاقتصادی در این مسئله نهفته است که رشد اقتصادیمفهومی است که صرفاً بیان‌کننده افزایش‌های کلی تولید در یک جامعه است، درحالی‌که توسعهاقتصادی فرآیندی پویا را در نظر دارد که در این جریان تنها آن قسمت از افزایش‌های تولید و ظرفیت تولیدی را که متکی بر گسترش مبانی است، موردتوجه و عنایت قرار می‌دهد. در این راستا است که مثلاً افزایش محصول ملی را در کشوری مانند ایران در زمینه‌هایی همچون افزایش تولید نفت، افزایش سطح زیر کشت و افزایش تعداد واحدهای تولیدی، درصورتی‌که این افزایش‌ها در راستای تعمیق مبانی علمی- فنی جامعه نباشد، نمی‌توان به‌حساب توسعهاقتصادی جامعه منظور کرد. درحالی‌که هر تحول، حتی کوچک‌ترین تحول در مبانی علمی-فنی تولید می‌تواند گامی بلند در جهت توسعهاقتصادی باشد.
  9. تمدنجدید متکی است بر این‌که انسان‌ها برابرند و چون برابرند آزادند و این آزادییعنی رعایت قانون، یعنی مردم مقید به رعایت قانون‌اند نه مقید به رعایت فرمان. اصالت فرد به این معنی است که در دوران قبلی کسی که نجیب‌زاده بود انسان بود، بقیه به‌هرحال رعایا بودند، ولی در دوران جدید انسان به اعتبار زاده شدن از انسان، دارای اصالت و هویتاست. برای نمونه چنانچه فرانسه آزادترین کشور جهان نام گرفته بدین معناست که بیشترین میزان رعایت قانون در این کشور انجام می‌شود نه اینکه هرکس، هرکاری خواست می‌تواند در این کشور انجام دهد و چنانچه کشور دیگری به دیکتاتوری معروف است بدین معناست که میزان رعایت قانون در آن کشور کم است.
  10. تمدنعبارت است از کلیه دستاوردهای مادی و معنوی انسانی در جریان تلاش او برای تأمین نیازهایش که این دستاوردها طبیعتاً هم مادی است و هم معنوی.
  11. توسعهافزایش تولید سرانه نیست، بلکه قابلیتی برای رسیدن به ظرفیت تاریخیاست که کسب این قابلیت، خود را در تولید سرانه نشان می‌دهد. بنابراین توسعه، منابع فیزیکی نیست بلکه دانش و توانایی است.
  12. توسعهبر خلاف تصور عمومی یک فرآیند دائمی نیست بلکه یک پروژه است که از زمانی آغاز و در زمانی خاتمه می‌یابد. یعنی وقتی جامعه‌ای توانست بنیان‌های خود را تا حدی بر مبنای علم محوریو انسان‌محوریقرار دهد تا بتواند از ظرفیت‌های خود استفاده نماید، توسعهیافته است.
  13. توسعهبه معنی همسان شدن جوامع نیست. در کشور ما بعضی‌ها فکر می‌کنند توسعهیعنی غربی شدن. اصلاً غربی شدن یعنی چه؟ مسلماً توسعهیافتن به معنی وفاق اجتماعی بین ملل جهان است ولی به معنی یکسان شدن آن‌ها نیست. مثلاً کشورهای ژاپن، آمریکا، انگلیس و غیره توسعه‌یافته‌اند، اما ازلحاظ نحوه رفتاری، غذا، لباس و آداب‌ورسوم یکی نیستند دارای تشابه‌های قابل‌توجه هستند، اما به این معنی نیست که اگر ما توسعهپیدا کنیم باید مثل فرانسه و انگلیس و آمریکا و ژاپن بشویم. چون ما بعضی ارزش‌های آن‌ها را قبول نداریم. توسعهدر محورهایی کشورها را به هم نزدیک می‌کند و در همین حد باقی می‌ماند و البته تفاوت‌هایی هم بین این کشورها می‌تواند باقی بماند. همین‌طور که تجارب به ما نشان می‌دهد که یکسان‌سازی معنی ندارد همان‌طور نشان می‌دهد که توسعهیافتن در دوران جدید الزام است.
  14. توسعهبه مفهوماختلاف نحوه زندگی در دو دوران تاریخی است.
  15. توسعهدر حقیقت عبارت است از به دست آوردن توانایی استفاده معقول از ظرفیت تاریخی
  16. توسعهدر هیچ کشوری اتفاق نمی‌افتد مگر آنکه در آن کشور مبانی اندیشه‌ای و سازمانی دنیای قدیم، دچار تحول و نوسازی شود.
  17. توسعهدقیقاً معادل تغییر و تحول نیست، چراکه جوامع در حال تغییر و تحول‌اند، ولی بعضی توسعهیافته‌اند و بعضی توسعهنیافته‌اند. از طرف دیگر دقت در ادبیات توسعه‌ای مشخص می‌سازد که بشر در سراسر طول تاریخ خود، این مفهومرا با همین معنی به کار نبرده است. واژه توسعهبه مفهومجدیدش در همین یکی دو قرن اخیر به کار گرفته شده است. پس ملاحظه می‌کنیم که پدیده توسعه، پدیده‌ای است که نه‌تنها دارای نقطه پایانی است، بلکه دارای آغاز و شروع تاریخی هم می‌باشد. لذا مشخص است که یک مفهومازلی ـ ابدی نیست. مفهومتوسعهدر زمانی مشخص وارد ادبیات زی ربط شده است و در زمانی مشخص، جوامع به پایان فرآیند توسعهرسیده‌اند و توسعهیافته شده‌اند. مطالعه تفصیلی این پدیده نشان می‌دهد که مفهومتوسعه، مفهومی است که همراه و همزاد با پدیده انقلاب صنعتی و تکوین دوران تاریخی جدید در زندگی انسانی است.
  18. توسعهعبارت از مرگ نظام کهن و تولد و رشد نظام تازه است. پس توسعهابعاد بسیار فراوانی دارد. ابعاد اقتصادی این تحول است که توسعهاقتصادی را شکل می‌دهد، ابعاد فرهنگی آن توسعهفرهنگی را شکل می‌دهد، ابعاد سیاسی آن توسعهسیاسی را شکل می‌دهد، ابعاد اجتماعی دارد که توسعهاجتماعی را شکل می‌دهد و ...
  19. توسعهعبارت است از بازسازیکامل یک جامعه به‌ویژه از دیدگاه ایجاد نهادهای تازه‌ای که متناسب با بصیرت و اندیشه‌های مهم جدید باشند. در جریان این بازسازیو این نهادسازیجدید، تمدنی تازه ایجاد می‌شود و نتیجه حاصله، جامعه‌ای توسعه‌یافته است.
  20. توسعهعبارت است از فرآیند درون‌زا کردن شیوه‌های کسب و انتقال علم و فن از شیوه سنتی به مدرن در پروسه تولید
  21. توسعهعبارت است از نوسازی همه‌جانبه جامعه
  22. توسعهفرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به‌صورت بنیادی متحول می‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته‌شده جدید شوند و طی این فرآیند، سطح رفاه جامعه ارتقاء می‌یابد.
  23. توسعهفرآیندی است که طی آن جامعه را از یک دوران تاریخی به دوران تاریخی بعدی منتقل می‌کنیم.
  24. توسعهمشروط به سه قدم است. این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن‌ها تمدنجدید شکل می‌گیرد:
  • ·درک و هضم اندیشه‌ها و بصیرت‌های دنیای مدرن
  • ·تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها
  • ·ساختن نهادهای مربوط به آن اندیشه‌ها پس از تفصیلی شدن آن‌ها.
  1. توسعه‌یافتگی یعنی کار و مشقت کم و بازدهی زیاد و توسعه‌نیافتگی یعنی کار و مشقت زیاد و بازدهی کم.
  2. توسعهیعنی حداکثر استفاده از زمان
  3. توسعهیعنی حرکت جامعه از یک مرحله تاریخی و توفیق آن به ورود همه‌جانبه به مرحله‌ای دیگر از تاریخ.
  4. توسعهیعنی افزایش بازدهی
  5. توسعهیعنی درونی کردن انقلاب صنعتی
  6. توسعهیعنی مرگ نظام کهن تاریخی و تولد نظامی نو.
  7. توسعهیک فرآیند تحول بنیانی تاریخی است که جامعه‌ای را از یک وضعیت تاریخی به وضعیت تاریخی تازه می‌رساند یعنی در بطن خودش مرگ نظام کهن و شکوفایی جامعه نو را همراه دارد.
  8. توسعهیک فرآیند علمی است و قانونمندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان ولی الگو و روش‌هایش برای هر کشور متفاوت است. همه کشورهای توسعه‌یافته در دو خصیصه مشترک‌اند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان‌محور است؛ و بحث توسعهاساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر. عامل اصلی توسعهاین دو محور است و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ... ما باید بر اساس این دو محور بازسازیشوند. (عظیمی بعداً دو محور توسعهپایدار و آینده‌نگری را با توجه به واقعیت‌های جدید جهانی مطرح می‌کند، البته هنوز تصویر و تأثیر این دو محور بر تمدنجدید مشخص نیست، حتی ممکن است بسیاری از دستاوردهای تمدنجدید صنعتی را زیر سؤال ببرند و مفاهیم و مسیرهای جدیدی تبیین شود)
  9. توسعه یک فرآیند علمی است و قانون‌مندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان است ولی روش‌هایش متفاوت است.
  10. جامعه توسعهنیافته جامعه‌ای است که سیستم‌های آن بر اساس فرمان و سنت حرکت می‌کند و هر جامعه‌ای توسعهنیافته تلقی می‌شود مگر آنکه این دو را (فرمان و سنت را) با عقل‌گرایی، تدبیر و علم جایگزین نماید. طبیعی است که جایگزین این دو محور، نهادها، سازمان‌ها و همه سیستم را تغییر می‌دهد چراکه این‌ها فونداسیون (STRUCTUER) یا ساخت بنا محسوب می‌شوند.
  11. جامعه توسعهیافته جامعه‌ای است که علم محوریو انسان‌محوری، محور و مبنای تحول آن جامعه می‌شود.
  12. جوامع توسعه‌یافته جوامعی هستند که توانسته‌اند انقلاب صنعتی را درون‌زا کنند.
  13. در جامعه صنعتی اصل بر بدعت و نوآوری است. یعنی در این جامعه همواره به دنبال این هستند که راه تازه‌ای بیابند نه آنکه (صرفاً) سنت قدیمی را حفظ کنند. پس جامعه توسعه‌یافته جامعه‌ای است که دو محور COMMAND و TRADITION در آن تغییر می‌یابد و به تدبیر و عقل‌گرایی تبدیل می‌شود. البته ممکن است این جامعه نوین، جامعه بدی باشد، پرآشوب باشد، پرتنش باشد و ممکن است جامعه قبلی خیلی راحت‌تر و آرام‌تر باشد...
  14. در جوامع ناپایدار که ممکن است درحال‌توسعه و یا در حال اضمحلال باشند اساساً زیرمجموعه‌های زندگی تماماً التقاطی است و حالت ماشینی را دارد که موتور بنز و ترمز گاری و چرخ زمانهخامنشی دارد و انسان 300 سال پیش راننده آن است. این ماشین راه می‌رود اما اجزای هماهنگ ندارد و مشکل‌زا است و ... به همین دلیل است که اسم ”ناپایدار“ را برای این جوامع انتخاب کرده‌ام یعنی در این جوامع آنچه هست ماندنی نیست.
  15. دو مسیر اصلی قابل‌تصور برای پیمودن فرآیند توسعه:
  • ·محوریت تحول فرهنگی (حکومت اندیشهو کلام)
  • ·محوریت تحول فیزیکی (حکومت سرمایه)
  1. تمدنجدیدی که در جهان کنونی هست (توسعه‌یافتگی) متکی است به چند اندیشهاساسی؛
  • ·این تمدناز دیدگاه ایدئولوژیک متکی است بر برابری، آزادی، اصالت فرد و هویتیگانه انسان‌ها
  • ·از دیدگاه معرفت‌شناسی و شناخت تمدنجدید متکی بر استفاده و کاربرد دانش تجربی یا علم است.
  1. فارغ از اینکه در مورد توسعهقضاوت شخصی یا گروهی کنیم این نکته مهم را باید درک کنیم که اگر به بقای جامعه علاقه‌مندیم، توسعهرا باید الزامی بدانیم.
  2. جامعه توسعه‌نیافته جامعه‌ای است که یک دوران از دوران تاریخی خود عقب‌مانده است.
  3. فرآیند کشف و بومی‌کردنِ توانایی انسان‌ها را برای استفاده از ظرفیت تاریخیرا توسعهگویند.
  4. کشورهای توسعهیافته علیرغم تفاوت‌های زیاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همگی توسعهیافته هستند و کشورهای توسعهنیافته نیز علیرغم همه تفاوت‌هایشان با یکدیگر هنوز توسعهنیافته‌اند. لذا تفاوت‌ها توسعهرا نمی‌آفریند بلکه تفاوت در علم محوریو انسان‌محوریاست که وضعیت توسعهو استفاده از ظرفیت‌های یک جامعه را رغم می‌زند و این مفهومعلمی است که ساختار سیاسیما هنوز آن را نپذیرفته است.
  5. کشوری مثل ایران، هند، پاکستان و غیره اگر بخواهند جریان توسعهرا به نهایت برسانند، باید این مفهومرا بپذیرند که یک نظام کهنی وجود دارد که لازم است حتماً حذف شود و یک نظام جدیدی جایگزین آن شود.
  6. گاهی توسعهرا معادل افزایش تولید تلقی کرده‌ایم، گاهی معادل افزایش سرمایه‌گذاری، گاهی معادل ایجاد درآمد بهتر و گاهی توسعهرا معادل تحول فنی در تولید انگاشته‌ایم و همه این مفاهیم در حقیقت گوشه‌هایی بسیار جزئی از مفهوماصلی توسعههستند.

۲-3-راهکار دوم (نهادسازی و شاخص سازی برای دستیابی به توسعهو تمدن)

حسین عظیمی اظهار می‌دارد که هر تمدنمتکی بر یک اندیشهو بصیرت اساسی است ولی تنها درک آن اندیشهو بصیرت کارساز نیست. باید نهادهایی در جامعه ایجاد شوند که اجازه دهند ظرفیت آن تمدنعملاً در اختیار مردم قرار گیرد. یعنی باید نهادهایی متناسب در فرهنگ، سیاست، اجتماع، مسائل اقتصادی و علمی ایجاد شوند تا بتوانند آن اندیشهرا حمایت کرده و شکوفا سازند و جامعه از آن ظرفیت بهره ببرد. عظیمی برای توسعهاقتصاد ایران۱۵ نهادذیل با ویژگی‌های توسعه‌ای آن معرفی می‌کند.

 

جدول 6-نهادهاو ساختارهای سازمانی تأمین‌کننده، تحکیم کننده و شکوفاساز تمدنجدید و لازم برای توسعهایران در مقطع فعلی

ردیف

نام نهادها

ویژگی‌های اصلی توسعهای لازم

۱

دموکراسی

  • پذیرش مشروعیت علم در امور علمی
  • پذیرش آرای عمومی در امور غیرعلمی
  • عدم تمرکز در تصمیم‌گیری‌ها
  • مشارکت خلاق، واقعی و شکوفای مردم

۲

نهادقضایی پاسدار حریم آزادیهای مردم

  • مستقل از دولت
  • مقتدر
  • قانونمند
  • کارا
  • سریع
  • ارزان
  • در دسترس عموم

۳

رسانه‌های جمعی

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • فراگیر
  • آزاد

۴

دانشگاهو مؤسسات آموزشعالی

  • مستقل از دولت
  • معتبر
  • در اختیار صاحبان استعداد

۵

احزاب سیاسی

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • فراگیر
  • محل پرورش نوآوران سیاسی (سیاستمداران خبره)

۶

مؤسسات نظریه‌پردازی، مجامع علمی و مؤسسات تحقیقی

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • آزاد و فقط محدود به حدود علم
  • محل پرورش دانشمندان

۷

 (R & D)مؤسسات پژوهش‌های کاربردی

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • فراگیر
  • محل پرورش نوآوران فنی (مخترعین)

۸

مجامع و تشکیلات صنعتی – تولیدی شرکت‌های سرمایه‌گذاری

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • دارای قدرت
  • محل پرورش نوآوران اقتصادی

۹

ساختار بودجهدولت

  • متکی بر تولید اقتصادی جامعه
  • متکی بر کار مردم
  • قانونمند
  • متکی بر نگرش آینده‌نگری و مدیریتعلمی-فنی

۱۰

نظام آموزشعمومی

  • فراگیر
  • متکی بر هدف اصلی پرورش انسان‌های نو و اجتماعی کردن انسان‌ها
  • رایگان برای عموم
  • متکی بر نیروی انسانی ویژه و فضاهای آموزشی مناسب

۱۱

نظام آموزشی فنی و حرفه‌ای

  • فراگیر
  • در ارتباط مستقیم با بافت اقتصادی جامعه
  •  محل عرضه نیروی انسانی ماهر

۱۲

زیرساخت‌های اقتصادی

  • شبکه بانکی گسترده
  • بازارسرمایه
  • مهار منابع آب و خاک
  • شبکه تأمین انرژی
  • تجهیزات وسیع تولیدی
  • پذیرفته بودن پی گیری سود در امور اقتصادی

۱۳

زیرساخت‌های اجتماعی

  • نظام حمایت‌های اجتماعی معقول و فراگیر
  • نظام بیمه‌های اجتماعی فراگیر
  • نظام بیمه‌های فردی فراگیر

۱۴

نظام تشنج‌زدایی از روابط خارجی

  • سیاستخارجی معقول
  • نیروهای دفاعی کافی
  • اتحادیه‌ها و پیوندهای منطقه‌ای اقتصادی قوی
  • پیوندهای فرهنگی گسترده

۱۵

نظام پیوستگی اقتصاددر جهان

  • عضویت مؤثر در سازمان‌های بین‌المللی
  • نظام گمرکی نسبتاً باز
  • نظام حمایت‌های اقتصادی متناسب

 

همچنین عظیمی در تحقیقات دیگری که برای بررسی عملکرد توسعه‌ای یکی از دوران‌های ریاست جمهوری تهیه شده و در بانک مرکزی نیز ارائه شده، نهادهاو شاخص‌های زیر را توصیه می‌کند.

 

جدول 7-نهادها و شاخص‌های کیفی توسعه

ساختارها و نهادها

شاخص‌های کیفی

 

 

 

 

ساختار فرهنگی

  • الگوسازی فرهنگی
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن محتوای کتب درسی آموزش‌های پایه (ابتدایی، راهنمایی)
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن روش تدریس آموزش‌های پایه (ابتدایی، راهنمایی)
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن فضای آموزشی درسی آموزش‌های پایه (ابتدایی، راهنمایی)
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن تربیت معلم (ابتدایی، راهنمایی)
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن شیو ه های مدیریت (ابتدایی، راهنمایی)

 

 

 

ساختار اجتماعی

  • حذف اشرافیت خونی/نژادی/خانوادگی....
  • گسترش طبقه متوسط
  • ایجاد انسجام در بین طبقات مختلف مردم
  • ایجاد مفاهیم ملموس درزمینهٔ وفاق اجتماعی و منافع ملی
  • تقویت خانواده هسته‌ای و کنترل موالید
  • گسترش شهرنشینی

 

 

 

 

 

ساختار سیاسی

  • اتکا ساختار سیاسیبر اقشار نوگرا
  • تمایل ساختار سیاسیبه نوسازی سیاسی و تجدید بنای جامعه
  • نهادینه شدن مرز بین سیاستو علم و پذیرش بلاشرط مشروعیت علم در امور علمی
  • نهادینه شدن مرز بین ارزش‌ها و امور اداری جامعه با 1-پذیرش بلاشرط مشروعیت ارزش‌ها در حوزه سیاست 2-پذیرش بلاشرط مشروعیت موازین فنی در حوزه مدیریتو اداره امور
  • اتکا ساختار سیاسیبر عدم تمرکز در تصمیم‌گیری و اجرا
  • اتکا ساختار سیاسیبر آراء عمومی
  • وجود و تشویق احزاب سیاسی بر آراء عمومی
  • وجود و تشویق احزاب متعدد و متنوع سیاسی
  • جداسازی کامل سازمان‌های اطلاعاتی از امور و مسائل اجرائی
  • مردم‌سالار بودن ساختار سیاسی

 

 

 

 

ساختار قضائی

  • عمومی شدن دسترسی به سازمان‌های قضائی
  • تسهیل دسترسی به سازمان‌های قضائی
  • ارزان‌تر و در موارد اساسی رایگانی استفاده از خدمات قضائی
  • استقلال سازمان قضائی
  • قانونمند بودن سازمان قضائی
  • اقتدار سازمان قضائی
  • سریع بودن سازمان قضائی در رسیدگی
  • ایجاد روحیه خدمت گذاری در پلیس
  • نظارت و کنترل دقیق سازمان قضائی بر پلیس، سایر نیروهای انتظامی و قوه مجریه

 

 

 

ساختار اداری

  • کارایی اجرائی
  • قانونمند بودن
  • پذیرش خطا و نهادینه شدن لزوم پرداخت جریمه و خسارت به مردم در موارد ضرر و زیان
  • محدود بودن نسبی
  • عدم تمرکز در فرآیند تصمیم‌گیری و اجرا

 

 

 

ساختار علمی فنی جامعه

  • باسوادی عمومی جامعه
  • تناسب کیفی آموزش‌ها
  • وجود دانشگاه‌های معتبر و مستقل از دولت
  • وجود شبکه گسترده مؤسسات نظریه‌پردازی علمی در حوزه‌های مختلف علوم
  • وجود شبکه گسترده مؤسسات پژوهش و گسترش (R&D)
  • وجود امکانات فراگیر آموزشفنی و حرفه‌ای
  • وجود مجامع و انجمن‌های علمی مستقل و آزاد

 

 

 

ساختار اقتصادی

  • نهادینه شدن پذیرش انگیزه پی گیری نفع شخصی در امور مختلف ازجمله در امور اقتصادی
  • تعمیم یافتن مالکیت به بخش‌های وسیع مردم
  • ایجاد امنیت برای سرمایه و مالکیت
  • نهادینه شدن ضرورت وجود رقابت در همه بازارهای اقتصادی
  • گسترش و عمومی شدن اقتصادپولی
  • گسترده شدن بازارها و دور شدن از اقتصادهای خودمصرفی محلی، منطقه‌ای یا ملی

 

 

ساختار زیربنایی تولید

  • وجود ذخایر عظیم سرمایه تولیدی
  • گستردگی شبکه راه‌ها و ارتباطات جاده‌ای
  • گستردگی شبکه فرودگاه‌ها و ارتباطات هوایی
  • گستردگی شبکه بنادر و ارتباطات دریایی
  • گستردگی شبکه مخابراتی، پست، تلفن، ماهواره و ...
  • گستردگی شبکه‌های اطلاعاتی کامپیوتری
  • گستردگی شبکه‌های خدمات اقتصادی، بیمه، استاندارد، حمل‌ونقل، بانکداری، بورس سرمایه و اوراق بهادار

 

رسانه‌های عمومی

  • استقلال
  • تنوع
  • عمومی بودن خدمات (فراگیری پوشش جمعیتی و جغرافیایی)
  • وجود رسانه‌های ویژه برای تبلیغ منافع گروه‌های مختلف

 

 

ساختار معیشتی

  • حذف فقرمطلق از جامعه (حمایت‌های اجتماعی)
  • حذف آثار مصیبت‌بار حوادث، سوانح، بلایای طبیعی، .... بر خانوارها و افراد (حمایت‌های اجتماعی-بیمه غیردولتی)
  • محدود کردن فقرنسبی (گسترش مبانی فنی-تخصصی جامعه، گسترش طبقه متوسط، گسترش مالکیت، تقویت سهم تأمین اجتماعی در بودجهدولت، تقویت سهم مالیات در تأمین درآمدهای بودجه، ...)

 

 

ساختار بین‌المللی

  • باز بودن بازارها بر روی جهان
  • باز بودن ارتباطات بر روی جهان
  • مشارکت فعال در مجامع بین‌المللی
  • مشارکت در سرمایه‌گذاری بین‌المللی
  • تغییر ساختار صادرات به‌طرف صادرات صنعتی پیشرفته
  • برقراری ارتباطات دوطرفه علمی – فنی با جهان
  • تغییر الگوی وابستگی یک‌طرفه کشور به الگوی پیوستگی متقابل با کشورهای جهان
  • اتکا هر چه بیشتر سیاستخارجی کشور به گسترش روابط اقتصادی متقابل نوین صنعتی

 

عظیمی در گزارش دیگری سیاست‌های اقتصادی ایران را به شکل زیر معرفی می‌کند:

جدول 8-سیاست‌های اقتصادی کشور

ردیف

سیاستاقتصادی

وضعیت موجود اقتصاد ایران

1

نگرش مبهم نسبت به بخش خصوصی

+

2

کارکرد نسبتاً آزاد بخش خصوصی

-

3

محدود نمودن اساسی فعالیت بخش خصوصی

-

4

اقتصادمختلط

-

5

رقابت نسبتاً کامل

-

6

انحصار وسیع در بازار

-

7

شرایط نیمه رقابتی- نیمه انحصاری

+

8

ارتباطات آزاد بین‌المللی

-

9

اقتصادبسته

-

10

ارتباطات هدایت‌شده بین‌المللی

-

11

نگرش مبهم به روابط بین‌المللی

+

12

تأکید بر نهادهای مشارکتی اجتماعی- سیاسی

-

13

محوریت تمرکز سیاسی- اجتماعی

+

14

مالکیت عمده دولتی

+

15

مالکیت متمرکز خصوصی

-

16

مالکیت غیرمتمرکز خصوصی

+

17

مالکیت مختلط

-

18

سود به‌عنوان انگیزه اصلی

-

19

تابع تولید اجتماعی محور تخصیص

+

20

تخصیص با محوریت چندگانه مختلط

-

21

تخصیص با محوریت بخش یا بخش‌های خاص

+

22

ایجاد سریع زیرساخت‌های فیزیکی توسط دولت

+

23

حرکت کندتر دولتدر ایجاد زیرساخت‌ها

-

24

بازارمحور تعیین قیمت

-

25

کنترل بازارارز

+

26

کنترل بازارسرمایه

+

27

کنترل بازارکار

+

28

کنترل بازارمواد اولیه صنعتی

+

29

کنترل بازارکالاهای معیشتی

+

30

کنترل بازارسایر کالاها

+

31

عدم ارائه هر نوع سوبسید

-

32

ارائه سوبسید به کالاهای مصرفی

+

33

ارائه سوبسید به کالاهای سرمایه‌ای

+

34

ارائه سوبسید به فرآیند بهره‌برداری تولید

+

35

ارائه سوبسید صادراتی

+

36

ارائه سوبسید به بخش کشاورزی

+

37

ارائه سوبسید به بخش صنعت

+

38

مالیات‌های نسبتاً محدود و عمدتاً مصرفی

-

39

مالیات سنگین تصاعدی

+

40

معافیت‌های مالیاتی بخش‌های خاص اقتصادی

+

41

معافیت‌های مالیاتی مناطق خاص جغرافیایی

+

42

معافیت‌های مالیاتی گروه‌های خاص افراد

+

43

آزادینسبتاً کامل واردات و صادرات کالا و خدمات

-

44

ممنوعیت نسبتاً کامل واردات و صادرات کالا و خدمات

-

45

تشویق صادرات

+

46

محدودسازی واردات

+

47

آزادینسبتاً کامل نقل‌وانتقالات سرمایه‌ای

-

48

ممنوعیت نسبتاً کامل نقل‌وانتقالات سرمایه‌ای

-

49

ممنوعیت خروج سرمایه

+

50

ممنوعیت ورود سرمایه

-

51

نقل‌وانتقال سرمایه دو طرف هدایت‌شده

+

52

آزادیکامل نقل‌وانتقالات بین‌المللی نیروی کار

-

53

آزادیخروج کار غیرماهر و ورود هدایت‌شده

-

54

ممنوعیت نسبتاً کامل نقل‌وانتقال کار

+

55

آزادیخروج کار غیرماهر و آزادیورود کار ماهر

-

56

عدم‌مداخله در الگوی توزیع ثروت

+

57

دخالت‌های اساسی دولتدر الگوی توزیع ثروت

+

58

هدایت محدودتر دولتی الگوی توزیع ثروت

-

59

عدم‌مداخله دولتدر الگوی توزیع درآمد

-

60

دخالت وسیع دولتدر الگوی توزیع درآمد

-

61

هدایت نسبی دولتاز الگوی توزیع درآمد

+

62

هدایت ویژه الگوی توزیع درآمد به نفع بخش خاص

+

63

حساسیت عملی نسبت به وضعیت محیط‌زیست

-

64

فقدان حساسیت نسبت به محیط‌زیست

+

 

۳-3-راهکار سوم (ایجاد تمدناسلامی)

دکتر حسین عظیمی معتقد است: توسعهتحولی بنیادین در تمام ساختارهای یک جامعه بر اساس یک اندیشهاصلی و بنیادین است و این تعریف مترادف با تمدناست. ولی جامعه ما باور ندارد که هر تمدنبر اساس یک اندیشه، بینش یا بصیرت اصلی بنیان گذاشته می‌شود که آن اندیشهتمام ظرفیت تمدنمذکور را تحت تأثیر قرار می‌دهد و آن تمدنظرفیتش متناسب با شکوفایی آن اندیشهخواهد بود. هر دوی تمدناسلامی و تمدنصنعتی غرب بر دو اندیشهو بینش انسان باوریو علم باوریبنا شده‌اند. این دو اندیشهدر تمدناسلامی از طریق وحی به پیامبر اعظم نازل می‌شود و تمدنصنعتی این اندیشهرا از تمدناسلامی می‌گیرد. بر این اساس، مبانی و ریشه‌های تمدنجدید صنعتی همان مبانی و ریشه‌های تمدناسلامی است، منتها ضعیف‌تر و رقیق‌تر.

تمدنجدید صنعتی متکی بر ظرفیت انسان‌هاست و تمدناسلامی نیز متکی بر ظرفیت انسان‌ها است. یعنی هیچ‌کدام از این دو تمدنمتکی بر منابع نیستند و بالعکس بر توانایی ذهنی انسان‌هایشان قرار دارند. از همین روست که می‌بینیم مهد تمدناسلامی یعنی عربستان اساساً فاقد هر نوع منابع فیزیکی بوده است. پس ظرفیت هر دوی این تمدن‌ها برای هر کشوری ازجمله ما وجود دارد. یعنی هر حکومتی اندیشه‌ای داشته باشد که همه انسان‌های جامعه را انسان تلقی کند و به هیچ بهانه‌ای برای انسان‌ها اشرافیت قائل نشود و در کنارش اندیشهتجهیز این انسان‌ها را به علم و فناوری داشته باشد، همانند تمدناسلامی و تمدنصنعتی، ظرفیت ایجاد یک تمدنشکوفا را خواهد داشت.

دکتر حسین عظیمی اعتقاد دارد: "ما اندیشمندان جامعه چه در لباس روحانی و چه در کسوت دانشگاهی هنوز تکلیف خودمان را با توسعهو تمدنسازی روشن نکرده‌ایم و دقیقاً نمی‌دانیم تمدنی را که می‌خواهیم بسازیم کدام اندیشهاساسی را در کنارش دارد؟ یا اصلاً برای توسعهنیازبه اندیشهخاصی هست یا نه؟ حتی در صورت پذیرش، چنین تمدنی نیازبه انجام چه اقداماتی برای ایجاد، رشد و شکوفایی دارد؟ و این تمدندر ارتباط با تمدنصنعتی جهان چه وضعی دارد؟ بدیهی است که در چنین شرایطی نتوانسته‌ایم مسئله را برای مردم خود نیز روشن کنیم و به جای آن در بحث‌های محدود فنی و تکنیکی سرمایه، تخصص، رشد، اشتغال، تورم و امثال آن باقی‌مانده و نتیجه جدی و ملموس نیز حاصل نخواهد شد. تا بحث توسعهو تمدنسازی حل‌وفصل و روشن نشود، نمی‌توانیم اقتصاد، اجتماع، سیاستو فرهنگشکوفا داشته باشیم."

عظیمی معتقد است دولتتمدنساز، باید در ابتدا از خود شروع کند و مجهز به ویژگی‌های "ثبات ساختاری، نوگرایی اجتماعی، شایستگی اجرایی، نقش‌پذیری علمی، پاسخگویی مدنی و تناسب بین‌المللی"[13]شود. یعنی چنین دولتی خود باید انسان‌محوری و علم محوریرا بپذیرد. در این صورت است که دولتمزبور می‌تواند با اندیشمندان جامعه همکاری واقعی داشته باشد. در این صورت وظیفه برنامه‌ریزی توسعهاقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که با همکاری دولتو اندیشمندان تهیه می‌شود، ایجاد فضای علمی و خلاقیت و نوآوری در جامعه است و بقیه کار، واقعاً به مشارکت مردم و سرمایه‌گذاران و نیروی انسانی نوآور بستگی خواهد داشت، که حسب تجربه بقیه کشورهای جهان، چنین ظرفیت در مردم تمام کشورهای جهان ازجمله ایران وجود دارد. قطعاً مردم ایران نیز می‌توانند در زمانی معقول، مشکلات موجود را حل‌وفصل کرده، فرصت‌های جدید را ایجاد نموده و تمدنی نو برای کشور به ارمغان بیاورند.

۴-3-راهکار چهارم (تاکید بر محوریت تحول فرهنگی برای تحقق توسعه)

عظیمی با نگرش جامع، توسعهرا همانند یک پازل در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی (با جزئیات و زیرمجموعه‌های آن‌ها) می‌بیند و تحلیل می‌کند. بر این اساس و با توجه به تجربیات جهانی دو مسیر اصلی قابل‌تصور برای پیمودن فرآیند توسعهرا مشخص می‌کند:

  1. محوریت تحول فیزیکی (حکومت سرمایه)
  • تجربیات توسعهجوامع صنعتی با اتکا بر تحولات فرهنگی اروپا (رنسانس)
  • تحولات سریع توسعه‌ای در کشورهای تازه تأسیس از طریق تأثیر فرهنگی مهاجران کشورهای توسعه‌یافته (آمریکا، استرالیا، ...)
  1. محوریت تحول فرهنگی (حکومت اندیشهو کلام)
  • دستیابی ژاپن به توسعهاز طریق اتکا بر تحول فرهنگی

دکتر حسین عظیمی محوریت تحول فرهنگی را راهی متناسب برای جمهوری اسلامی ایران می‌داند و در این مسیر نقش آموزش‌وپرورش را به‌عنوان مهم‌ترین اقدام مطرح می‌کند. عظیمی معتقد است اصول اساسی توسعهشامل انسان‌محوری و علم محوریرا می‌توان به ویژه در بخش آموزشابتدایی که دوران شخصیت‌سازی اجتماعی انسان‌هاست، درونی و فرهنگی کرد.

ازنظر عظیمی، باورهای عمده فرهنگی مناسب توسعهکه می‌توانند علم محوریو انسان‌محوری را درونی کنند، عبارت‌اند از:

  1. " حاکمیت نگرش علمی بر باورهای فرهنگی جامعه،
  2. باور فرهنگی به برابری انسان‌ها،
  3. باور فرهنگی به لزوم احترام به حقوق دیگران،
  4. باور فرهنگی به لزوم نظم‌پذیری جمعی،
  5. باور فرهنگی به آزادیسیاسی،
  6. باور فرهنگی به لزوم توجه معقول به دنیا و مسائل مادی مربوط به آن "[14]

۵-3- رعایت اصول ثابت توسعهدر حرکت توسعه‌ای

دکتر حسین عظیمی اصولی برای دوران گذر توسعه‌ای به‌عنوان اصول ثابت توسعهیا اصول گذر تمدنی به شرح ذیل مطرح می‌کند که باید در حرکت توسعه‌ای رعایت شود:

  1. اصل فراگیری: یعنی توسعهکامل بدون توسعهتمامی ساختارها ممکن نیست. اصل اول به ما می‌گوید که ما باید روح انسان باوریو علم باوریرا در همه ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی امان تزریق کرده و درونی کنیم تا بتوانند متناسب با هم در جهت توسعهو تمدنسازی حرکت کنند.
  2. اصل ناهمگونی: بدین معنا که اصل در فرایند توسعهعبارت است از توسعهنامتوازن. ولی اصل دوم می‌گوید که این کار به دلیل نداشتن دانش کافی و تغییر و تحولات دائمی ساختارها در شرایط گذر اساساً امکان‌پذیر نیست. لذا همیشه در ساختارها و بین ساختارها مشکل و تنش وجود خواهد داشت.
  3. اصل تنش: بدان مفهوماست که در فرایند گذار، همیشه با شکاف ساختاری مواجه هستیم. لذا اصل سوم بیان می‌دارد که به دلیل وجود این شکاف و عدم تناسب میان ساختارها، ویژگی اصلی کشورهای درحال‌توسعه، عدم تعادل و بحران همیشگی است.
  4. اصل اصطکاک: یعنی همیشه این شکاف ساختاری، برخورد ایجاد می‌کند و اگر برخوردها از حد خاصی تجاوز کنند، مانع ساختاری برای توسعهبه وجود خواهند آورد. اصل چهارم بیان می‌دارد که اگر این شکاف و عدم تناسب میان ساختارها از حدی بیشتر باشد، آن ساختار، خود تبدیل به مانع توسعهو بحران می‌شود.
  5. اصول التهاب و خمودگی: معمولاً عقب‌ماندگی یک ساختار باعث خمودگی، اتلاف منابع و کاهش کارایی جامعه می‌شود. ولی یک استثنا وجود دارد و آن هنگامی است که ساختار سیاسیعقب بماند که جامعه با التهاب، بحران و تاب و تحولات انقلاب اجتماعی مواجه خواهد شد. عظیمی معتقد است در شرایط کنونی مهم‌ترین عامل توسعه‌نیافتگی کشور عقب‌ماندگی فرهنگنامناسب توسعهو تمدنسازی کشور است که باید با تلاش ساختار سیاسیمتناسب گردد.

۶-3- نتیجه‌گیری

حسین عظیمی معتقد است که "مشکل ما در کمبود سرمایه به شکلی که بحث می‌کنند و نیز در کمبود منابع نیست، مشکل ما در مسائل جهان (به شکل عمده) نیست. ضمن این‌که در حل مسائل جهانی بسیار مشکل داریم. مشکل اساسی و اولیه ما روی فکر و اندیشهو دانش و دانایی ملیاست؛ نهادهاو سازمان‌های ما هستند: نظریه‌ها، مکاتب توسعهای و پندارهای غلطی است که داریم. به نظر من اگر بشود نوعی سازمان‌دهی کرد که بتوان بر اساس آن یک برنامهکوتاه‌مدت حل‌وفصل بحران تعریف کرد، که بحران اقتصادی به بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل نشود و چند مسئله اساسی در آن دیده شود و درکنارش برنامههسته‌های خط دهنده توسعهتعریف و نهادسازیآغاز شود، ما به سرعت می‌توانیم تولید سرانه را رشد بدهیم و از طریق این رشد بسیاری از مشکلات خود را حل کنیم."[15]

عظیمی بیان می‌دارد:"برای ایجاد تمدناسلامی ایرانی، هیچ نوع الگوی واحد و از پیش طراحی‌شده توسعه، کاربرد ندارد. الگوی تحول و توسعهو گذر تمدنی در یک جامعه، الگویی واحد و منحصربه‌فرد است و قابل تکرار نیست. این نکته بسیار ساده‌ای است که کمتر موردتوجه ما قرار می‌گیرد. البته هر تحول و تجربه‌ای یک سری قانون‌مندی و روش عام دارد که ما نیز می‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم." ولی باید بر اساس ویژگی‌ها و خواست اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود، این الگوی منحصربه‌فرد را بیابیم و در این راه چاره‌ای جز انجام تحقیقات منسجم و تقویت مراکز تحقیقاتی با پرورش اندیشمندان و محققان نوآور نداریم.

توسعهیک فرآیند علمی است و قانونمندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان ولی الگو و روش‌هایش برای هر کشور متفاوت است. همه کشورهای توسعه‌یافته در دو خصیصه مشترک‌اند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان‌محور است؛ و بحث توسعهاساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر. عامل اصلی توسعهاین دو محور است و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ... ما باید بر اساس این دو محور بازسازیشوند.

توسعهبه معنی انسان‌محوری و علم‌محوری، نخ تسبیح مکتب عظیمی است. عظیمی این دو را عصاره تمدن‌سازی صنعتی می‌داند و در تحلیل‌های خرد و کلان خود و متناسب با هر موضوع به دنبال یافتن نشانه‌های تحقق این دو است.

عظیمی تحقق توسعهو تمدنسازی جدید را به شرح ذیل نیز بیان می‌دارد: "توسعهمشروط به سه قدم است. این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن‌ها تمدنجدید شکل می‌گیرد:

  1. درک و هضم اندیشه‌ها و بصیرت‌های تمدناسلامی و دنیای مدرن.
  2. تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها. به این معنی که جزییات این اندیشه‌ها را هم در کلیت و هم در چارچوب تمام بخش‌ها و نهادهای جامعه بدانیم.
  3. ساختن نهادهای مربوط به آن اندیشه‌ها پس از تفصیلی شدن آن‌ها. "[16]

دکتر حسین عظیمی معتقد است، آینده توسعهکشور می‌تواند پر پیچ‌وخم باشد (مانند کشورهای اروپایی با حکومت سرمایه) و ما غیرازاین، جز تجربیات سریع و همراه با آرامش ژاپن و کره طی چهار الی پنج دهه که با محوریت تحول فرهنگی (حکومت اندیشهو کلام) به سمت توسعهحرکت کرده‌اند، راه دیگری نمی‌شناسیم. بنابراین با استفاده با سرمایه انسانیراحت‌تر و محتمل‌تر می‌توانیم صنعتی شده و به توسعهدست‌یابیم.

 

نمودار 7-اقدامات اصلی لازم برای تحقق توسعهو تمدنسازی

 

 

 

4.نتیجه‌گیری

دکتر حسین عظیمی در تحلیل‌های نظری خود توسعهو تمدنسازی را بر اساس انسان‌محوری و علم محوریمی‌داند. همچنین ریشه مسائل و مشکلات و راهکارهای اقتصاد ایرانرا در ضعف این دو محور عنوان می‌کند. به بیان ساده‌تر می‌توان این دو محور را این‌گونه تعریف کرد:

  • انسان‌محوری:یعنی اینکه انسان، مهم‌ترین ظرفیت در دسترس همه جوامع بشری است که خداوند در اختیار تمام جوامع قرار داده است. این انسان در تمدنصنعتی مورد توجه قرار گرفت و شکوفا شد. ماده اولیه ایجاد ظرفیت در دنیای جدید، همان انسان و انسان‌هاست که در همه‌جا وجود دارد و این ماده اولیه همان تعیین‌کننده ظرفیت است. «در تمدنجدید اصل بر برابری، آزادیو اصالت فرد است و هویتیگانه هیچ انسانی نباید (به دلیل ضعف و مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی) مورد تهاجم قرار گیرد. اگر این تهاجم صورت گیرد، ظرفیت انسان‌ها شکوفا نمی‌شود و لذا تمدنجدید قابل ساخته‌شدن نیست. ظرفیت تمدنجدید متکی بر تک‌تک انسان‌هاست. یعنی اگر ما بتوانیم شرایط شکوفایی تک‌تک انسان‌هایمان را فراهم کنیم، توسعهدر کشور ما هم اتفاق خواهد افتاد و اگر نتوانیم، اتفاق نخواهد افتاد.»[17]
  • علم محوری:بشر با شناخت و استفاده فراگیر از دانش جدید تجربی (علم و فن) تلاش کرد تا ظرفیت محیط پیرامونی شامل منابع طبیعی و سرمایه را نیز مورد استفاده قرار دهد.

 

می‌توان دیدگاه دکتر حسین عظیمی را این‌گونه خلاصه کرد که عمده سرمایه یک کشور معطوف به انسان‌های آن است به‌شرط اینکه این انسان‌ها، مجهز به علم و فناوری شده و با کمک ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مناسب به حداکثر خلاقیت و نوآوری آن‌ها حداکثر استفاده شود. بر همین اساس است که برآورد بانک جهانی 80 درصد سرمایه برخی کشورهای توسعه‌یافته از جمله ژاپن را سرمایه انسانی، 18 درصد را سرمایه فیزیکی و 2 درصد آن را سرمایه طبیعی تشکیل می‌دهد.

عظیمی انسان‌محوری و علم‌محوری را عصاره تمدن‌سازی صنعتی می‌داند و در تحلیل‌های خرد و کلان خود و متناسب با هر موضوع به دنبال یافتن نشانه‌های تحقق آن‌ها است. عظیمی تحقق توسعهو تمدنسازی مشروط به سه قدم است. این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن‌ها تمدنجدید شکل می‌گیرد:

  1. درک و هضم اندیشه‌ها و بصیرت‌های دنیای مدرن. (توجه به واقعیات و تئوری‌های کشورهای صنعتی بر اساس اندیشه‌های اصلی آن‌ها)
  2. تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها. (تفصیلی کردن این اندیشه‌ها در ساختارها، نهادهاو مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی)
  3. ساختن نهادهای مربوط به آن اندیشه‌ها. (ساختن نهادهاو چارچوب‌های نهادی در بخش‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی درونی و شکوفاسازی آن اندیشه‌ها)

 

نمودار 8-فرایند الگوی گذر توسعه‌ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع و ماخذ:

  • پژوهشکده تعلیم و تربیت، نقش آموزشو پرورش در توسعهاز دیدگاه زنده یاد دکتر حسین عظیمی، بهار 1382.
  • حسین عظیمی(آرانی)، به کوشش خسرو نورمحمدی، اقتصادایران: توسعه، برنامهریزی، سیاستو فرهنگ، نشر نی، 1391.
  • حسین عظیمی، به کوشش خسرو نورمحمدی، اقتصاد ایرانآینده: از دیدگاه تمدنصنعتی، تمدناسلامی و فرهنگ، نشر نی، 1394(در دست چاپ).
  • حسین عظیمی، انسان باوری، خرد باوری، دینباوری، همایش توسعهاستان گیلان، 1377.
  • حسین عظیمی، آموزشابتدایی و آینده توسعهدر جامعه ایران، مجموعه مقالات سمپوزیم نقش آموزشابتدایی و جایگاه مطلوب آن در جامعه، آموزشو پرورش استان اصفهان، 1373.
  • حسین عظیمی، توسعهو دولت، سخنرانی و پرسش و پاسخ در دانشکده اقتصاددانشگاهعلامه طباطبایی، 21/2/1373.
  • حسین عظیمی، دین، فرهنگو توسعه، مجله فرهنگو توسعه، 1371.
  • حسین عظیمی، سخنرانی ایراد شده در مهر 1381 با عنوان الزامات توسعهای و ساختار نهادی حکومت، دو ماهنامه ی بررسیهای بازرگانی، شماره اول، مرداد وشهریور 1382.
  • حسین عظیمی، سخنرانی دکتر حسین عظیمی در کمیسیون اقتصادمجلس شورای اسلامی، مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، 1381.
  • حسین عظیمی، فرهنگو توسعهملی(یک تحلیل نظری)، سمینار توسعهفرهنگ، معاونت پژوهشی وزارت فرهنگو ارشاد اسلامی، خرداد 1374.
  • حسین عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد، نشریه دانشگاهانقلاب، بهار و تابستان 1373، شمارة 102-101، ص 132-115.
  • حسین عظیمی، مدارهای توسعهنیافتگی در اقتصادایران، نشرنی، چاپ دهم، 1391.
  • حسین عظیمی، مصاحبه: گفتار یکم : مصاحبه، بستر اقتصادی انقلاب ایران (از منظر اقتصاد سیاسی).
  • حسین عظیمی، نقش سیستمهای حسابداری در توسعه اقتصاد ملی، نشریه حسابدار، اردیبهشت 1375، شماره 113.
  • حسین عظیمی، اصول و مکاتب فکری در مباحث توسعه، قسمت آخر، روزنامه سلام، 20/9/1374.
  • حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگاسلامی، 1378.
  • حسین عظیمی، بر بستر این اقتصاد، جامعه مدنی شکل نمی‌گیرد، قسمت دوم، هفته‌نامه میهن، 15/6/1376.
  • خسرو نورمحمدی، باز تعریف مفاهیم و تولید مفاهیم نو در اندیشههای دکتر حسین عظیمی، 1391.
  • خسرو نورمحمدی، چارچوب روش شناسیو تحلیل توسعهاز دیدگاه دکتر حسین عظیمی، 1393.
  • خسرو نورمحمدی، دینو توسعهاز دیدگاه دکتر حسین عظیمی، 1391.
  • خسرو نورمحمدی، ظرفیت اقتصاد ایراناز دیدگاه تمدنو فرهنگ (بر اساس نظریه دکتر حسین عظیمی)، 1393.
  • خسرو نورمحمدی، گزارش: منتخبی از اندیشههای  مرحوم دکتر حسین عظیمی، 1391.
  • خسرو نورمحمدی، مکاتب توسعهو استراتژی مناسب جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه دکتر حسین عظیمی، 1389.
  • خسرو نورمحمدی، نقش علوم مختلف در فرآیند توسعهاز دیدگاه دکتر حسین عظیمی، 1388.
  • سازمان مدیریتو برنامه ریزیکشور، کارکردهای نظام سیاسی در فرآیند توسعهدر اندیشه‌های دکتر حسین عظیمی آرانی،  1384، مقاله روش ‌شناسی دکتر حسین عظیمی-نوشته خسرو نورمحمدی.
  • سخنان دکتر حسین عظیمی در جلسه ای مورخ 9 دی ماه با تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
  • فوکو تساوا یوکیشی، نظریه تمدن، ترجمه چنگیز پهلوان، سوئد، نشرآرش، 1369.
  • مرکز پژوهش های شورای اسلامی، مسائل اقتصادایران و راهکارهای اساسی آن سخنرانی آقای دکتر حسین عظیمی در کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی (ویرایش اول)، زمستان 1381.
  • وبلاگ رسمی معرفی آثار دکتر حسین عظیمی. developmentazimi.persianblog.ir

 

 

 

 



[1]دکتر حسین عظیمی، اقتصادایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاستو فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله ماهیت و روش در علم اقتصاد، ص 19-41.

[3]دکتر محمد سعید نوری نائینی، مصاحبه.

[4]دکتر جواد فرشباف ماهریان، مصاحبه.

[5]برای مطالعه بیشتر، مراجعه شود به: دکتر حسین عظیمی، اقتصادایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاستو فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله ماهیت و روش در علم اقتصاد، ص 19-41.

[6]همان.

[7] Max Weber

[8] Immanuel Kant

[9]دکتر حسین عظیمی، اقتصادایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاستو فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، مقاله فرهنگو توسعه، نشر نی، 1391، ص 685-717.

[11]دکتر حسین عظیمی، اقتصادایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاستو فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله بر بستر این اقتصاد، جامعه مدنیشکل نمی‌گیرد، ص 476-493.

[12]حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگاسلامی، 1378.

[13]دکتر حسین عظیمی، اقتصادایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاستو فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، ص 526.

[14]حسین عظیمی، مدارهای توسعه‌نیافتگی در اقتصادایران، نشر نی، چاپ هشتم، 1387.

[15]دکتر حسین عظیمی، اقتصادایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاستو فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله دانش و دانایی ملی و توسعه اقتصاد ایران، ص 271-273.

[16]دکتر حسین عظیمی، اقتصادایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاستو فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله دانش و دانایی ملی و توسعه اقتصاد ایران، ص 238-260.

[17]حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگاسلامی، ص 51.

گزارش روز اول همایش مرزهای دانش به مناسبت درگذشت دکتر عظیمی

$
0
0

مرزهای دانش اقتصادتوسعهبا عنوان «چالش ها و چشم اندازهای اقتصادایران در آستانه برنامهششم» در دانشکده اقتصادعلامه طباطبایی برگزار شد. این همایش به مناسبت دوازدهمین سالگرد درگذشت دکتر حسین عظیمی برگزار شد.

در اولین نشست چشم اندازهای بین المللی در افق برنامه ششمتوسعه، محمود سریع القلم و غلامحسین حسن تاش سخنرانی کردند و در دومین نشست چهره هایی چون فرشاد مومنی، حسن طایی و خسرو نورمحمدی حضور یافتند و مقاله های خود را ارائه دادند. متن سخنرانی این اقتصاددانان در ادامه به طور خلاصه می آید:

بزرگان اقتصاددر همایشی بررسی کردند: اقتصادایران در آستانه برنامه ششم


نویسنده: مهدی دهقان

شرق: دیروز اولین روز از سومین همایش مرزهای دانش اقتصادتوسعهبا عنوان «چالش ها و چشم اندازهای اقتصادایران در آستانه برنامهششم» در دانشکده اقتصادعلامه طباطبایی برگزار شد. این همایش که امروز هم ادامه دارد، به مناسبت دوازدهمین سالگرد درگذشت دکتر حسین عظیمی در دو نشست جداگانه برگزار شد. در اولین نشست چشم اندازهای بین المللی در افق برنامه ششمتوسعه، محمود سریع القلم و غلامحسین حسن تاش سخنرانی کردند و در دومین نشست چهره هایی چون فرشاد مومنی، حسن طایی و خسرو نورمحمدی حضور یافتند و مقاله های خود را ارائه دادند. متن سخنرانی این اقتصاددانان در ادامه به طور خلاصه می آید:
    
    برخورد راحت با بحران بیرونی نشان قدرت درونی
    محمود سری عالقلم، استاد دانشگاهشهید بهشتی

    با بررسی عملکردهای کشورهای مختلف در آسیا و آمریکای لاتین به نظر می رسد موضوع توسعهیافتگی امری جهان شمول است. اگر تاریخ توسعهاروپا و غرب اروپا و شمال آمریکا را مطالعه کنیم، مشاهده می کنیم توسعهو رشد از طریق جامعه آغاز شد که به دنبال آن جامعه قدرتمند شد و تولید کرد و ثروتمند شد و حاکمیت ها را به چالش کشید و سپس در فرایند چند قرنه میان جامعه و حاکمیت، به قرارداد اجتماعی و نظم عمومی دسترسی پیدا کردند، اما وقتی خارج از غرب اروپا و غرب آمریکا به موضوع توسعهنگاه می کنیم حتی یک کشور پیدا نمی شود که مردم بگویند خواهان رشد و توسعههستیم. از ژاپن گرفته تا ویتنام، امارات، ترکیه، برزیل و آرژانتین امر توسع هیافتگی تصمیمی در سطح حاکمیت ها بوده است. حاکمیت ها هستند که می توانند توسعهیافتگی را به ثمر برسانند. البته جوامع هم توانایی این کار را دارند، اما راه بسیار طولانی است. در اروپا هم امر توسعهیافتگی در چند قرن رخ داده است، اما راه سریع در این جهان در چارچوب حاکمیت ها قابل تحقق است. اصول توسعهیافتگی مبتنی بر تجربه بشری بوده و جنبه بین المللی دارد که صنعتی شدن، بوروکراسی کارآمد، شایسته سالاری، هماهنگی میان سه قوه، توزیع عادلانه امکانات، دانشگاهو موسسات حل المسائلی و محوریت تولید و فناوری و تصمیم اقتصادیِ غیرسیاسی از فاکتورها و اصول آن است. الگوهای توسعهیافتگی برمبنای ثروت و مزیت نسبی در کشورهای مختلف متفاوت است؛ یعنی صنعتی شدنژاپن، با آمریکا یا انگلستان با آلمان متفاوت است و هر کشوری باید به تناسب خود، الگوی توسعهیافتگی و مزیت نسبی خود را تعریف کند. درباره بنیان های فکری مورد اجماع و بنیان های جهان شمول سیاستگذاری باید گفت ایران بعد از یک ونیم قرن، درباره واژه توسعههنوز به بنیان های فکری مورد اجماع نرسیده است؛ یعنی زمانی که هر دولتی به قدرت می رسد تعریف خود را از عدالت، کارآمدی و نظام بین الملل دارد. تا زمانی که اختلافات فکری در یک کشور در چارچوب فلسفی وجود داشته باشد، خروجی آن گوناگون خواهد بود. در کشور ما هنوز از مانع اول؛ یعنی دسترسی به اجماع فلسفی و فکری، عبور نکرد هایم. در تاریخ توسعهمشاهده نمی کنیم که یک کشور در داخل خود توانایی توسعهرا داشته باشد. هر کشوری که توسعهپیدا کرده، با جهان و کشورهای مختلف ارتباط برقرار کرده است. درحال حاضر ۱۲۶ ملیت در امارات کار می کنند یا ترکیه سال گذشته رتبه چهارم توریسم دنیا را کسب کرده است. بنابراین جنبه بین المللی شدن و تجارت بسیار حائزاهمیت است. قفل شدن به کشورهای دیگر، بین المللی شدن، فعالیت متمرکز و تخصصی، تفکیک قدرت های اقتصادی از سیاسی، تبادل با بازارهای کار، سرمایه و فناوری، پشتیبانی طبقه متوسطو اقشار حرفه ای جامعه از جمله فاکتورهای بنیان های فکری مورد اجماع است. درحال حاضر مهم ترین دغدغه و چالش کنونی جهان ، است که معاشرت، ظرفیت (Leadership) لیدرشیب جهانی شدنو هماهنگی، تعامل و ایجاد روحیه از جمله ویژگی های آن است. هرکجا پیشرفت و توسعهرا مشاهده می کنیم، بزرگان آن جامعه دید جهانی شدنداشته اند. ضمن اینکه باید گفت امروزه در کشورهای مختلف انرژی تحول و تغییر توسط نظامیان صورت گرفته است. در کنار این موارد ذکرشده، نمونه ای از جهانی شدنرا می توان در خرید فیس بوک مشاهده کرد که اخیرا واتس اپ را به قیمت ۲۱٫۸ میلیارد دلار خریداری کرد یا آمریکا در قرن ۲۱ مهم ترین موضوع استراتژی خودش را تسلط بر آی تی تعریف کرده است. پیش بینی می شود که نرخ رشد اقتصادیجهان ۳٫۸ درصد، چین، ۶٫۸ ، انگلستان ۳٫۲ و آمریکا ۲٫۱ و اروپا و ژاپن یک درصد باشد و امروزه کشورهای مختلفی به جهانی شدنفکر می کنند. به عنوان مثال ۲۴ درصد مردم کشور اندونزی در سال ۲۰۰۰ در خط فقربودند که تنها با مدیریتدر حوزه اقتصادکلان، این رقم در سال ۲۰۱۲ به ۱۲ درصد رسید. کشوری در صحنه سیاستخارجی موفق است که در صحنه داخلی در حال تولید قدرت باشد. کسانی با بحران بیرونی راحت تر برخورد می کنند که در درون خود قوی تر باشند. اگر بخواهیم در بیرون از مرزها قدرت خودمان را حفظ کنیم که شایسته مساحت، تاریخ، اندیشه، ادبیات و منابع طبیعی ماست، مستلزم استراتژی درون کشور است که دائما قدرت تولید کند. متاسفانه اکنون کانون مذاکرات هسته ای، ضعیف نگه داشتن ایران است و تلاش ها بر این است که در رسیدن منابع ملی و مالی به ایران تاخیر ایجاد کنند و ماهیت کار سیاسی است نه فنی. بنابراین هدف ها بر بقای ایران است نه پیشرفت و توسعهآن. اجماعی در بخش هایی از دنیا وجود دارد که ایران ضعیف بماند. امروزه آیا می پذیریم که مدیریتکشور ما به شدت بخشی است یا تعریف میانگین از نظام بین الملل با مقتضیات توسعهیافتگی در تضاد است؟ به عنوان مثال چینی ها تناقضات سیاسی شان با جهان، حدود ۱۵ درصد است و ۸۵ درصد در حال بهره برداری اقتصادی هستند و این رقم در روسیه ۴۵ درصد تناقضات سیاسی و ۵۵ درصد بهره برداری اقتصادی است. بنابراین این دو مورد در ایران نیز باید تناسب منطقی داشته باشد و در انبوه تناقضات نمی توان منتظر توسعهو پیشرفت ماند. به طورکلی نمی توان در مدارهای حکمرانی چندین مکتب داشت، اما می توان رهیافت های مختلف سیاستگذاری داشت. وقتی دو کشور از لحاظ اقتصادی به یکدیگر قفل شوند، توسعهیافتگی رخ می دهد. به عنوان مثال چنین موردی در مکزیک رخ داده است، زیرا ۷۵ درصد صادرات مکزیک در ۲۰ سال گذشته نفتبوده، اما امروز کالاو خدمات است یا دوتریلیون دلار ارزش سرمایه گذاری در حاشیه خلیج فارس و ۳۰۰ میلیارد دلار سود آن است که کیفیتزندگی در این منطقه تا ۱۵۰ سال آینده تضمین شده است. بین المللی شدن، فعالیت متمرکز و تخصصی، تفکیک قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی، تبادل با بازارهای کار، سرمایه و فناوری، پشتیبانی طبقه متوسطو اقشار حرفه ای جامعه از جمله فاکتورهای تحقق توسعهیافتگی در یک کشور است. ما هنوز با سلیقه، گرایش ها و خواسته های فرد کار کرده ایم و ساختارسازی نکرده ایم. در کشور ما دایره مدیریتباید یک دایره تخصصی شود. هند زمانی پیشرفت کرد که نظامیان هندی با نظامیان اروپایی تعامل و همکاری کردند. وقتی با آلمان، فرانسه و دیگر کشورها تعامل کردند، به گونه های مختلف پیشرفت کردند. این در حالی است که باید گفت حاکمیت باید در مقام میانجی میان جریان ها قرار گیرد و هرزمان این امر رخ دهد، می توان انتظار رشد و توسعهرا داشت و اکنون این امر در کشورهایی مانند چین مورد توجه قرار گرفته است. یعنی حاکمیت کشور و سپس زیرمجموعه حاکمیت، منابع مختلفی دارند که حاکمیت میان آن توازن ایجاد می کند. حاکمیت علاقه مند به کشور و آینده کشور، اختلافات در سطح سیاستگذاری ها و فهم دقیق محیط بین المللی از جمله مواردی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
    
    سبد انرژی ایران غیرمتنوع است
    غلامحسین حس نتاش، اقتصاددان

    تقاضای جهانی نفتخام در افق ۲۰۲۰ که تقریبا هم زمانبا برنامه ششمخواهد بود، در قاره آمریکا و خاورمیانه افزایش محدودی دارد و از سوی دیگر این تقاضا در اروپا کاهش پیدا می کند و به طورکلی بیشتر افزایش ها مربوط به هند و چین خواهد بود. کل تقاضای جهانی نفتخام از ۹۳ میلیون بشکه در سال ۲۰۱۵ ، به ۹۹ میلیون بشکه در ۲۰۲۰ می رسد که ۶٫۶ درصد تغییر در این دوره رخ می دهد که تغییر قابل توجهی نیست و از این میزان حدود ۶۰ میلیون بشکه را کشورهای غیراوپک تامین می کنند که تولید آنها در حال افزایش است و سهم اوپک دراین میان حدود ۳۸ میلیون بشکه است. باتوجه به برنامههای افزایش تولید کشورهای اوپک، تولید میعانات گازی به تناسب افزایش گاز در جهان که نوعی نفتخام سبک است، تقاضا برای نفتخام اوپک ۳۲ میلیون بشکه خواهد بود که کمتر از سه میلیون بشکه از وضعیت فعلی بیشتر است و باید گفت که اوپک در آینده با ظرفیت مازاد تولید روبه رو خواهد شد که به نوعی فشار پشتبازارایجاد می شود. در بحث گاز نیز باید گفت، آمریکای شمالی و کانادا به طور خالص واردکننده گاز هستند که در سال ۲۰۱۹ صادرکننده خواهند بود، این در حالی است که کسری اروپا افزایش پیدا می کند. در آینده تقاضا برای
    نفت خاورمیانه کاهش پیدا می کند و بازارهای صادراتی نفتو گاز ایران با محدودیت مواجه خواهد بود و انتظار نمی رود قیمت های جهانی در سطوح خیلی بالایی باشد. در حال حاضر بحران طولانی مدت در روابط بین المللی کشور موجب شده که ایران از برنامههای جهانی کنار گذاشته شود و مشکل احیای بازارهای گذشته در شرایط محدودیت بازارو ضعف های بازاریابی، بر مشکلات و چالش های بازارنفتی و گازی ایران افزوده است. اکنون مهم ترین چالش حوزه انرژی به این بازمی گردد که بیش از ۹۸ درصد انرژی کشور از نفتو گاز تامین می شود. این در حالی است که سبد انرژی ایران غیرمتنوع است و از این جهت کم تنوع ترین ترکیب را در دنیا داریم، البته میانگین آن در دنیا ۶۰ درصد است. مهم ترین چالش کنونی ایران روشن نبودن استراتژی بخش انرژی است. در مورد عوامل دیگر چالش های اساسی بخش انرژی و زیربخش نفتو گاز، می توان به فقدان ستاد حاکمیتی و عدم تفکیک حیطه های حاکمیت در دو بخش تصدی و رگولاتوری اشاره کرد. ساختارهای موفق انرژی دنیا دارای سه نهادتفکیک شده دستگاه های سیاستگذاری، نهادتدوین کننده مقررات و شرکت های عملیاتی است که در ایران این سه بخش با هم مختلط هستند و نهادهماهنگ کننده در این بخش ها نداریم. در بعد مصرف، بهینگی عرضه وجود ندارد و مشکلات یارانهنقدی بار سنگینی را بر صنعتنفتوارد می کند و مانع رشد این صنعتشد. طبق پیش بینی ها گفته می شود در افق ۱۴۰۳ واردکننده انرژی خواهیم بود. متاسفانه ما مسئولیت کنترل مصرف را به تولیدکننده ها داده ایم و تولیدکننده ها نیز از مصرف بیشتر ناراحت نیستند، زیرا درآمد بیشتر دارد، این در حالی است که در بحث تامین انرژی بدون توجه به منطق اقتصادی عمل می کنیم؛ به عنوان مثال اکنون بحث تامین گاز دو میلیون خانوار روستایی مطرح است که معلوم نیست توجیه اقتصادی داشته باشد یا خیر. تداخل وظایف وزارت نفتو شرکت های ملی نفتایران، عدم تجدید نظر علمی در ساختار متناسب با تحولات، تغییرات شتاب زده در ساختار و عامل تداخل و لوث شدن مسئولیت و از سوی دیگر بحرانی بودن میزان بهره وریاز جمله مشکلات ساختاری در حوزه صنعتنفتاست. در حوزه پایین بودن بهره وریمی توان تعدادی شرکت نفتی را نام برد که هیچ اقدامی انجام نمی دهند. تداخل های کارفرمایی و پیمانکاری و بدهی سنگین صنعتنفت، نبود انضباط مالی، فقدان طرح جامع توسعهو در بعد فنی ضعف در مطالعات مخزن از دیگر مشکلات پیش روی صنعتنفتاست.
    
    مخالف سرمایه گذاری خارجی در برنامه ششمهستم
    فرشاد مومنی، اقتصاددان

    چرا زمینه اصلی بحث در همایش امسال را چالش های کشور در آستانه برنامه ششمقرار داده ایم، پاسخ این است که در کشور ما فقط زمانی که تنش در میان روابط فرادستان افزایش پیدا می کند، به یکدیگر یادآوری می کنند که کشور شرایط دشواری دارد، اما در مورد وسعت چالش و چگونگی شکل گرفتن آن و لوازم و ابزارهای برون رفت از آن بحثی مطرح نمی شود. اکنون شاهد این هستیم که چالش به قوت خود باقی است و روند نه چندان مطلوب موجود، استمرار دارد. باید روی کانون های جدی روندهای نگران کننده واگرایی در فرایند توسعهملی و بحران های تهدیدکننده بقای نظام ملی و ریشه یابی و ارائه خطوط کلی سازوکار برون رفت از آنها، طرح مسئله کنیم. ضمن اینکه اگر گستاخی طرح مسائل از سوی کارشناسان وجود نداشته باشد، چگونه می خواهیم مسائل را حل کنیم. گزارش رسمی بانک مرکزی در فاصله سال ۸۳ تا ۸۹ نشان می دهد خالص حساب سرمایه ما منفی ۱۲۵ برابر افزایش پیدا کرده است و روند جهشی خروج سرمایه به تناسب آن خروج سرمایه انسانیرا نیز به دنبال دارد. طبق گزارش بانک جهانی، ایرانی ها افتخار رتبه اول خروج سرمایه انسانیرا همچنان حفظ کرده اند. طبق گزارش ها، تعداد بنگاه های تولیدی مشکل دار ایران تا سال ۹۲ حدود ۷٫۵ برابر، کسری بودجهخانوارهای ایرانی چهارونیم برابر و از سال ۸۴ تا ۹۱ میزان وابستگی کشور برای تامین غذایی ۴٫۵ برابر افزایش پیدا کرده است؛ به عبارتی دیگر در اوج شکوفایی درآمد نفتی، متوسط اندازه تراز تجاری غیرنفتی ما به حدود ۴۰ میلیارد دلار منفی رسیده است. اگر جامعه به طور جدی دغدغه بقا داشته باشد، با توجه به اینکه امنیت ملیبه تولید وابسته است، می تواند در مورد چنین مسئله ای بی تفاوت باشد! آیا نباید با این موارد گستاخانه و بی پروا روبه رو شویم و از کل ظرفیت دانایی جامعه مدد بخواهیم تا تحلیل های عالمانه از چرایی این ماجرا ارائه دهند؟ به اعتبار مجموعه درکی که از واقعیت های کنونی ایران داریم راهبرد اصلی در برنامه ششمنباید جذب سرمایه خارجی باشد. وزیر اقتصاددولتقبلی جمله تحقیرآمیزی بیان کرد و آن این بود که گفت برای سرمایه گذاران خارجی فرش قرمز پهن می کنیم، کسی که به فکر سرمایه خارجی است یعنی اهل چون وچرا و اهل اراده نیست. هر سرمایه گذاری جدید در اقتصادرانتی، محملی برای توزیع رانت است و منجر به افزایش تولید نمی شود، بنابراین تا زمانی که برنامهای برای ارتقای ظرفیت تولید و ازبین بردن مشکلات نداشته باشیم، مشکلی حل نمی شود. دولتروی ابرها حرکت نکند و براساس واقعیت ها تصمیم گیری کند و بنگاه و طرح جدیدی با توجه به طرح های بلاتکلیف راه اندازی نشود. درخواست من از مجلس نیز این است که سه کاستی برنامهتوسعهبعد از انقلاب را در دستور کار داشته باشند؛ نخست درنظر گرفتن بنیه کارشناسی در برنامهها، دوم مسئله پاسخ گویی؛ زیرا تاکنون هیچ دولتی در قبال هدررفت منابع و برنامههایی که انجام نداده اند، پاسخ گو نبوده است. درخصوص سومین موضوع نیز باید گفت، تجربه ای که در برنامهچهارم و پنجم توسعهمشاهده شد، نبود نظارت در این سال ها بود تا پاسخ گویی در برابر آن وجود داشته باشد.
    
    سیستم مالی پاشنه آشیل اقتصادجهان
    حسن طایی، اقتصاددان

    براساس گزارش ۲۰۱۵ سازمان بین المللی کار، باید سالانه ۴۲ میلیون فرصت شغلی در جهان ایجاد شود، براساس تحقیقات انجا مشده، بهبود شرایط اقتصادی در سال آینده قادر نیست نبودن توازن بین رشد اقتصادیو کاهش اشتغالسنوات قبل را جبران کند و بیکاری همچنان چالش بزرگ قرن ما خواهد بود. در آیند های نزدیک اقتصادجهان می تواند نرخ رشدی بیش از دوره قبل از بحران اقتصادی داشته باشد، بنابراین برای جذب تاز هواردین به بازارکار، معضل بیکاری هر سال پیچیده تر از سال قبل خواهد شد. مسئله مهمتر، مبارزه نکردن به صورت جدی با ریشه های بحران جهانی است. سیستم مالی کماکان پاشنه آشیل اقتصادجهان است. صورت های مالی بانک ها بیانگر آن است که برخی از شرکت های خصوصی؛ شرکت های کوچک، دسترسی محدودی به اعتبارات دارند که مستقیما بر سرمای هگذاری تولیدی و ایجاد اشتغالتاثیر می گذارد. براساس یافته های جدید در بستر مباحث توسعهای پس از سال ۲۰۱۵ ، در سال های آینده پیشرفت اندکی در کاستن فقرنیروی کار و اشکال آسی بپذیرتر اشتغالمانند مشاغل غیررسمی و سیاه پدید خواهد آمد. موردی که به مهمترین موضوع جهان تبدیل می شود این است که نرخ رشد اقتصادیحاصل می شود اما اشتغالی به دنبال ندارد. پی شبینی م یشود در سال ۱۴۰۰ جمعیت کشور ۸۵ میلیون نفر، جمعیت در سنین فعالیت ۷۳٫۵ میلیون نفر، جمعیت فعال ۳۵ میلیون نفر، جمعیت شاغل ۳۱٫۵ میلیون نفر، نرخ مشارکت ۴۸ درصد و نرخ بیکاری نیز ۱۰ درصد خواهد بود. نرخ مشارکت و نسبت اشتغالبه جمعیت پایین تر از نرم های جهانی، اما نرخ بیکاری در ایران بالاتر از متوسط جهانی است. با توجه به جمعیت شاغل هدف گذاری شده ۳۱٫۵ میلیون نفری و نیل به نرخ بیکاری ۱۰ درصدی در سال ۱۴۰۰ ، نیازمند نرخ رشد تولید ناخالص هفت درصدی در سال هستیم. برای یک دوره ۲ درصد بوده است، این . ۵۵ ساله نرخ رشد اقتصادی۴ دوره را اگر به دو قسمت قبل و بعد از انقلاب تقسیم کنیم، از سال ۳۷ تا ۵۸ نرخ رشد سالانه ۸٫۸ درصد بوده است، اما از سال ۵۷ تا ۹۳ حدود دودرصد بوده است. همچنین در دوره ۲۵ ساله بعد از انقلاب یعنی از سال ۶۸ تا ۹۳ نرخ رشد اقتصادیما ۳٫۴ درصد بوده است. ضمن اینکه میزان نرخ رشد سرمایه گذاری به قیمت های ثابت به مراتب باید به بیش از هفت درصد با کارایی بالابرسد تا تولید و اشتغالمطلوب تحقق یابد. آنچه در اقتصادو بازارکار ایران شاهد آن هستیم به هیچ وجه ناشی از رکود تورمی نیست بلکه به عوامل ساختاری در جمعیت و عرضه نیروی کار در چندین دهه انباشته شده از دهه قبل برم یگردد. ۲۲ میلیون شاغل در ایران در بنگاه های بزرگ، کوچک، متوسط، خرد و مشاغل خانگی توزیع شده است. هر چه به سمت بنگاه های بزرگ رویم اشتغالکم و ارزش افزوده بالام یرود؛ یعنی وقتی به تولید و بهره وریفکر م یکنیم، باید به بنگاه های بزرگ توجه کنیم. مشاغل خانگی، شغل زیاد ایجاد می کند، اما ارزش افزوده آن پایین است.
    
    سرناسازگاری ساختار سیاسیبا برنامهریزی
    خسرو نورمحمدی، محقق برنامهریزی کشور

    اگر دولتقصد دارد وارد بخشی شود باید با نوآوری، ابتکار و خلاقیت پیش رود، در غیر این صورت باید فضا را به بخش خصوصی با فضای رقابتی واگذار کند. تاکنون تحولات توسعهرا به درستی متوجه نشده ایم، توسعههمه جنبه ها را به هم می ریزد و این امر به حدی عمیق است که یک جامعه به طور کامل از بین می رود و جامعه، تمدنو کشور جدید به وجود می آید. اگر بخواهیم سبب رشد و توسعهیک کشور شویم، باید دو بخش انسان محوریو علم محوریرا بشناسیم و متناسب با شرایط مختلف آن را درک کرده و وارد اجزای آن شویم. دوران برنامهریزی ما سه دوره اصلی بیشتر نداشته است؛ دوره برنامهاول و دوم با هدف پروژه و طر حها دنبال شد که به نسبت موفق عمل کرد، دوره دوم و طلایی، برنامهدوم بود که سازمان برنامهریزی از تمام ظرفیت جامعه استفاده کرد و در این برنامهنرخ رشد بالای ۱۰ درصد و تورم دودرصد را شاهد بودیم که در تاریخ ایران دیگر تکرار نم یشود. مشکلی که در سال ۱۳۲۵ در برنامهریزی شاهد بودیم هنوز هم پابرجاست، ایران زمانی برنامهریزی را شروع کرده که بحرانی و جنگزده بود و دولتها سریع جابه جا می شدند. تکنیک های برنامهریزی هنوز تحقق پذیر نیست. برنامهریزی هسته ای و جامع هنوز شناخته شده نیست. اولویت بندی، متناسب با افراد متفاوت است و ساختار سیاسیبا ساختار برنامهریزی علمی تاکنون سرسازگاری نداشته است و مشارکت مردم در برنامهها مشخص نیست و به کار گرفته نمی شود. مهم ترین مشکلات برنامهریزی همچنان پابرجاست. نوع نگرش دولتو مسئولان به سازمان برنامه، تفاهم علمی و سیاسی بر مفاهیم توسعه، میزان اقتدار علمی و اقتدار قانونی و سیاسی سازمان برنامه، میزان دانش و تخصص یافتگی دانش داخلی، مشارکت دستگاه های اجرائی و آخرین مورد میزان تفاهم علمی برمبنای توسعهمیان سیاستمداران در امور برنامهریزی بسیار حائز اهمیت است.
    
 

http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=723&pageno=4   


 روزنامه شرق ، شماره 2298 به تاریخ 22/2/94، صفحه 4 (اقتصاد)

لینک کوتاه به این مطلب:   
 

 

177-سخنرانی محمدرضا فرهادی پور: دکتر عظیمی، اقتصاددانی متعارف با یک تفاوت

$
0
0

اقتصاددانی متعارف با یک تفاوت
سالگرد مرحوم حسین عظیمی در موسسه دین و اقتصاد


روزنامه شرق: در سال ١٣۶٨ در اولین سمینار بازسازی اقتصادایران پس از جنگ، دکتر حسین عظیمی به عنوان اقتصاددان به مخالفت شجاعانه و بسیارصریح با برنامهاول توسعهپرداخت. بیشترین شهرت مرحوم عظیمی در نزد جامعه کارشناسی کشور از اینجا نشئت گرفت، وقتی با صراحت بی نظیری اشتباهات و نقص های فاحش سیاست های تعدیل اقتصادی برنامهاول توسعهرا تشریح کرد و به درستی نسبت به بحران اقتصادی ناشی از آن هشدار داد. نزدیک شدن به سالگرد درگذشت مرحوم عظیمی بهانه ای بود تا جلسه این هفته موسسه دین و اقتصادبه نقد این اقتصاددان توسط محمدرضا فرهادی پور اختصاص یابد.
   در ادامه مطلب را مطالعه نمایید:

 
     نزدیک به سه سال است که من هر آنچه از دکتر حسین عظیمی به جا مانده است را مطالعه کرده ام. علتی که من را به این موضوع علاقه مند کرد این بود که در سال ١٣٨۶ تحقیقی بر اساس یک پرسش نامه از دیوید کلندر (اقتصاددان معروف آمریکایی – انگلیسی) در مورد اینکه یک اقتصاددان چگونه در دانشگاه‎های اقتصادتربیت می شود را ترجمه کردم. با همکاری چندنفر از استادان، سعی کردیم آن پرسش نامه بومی شود و پس از آن در دانشگاههای مطرح کشور توزیع شد. سوال این بود که کدام یک از اقتصاددانان ایرانی (زنده یا متوفی) موردعلاقه و احترام شما هستند و ویژگی بارز آنها چیست. ۵۵ درصد از افراد به پرسش نامه پاسخ داده بودند و در ٣٧ درصد از پرسش نامه ها مرحوم عظیمی، به دلیل تعریفی که از توسعهداشت، انتخاب شده بود. نکته جالبی که در مورد عظیمی وجود داشت این بود که او برخلاف اکثر اقتصاددانانی که در این نظرسنجی رای آورده بودند، در دانشگاهها تدریس نمی کرد، از نزدیک با دانشجویان چندان سروکار نداشت و کتاب های او نیز از منابع درسی نبود. من شخصا انتظار داشتم نام اقتصاددانان مشهور آن زمانکه مدام در روزنامه ها و رسانه حضور فعال داشتند، در این نظرسنجی بیشترین آرا را به خود اختصاص دهند؛ اما برخلاف تصور، مرحوم عظیمی بیشترین رای را کسب کرد. از اینجا این سوال شکل گرفت که چرا عظیمی با وجود اینکه چندان ارتباطی با حوزه دانشگاهنداشته است تا این اندازه طرفدار دارد. ازاین رو تصمیم گرفتم هر کتاب، مقاله، یادداشت و مصاحبه ای که از او هست را مطالعه کنم تا به دلیل این اتفاق پی ببرم. در این احوال عبارتی را از کینر خواندم با این مضمون: به نظر نمی رسد مطالعه اقتصادنیازمند هیچ گونه استعداد خاص غیرمعمول و خارق العاده باشد. بااین حال اقتصاددان های خوب و شایسته از نوادر روزگاراند. موضوع ساده ای که در آن فقط تعدادی ممتازاند. احتمالاعلت این تناقض در آن است که اقتصاددان شایسته باید از ترکیبی از استعدادهای نادر برخوردار باشد. او باید به سطح بالایی از استاندارد در چندین مسیر متفاوت برسد و ترکیبی از استعدادها را که اغلب با هم دیده نمی شوند، داشته باشد. باید تا حدی ریاضی دان، تاریخ دان، سیاست مدار و فیلسوف باشد. باید علائم را درک کند، ولی با کلمات حرف بزند. باید شرایط حاضر را در سایه گذشته برای مقاصد آینده مطالعه کند. هیچ بخشی از طبیعت انسان یا نهادهای انسانی، نباید خارج از ملاحظات او قرار گیرد. باید هدفمند و نسبت به هوا و هوس مانند یک فرد گوشه گیر و عزلت گزین، بی علاقه و مانند یک تصویرگر نقاش، فسادناپذیر باشد، اما با این احوال، گاهی اوقات مانند یک سیاست مدار واقع گرا باشد.
     از همان سال ها، مدام به این مسئله فکر می کردم که عظیمی چقدر از این ویژگی ها برخوردار است. البته من از شانس ملاقات عظیمی محروم بودم و تنها منبع من، نوشته های او بود. مطالبی که امروز ارائه می کنم، باوجود اینکه خوبی های علمی او بر من پوشیده نیست و در کتابی که در دست تالیف دارم، به صورت جامع به آن پرداخته ام، چیز دیگری است. امروز، به بخش هایی که در کار او فراموش شده، اشاره می کنم و دلیلی بر نادیده گرفتن نکات مثبت نیست.
     چند بحث جدی درباره او وجود دارد و من با یک خط کش مرسوم به نقد می پردازم.
     یکی از مهم ترین ایده های حسین عظیمی که بعد از او هم بسیاری بر آن تکیه کردند، این است که بر امر آموزشو اهمیت آن در توسعهتاکید داشته است و یک کتاب و چندین مقاله در این موضوع دارد و در بقیه نوشته های او نیز این مسئله به چشم می آید. بحث وقتی برای من جدی شد که زمانی وحید محمودی گفته بود عظیمی با آمارتیا سن قابل قیاس است و می توان عظیمی را آمارتیا سن ایران نامید. من به بررسی شباهت سن و عظیمی پرداختم. اولین سوال این بود که سن چرا نوبل گرفت و آیا سن به خاطر تاکید بر آموزشنوبل گرفته یا دلایل دیگری وجود داشته است. در نامه کمیته نوبل، این گونه آمده است: آمارتیا سن چندین مشارکت کلیدی برای تحقیق بر مشکلات بنیادی در اقتصادرفاه انجام داده است. مشارکت های او در نظریه انتخاب اجتماعی آکسیوماتیک و تعاریف شاخص های رفاه و فقرتا مطالعات تجربی قحطی را دربر می گیرد. همه اینها شدیدا با موضوعات توزیع و علاقه ای خاص به فقیرترین اعضای جامعه گره خورده اند. سن به تشریح شرایطی می پردازد که اجازه تجمیع ارزش های فردی در قالب تصمیمات جمعی و قواعد تصمیم گیری جمعی را داده و آن را با سپهر حقوق فردی سازگار می کند.
     من شخصا، سن را در سال ١٣٨٣ و با خواندن کتاب توسعهبه مثابه آزادی شناختم و همیشه فکر می کردم این فرد به خاطر این کتاب نوبل گرفته، در حالی که این کتاب، زیربنای بسیاری از اندیشه های اوست. تمام آثار سن از یک روش شناسی خاص پیروی می کنند به این صورت که در ابتدا یک سوال مطرح می شود، بعد از اینکه زمینه تئوریک فراهم شد، با استفاده از معادلات ریاضی و داده های آماری، موضوع بررسی و درنهایت، نتیجه گیری مرتبط با سوال ارائه می شود. کمیته نوبل به این دلیل به سن جایزه نوبل را اعطا می کند و در بیانیه از کلمه آموزشاستفاده نمی کند. موضوع مورد تاکید عظیمی بسیار مهم است و اصلاضرورتی ندارد او را به «آمارتیا سن» تشبیه کنیم و اندیشه های عظیمی را بر اندیشه های «سن» سوار کنیم. به قول خود دکتر عظیمی: چه ضرورتی دارد که ما هرچیزی را که می خواهیم بگوییم به دیگران وصل کنیم.
     بحث دیگر این است که با نگاه به مقالات «سن» متوجه می شویم که روش شناسی متعارف علم اقتصاددر نگارش مقاله و کتاب، یک روش شناسی مشخص است که آن را در نوشته های اکثر بزرگان علم اقتصادمی بینیم. در مطالعه کتاب های حسین عظیمی هیچ گونه پاورقی و منبع و ماخذی ذکر نشده است. شاید افرادی که به او نزدیک بوده اند در این باره با عظیمی صحبت کرده باشند، اما من به عنوان فردی که قصد خواندن این کتاب را دارد به مسئله نگاه می کنم. در بسیاری از آثار عظیمی مباحثی بیان می شود که به مباحث دیگر اقتصاددانان شباهت زیادی دارد اما به علت عدم اشاره به منبع و ماخذ احتمالی، خواننده متوجه این مسئله نمی شود. البته یک مقاله در حوزه روش شناسی علم اقتصاداز عظیمی وجود دارد که استثناست اما در بقیه موارد از روش های ساختارمند مربوط به آمارتیا سن پیروی نمی کند.
     نکته بعدی این است که در پرسش نامه مذکور، دانشجویان به تعریفی که دکتر عظیمی، از توسعهداشت ابراز علاقه کرده بودند. دکتر عظیمی تعاریف بسیاری از توسعهداشته است. بخشی از این تعاریف نشان دهنده ارتقای ذهنی و پیشرفت علمی اوست. برای همین دوباره به سراغ «سن» رفتم؛ «سن» تمام تعاریف و واژه های کلیدی خود را بر شانه های بزرگان علم اقتصادسوار می کند اما عظیمی این کار را نمی کند و ریشه تعاریفی که دارد مشخص نیست مگر در مواردی که به تمدناسلامی اشاره می کند؛ مثلامی توان حدس زد که او کتاب راهبردهای توسعهاقتصادی امام موسی صدر را خوانده است.
     سوال دیگری که مطرح می شود، این است که آیا تعاریف ارائه شده توسط عظیمی در زمانخود به روز بوده اند یا نه. مثلاتعاریفی که در دهه آخر زندگی مطرح می کند در همان سال ها توسط دیگر بزرگان علم اقتصادنیز مطرح می شده است یا نه. من به سراغ گونار میردال رفتم. یک شباهت بین این دو وجود دارد و یک تفاوت. هر دو به به موضوع توزیع درآمد علاقه مند هستند اما میردال در سطح جهانی و عظیمی در سطح ایران به این مسئله پرداخته اند.
     نکته دیگری که به آن پرداختم، این بود که چرا عظیمی به زبان انگلیسی مطالب را منتشر نکرده است. البته من یادداشت هایی از دوستان و استادان نزدیک عظیمی خوانده ام که او می گفت باید این کار انجام شود اما به هر حال این کار را انجام نداده است؛ از زاویه دید فردی که به این قضیه نگاه می کند ممکن است این پاسخ محتمل باشد که شاید توانایی این کار را نداشته است.
     اکثر نظریات توسعهکه در دهه ١٣٧٠ بیان می شود مبتنی بر اقتصادخرد و نظریه قراردادهاست. روش شناسی بیش از ٩٠ درصد مقالات بزرگان اقتصادتوسعهمشخص است اما در آثار عظیمی این روش شناسی به چشم نمی خورد. عظیمی از این ژورنال ها مطلع بوده و شاید آگاهانه نمی خواسته به این روش ها بنویسد. در نوشته های عظیمی، سوالات کلان و عمده هستند که برای توضیح هر سوال دوباره تعداد زیادی سوال مطرح می شود و پاسخ مشخصی برای اکثر آنها پیدا نمی شود. شاید این یک شیوه نگارش باشد اما منظور من این است که شباهت سبک نگارش، با آن دسته نوشته های ژورنال رایج، کم است و شاید آگاهانه نمی خواسته است که بر اساس این روش شناسی بنویسد.
     نکته بعدی این است که حسین عظیمی توسعهرا از کدام منظر نگاه می کرده است. در مقاله ای از اقتصاددانان نهادگرا، نظریات توسعهاقتصادی به چهار دسته تقسیم شده است؛ دسته اول نظریاتی که توسعهاقتصادی را مبتنی بر جغرافیا می داند. دسته دوم توسعهیافتگی یا نیافتگی را به فرهنگیا دین مرتبط می داند. طبق نظریه سوم، علت توسعهیافتن یا نیافتن یک کشور این است که دانش تخصیص بهینه منابع در آن کشور وجود داشته باشد یا نه. دسته چهارم اهمیت نهادهای سیاسی و اقتصادی برای توسعهرا آنقدر قوی می داند که سه عامل جغرافیا، فرهنگو دانش، تخصیص بهینه منابع را کمرنگ می کند. وقتی به تعاریف حسین عظیمی مراجعه می کنیم، متوجه می شویم تعاریف او همه این موارد را دربر می گیرد. در یکی از تعاریف عظیمی از توسعه، ١۵ نهادبرای توسعهمهم قلمداد می شوند که یکی از آنها دموکراسی است اما از دیگرسو مسئله ای که مطرح می شود این است که مشخص نمی شود چرا دموکراسی برای توسعهمهم است. گرچه می توان براساس شواهد به این اهمیت پی برد اما عظیمی برای مثال، کشورهایی که با دموکراسی توسعهیافته اند یا برعکس از توسعهبازمانده اند را ذکر نمی کند.
     عظیمی فردی بود که همه این مسائل را در کتاب ها و مقالاتش آورده است؛ مثلاحدود یک سوم وقت فکری خود را برای نوشتن بحث عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه صرف کرده اما هیچ وقت این موارد را با جنبش های عدالت خواه جهانی گره نزده است. بسیاری اوقات که مطالب او را می خوانیم، اصطلاحاتی می بینیم که ذهن ما را متوجه اقتصاددانان مشهور می کند؛ مثلاچندین بار عبارت اصل تفاوت در نوشته ها دیده می شود که جان رالز را به یاد می آورد چراکه این اصطلاح مختص جان رالز است. منظور این است که نمی توانیم بگوییم عظیمی چگونه اقتصاددانی بوده و به عنوان نمونه در کدام دسته چپ گرا، راست گرا، معتدل یا متفکر آنارشیست قرار می گیرد. مثلابه مسئله دستمزد کارگر و توزیع عادلانه دستمزد می پردازد اما مانند یک اقتصاددان چپ رادیکال این کار را انجام نمی‎ دهد. از دیگرسو، عظیمی هیچ وقت در نوشته ها بر سوالات اقتصادخرد متمرکز نمی شود و برای آنها پاسخ ارائه نمی کند پس دست راستی هم نیست. سوالی که برای من پیش آمد این بود که پس عظیمی چه جور اقتصاددانی است. تنها پاسخی که پیدا کردم این بود که او کاملامانند یک اقتصاددان متعارف فکر می کرده اما یک تفاوت داشته است و آن اینکه برای پاسخ به سوالات، روشی را که این اقتصاددانان متعارف استفاده می کردند به کار نمی برده است.
     سوال دیگری که برای من ایجاد می شود، این است که چرا اقتصاددانی مانند عظیمی مقاله علمی- پژوهشی ندارد؛ مقاله علمی بسیار دارد اما مقاله علمی- پژوهشی ندارد. نمی توانم بپذیرم که او اهمیت این ژورنال را درک نمی کرده است. اگر بخواهم یک پاسخ رادیکال و تندرو (تاکید می کنم رادیکال و تندرو) به این سوال بدهم، می گویم شاید عظیمی نمی توانسته چنین مقاله ای بنویسد، به همان دلیل که نمی خواسته از آن روش شناسی مرسوم پیروی کند؛ چون این روش ها، داده و سوال مشخص می خواهند. البته بعضی از سوالاتی که من مطرح کردم در نوشته های رسمی حسین عظیمی جوابی ندارد اما در نوشته هایی که مثلابه عنوان استاد راهنمای پایان نامه بوده به این مسائل پرداخته است.
     در آخر تاکید می کنم اگر کسی به اقتصادایران و اقتصاددانان ایرانی علاقه مند باشد و از عظیمی چشم پوشی کند در حقیقت بخشی از تاریخ اقتصادتوسعهو علم اقتصاداز ذهن او پنهان می ماند. قسمت عمده آنچه من در حوزه اقتصادبه زبان فارسی آموخته ام بی شک از استاد عظیمی بوده است و این سوالات فقط نقدی بر نوشته های حسین عظیمی است.

 

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3153474

    
    


 روزنامه شرق ، شماره 2295 به تاریخ 19/2/94، صفحه 4 (اقتصاد)

لینک کوتاه به این مطلب:   

178-(1)مفاهیم برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده ....

$
0
0

مفاهیم برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده توسعه در ادبیات برنامه‌ریزی و تئوری‌های اقتصادی

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

مقاله را در ادامه مطلب مطالعه نمایید:

مفاهیم برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده توسعه

در ادبیات برنامه‌ریزی و تئوری‌های اقتصادی

خسرو نورمحمدی- مشاور معاونت هماهنگی برنامهو بودجه-سازمان مدیریتو برنامه ریزیکشور

 

ایران جزو اولین کشورهای درحال‌توسعه جهان است که به تدوین و اجرای برنامه‌ریزی توسعهروی آورده است. ولی علیرغم بیش از 70 سال سابقه برنامه‌ریزی توسعه، هنوز به موفقیت موردنظر در این زمینه دست نیافته است. این در حالی است که بسیاری از کشورهای جهان که دیرتر از ایران اقدام به برنامه‌ریزی نمودند و حتی ایران را به عنوان الگو مدنظر قرار داده بودند، توانستند در رسیدن به اهداف خود، موفق‌تر عمل کنند.

یکی از آسیب‌های عدم تحقق برنامه‌ریزی در ایران،‌ نوع برنامه‌ها عنوان شده است. بر این اساس برنامه‌های ایران که از برنامهپنجم قبل از انقلاب جامع بوده‌اند به عنوان مشکل اصلی برنامه‌ریزی ایران قلمداد شده است. البته این عبارت به این معنا نیست که همه مشکلات به برنامه‌ریزی جامع نسبت داده شود بلکه این مفهومرا در بر دارد که به دلیل روش و ماهیت تأثیرگذاری برنامه‌های جامع، سایر عوامل نمی‌توانسته‌اند چندان تأثیرگذار باشند.

برنامه‌ریزی‌های غیرجامع هم در میان برنامهریزان و هم در میان اقتصاددانان طرفداران و مدافعان خاص خود را دارد. ولی در این رابطه یک مشکل وجود دارد و اینکه عبارت برنامه‌ریزی جامع یا برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده میان اقتصاددانان و برنامهریزان با تعابیر مختلف بکار می‌رود.

در این میان،‌ مرحوم دکتر حسین عظیمی هرچند به عنوان یک اقتصاددان ولی با ادبیات برنامه‌ریزی،‌ بیشترین مطالعه و بررسی و توصیه را در این مورد داشته است. لذا عنوان و ادبیات برنامه‌ریزی جامع و غیرجامع متأثر از دیدگاه ایشان بوده است. لذا در این مطلب در ابتدا سعی شده تا با دیدگاه ادبیات برنامهبرنامه‌ریزی دکتر حسین عظیمی به مباحث برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده پرداخته شود و سپس به‌طور اجمال تئوری‌های اقتصادی در مورد این نوع برنامه‌ریزی اشاره شود.

 

 

1.     مراحل برنامه‌ریزی توسعهاز دیدگاه برنامه‌ریزی

کشورها در اجرای برنامه‌ریزی توسعهعموماً به‌صورت اجتناب‌ناپذیری از مراحل خاصی عبور می‌کنند. در ذیل این مراحل چهارگانه برنامه‌ریزی معرفی می‌شود:

4-1- مرحله اول، مرحله برنامه‌ریزی متکی بر پروژه‌های منفک (Project by project planning)

این نوع برنامه‌ریزی در زماناولیه توسعهکشورها که امکانات زیادی ازجمله در نیروی انسانی، آمار و اطلاعات، منابع مالی، روش‌های برنامه‌ریزی و ... ندارند، به‌صورت اجتناب‌ناپذیر انتخاب می‌شود. یک سازمان برنامه‌ریزی ایجاد می‌شود و با کمک دستگاه‌های اجرایی تعداد زیادی پروژه پیشنهاد می‌شود و نهایتاً با توجه به منابع مالی، نیروی متخصص، امکانات مدیریتی و سازمان‌دهی و ... تعداد محدودی از پروژه‌ها برای اجرا انتخاب می‌شوند. یعنی نهایتاً چند پروژه مهم کشور مثلاً دو پروژه نیروگاه، چهار سد، یک بندر، دو قطعه راه و... انتخاب می‌شود. طبیعی است در شروع حرکت برنامه‌ریزی توسعه، کاری غیرازاین نمی‌تواند انجام گیرد. ساختار کاملاً سنتی دولتو اقتصادو روشن بودن نیازها از دیگر دلایل شکل‌گیری این نوع برنامه‌ریزی بوده‌اند. این نوع برنامه‌ریزی به دلیل مشخص بودن پروژه‌ها معمولاً به اهداف خود می‌رسند. برنامهاول و دوم عمرانی ایران (34-1327 و 48-1335) جزو این مرحله قرار می‌گیرند.

4-2- مرحله دوم، برنامه‌ریزی تلفیق‌شده سرمایه‌گذاری بخش عمومیIntegrated public investment))

با پیشرفت تخصصی، آمار و اطلاعات مناسب‌تر و بهبود توان مدیریتی کشور، در این مرحله ارتباط پروژه‌ها باهم سنجیده می‌شود و سعی می‌شود نوعی هماهنگی بین پروژه‌های انتخاب شده، ایجاد شود تا بتوانند همدیگر را پشتیبانی کنند. اساس و محور در این شیوه برنامه‌ریزی نیز اجرای پروژه‌های مشخص است. این نوع برنامه‌ریزی نیز به دلیل مشخص بودن پروژه‌ها در تحقق اهداف خود موفق عمل می‌کنند. برنامهدوم عمرانی ایران نیز تا حدی در این نوع برنامه‌ریزی می‌گنجد.

 4-3- مرحله سوم، برنامه‌ریزی جامع Comperehansive Planning))

با شکل‌گیری آمار و اطلاعات، تجارب، تخصص‌ها، درآمد و ... ساختار سنتی برنامه‌ریزی دچار تحول شده و لذا کشورها وارد برنامه‌ریزی جامع می‌شوند. یعنی وقتی کشورهای جهان با کمک سازمان برنامه‌های خود در مراحل اول و دوم برنامه‌ریزی موفق می‌شوند، فکر می‌کنند همان روش را می‌توانند به کل مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تسری دهند، لذا وارد مرحله برنامه‌ریزی جامع می‌شوند. درواقع تصور می‌شود چون در مراحل قبل موفق بوده‌اند، پس باید وسعت کار خود را بیشتر کرده و به کل بخش‌ها و کشور گسترش دهند. پس برنامه‌ریزی جامع به‌نوعی تسری خطی برنامه‌های قبلی است. از دید نظری این برنامه‌ریزی بر نوع اول و دوم ارجح است و امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخش‌ها نیز از دید نظری وجود دارد. ولی در عمل برنامه‌ریزی جامع دچار مشکلات فراوان شده و هیچ‌گاه به اهداف خود نمی‌رسد. برنامه‌ریزی جامع علاوه بر نیازبه اطلاعات جامع تفصیلی، بهنگام و قابل‌اتکا، نیازبه نیروی انسانی وسیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب سازمان‌دهی مؤثر و شرایط ثبات سنجی دارد. برنامه‌ریزی جامع سعی در حل همه مشکلات دارد ولی هیچ‌گاه موفق نمی‌شود. برنامه‌ریزی جامع عملاً به‌نوعی بلندپروازی و خیال‌پردازی تبدیل می‌شود. نهایتاً برنامه‌ریزی جامع فقط به لحاظ صوری طراحی می‌شود و در عمل اجرا نمی‌شود. برنامه‌ریزی جامع می‌خواهد کل متغیرها و روابط میان آن‌ها را سامان دهد که عملاً دانش آن وجود ندارد، لذا به‌زودی مسئولین متوجه می‌شوند که برنامه‌ریزی جامع قابلیت اجرا ندارد. این بحث از حدود 50 سال پیش شناخته شده است. آرتور لویز برنده جایزه نوبل در حین کمک به برنامهتوسعهدر سیلان، جمله‌ای مشهور گفته است: برنامه‌ای که می‌خواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت می‌خواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامعپیدا نمی‌کنید، جامعیت ما را گیر می‌اندازد.

لذا معمولاً مقامات کشور به دلیل گستردگی و وسعت برنامه‌ریزی جامع و عدم کنترل و مدیریتآن، کم‌کم به سوی بودجهو نوعی متفاوت و محدود از برنامه‌ریزی تعدادی از متغیرهای اقتصادی یعنی برنامه‌ریزی متغیرهای کلان گرایش پیدا می‌کند. نهایتاً گرایش به‌طرف برنامهکلان و متغیرهای کلان (شامل تولید، تورم، مصرف، سرمایه‌گذاری، واردات، صادرات، جمعیت، نیروی کار، اشتغالو بیکاری، مالیات، یارانه‌ها، نقدینگی، سیستم بانکی، ارز، توزیع درآمد، تعادل بازارها و ...در چند حوزه اقتصادی) محدود می‌شود و در حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که توان کاربرد مدل‌های کلان مانند اقتصادنیست، ممکن است برنامهچندان پیگیری نشود. در برنامه‌ریزی جامع که به برنامه‌ریزی کلان گرایش پیدا می‌کند عمدتاً از تعداد بسیار محدودی متخصصین خاص مدل‌سازی اقتصادی استفاده می‌شود. لذا برنامه‌ریزی قابل‌فهم برای عموم و حتی بسیاری از مسئولین نخواهد بود.

مشارکت جدی متخصصین در حوزه‌های مختلف برنامه‌ریزی جامع را نمی‌توانیم داشته باشیم. حتی متخصصین اقتصادی نیز محدود به حوزه متغیرهای کلان خواهند بود. برنامه‌ریزی جامع مسئولیت‌پذیری را کاهش می‌دهد و این موضوع علاوه بر تشدید بی‌انگیزگی در مسئولین برنامهدر سطوح مختلف (در جهت تحقق اهداف برنامه)، به کاهش کارایی در سیستم اداری نیز خواهد انجامید. بر همین اساس برنامه‌ریزی جامع توسعه، عملاً نوآوری و خلاقیترا حذف و اقتصادرا دولتی و بازدهی را محدود می‌کند و نهایتاً مانع توسعهمی‌شود. نهایتاً این مرحله از برنامه‌ریزی در کشورهای درحال‌توسعه با شکست مواجه می‌شود. بنابراین از برنامهپنجم عمرانی قبل از انقلاب که روش برنامه‌ریزی جامع در پیش گرفته شد، برنامه‌ها عملاً اجرا نشدند و در تحقق اهداف خود، حتی در متغیرهای کلان شکست‌خورده‌اند. (لازم به ذکر است ایران به دلیل حضور آمریکاییان این مرحله را با ترتیب دیگری، تجربه می‌کند.)

4-4- مرحله چهارم، برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی Core planning)[1])

مرحله چهارم برنامه‌ریزی یعنی هسته‌ای یا هسته‌های خط دهنده، توسط متخصصین و مدیران کشورهای درحال‌توسعه در عکس‌العمل به سه مرحله برنامه‌ریزی قبلی، ایجاد و مورد استفاده قرار گرفت. یعنی در ابتدا کشورهای درحال‌توسعه از کارهای کوچک قابل‌اجرا و موفق شروع کرده و به کارهای بزرگ غیرقابل‌اجرا و ناموفق رسیده بودند.

کشورهای دارای برنامه‌ریزی جامع یا باید برنامه‌ریزی را رها می‌کردند یا به برنامه‌های کوچک برمی‌گشتند که هر دو غیرعملی بود. پس به‌تدریج به برنامه‌ای روی آوردند که ازلحاظ اهداف استراتژی جامع هستند ولی ازلحاظ برنامه‌ها محدود به قسمت‌ها یا بخش‌ها یا تنگناهای اصلی هستند.

در برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده، بازهم جامع فکر می‌شود، یعنی هدف توسعهکشور است و سعی می‌شود سیاست‌های کلی برنامهبرای آنکه جهت دهنده باشند، جامع باشند. یا حتی از چشم‌انداز برای الزام به جامعیت برنامهاستفاده می‌شود. بر اساس اهداف جامع در برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده، ممکن است تصویرسازی کلان هم ایجاد شود، ولی این بخش استراتژیک به کل اقتصادو اجزای آن تبدیل نمی‌شود. اصل برنامه، اهداف، استراتژی‌ها و تصویرسازی‌های کلان آن است، ولی در اجرای برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی، از اهداف جامع به عنوان راهنما و نه اصل برنامهاستفاده می‌شود.

برنامه‌ریزی جامع سعی در حل همه مشکلات دارد، درصورتی‌که برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی، مشکلات اصلی و خط دهنده را حل می‌کند. این شیوه برنامه‌ریزی نیازبه بهترین متخصصین در هر بخش داشته تا مشکلات اصلی را یافته و برای آن‌ها پروژه تهیه نمایند. پروژه‌ها مشکلات مهم را در برمی‌گیرند. با استفاده از افراد متخصص هر بخش دو یا سه مشکل عمده و خط دهنده مشخص‌شده و برای آن‌ها پروژه‌هایی مشخص می‌شود. این پروژه‌ها core یا هسته‌های برنامهمی‌شوند. مثلاً با استفاده از متخصصین بخش آموزش، مشکلات اصلی این بخش یا کانون‌های اصلی تحول و توسعهبخش مشخص می‌شود. نکته مهم اینکه از دید اجرائی وجود پروژه‌های مشخص، ضرورت وجود یک برنامهعملی است.

قلب برنامهتوسعهمتکی بر هسته‌های خط دهنده نیز، پروگرام‌های اجرایی است. برنامه‌ریزیهسته‌ای قلب برنامه‌ریزیتوسعهو متکی بر هسته‌های خط دهنده و برنامه‌های اجرایی است. برنامهیا پروگرام اجرایی، متشکل از هدف و پروژه‌های مشخص، سازمان‌دهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعهو یا برای ایجاد یک قطب توسعهاست. هیچ برنامهتوسعهای بدون وجود پروژه‌های مشخص در بطن برنامه‌های اجرایی قابلیت اجرایی ندارد و در شرایط فقدان این بخش در برنامهتوسعه، برنامهمزبور تبدیل به تصویرهای کلی و هرچند مطلوب ولی غیر اجرایی است. به‌عبارت‌دیگر ستون فقرات یک برنامهتوسعه، برنامه‌های اجرایی هستند و بدیهی است که هیچ موجودی بدون ستون فقرات قدرت بلند شدن و حرکت ندارد هرچند که طراحی آن بسیار زیبا و خواستنی باشد

مشکلات برنامه‌ریزی هسته‌ای، این است که این برنامه جامعنبوده و دربرگیرنده همه اقتصادنیست. البته این مشکلی صوری است چون علی‌الاصول برنامه‌ریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست. پس این مشکل برنامه‌ریزی هسته‌ای نبوده بلکه مشکل انواع برنامه‌ریزی است. در برنامهجامع، نظیر برنامه‌های اخیر کشور ملاحظه می‌شود که تقریباً هیچ‌کدام از ارقام کمی برنامهاجرانشده است. از مقایسه عملکرد با کتاب برنامهبا اطمینان می‌فهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیست و ما انحرافات بسیار بالا در مقایسه با کتاب برنامهیا بودجهدولت، رشد، سرمایه‌گذاری و ... می‌بینیم. پس اساساً برنامهاجرا نشده است، نه اینکه دولتنخواسته است، بلکه امکان اجرای برنامه جامعاساساً وجود ندارد. فقط قسمت سیاست‌ها و استراتژی‌هایی که جهت‌های حرکت را ارائه می‌دهند اجرا شده که این قسمت را در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی نیز داریم. برنامه‌ریزیهسته‌ای به لحاظ اهداف جامع بوده ولی ازنظر اجرای برنامهمحدود به گلوگاه‌های اصلی می‌باشد. درواقع در برنامه‌ریزیهسته‌ای برنامه‌های اجرایی در هر بخش اقتصادی تعیین‌شده و به عنوان موتور حرکت و جهش توسعه، تمرکز بر آن‌ها صورت می‌گیرد.

بر اساس تجربیات برنامه‌ریزی توسعهجهان این نتیجه حاصل‌شده که برنامه‌ریزی جامع (برای توسعه) اصلاً قابل‌اجرا نیست و باید بر هسته‌های کلیدی تأکید کرد. هرچند ممکن است که در این شیوه نیز با عدم تعادل‌ها و مشکلاتی مواجه شویم و امکان بروز بحران‌های غیرقابل‌حل در جامعه وجود داشته باشد. اما درمجموع این شیوه موفق‌تر از برنامه‌ریزی جامع بوده است. عدم اجازه به برنامهمحدود و ناقص بر روی کاغذ، مشکل آرمان‌گرائی ذهنی برنامه‌ریزان و متخصصینی است که درنهایت به عدم دقت در عمل و غیر اجرایی شدن برنامهمنجر می‌شود. توجه شود ماهیت فرآیند گذر توسعه‌ای نشان می‌دهد که هدف برنامه‌ریزی توسعهبه‌هیچ‌وجه حل بحران‌ها نیست، چون ماهیت کشور در حال گذر، بحران و عدم تعادل‌ها می‌باشد. بلکه هدف آن جهت‌دهی صحیح فعالیت‌ها است. در برنامه‌ریزی هسته‌ای در مقایسه با برنامه‌ریزی جامع، مشکلات محدودتری وجود خواهند داشت.

نهایتاً می‌توان اظهار داشت که برنامه‌ریزی جامع عملاً برای حل‌وفصل امور جاری کاربرد دارد، لذا برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده همراه و مکمل برنامه‌ریزی جامع می‌شود و می‌بایست با هم اجرا می‌شوند. برنامه‌ریزی جامع برای حل‌وفصل مسائل روزمره و جاری و برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده برای رشد و توسعهکشور. این دو برنامهرا نباید به جای هم استفاده شوند.

2.    برنامه‌ریزی توسعهاز دیدگاه تئوریک

در ادبیات علم اقتصادنیز انواع برنامه‌ریزی در قالب تئوری‌های مختلف اقتصادی مطرح شده است. البته اصطلاح برنامه‌ریزی جامع یا هسته‌های کلیدی خط دهنده توسعهمستقیماً در تئوری‌های اقتصادی دیده نمی‌شود ولی عبارات متناظر آن وجود دارد. برای مثال در ادبیات مرسوم دانشگاهی برنامه‌ریزی جامع در حوزه نظریات رشد متوازن قرار می‌گیرد. نظریات رشد متوازن مانند نظریه رشد متوازن روزنشتاین رودن (۱۹۰۲- ۱۹۸۵) یا نظریه فشار همه‌جانبه، به معنی برنامه‌ریزی جامع و کامل سرمایه‌گذاری برای حذف موانع موجود بر سر راه کشورهای درحال‌توسعه می‌تواند قلمداد شود. همچنین سایر نظریات مانند تئوری رشد متعادل نورکس، صنایع پیش رو و ... در این حوزه قرار دارد.

از سوی دیگر می‌توان نظریات رشد نامتوازن ازجمله نظریه مدل رشد اقتصادینامتوازن آلبرت هیرشمن و حتی نظریات مبتنی بر مزیت نسبی را مربوط به حوزه برنامه‌ریزی هسته‌ای دانست. همچنین تئوری قطب‌های رشد قابل تقسیم‌بندی در این حوزه است.

 

 

ماخذ: سازمان مدیریتو برنامه ریزیکشور. نشریه برنامه،‌ مهرماه 1394،‌شماره 481،‌ص24-27.



[1]البته توجه شود که به دلیل حضور آمریکائیان، برنامه‌ریزی ایران بعد از مرحله دوم، ابتدا وارد مرحله برنامه‌ریزی هسته‌ای شد و سپس بازگشتی به مرحله برنامه‌ریزی جامع داشته است. البته به دلیل مطالعات محدود، برنامه‌ریزی هسته‌ای قبل از انقلاب چندان مورد بررسی قرار نگرفته نیست.

 


179-(2)مقایسه برنامه ریزی جامع با هسته‌های خط دهنده توسعه

$
0
0

تهیه‌کننده:
خسرو نورمحمدی، مشاور معاونت هماهنگی برنامه‌وبودجه

مقایسه
برنامه ریزی جامع با هسته‌های خط دهنده توسعه

 

تهیه‌کننده:
خسرو نورمحمدی، مشاور معاونت هماهنگی برنامه‌وبودجه

 

در مطلب قبلی تحت عنوان "مفاهیم برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده توسعه در
ادبیات برنامه‌ریزی و تئوری‌های اقتصادی"[1]به سیر تحول برنامه ریزی و
پیدایش برنامه‌های غیرجامع ازجمله برنامه ریزی هسته‌های خط دهنده برای توسعه
پرداخته شد.

هدف این مطلب مقایسه‌ای
کلی میان برنامه ریزی جامع با برنامه ریزی هسته‌های خط دهنده می‌باشد. متخصصین و
مدیران برنامه ریزی می‌دانند می‌توان این مقایسه را از زوایای مختلفی انجام داد.
ولی در اینجا مهم‌ترین عوامل و البته با توجه به حجم مطلب، به‌صورت محدود و خلاصه
انجام می‌شود. نتیجه کلی اخذ شده این است که برنامه ریزی جامع به دلیل محاسن
متعدد،‌ برای حل‌وفصل مسائل جاری کشور کاربرد دارد ولی برای تحول و پیشرفت و توسعه
باید از برنامه ریزی هسته‌های خط دهنده توسعه استفاده کرد. ازاین‌رو استفاده
همزمان از دو نوع برنامه ریزی لازم می‌باشد.

  1. یکی از اهداف عمده برنامه ریزی
    جامع، توجه به تمام مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور و حل‌وفصل تمامی
    یا عمده آن‌ها است. درحالی‌که در برنامه ریزی هسته‌های خط دهنده، برخی از مشکلات
    اصلی مدنظر قرار می‌گیرند.
  2. نوع تفکر به برنامه نیز جامع
    گسترده و همه‌جانبه است ولی در برنامه ریزی هسته‌ای، محدود به پروژه‌های مدنظر
    است. هرچند افق تفکر همچنان جامع است ولی اهداف جامع و چشم‌اندازها به عنوان
    راهنما عمل می‌کنند نه اصل و اساس برنامه.
  3. به لحاظ نتیجه، برنامه‌های
    جامع نمونه موفقی ندارند ولی برنامه‌های محدود، به علت تمرکز بر پروژه‌های محدود و
    مشخص، به میزان بیشتری موفق هستند.
  4. وسعت توجه در برنامه ریزی جامع
    مانند هدف آن تمام ابعاد بخش‌ها، زیربخش ها، طرح‌ها و پروژه‌ها را در بر می‌گیرد
    ولی در برنامه ریزی هسته‌ای معطوف به حل مهم‌ترین مشکلات هدف‌گذاری شده است نه همه
    مسائل و مشکلات
  5. میزان واقع‌بینی در برنامه
    ریزی جامع واقعاً کم است چون دولت توانایی علمی و اجرایی خود و جامعه را تلویحاً
    نامحدود در نظر می‌گیرد ولی در برنامه ریزی هسته‌ای، دولت حد توان و دانش موجود خود
    و جامعه را در برنامه‌ای محدود و معطوف به مسائل اصلی در نظر می‌گیرد. به عبارت روشن‌تر
    واقع‌بینی در برنامه ریزی هسته‌ای بالاست. برنامه‌ریزی جامع عملاً به‌نوعی
    بلندپروازی و خیال‌پردازی تبدیل می‌شود. برنامه جامع، یعنی برنامه‌ای که ازیک‌طرف
    تمام بخش‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و از سوی دیگر عمال اقتصادی را در
    بر می‌گیرد. یعنی باید تمامی هزاران سطر و ستون‌های ماتریس را تکمیل کند. البته
    مسائل فراوان دیگری مانند نوع برنامه‌ریزی در هر قسمت، شاخص‌های اندازه‌گیری هدف، سناریوسازی
    و ... نیز باید مشخص شود. برای تهیه و تدوین چنین برنامه‌ای نیازمند اطلاعات
    تفصیلی، کامل، بهنگام، نیروی انسانی متخصص فراوان، علم کامل به فرایندهای تحول
    اجتماعی، محیط نسبتاً آرام و به دور از التهابات، زمان‌های طولانی و ... هستیم.
    اثبات این مدعی که هیچ‌یک از این شرایط در فضا و محیط توسعه‌نیافته و حتی در
    کشورهای توسعه‌یافته آماده نیست، کاری ساده است.
  6. برنامه ریزی جامع با هدف توسعه،
    نمونه موفقی در جهان ندارد ولی برنامه ریزی هسته‌های خط دهنده به دلیل محدود بودن
    حجم و عملیات برنامه، معمولاً موفقیت‌آمیز است.
  7. برنامه ریزی جامع امکان اجرایی
    اهداف وسیع خود را ندارد. لذا تقریباً اهداف برنامه ریزی جامع محقق نمی‌شوند. این
    مشکل برنامه ریزی جامع باعث یک انحراف بزرگی نیز می‌شود بطوریکه برنامه ریزان و
    مسئولین نهایتاً به جای توجه به هزاران متغیر مدنظر در برنامه ریزی جامع،‌ گرایش
    به برنامه ریزی متغیرهای کلان پیدا می‌کنند که آن‌ها نیز در نهایت محقق نمی‌شوند.
  8. برنامه‌ریزی جامع نیاز به اطلاعات جامع، تفصیلی، بهنگام و قابل‌اتکا دارد. ولی وجود اطلاعات جامع، تفصیلی و بهنگام فقط در مورد کشورهای توسعه‌یافته
    امکان‌پذیر است. یعنی کشوری که اطلاعاتش جامع، تفضیلی و بهنگام قابل‌اتکا باشد، توسعه‌یافته نیز خواهد بود که در این صورت، دیگر نیازی به برنامه‌ریزی توسعه ندارد.
    پس برنامه‌ریزی جامع دچار تناقض می‌شود. درحالی‌که در برنامه ریزی هسته‌ای آمار و اطلاعات موردنیاز
    محدود و معمولاً تا حد زیادی فراهم است.
  9. برنامه‌ریزی جامع می‌خواهد کل متغیرها و روابط میان آن‌ها
    را سامان دهد که عملاً دانش آن وجود ندارد.
  10. آرتور لویز برنده جایزه نوبل
    در حین کمک به برنامه توسعهدر سیلان، جمله‌ای
    مشهور گفته است: برنامه‌ای که می‌خواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت می‌خواهد
    تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید.

  11. برنامه‌ریزی
    جامع فاقد پروژه‌های اصلی است. هیچ برنامه توسعهای بدون وجود پروژه‌های مشخص در بطن برنامه‌های اجرایی
    قابلیت اجرایی ندارد و در شرایط فقدان این بخش در برنامه توسعه، برنامه مزبور تبدیل
    به تصویرهای کلی و هرچند مطلوب ولی غیر اجرایی است. به‌عبارت‌دیگر ستون فقرات یک برنامه
    توسعه، برنامه‌های اجرایی هستند و بدیهی است که هیچ موجودی بدون ستون فقرات قدرت بلند
    شدن و حرکت ندارد هرچند که طراحی آن بسیار زیبا و خواستنی باشد.
  12. در برنامه ریزی جامع به دلیل وسعت آن شناخت قانون‌مندی‌های
    علمی، امکان‌پذیر نیست. بنابراین مشاهده می‌شود که از تکنیک و تحلیل سوات برای این
    کار استفاده می‌شود. درحالی‌که این تکنیک برای شناخت وضع موجود و روند گذشته می‌تواند
    کاربردهایی داشته باشد ولی نمی‌تواند قانون‌مندی‌های تحقق وضع موجود را تبیین کند.
    اساساً باید توجه داشت که تکنیکی که در همه بخش‌های عالم و توسط همه متخصصین قابل
    استفاده باشد، نمی‌تواند یک روش علمی جامع باشد. در برنامه ریزی هسته‌های خط دهنده
    باید به قانون‌مندی‌ها و به عبارتی دلایل و علل پیدایش وضع موجود اشراف داشت تا
    بتوان وضعیت را به‌طور اساسی در جهت توسعه و پیشرفت رقم زد و این مهم بدون حضور
    دانشمندان برجسته هر حوزه امکان‌پذیر نخواهد بود.
  13. برنامه ریزی جامع علیرغم هدف آن‌که توجه و حل‌وفصل تمامی
    مشکلات کشور است نه‌تنها در تحقق این هدف موفق نمی‌شود بلکه عملاً باعث می‌شود تا
    مشکلات افزایش یابند. درحالی‌که در برنامه ریزی هسته‌های خط دهنده، مشکلات اصلی و موردنظر
    عمدتاً حل‌وفصل می‌شوند. البته توجه شود در هر دو صورت بسیاری از بحران‌های کشور
    حل نشده باقی می‌مانند. برنامه ریزی در کشورهای درحال‌توسعه نمی‌تواند برای حل بحران‌ها
    باشد چون برنامه خود بحران‌آفرین است. لذا باید آمادگی هدایت بحران‌ها فراهم باشد.
  14. در برنامه ریزی جامع نهایتاً
    اهداف اصلی محقق نمی‌شوند و نوعی انحراف به سمت برنامه ریزی متغیرهای کلان پیش می‌آید.
    درحالی‌که هدف برنامه ریزی جامع،‌ صرفاً متغیرهای کلان نبوده است، هرچند اهداف
    متغیرهای کلان نیز در برنامه ریزی جامع محقق نمی‌شود.
  15. برنامه‌ریزی
    جامع توسعه عملاً نوآوری و خلاقیت را حذف و اقتصاد دولتی و بازدهی را محدود می‌کند
    و نهایتاً مانع توسعه می‌شود.
  16. برنامه‌ریزی جامع به دلیل عدم قابلیت اولویت‌بندی هزاران
    متغیر آن، عملاً غیرقابل‌کنترل علمی-تخصصی می‌شود. سازمان برنامه‌ریزی از یکسو
    مجبور به فاصله گرفتن از بخش علمی-تخصصی می‌شود و کارایی برنامه به همین دلیل کاهش
    می‌یابد. در چنین شرایطی شرایط انتقاد به سازمان برنامه‌ریزی همیشه مهیا می‌شود و
    چنانچه این انتقاد از سوی ریاست جمهوری باشد، نهایتاً بخش‌هایی از برنامه می‌تواند
    جای خود را به پروژه‌های رییس‌جمهور بدهد. شاید انتخاب عنوان معاونت برنامه‌ریزی و
    نظارت راهبردی رییس‌جمهور، نشانی از این موضوع باشد.
  17. منابع مالی موردنیاز یک برنامه
    جامع،‌ بسیار زیاد ولی برای برنامه ریزی هسته‌های خط دهنده،‌ محدود می‌باشد. می‌توان
    در برنامه ریزی هسته‌ای برحسب بخش محدودی از منابع اقدام کرد.
  18. مدیریت برنامه همان‌طور که در
    بخش عدم امکان اجرای برنامه ریزی جامع بیان شد به دلیل وجود میلیون‌ها متغیر و
    رابطه و مسئله برای تدوین، اجرا و نظارت بسیار دشوار و عملاً غیرممکن است. برای
    همین نیز اهداف برنامه ریزی جامع محقق نمی‌شوند. ولی در برنامه ریزی هسته‌ای این
  19. نهایتاً برنامه‌ریزی جامع فقط
    به لحاظ صوری طراحی می‌شود و در عمل اجرا نمی‌شود. برنامه‌ریزی جامع می‌خواهد کل
    متغیرها و روابط میان آن‌ها را سامان دهد که عملاً دانش آن وجود ندارد، لذا به‌زودی
    مسئولین متوجه می‌شوند که برنامه‌ریزی جامع قابلیت اجرا ندارد.

  20. حتی در برنامه‌ریزی جامع، گرایش به‌طرف برنامه کلان و متغیرهای کلان (شامل تولید،
    تورم، مصرف، سرمایه‌گذاری، واردات، صادرات، جمعیت، نیروی کار، اشتغال و بیکاری،
    مالیات، یارانه‌ها، نقدینگی، سیستم بانکی، ارز، توزیع درآمد، تعادل بازارها و
    ...در چند حوزه اقتصادی) محدود می‌شود و در حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که
    توان کاربرد مدل‌های کلان مانند اقتصاد نیست، برنامه چندان پیگیری نمی‌شود. در
    برنامه‌ریزی جامع که به برنامه‌ریزی کلان گرایش پیدا می‌کند عمدتاً از تعداد بسیار
    محدودی متخصصین خاص مدل‌سازی اقتصادی استفاده می‌شود. لذا برنامه‌ریزی قابل‌فهم
    برای عموم و حتی بسیاری از مسئولین نخواهد بود. نهایتاً گرایش برنامه‌ریزی جامع به
    برنامه‌ریزی متغیرهای کلان خواهد بود. در برنامه‌ریزی کلان نیز عمدتاً توجه به
    متغیرهای اقتصادی کلان خواهد بود و بخش‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز از حوزه
    برنامه‌ریزی کلان خارج می‌شوند. پس عملاً مشارکت متخصصین حوزه‌های مختلف را در
    برنامه‌ریزی جامع نمی‌توانیم داشته باشیم. حتی متخصصین اقتصادی نیز محدود به حوزه
    متغیرهای کلان خواهند بود. از سوی دیگر برنامه‌ریزی متغیرهای کلان بر مدل‌های
    اقتصادسنجی است که در کشورهای درحال‌توسعه که ساختارها ثبات‌نیافته و دائماً در
    حال تغییر هستند، واقعاً پیش‌بینی‌های بیش از دو الی سه سال با عدم اطمینان‌های
    بالا مواجه است. ازاین‌رو برنامه کلان نیز بنا به طبیعتش دچار بی‌دقتی است و حتی اهداف محدود آن نیز محقق نمی‌شود.
    بنابراین امکان اجرای برنامه جامع اساساً وجود ندارد.
  21. به دلیل لزوم شناخت هزاران قانون‌مندی
    میان متغیرها که امکان‌ناپذیر است، این بخش معمولاً به‌صورت محدود و ناقص انجام می‌شود.
    بسیاری از اوقات به جای داشتن مدل و دیدگاه علمی ممکن است اشتباهاً از تکنیک ساده سوات (SWOT) به‌جای شناخت قانون‌مندی‌های بخش استفاده می‌شود.
    درحالی‌که تکنیک سوات عمدتاً برای داشتن تصویری از موضوع موردنظر کاربرد دارد و توانایی
    شناخت قانون‌مندی‌ها یا به عبارتی علل تحقق وضع موجود نیست.
  22. میزان مسئولیت‌پذیری نیز به
    دلایل متعدد ازجمله بلندپروازی اولیه و کمبود امکانات و عوامل موفقیت در طول
    برنامه و گرایش به برنامه ریزی متغیرهای کلان کاهش می‌یابد و معمولاً ده‌ها دلیل و
    عامل برای عدم تحقق اهداف وجود خواهد داشت.
  23. برنامه ریزی جامع به‌شدت تحت تأثیر
    درآمدهای کشور قرار می‌گیرد و اولویت‌بندی آن تحت تأثیر قرار می‌گیرد ولی برنامه
    ریزی هسته‌ای چون محدود به بخشی از بودجه است از این تغییرات مصون خواهد ماند.
  24. نتیجه‌گیری کلی این می‌تواند
    باشد که برنامه ریزی جامع با توجه به اینکه معطوف به همه مسائل و مشکلات جامعه
    است، برنامه‌ای برای مسائل جاری کشور می‌تواند باشد ولی برنامه‌ای که به توسعه،
    پیشرفت و تحول اساسی بیانجامد نخواهد بود. تجربیات سال‌ها برنامه ریزی جامع یعنی
    از حدود سال‌های 1345 تاکنون مؤید این مطلب است. حسب تجربیات جهانی برنامه‌های
    توسعه، برنامه‌هایی محدود به حوزه‌های اصلی کشور هستند که برنامه ریزی هسته‌های خط
    دهنده از این ویژگی برخوردار است. لذا توصیه می‌شود با توجه به ویژگی‌های برنامه
    ریزی جامع و اینکه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وظایف متعددی برای دولت بر
    شمرده است برنامه ریزی جامع استفاده شود ولی در کنار آن برنامه ریزی هسته‌های خط
    دهنده برای توسعه، پیشرفت و تحول اساسی در کشور انتخاب شود.

در جدول ذیل
برخی ویژگی‌های عمده برنامه‌ریزی جامع با برنامه‌ریزی هسته‌ای بر شمرده شده است و
در ستون آخر امکان تلفیق این دو نوع برنامه ریزی با یکدیگر اشاره شده است.

 

جدول
مقایسه برخی ویژگی‌های عمده برنامه‌ریزی جامع با برنامه‌ریزی هسته‌ای

ردیف

ویژگی برنامه

برنامه‌ریزی جامع

برنامه‌ریزی هسته‌ای

نتیجه
  تلفیق استفاده از دو روش برنامه‌ریزی


  1.   1

هدف

  • حل تمامی مشکلات
      بزرگ و کوچک کشور در تمام بخش‌ها و زیر بخش‌ها
  • · حل مشکلات اصلی بخش‌ها و برخی زیربخش های منتخب
 

+


  1.   2

تفکر

  • جامع
  • · پروژه‌های محدود
  • · افق تفکر جامع است.
  • · اهداف جامع به عنوان راهنما هستند، نه اصل و اساس برنامه.
 

+


  1.   3

نتیجه اجرا


  •   ناموفق
      برای دستیابی به توسعه

 

  • · به دلیل محدود بودن و تأکید بر هسته‌های
      اصلی، میزان موفقیت قابل توجه است.

+


  1.   4

وسعت توجه

  • · همه بخش‌ها، زیربخش ها، طرح‌ها و پروژه‌ها
  • · مشکلات اصلی
 

+


  1.   5

میزان واقع‌بینی

  • · بسیار کم
  • · بسیار زیاد
 

+


  1.   6

میزان موفقیت

  • · هیچ نمونه موفقی در جهان وجود ندارد.
  • · میزان موفقیت بالا
 

+


  1.   7

قابلیت اجرایی

  • · امکان اجرای برنامه جامع، اساساً وجود ندارد.
  • · امکان اجرایی بالا
 

+


  1.   8

میزان آمار و اطلاعات موردنیاز

  • · نیاز به اطلاعات جامع، تفصیلی، بهنگام و قابل‌اتکا
  • نیاز به اطلاعات محدود

 

+


  1.   9

میزان دانش علمی موردنیاز (میزان ارتباط برنامه با مراکز
  علمی)

  • · بسیار کم به دلیل توجه به همه مسائل کشور
  • · فاصله افتادن میان متخصصین و
      اندیشمندان با دولت و نتیجتاً افزایش مشکلات
  • بسیار زیاد به دلیل لزوم
      شناخت کانون‌های اصلی و قانون‌مندی‌های حرکت توسعه‌ای
  • · نزدیکی میان متخصصین و اندیشمندان اصلی
      در حوزه‌های منتخب با دولت و نتیجتاً کاهش مشکلات
 

+


  1.   10

زمان لازم برای تدوین برنامه

  • ·
      نیازمند سال‌ها وقت
  • · نیاز به زمان محدود
 

+


  1.   11

پروژه‌های اصلی برنامه

  • ·
      برنامه فاقد پروژه‌های اصلی به عنوان ستون فقرات برنامه است بلکه
      هزاران پروژه انتخاب می‌شوند.
  • · دارای پروژه‌های اصلی و
      خط دهنده است که قابلیت اجراشدن داشته و به‌مانند ستون فقرات، باعث ارتقاء و شکوفایی برنامه می‌شود.
  • · هسته‌ها مانند موتور توسعه
      بخش و کشور عمل می‌کنند.
 

+


  1.   12

شناخت قانون‌مندی‌های علمی توسعه در سطح ملی و بخش

  • ·
      معمولاً ضرورت پیدا نمی‌کند.
  • ·
      از تکنیک ساده سوات (SWOT) به صورت
      غیرعلمی به‌جای شناخت قانون‌مندی‌های بخش استفاده می‌شود.
  • ·
      شناخت قانون‌مندی‌های بخش برای شناسایی هسته‌های توسعه
      ضروری است.
 

+


  1.   13

تأثیر بر حل مشکلات کشور


  •   برخی از مشکلات کشور کاهش می‌یابد.
  • ·
      ولی درمجموع مشکلات و بحران‌های
      کشور افزایش می‌یابد.
  • ·
      مشکلات اصلی هر بخش مشخص و به‌صورت نهادی احاطه‌شده و کاهش می‌یابد.
 

+


  1.   15

وضعیت تحقق اهداف اصلی

  • ·
      عدم تحقق یا به حاشیه رفتن اهداف اصلی کشور مانند توسعه، تمدن
      اسلامی، سند چشم‌انداز، اقتصاد بدون نفت و ...
  • ·
      میزان تحقق اهداف برنامه بالا می‌باشد.
 

+


  1.   16

نوآوری و خلاقیت

  • ·
      حذف نوآوری و خلاقیت از
      جامعه به دلیل توجه همزمان به هزاران مسئله

 

  • ·
      افزایش خلاقیت و نوآوری از طریق به‌کارگیری حداکثر توان علمی، اقتصادی،
      اجتماعی و ... برای حل مشکلات و ایجاد محورهای جدید توسعه

+


  1.   17

کارایی دولت

  • ·
      کاهش کارایی دولت
  • ·
      افزایش کارایی دولت
 

+


  1.   18

میزان منابع مالی موردنیاز

  • ·
      زیاد و نامحدود
  • ·
      محدود
 

+


  1.   19

مدیریت برنامه

  • ·
      در بسیاری از حوزه‌ها ناموفق، به دلیل حجم گسترده
  • ·
      کارآمد به دلیل حجم محدود
 

+


  1.   20

مشکلات عمده در طراحی برنامه

  • ·
      به دلیل حجم متغیرها و روابط آن ممکن است عملاً برنامه به‌سرعت و بدون استفاده
      مؤثر از دانشمندان و روش‌های علمی تدوین شود.
  • ·
      برای شناسایی وضعیت بخش، عمدتاً از تکنیک سوات (swot) که برای برنامه‌ریزی و شناخت قانون‌مندی‌های
      مشکلات بخش غیرعلمی و ناکارآمد است استفاده می‌شود.
  • ·
      تشخیص هسته‌های اصلی ممکن است به‌درستی صورت نگیرد.
  • ·
      دسترسی به دانش و متخصصین لازم ممکن است صورت نگیرد.
  • ·
      ممکن است میان متخصصین، اختلاف‌نظر وجود داشته باشد.
 

-


  1.   21

مشکلات عمده اجرایی

  • ·
      در عمل موفق نبوده است
  • ·
      نسبت به ماهیت، روش و تکنیک‌های آن در ایران اطلاعات لازم و کافی وجود ندارد و لذا احتمال
      انحراف آن می‌رود.
 

-


  1.   16

انحرافات برنامه

  • ·
      میزان انحرافات برنامه بسیار زیاد است بطوریکه برنامه هیچ‌گاه به اهداف اصلی خود نمی‌رسد.
  • · میزان موفقیت اهداف با توجه به مشخص
      بودن پروژه‌های اصلی، بالا خواهد بود.
 

+


  1.   17

میزان مسئولیت‌پذیری

  • ·
      به دلیل وجود هزاران هدف و هزاران هزار، مسئله و مشکل و قانون‌مندی، عملاً
      مسئولیت‌پذیری در قبال برنامه کاهش می‌یابد.
  • ·
      به دلیل محدود و مشخص بودن پروژه‌ها، بالاست.
 

+


  1.   19

تأثیرات نوسانات درآمدی بر برنامه

  • ·
      بسیار زیاد
  • ·
      بسیار محدود
 

+


  1.   20

نتیجه کلی

  • ·
      میزان موفقیت برنامه با توجه به تجارب جهانی و تجربیات
      کشور، پایین است.
  • ·
      میزان موفقیت برنامه وابسته به انتخاب علمی و صحیح هسته‌ها
      و برنامه‌های اجرایی بوده و بسیار بالاست.
 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور. نشریه برنامه،‌ مهرماه 1394،
شماره 481، ص 24-27.

180-(3)مقایسه برنامه ریزی جامع با هسته‌های خط دهنده توسعه

$
0
0

مروری بر ماهیت و روش
برنامه ریزیهسته های خط دهنده توسعه (3)

 

تهیه‌کننده: خسرو نورمحمدی، مشاور معاونت هماهنگی برنامه‌وبودجه

 فایل کامل سه قسمت را از آدرس ذیل دانلود نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/core.123.doc/download

 

در قسمت اول تحت عنوان
"مفاهیم برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی
خط دهنده توسعهدر ادبیات برنامه‌ریزی و تئوری‌های اقتصادی"[1]به سیر تحول
برنامه ریزیو پیدایش برنامه‌های غیرجامع ازجمله برنامه ریزیهسته‌های خط دهنده
برای توسعهپرداخته شد.

در
قسمت دوم "مقایسه برنامه ریزیجامع با هسته‌های خط دهنده توسعه"[2]انجام شد. مهم‌ترین عوامل و البته با توجه به
حجم مطلب، به‌صورت محدود و خلاصه انجام شد. نتیجه کلی اخذ شده این است که برنامه
ریزی جامع،‌ برای حل‌وفصل مسائل جاری کشور کاربرد دارد ولی برای تحول و پیشرفت و
توسعهباید از برنامه ریزیهسته‌های خط دهنده توسعهاستفاده کرد. ازاین‌رو استفاده
همزمان از دو نوع برنامه ریزیلازم می‌باشد.

در این
مقاله به دنبال این مطلب هستیم تا بطور اجمال روش های برنامه ریزیهسته های خط
دهنده را معرفی کنیم. دلیل اصلی این است که عمده مفاهیم و تکنیک‌های معرفی و نقد
برنامه ریزیهسته های خط دهنده ناقص و حتی اشتباه هستند. برای روشن شدن شدن این
مسئله موارد ذیل ارایه می شود:

  1. عبارت برنامه‌ریزی هسته های خط دهنده برای توسعه

 

عبارت برنامه
ریزی هسته های خط دهنده برای توسعهاولین بار در ایران توسط مرحوم دکتر حسین عظیمی
مطرح شده است. در حالیکه در ادبیات علم اقتصادنیز انواع برنامه‌ریزی در قالب
تئوری‌های مختلف اقتصادی مطرح شده است. البته اصطلاح برنامه‌ریزی جامع یا هسته‌های
کلیدی خط دهنده توسعهمستقیماً در تئوری‌های اقتصادی دیده نمی‌شود ولی عبارات
متناظر آن وجود دارد.

از سوی دیگر می‌توان نظریات رشد نامتوازن ازجمله نظریه مدل رشد اقتصادی
نامتوازن آلبرت هیرشمن و حتی نظریات مبتنی بر مزیت نسبی را مربوط به حوزه برنامه‌ریزی
هسته‌ای دانست. همچنین تئوری قطب‌های رشد قابل تقسیم‌بندی در این حوزه است.

 

  1. داشتن تعریف توسعهملازم با استفاده از برنامه ریزیهسته
         های خط دهنده برای توسعه

 

برنامه
ریزی هسته های خط دهنده دارای فلسفهو مفاهیمی است که بدون توجه به آن درک نشده و
تحقق نخواهد یافت. برنامه ریزیهسته های خط دهنده برای توسعهاست و بدون درک توسعهو داشتن تعریف از آن نمی توان چنین برنامه ریزیرا
انجام داد. اکثر مطالعات هرچند محدود انجام شده در ایران در باره این نوع از
برنامه ریزیدارای این اشکال اساسی هستند. بطوریکه برخی از آن ها صرفا افزایش رشد
اقتصادی یا تغییر متغیرهای کلان اقتصادی مانند صادرات، تورم و ... را مدنظر قرار
می دهند.

  1. مغفول ماندن اکثر
         مطالعات از ابعاد همه جانبه برنامه ریزیهسته ای

 

هرچند
محدودی مباحث در این نوع برنامه ریزیانجام شده ولی همه آن ها ابعاد خاصی از
برنامه ریزیهسته ای را مدنظر قرار داده اند و معمولا به همه ابعاد این نوع برنامه
ریزی وقوف نداشته اند.

برای
مثال مطالعات انجام شده توسط سازمان مدیریتو برنامه ریزیاستان آذربایجان شرقی،
برنامه ریزیهسته های خط دهنده برای توسعهرا در سطح استانی لحاظ کرده است که با
مفهومملی توسعهدر تضاد است. این نگرش برنامه ریزیمذکور را دچار مشکلات بسیاری
می نماید. یا مطالعات دیگری از روش ماتریس ضرایب و تعیین اهمیت بخش ها و زیربخش
سخن گفته اند. بخشی از مطالعات مقدماتی برنامهششم، بر اساس مکان محور نیز تعریف
هرچند نوآورانه داشته اند، ولی به ابعاد دیگر این نوع برنامه ریزیمی توانسته اند
توجه کنند. برخی نیز از تکنیک سوات برای تشخیص هسته های کلیدی استفاده کرده اند.
که باید اظهار داشت تکنیک سوات برای شناخت ععل و ریشه های یک مشکل ساخته نشده است
و لذا توانایی تشخیص هسته های کلیدی را دارا نمی باشد.

 

  1. سایر:

 

  • این هسته ها مانند یک پازل باید با هم مرتبط باشند، و در یک
    راستا به تقویت یکدیگر در راستای مهمترین اهداف کشور یعنی رشد و توسعهو پیشرفت
    کشور کمک نمایند. به عبارت دیگر این هسته ها باید مهمترین مشکلات و موانع پیشرفت
    کشور را در بر گیرند. ایجاد هسته‌های تشکیلاتی نیز بین این پازل‌ها ممکن است لازم
    باشد.



 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

  • هر هسته یا پروگرام باید اهداف و وظایف مشخص داشته باشد و
    امکانات انجام آن نیز برایش فراهم می‌شود،‌ بطوریکه در زمانمورد نظر به اهداف خود
    برسد و آثار خود را بر بخش یا ... نمایان سازد.
  • هسته ها باید به لحاظ تعداد،‌ تنوع بخشی، ماهیت و ... به
    گونه ای باشند که بتوانند مهمترین مزیت ها یا مشکلات کشور را پوشش دهند. لذا ممکن
    است برای ایجاد یک قطب توسعه،‌ همزمان از چند هسته پیشبرنده و حتی چند هسته برای
    حذف مانع توسعهبخش استفاده شود.
  • در اجرای هسته ها باید اصل حفظ و حراست از انگیزه خصوصی و
    قدرت خلاقیت نوآورانه جامعه،‌ رعایت شود.

 

  1. لزوم توجه به اقتصاد ایرانبه عنوان یک سیستم در برنامه
         ریزی هسته های خط دهنده برای توسعه

 

اقتصاد
ایران یک سیستم اقتصادی،‌ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. لذا در برنامه ریزیهسته
های خط دهنده برای توسعهمی بایست به این ویژگی سیستمی توجه شود. دکتر حسین عظیمی
این بحث را به نوعی تحت عنوان اصول ثابت توسعهمطرح کرده که در اینجا با بسط
بیشتری ارایه می شود:

اصول
ثابت در فرایند توسعهعبارتند از:

1. اصل
فراگیری: یعنی توسعهکامل، بدون توسعهتمامی ساختارها ممکن نیست. یعنی در برنامه
ریزی اعم از جامع و یا هسته ای باید به توسعهتمام ساختارها توجه داشت و نهایتا
همه ساختارها توسعهیابد. نمی توان کشوری را تصور کرد که مثلا بخش صنعتپیشرفته
ولی بخش دانشگاهی ضعیف داشته باشد. یعنی در برنامه ریزیهسته ای هرچند بخش، زیربخش
یا فعالیت های خاصی به عنوان هسته یا پیش رو انتخاب می شود ولی یا در مرحله یعنی
وقتی که هسته ذیربط متحول شد باید یا هسته بعدی یا تکمیل کننده از ساختارهای دیگر
گزینش شود یا اینکه آثار طبعی این هسته بر سایر ساختارها ملاحظه شود. تا در نهایت
همه ساختارها توسعهیابند.

2. اصل
ناهمگونی: بدین معنا که اصل، در فرایند توسعهعبارت است از توسعهنامتوازن. یعنی
هرچند که باید همه ساختارها توسعهیابند ولی چون دانش و یا امکان آن در کشورهای
درحال توسعهفراهم نخواهد شد، برخی از این ساختارها جلوتر و برخی عقب تر خواهند
بود، لذا بین آن ها یک ناهمگونی و عدم تناسب پیش می آید. یعنی برای مثال ساختار
صنعتپیشرفت می کند ولی بخش آموزشعالی نمی تواند مدیر مناسب بخش را ایجاد کند یا
...

3. اصل
تنش: این بدان مفهوماست که در فرایند گذار، همیشه با شکاف ساختاری مواجه هستیم.
یعنی چون هیچگاه بین تمامی ساختارها از یک تناسب دقیق برخوردار نیست،‌ بنابراین
همیشه در سیستم کشورهای درحال توسعهتنش داریم. مثال فوق بیانگر همین مسئله است.
یا اینکه بخش حمل و نقل شما توسعهمی یابد ولی بخش فرهنگترافیک عقب مانده است.
ضمنا بر اساس ماهیت سیستم‌ها باید توجه داشت که سرعت توسعهای یک کشور به عنوان یک
سیستم در بسیاری از اوقات (اگر نگوییم در همه اوقات) تحت تاثیر کندترین و ضعیف
ترین عامل است نه قوی ترین عوامل. برای مثال در یک اتومبیلمدرن که دارای 4000
قطعه و 5000 فرآیند است. شرایط سرعت خودرو تحت تاثیر ضعیف ترین قطعه سیستمی قرار
می گیرد. لذا اگر یک اتومبیلمدرن صرفاً دچار مشکل کوچکی مانند پنچری شود، کل
سیستم اتومبیلتحت تاثیر همین عامل قرار می گیرد، هرچند ممکن است این اتومبیلمدرن
ترین امکانات موجود جهان را داشته باشد. این مثال واقعی را می توان برای اجزای
دیگر اتومبیلمانند سوخت، شمع و ... برشمرد.

4.
اصل اصطکاک: یعنی همیشه این شکاف ساختاری، برخورد ایجاد می کند ولی اگر این شکاف و
برخوردها از حد خاصی تجاوز کنند، مانع ساختاری برای توسعهبه وجود خواهند آورد.
این اصطکاک خود را به دو صورت التهابات سیاسی و اجتماعی یا خمودگی یا اتلاف شدید
منابع اقتصادی-اجتماعی خود را بروز خواهد داد.

 

  1. بررسی تحول ماهیتی برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده توسعه

 

برنامه
ریزی هسته های خط دهنده یا غیرجامع در فرآیند زمانی خود دچار تغییر و تحولاتی بوده
است، که به طور اجمال در ذیل توضیح داده می شود:

6-1-قبل از دهه 60
میلادی: برنامه‌ریزی متوازن و همه جانبه و ...

در
این دوران عمدتا برای توسعهبه بخشی از اقتصادکلان مانند سرمایه گذاری، سرمایه
گذاری خارجی، انباشت سرمایه، پس انداز و ... توجه می شد و انتظار میرفت این عوامل
بر کلیه بخش های اقتصادی تاثیرگذار باشند.

برنامه‌ریزی متوازن در همه بخش های اصلی

صنعت

معدن

راه

امنیت

اجتماعی

فرهنگ

علم

کشاورزی

خدمات

سیاستخارجی

سیاستداخلی

صادرات

واردات

فقر

توزیع درآمد

نفت

مجلس

بانک

سرمایه گذاری خارجی

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

6-2-دهه‌های 60 تا 90
میلادی-برنامه‌ریزی نامتوازن-برنامه‌ریزی هسته ای: استفاده از یک بخش برای توسعه
کشور= استراتژی‌های توسعهبخشی

در
این دوران بسیاری از کشورها متوجه اشکالات دیدگاه صرف اقتصادکلان برای توسعهشدند
و به سراغ برنامه ریزیهای نامتوازن رفتند. انتخاب استراتژی‌های توسعهاز جمله
توسعهصادرات، جایگزین واردات، صنایع سنگین، انقلاب سبز (کشاورزی) و ... مربوط به
این دوران است.

 

برنامه‌ریزی نامتوازن – بخشی

صنعت

معدن

راه

امنیت

اجتماعی

فرهنگ

علم

کشاورزی

خدمات

سیاستخارجی

سیاستداخلی

صادرات

واردات

فقر

توزیع درآمد

نفت

مجلس

بانک

سرمایه گذاری خارجی

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

 

6-3-دهه‌های 90 میلادی به بعد
–برنامه‌ریزی
نامتوازن-برنامه‌ریزی هسته ای: استفاده از زیربخش ها برای توسعهبخش = محو
استراتژی‌های توسعهجامع و بخشی

از
دهه های 90 میلادی نوع جدیدی از برنامه ریزیهسته ای شروع شد که شاید توسط برخی
کشورها و حتی اقتصاددانان تشخیص داده نشد. این استراتژی تا حدودی تحت تاثیر این
عامل ایجاد شد که به دلیل انتخاب استراتژی‌های بخشی در مرحله قبل و تحول بخش مورد
نظر اینک توجه می بایست به زیربخش ها معطوف می شد. برای مثال وقتی استراتژی صنعتی
باعث پیدایش صنعتو قوام آن در یک کشور می شود این بار نوبت تصمیم گیری برای
انتخاب زیربخش پیشرو در درون بخش صنعتاست. شاید تحت تاثیراین عامل و موضوع جدید
دیگری است که برخی اقتصاددانان اظهارداشته اند دوران استراتژی‌های توسعهتمام شده است.
موضوع جدید نیز ناشی از این مطلب است که به نظر می رسد انتخاب زیربخش ها عمدتا در
حوزه متخصصان و فعالان بازارباشد تا اقتصاددانان، چرا که انتخاب زیر بخش ها نیاز
به داشتن اطلاعات بروز و آتی بازارو ارتباط آن با سایر بخش ها و زیربخش ها دارد.

برنامه‌ریزی نامتوازن-هسته ای 2-زیربخش ها

صنعت

الکترونیک

لوازم خانگی مصرفی

...

معدن

راه

امنیت

اجتماعی

فرهنگ

علم

کشاورزی

زراعت

باغبانی

...

خدمات

سیاستخارجی

سیاستداخلی

صادرات

پتروشیمی

موادغذایی

...

واردات

فقر

توزیع درآمد

نفت

مجلس

بانک

سرمایه گذاری خارجی

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

 

6-4-شرایط کنونی - برنامه‌ریزی نامتوازن-برنامه‌ریزی هسته ای: استفاده از زیربخش ها
یا حوزه‌های خاص (احتمالاً برای مدت زمانمحدود)

به
نظر می رسد در شرایط کنونی که در بسیاری از کشورها، بخش ها و زیربخش های اصلی
توسعهو تکامل یافته اند، اکنون برنامه ریزیهسته ای معطوف به زیربخش ها و حتی
فعالیت های اولویت دار و جزیی تر معطوف شده باشد. به انضمام اینکه سرعت تحولات
جاری و تغییر آینده های محتمل و ممکن و ماهیت زیربخش ها اقتضای حمایت سریع و کوتاه
مدت از زیربخش ها را در پی دارد. بنابراین حمایت و دخالت دولتممکن است به شکلی
سریع و محدود عملی شود به گونه ایکه نتوان اطلاق انتخاب استراتژی که معمولا مجموعه
اقداماتی وسیع و هماهنگ و بلندمدت است،‌ را بر آن نهاد.

 

  1. تجربیات برنامه‌ریزی
         هسته‌ای در برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب با استفاده از
         نهادسازی

 

 

واقعیت این است که در تمامی برنامههای ایران نشانه هایی از انتخاب برنامه
ریزی هسته ای به چشم می خورد. به هرحال در هر برنامه،‌ بخش،‌ زیربخش و یا فعالیت
هایی در اولویت قرار می گیرند و همین اولویت ها نوعی هسته های خط دهنده هر چند به
شکل ناقص هستند. برای مثال بسیاری از اقتصاددانان و برنامهریزان، برنامهپنجم قبل
از انقلاب را مبتنی بر استراتژی جایگزین واردات می دانند. یا نشانه های زیادی از
اولویت های بخش ها و زیربخش های صنعتو کشاورزیدر برنامههای بعد از انقلاب دیده
می شود که به برنامه ریزیهسته ای نزدیک است. ولی می توان نمونه کامل برنامه ریزی
هسته های خط دهنده را در برنامههای سوم و تا حدی چهارم قبل از انقلاب مشاهده کرد.

دلیل حضور آمریکائیان، روش برنامه‌ریزی ایران در برنامه‌های سوم و تا حدی چهارم
عمرانی به صورت هسته‌های خط دهنده بوده است. البته به دلیل مطالعات محدود، برنامه‌ریزی
هسته‌ای قبل از انقلاب چندان مورد بررسی قرار نگرفته و حتی در ادبیات مرسوم برنامه‌ریزی،
از برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی به‌اشتباه به عنوان برنامه‌های جامع یاد می‌شود.
باید اظهار داشت که برنامه‌ریزی جامع نیازبه بودجهجامع دارد و بودجهکل کشور تن‌ها
از سال 1351 یعنی آغاز برنامهپنجم عمرانی به طور کامل به سازمان برنامهالحاق شده
است. لذا عملاً تا قبل از سال 1351 امکان برنامه‌ریزی جامع چندان برای سازمان
برنامهوجود نداشته است.

هرچند مباحث تئوریک
نهادسازیبه‌تازگی شناخته شده ولی برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب
توسط آمریکاییان بر اساس اصول ساختاری و نهادی بنا شده‌اند. اگرچه مباحث مهمی همچون
موارد انسانی، اخلاقی، حذف مشارکت مردم، نمایندگان مردم و روحانیون، استثمار،
پشتیبانی از نظام دیکتاتوری و ... وجود دارد، ولی در این بخش صرفاً قصد ارائه
تجربیات برنامه‌ریزی هسته‌ای توسعهبه روش نهادسازیمدنظر است.

نهادهاقواعد بازی در یک
اقتصادرا تعریف می‌کنند، و سازمان‌ها در چارچوب این قواعد، بازی را به اجرا در می‌آورند. مسئله مهم دیگر، اجرای چارچوب نهادی است. اثر عملی نهادهابه‌مثابه
قواعد بازی هنگامی در جامعه ظاهر می‌شود، که چارچوب نهادی به
نحو مطلوبی اجرا شود. قاعده بازی هنگامی که نه تن‌ها ضمانت اجرایی نداشته باشد،
بلکه عملاً نیز در جریان بازی اعمال نشود، عملاً تأثیری در جریان بازی نخواهد
داشت. بحث برنامه‌ریزیتوسعه، نهادسازیو ساختار سازی است. در ذیل به ارائه تجربیات ذی‌ربط در
برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب پرداخته می‌شود.

1-5-نمونه اول (تغییر نهادی مجلس ایران
با اصلاحات ارضی)

زمانی که آمریکائی‌ها به ایران آمدند، بر کشور و سیاست‌گذاری آن مسلط
و حاکم شدند. هدف آن‌ها توسعهایران بود، ولی نه به این دلیل که انسان‌دوست بوده یا ما ایرانیان
را دوست داشتند. بحث منافع آن‌ها مطرح بود و این موضوع که باید حلقه امنیتی دنیای
غرب شکل می‌گرفت و ایران در این حلقه امنیتی مهم در زیر کشور شوروی قرار داشت. هدف
آمریکائی‌ها این بود که از ایران یک نمونه می‌سازیم که هم قوی باشد و هم به همگان
نشان دهند که کمونیسم پیشرفت ایجاد نمی‌کند بلکه غیر کمونیسم پیشرفت ایجاد می‌کند.

در آن زمانآمریکائی‌ها اعضایی از دانشگاههاروارد را برای برنامه‌ریزی به ایران فرستادند.
آن‌ها چون می‌دانستند که ایران متخصص و دانش برنامه‌ریزی ندارد، لذا شرایط ایران
را خودشان مطالعه کرده و از برنامه‌ریزی هسته‌ای به روش نهادسازیاستفاده کردند.
برای مثال آن‌ها دیدند که ساختار مجلس در ایران به‌گونه‌ای است که در دست مالکین
است و جلوی هر تحرکی را می‌گیرد. غیر از دو مجلس اول دوره مشروطیت، تمام نمایندگان
مجالس ایران یا حداقل 50 درصد از آن‌ها تا سال 1962 یعنی زماناصلاحات ارضی، مالکین زمین و مالکین سنتی هم هستند. آمریکائی‌ها به
دنبال تغییر این اوضاع بودند. آمریکا نیامد مالکین را بگیرد و مجازات کند. به جای
آن نهاداصلاحات ارضی را معرفی کرد. در مرحله اول مزارع مکانیزه از اصلاحات ارضی معاف
شدند. اما چرا؟ آیا در مورد صاحبان این مزارع پارتی‌بازی می‌کردند؟ بحث آمریکائی‌ها
این نبود. بحث آنان فروپاشی سیستم سنتی مالکیت ایران بود، درحالی‌که مزارع مکانیزه
مدرن بودند. آمریکایی‌ها سیستم سنتی مالکیت مزارع را پایگاه همه تصمیمات مجلس می‌دانستند.
در آن زمانبه‌هیچ‌عنوان موضوع بزرگ مالکی و کوچک مالکی مطرح نبود و آن
تبلیغاتی هم که می‌شد واقعیت نداشت. صحبت آن‌ها این بود که می‌گفتند هر مالکی می‌تواند
یک روستا یا ده شش‌دانگی را انتخاب کند و بقیه را به کشاورز بدهد و بعد هم آن ده
شش‌دانگی را یا باید در مرحله بعد مکانیزه کند، یا آن را تقسیم کند و یا اجازه دهد
که از سیستم سنتی بیرون بیاید.

آن‌ها این امکان را فراهم
کردند که تصمیم‌گیری‌ها عوض شود،‌ ساختار روستایی ایران عوض شود، ساختار مجلس
ایران عوض شود، ساختار دولتو همه‌چیز به نفع اهداف آن‌ها تغییر کند. آمریکائی‌ها مشکل را در
مجلس پیدا کردند و برای آن نهادسازیکردند. در اصل،‌ بحث نهادسازی بود که اصلاحات ارضی را با موفقیت کامل اجرا کرد. نگفتند ما می‌خواهیم
مالکیت سنتی از بین برود پس ظرف یک ماه آینده هر مالک سنتی را می‌گیریم، مجازات می‌کنیم
و ... که دیگر به دنبال مالکیت سنتی نرود. بلکه نهادسازیکردند.

برای مثال اصلاحات ارضی ایران
به‌هیچ‌وجه دنبال توزیع عادلانه زمین نبود. هرچند چون در شعارهای آن دوران این
مسئله مطرح می‌شده، برخی فکر می‌کنند که اصلاحات ارضی برای ایجاد عدالت اجتماعیبوده و به همین خاطر شکست‌خورده است. اما درواقع
اصلاً این‌طور نیست. اصلاحات ارضی معرفی‌شده به جامعه ایرانِ آن زمانمتکی بر نگرش نظری روستو بود. در این نگرش، اصلاحات ارضی صورت می‌گیرد
تا ساختار سنتی مالکیت را حذف و مالکیت سنتی را به مالکیت مدرن تبدیل کند. این
اصلاحات ارضی با نهادمالکیت هیچ مشکلی ندارد، با مالکیت بزرگ هم مشکلی ندارد، تن‌ها به
دنبال ایجاد مالکیت نوین است. به این دلیل هم به مالک روستا می‌گفتند ده خود را
بفروشید یا تحویل دهید و ما کمک می‌کنیم تا مالکیت‌های عظیم‌تری به دست بیاورید.

ضمناً توجه شود که روستای
سنتی ایران از نظر زمین بزرگ نبود. یک دِه صد هکتاری در آن زمان، دِه خیلی بزرگی
محسوب می‌شد. به مالک این ده می‌گفتند این صد هکتار را بفروش، ضمناً بیایید زیر
فلان سد 500 هکتار زمین با قیمت مناسب و اعتبارات بانکی مناسب، همراه با ماشین‌آلات
ارزان می‌دهیم که کشاورزیجدیدی را سامان بدهید. به‌عبارت‌دیگر، مخالفت با
مالکیت بزرگ کشاورزیمطرح نبود، بلکه مخالفت با نوع خاصی از مالکیت
مطرح بود. یعنی مالکیت سنتی باید به مالکیت متفاوت و جدیدی تبدیل می‌شد. برای
طراحی این اصلاحات ارضی در سال 1339 (1960 میلادی) در ایران و چندین کشور منطقه،
آمارگیری عمومی کشاورزیانجام شد. این آمارگیری تحت پوشش سازمان ملل
انجام گرفت و اطلاعات معتبر مفصلی برای شناخت کشاورزیکشورهایی مانند ایران فراهم کرد. اصلاحات ارضی
کشور در اساس، بر مبنای این اطلاعات طراحی و اجرا شد.

ارتباط برخی هسته های اصلی خط دهنده در برنامهسوم عمرانی قبل از
انقلاب

 

 

2-5-نمونه
دوم (ایجاد نهادبانک توسعهصنعتو معدن)

آمریکاییان از سال 38-1337
می‌خواستند ایران را صنعتی کنند لذا لازم بود تا در صنعتایران سرمایه‌گذاری خصوصی انجام شود. یعنی می‌بایست این سرمایه‌گذاری
توسط خارجیان انجام شود تا تکنولوژی نیز وارد ایران شود. آمریکایی‌ها دیدند که هیچ‌گونه
سرمایه‌گذاری صنعتی در ایران وجود ندارد. آن‌ها نگفتند یک قانون می‌نویسیم و از
سرمایه‌گذاران خارجی دعوت می‌کنیم یا تملق می‌دهیم تا سرمایه‌گذاران صنعتی در
ایران انجام دهند. آن‌ها نهادو سازمان مناسب برای سرمایه‌گذاری ایجاد کردند. لذا بانک توسعهصنعتو معدن ایران را در سال‌های 1337 و 38 تأسیس کردند.

کل سرمایه بانک توسعهصنعتو معدن ایران، چهل میلیون تومان است که برای آن زماننسبتاً زیاد بود. 60 درصد از سهام بانک را به ایرانیان
و 40 درصد را به خارجی‌ها فروختند. سهام بانک را نیز به هرکسی نفروختند، بلکه سراغ
سازمان‌ها و افراد خاصی رفتند که دارای پول و سرمایه بودند. در مورد سهام خارجی، سراغ
هر شرکت بزرگ در آمریکا، انگلیس، فرانسه،‌ ایتالیا و آلمان که تأمین‌کننده سرمایه بود
و به تکنولوژی دسترسی داشت، رفتند و به‌زور هم که شده آن‌ها را تشویق کردند (به‌زور،
منظور همان تشویق‌های دوستانه خودشان است) که بیایید در این بانک توسعهصنعتو معدن سهام بخرید. مثلاً شرکت لازارپرنت در حدود دو هزار دلار سهم
خرید که این میزان حتی معادل اضافه‌کاری مدیرانش هم نبود. چرا این کار را کردند؟
چون بحث آن‌ها این بود که ما سرمایه‌گذاری خارجی می‌خواهیم، تکنولوژی خارجی می‌خواهیم
و باید جایی را درست کنیم که این افراد را بشناسند و این‌ها جزئی از خودشان باشند.
نه آنکه صرفاً یک قانون بنویسیم و سال‌ها برای اجرای آن تلاش کنیم و برای عدم
اجرای آن انواع مجازات‌ها را بگذاریم و در آخر نیز نتوانیم. یک نهادیا یک سازمان درست کردند که در لیست سهامدارانشان نام دو هزار صاحب
سرمایه و صاحب تکنولوژی ثبت شده بود.

سپس به بانک توسعهصنعتو معدن ایران وظیفه‌ای دادند و گفتند که شما سرمایه‌گذاری نمی‌کنید.
کار شما مطالعه و تهیه پروژه است. باید در مملکت بگردید و ببینید که در کجا می‌توان
یک کارخانه مثلاً چینی‌سازی درست کرد. آیا سودآور هست یا نیست؟ باید مطالعات
توجیهی فنی ـ اقتصادی انجام دهید و پروژه سودآور را پیدا کنید. وقتی پیدا کردید به
شرکای خود بگویید که این پروژه موردنظر است، این محاسبات آن است و این هم سود آن،
بیایید و سرمایه‌گذاری کنید. اگر نیامدند بانک خودش اقدام کند و بگوید برای آنکه
خاطرتان جمع شود من هم حاضرم 10 درصد از این سهام را خریداری کنم اما به‌محض آنکه
پروژه راه افتاد باید سهام همین 10 درصد را نیز بفروشید. چون شما محلل سرمایه‌گذاری
هستید نه سرمایه‌گذار.

نکته جالب‌تر این است که
گفتند این بانک نمی‌تواند دولتی باشد. اگر دولتی باشد کارایی نخواهد داشت، پس باید
خصوصی باشد. اما مشکل اینجا بود که فعالیت صنعتی فقط 8 درصد سود داشت، درحالی‌که
کار تجاری 24 یا 25 درصد سود حاصل می‌کرد. پس نمی‌توان به سرمایه‌گذار خصوصی گفت
که 25 درصد سود تجاری را رها کنید و به 8 درصد سود صنعتی قناعت کنید. یقیناً آن‌ها
این کار را نمی‌کنند و ما هم که می‌خواهیم واقعاً سرمایه‌گذاری صنعتی انجام شود و این
بانک واقعاً خصوصی باشد. بلافاصله این موضوع را با دولتایران مطرح کردند. درحالی‌که سرمایه این بانک چهل میلیون تومان بود،
بانک مرکزی یک وام 60 میلیون تومانی 30 ساله و بدون بهره یعنی معادل 5/1 برابر
سرمایه در اختیار این بانک گذاشت. بنابراین گفتند که حالا با این 100 میلیون کار
کنید. بنابراین سود 24 درصدی حاصل شد. به‌عبارت‌دیگر گفتند درست است که سود تجاری
24 درصد است اما ما هم این کمک را می‌کنیم تا شما سرمایه‌گذاران صنعتی هم 24 درصد
سود ببرید. یکی از اولین کارهایی که داخل بانک انجام دادند، استخدام متخصصین
ارزیابی پروژه و ایجاد یک کتابخانه برجسته بود. همچنین یکی از افرادی را که در این
نوع امور بانکی در دنیا مشهور بود به‌عنوان مدیرعامل بانک قرار دادند و برای 5 سال
بعد افرادی از زمره اقتصاددانان شناخته شده ایرانی را جایگزین کردند. همچنین یک
بند در اساسنامه در خصوص تصمیمات مجمع گذاشته بودند که به سهام هر طبقه (ایرانی و
خارجی) حق “وتو“ داده بود. پس نه خارجی‌ها می‌توانستند حرفشان را صد در صد به کرسی
بنشانند چون ایرانی‌ها باید جداگانه موافقت می‌کردند و نه ایرانی‌ها می‌توانستند
حرف خود را به کرسی بنشانند چون خارجی‌ها هم باید جداگانه موافقت می‌کردند. برای
اینکه برنامه‌ها بتواند امکان اجرایی پیدا کند تا این حد به ریزه‌کاری‌ها وارد شده
بودند.

در سال 1351 حتی یک مورد
پروژه مهم صنعتی در ایران نبود که بانک توسعهصنعتو معدن در آن سهمی نداشته باشد و ‌ دخالتی مؤثری نکرده باشد. بسیاری
از تکنولوژی‌ها را این بانک برای سرمایه‌گذاری‌ها وارد می‌کرد و راحت هم وارد می‌کرد،
چون سرمایه‌گذار خارجی عضو مجموعه خود بانک بود. بنابراین پروژه سودآور را پیدا می‌کردند،‌
تعارف هم نداشتند و معتقد بودند که سرمایه‌دار باید سود ببرد. بعدازآنکه پروژه
سودآور را پیدا می‌کردند به سراغ افراد سرمایه‌دار می‌رفتند به سرمایه‌دار خارجی می‌گفتند
بیا و هر میزان سهمی که می‌خواهی در نظر بگیر و خریداری کن، به سرمایه‌دار ایرانی
هم می‌گفتند تو هم سهم خودت را بگذار، تکنولوژی را هم می‌توانید خودتان بیاورید و
وارد کنید و بنابراین همه‌چیز در درون آن نهادبه‌راحتی حل می‌شد.

برنامه‌ریزی هسته‌ای توسعهیعنی نهادسازی. آن‌ها یک نهادساختند، یک سازمان درست کردند و به آن وظیفه‌ای دادند که بتواند
اجرا کند. قضیه برنامه‌ریزی توسعهبه روش نهادسازیمثل پازل است که قطعات مختلفی
کنار هم قرار می‌گیرند. به‌تدریج این پازل‌ها شکل می‌گرفت.

3-5-نمونه
سوم (سایر نهادها)

به‌تدریج پازل‌های مختلفی
برای اقتصاد ایرانشکل می‌گرفت و یکسری هسته‌های تشکیلاتی نیز بین این پازل‌ها
درست کردند. اساس برنامه‌ریزی توسعهنیز همین است. هر پازلی یک وظیفه‌ای دارد و امکانات انجام آن نیز
برایش فراهم می‌شود. آن‌ها روی ریزه‌کاری‌ها کار کرده بودند. دنیا را هم بسیج کرده
بودند تا به ایران کمک کنند. ایجاد همین حلقه‌ها بود که اقتصادایران در دوره 50-1338 سالانه به‌طور متوسط رشدی معادل 8 تا 9 درصد
دارد آن‌هم با  تورم‌های زیر 5 درصد داشت. برخی دیگر از این
نهادهابه شرح ذیل معرفی می‌گردد:

  • بانک اعتبارات صنعتی.بانک توسعهصنعتو معدن برای صنایع بزرگ ایجاد شده بود، لذا بانک اعتبارات صنعتی را
    برای دادن اعتبار به صنایع کوچک ایجاد کردند.
  • سازمان گسترش و نوسازی صنایعبه‌تدریج در کنار سایر
    نهادهادرست شد که وظیفه آن پرداختن به پروژه‌هایی مانند فولاد و سایر زیربناهای
    دولتی بود که در همه جهان دولتی است.
  • بانک توسعهکشاورزیرا همانند بانک توسعهصنعتو معدن برای توسعهصنعتدر بخش کشاورزیایجاد کردند.
  • بانک اعتبارات کشاورزینیز به عنوان بانک تکمیلی
    توسعهکشاورزیبرای کشاورزان کوچک ایجاد شد.
  • سازمان برنامهرا به عنوان یک پازل،
    صرفاً موظف به زیربنا سازی کردند. تا زمانی که آمریکایی‌ها حضور داشتند وظیفه
    سازمان برنامهزیربناسازی بود. یعنی کار سازمان این بود که سد،‌ جاده، پل و امثال
    آن را بسازد. به سازمان برنامهگفتند که اصلاً روی برنامه جامعکار نکنید. کاری به بودجهبهداشت که چه میزان است و صرف چه کارهایی می‌شود، نداشته باشید.
    بودجهصرفاً مربوط به وزارت دارائی است. سازمان برنامهایران از سال 51 که بودجهبه آن الحاق شد، وارد
    برنامه‌ریزی جامع شد.
  • برخی هسته ها نیز با هدف
    ایجاد قطب‌های قدرتمند توسعهیا حذف موانع جدی توسعهو پیشرفت کشور ایجاد شدند:

1.
آموزشعشایری

2.
عمران دشت مغان

3.
عمران دشت خوزستان

4.
ایجاد صنایع پتروشیمی

5. ...



[1]سازمان مدیریتو برنامه ریزیکشور. نشریه برنامه،‌
مهرماه 1394، شماره 481، ص 24-27.

[2]سازمان مدیریتو برنامه ریزیکشور. نشریه برنامه،‌
آبان ماه 1394، شماره 482، ص 14-17.

181-گات و توسعه اقتصادی

182.توسعه و آموزش

183.آموزش، سرمایه انسانی و توسعه اقتصادی

Viewing all 75 articles
Browse latest View live


Latest Images

<script src="https://jsc.adskeeper.com/r/s/rssing.com.1596347.js" async> </script>