گزارش: مروری بر مفاهیم و روشهای برنامهریزی هستهای(برنامهریزی هستههای کلیدی خط دهنده یا Core planning)(ویرایش دوم- در دست تکمیل)
تهیهکننده: خسرو نورمحمدی-محقق اقتصادو برنامهریزی توسعه
زمانتهیه: مرداد ماه 1393
برای دریافت فایل وورد گزارش به همراه نمودارها به لینک زیر مراجعه نمایید:
http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/core.doc/download
مقدمه: 3
1-مراحل برنامهریزی: 4
1-1- مرحله اول، مرحله برنامهریزی متکی بر پروژههای منفک میباشد (Project by project planning) 4
1-2- مرحله دوم، برنامهریزی تلفیقشده سرمایهگذاری بخش عمومی Integrated public investment)) 4
1-3- مرحله سوم، برنامهریزی جامع Comperhansive Planning)) 5
1-4- مرحله چهارم، برنامهریزی هستههای کلیدی (Core planning) 7
1. اشکالات برنامهریزی جامع. 9
2. تجربه برنامهریزی جامع در ایران. 12
3.ویژگی های برنامهریزی هسته های خط دهنده 12
4. مفهومبرنامهریزی هستهای.. 15
قسمتها و بخشهای عمده در برنامهریزی هستههای خط دهنده: 16
- بخشهای مهم یک برنامهتوسعهمبتنی بر برنامهریزی هستهای: 16
5. مشکلات و ابهامات در باره اجرای برنامهریزی هستهای.. 19
6. دلایل تأخیر ایران برای استفاده از برنامهریزی هستهای.. 20
7. رابطه برنامهریزی جامع با برنامهریزی هستهای.. 21
8. برنامهریزی هستهای و سایر انواع برنامهریزی (برنامهریزی منطقهای و آمایش و ...) 23
9. نحوه کاربرد برنامهریزی هستهای در قالب استانی. 31
10. مراحل برنامهریزی هستهای: 33
مرحلهبندی الف: 33
مرحلهبندی ب: 36
مرحلهبندی ج: 39
11. برنامهریزی هستهای و نهادسازی.. 40
12. برنامه ششمو توسعه. 47
فهرست منابع و مأخذ: 49
بقیه گزارش را در ادامه مطلب مطالعه نمایید:
مقدمه:
ایران جزو اولین کشورهای درحالتوسعه جهان است که به تدوین و اجرای برنامهریزی جامع روی آورده است. ولی علیرغم بیش از 70 سال سابقه برنامهریزی توسعه، هنوز به موفقیت عمده در این زمینه دست نیافته است یا به عبارت روشنتر به اهداف خود از اجرای این برنامهها دست نیافته است. این در حالی است که بسیاری از کشورهای جهان که دیرتر از ایران اقدام به برنامهریزی نمودند و حتی تجارب ایران را به عنوان الگو برای خود مدنظر قرار داده بودند توانستند در رسیدن به اهداف برنامهای خود بسیار موفقتر از ایران عمل کنند.
در این رابطه بحثهای مختلفی طی سالیان اخیر مانند امتناع برنامهریزی، یا بیفایده بودن برنامهریزی جامع یا سپردن جامعه به دست برنامهریزی آزاد مطرح شده است. دراینبین استفاده از برنامهریزی هستههای کلیدی خط دهنده به عنوان الگوی مناسب برنامهریزی ایران توسط بسیاری از متخصصین توصیه شده است. مرحوم دکتر حسین عظیمی بیشترین مطالعه و بررسی و توصیه به استفاده از برنامهریزی هستهای را مطرح کرده است.
امید است با مطالعات تکمیلی بتوان، ابعاد برنامهریزی هستهای را با دقت بیشتر بررسی و معرفی نمود. تا هرچه سریعتر شاهد توسعهو پیشرفت جمهوری اسلامی ایران باشیم.
خسرو نورمحمدی
1. مراحل برنامهریزی:
کشورها در اجرای برنامهریزی توسعهاز مراحل 4 گانه زیر عبور میکنند. در ذیل، به معرفی این مراحل پرداخته میشود:
1-1-مرحلهاول،مرحلهبرنامهریزیمتکیبرپروژههایمنفکمیباشد(Project by project planning)
این مرحله مربوط به زماناولیه برنامهریزی در کشورهاست که امکانات زیادی ازجمله در نیروی انسانی، آمار و اطلاعات، روشهای برنامهریزی و ... وجود ندارد. مثلاً برنامهمشتمل بر دو پروژه نیروگاه، چهار سد، یک بندر، دو قطعه راه و... است و حجم این پروژهها بر اساس منابعی مثل اعتبار در دسترس، نیروی انسانی در اختیار دولتو ... تعیین میشود. طبیعی است در شروع حرکت برنامهریزی توسعهبه علت نبود آمار و اطلاعات در کشورهای در حال گذار، کاری غیر از این نمیتوانست انجام گیرد. در کنار این نکته، کشورهای در حال گذار محدودیتهای تخصصی وسیعی چه در تهیه و چه در اجرای برنامهداشتند. پس حجم برنامههم محدود بوده است. ساختار کاملاً سنتی دولتو اقتصادو روشن بودن نیازها از دیگر دلایل شکلگیری این نوع برنامهریزی بودهاند. برنامهاول و دوم ایران (34-1327 و 48-1335) از این نوع هستند.
1-2-مرحلهدوم،برنامهریزیتلفیقشدهسرمایهگذاریبخشعمومی Integrated public investment))
تفاوت این شیوه با مرحله قبلی در آن است که ارتباط پروژهها باهم سنجیده میشود و سعی میکنیم نوعی هماهنگی بین پروژهها ایجاد کنیم. اساس و محور در این شیوه برنامهریزی نیز همان اجرای پروژههاست. روش اینطور بوده که یک سازمان مرکزی برنامهریزی تشکیل شده و به سازمانهای مختلف رهنمود میداده است. یعنی با بخشنامه به آنها میگفته در پنج سال چه کارهایی میخواهید بکنید و بدین ترتیب تعدادی پروژه در دستگاه مرکزی برنامهریزی جمع میشد که تعداد آنها چندین برابر امکانات مالی، تخصصی، سازمانی و ... بوده است. سازمان برنامهریزی مرکزی با توجه به ارتباط پروژهها با همدیگر تلفیقی از پروژهها که هماهنگ بودهاند را انتخاب میکرده است. این پروژهها در بخش عمومی با هم هماهنگ بودند مثلاً برنامهریزی دوم ایران در این نوع برنامهریزی میگنجد. با گذشت زمانو فراهم شدن امکانات بیشتر و گرایش به جامعیت بیشتر، به سومین مرحله برنامهریزی یعنی برنامهریزی جامع وارد میشویم. (لازم به ذکر است به دلیل حضور آمریکاییان در ایران، برنامهریزی ایران از مرحله دوم وارد مرحله چهارم یعنی برنامهریزی هستهای میشود. که متعاقباً توضیح داده خواهد شد)
1-3- مرحلهسوم،برنامهریزیجامع Comperhansive Planning))
با شکلگیری یکسری اطلاعات، تجارب و تخصصها، ساختار سنتی دچار تحول شده با افزایش پیچیدگیها وارد برنامهریزی جامع میشویم. وقتی کشورهای جهان با کمک سازمان برنامههای خود در مراحل اول و دوم برنامهریزی موفق میشوند، سعی میکنند این روش را به کل اقتصادو کشور تسری دهند، لذا وارد مرحله برنامهریزی جامع میشوند. در واقع فکر میشود چون در مراحل قبل موفق بودهاند، پس برنامهریزی جامع تسری خطی برنامههای قبلی است. از دید نظری این برنامهریزی بر نوع اول و دوم ارجح است و از دید نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخشها وجود دارد. ولی در عمل اینطور نیست و دچار مشکلات فراوانی میشود. برنامهریزی جامع علاوه بر نیازبه اطلاعات جامع تفصیلی، بهنگام و قابلاتکا، نیازبه نیروی انسانی وسیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب سازماندهی مؤثر و شرایط ثبات سنجی دارد.
برنامهریزی جامع سعی در حل همه مشکلات دارد ولی هیچگاه موفق نمیشود. برنامهریزی جامع عملاً به نوعی بلندپروازی و خیالپردازی تبدیل میشود. خطری که حتی گروه دوم مشاوران هاروارد در ابتدای برنامهسوم عمرانی قبل از انقلاب بر آن تأکید داشتهاند.
گروه مشاورین اول هاروارد با پیشنیازها و ضرورتهای این برنامهریزی جامع آشنایی نداشتند. لذا بخش عمده گزارش گروه دوم مشاوران هاروارد به اشتباه گروه اول در پیشنهاد غیرعلمی برنامهریزی جامع (و غیرقابل اجرا بودن آن برای ایران و اشتباهات مفهومی و فنی و اجرایی آن) برای برنامهسوم میپردازد. گروه دوم مطرح میکند که در "گزارش بازنگری برنامهدوم به طور خلاصه نتیجهگیری شده است که کاستیهای برنامهدوم را به سه عامل "پیچیدگی برنامهریزی"، "کمبود نیروی انسانی آموزشدیده" و "عوامل نهادی" میتوان نسبت داد. بهراستیکه معلوم نیست کشف ضعفهای بنیادی برنامهدوم چگونه میتواند الزاماً توسل به برنامهریزی جامع را] توسط گروه اول [در پی داشته باشد؟!"[1]همچنین گروه دوم اضافه میکند:" ما اکثراً با این گمان کار خود را آغاز کردیم و همه با این باور کارمان را به پایان رساندیم که اشخاص] گروه اول[معتقد به برنامهریزی جامع در داوری خود درباره این نوع برنامهریزی دچار اشتباه شدهاند یا اینکه بیشازاندازه به قضاوت خود درباره این برنامهریزی اعتماد کردهاند که متکی بر شواهد کافی نبوده است. آن موقع با توجه به شرایط حاکم در ایران برنامهریزی جامع نمیتوانست کارساز باشد..."[2]
این بحث از حدود 50 سال پیش شناخته شده است. آرتور لویز در سیلان در حین کمک به برنامهتوسعه، جملهای مشهور گفته و آن اینکه برنامهای که میخواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت میخواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامعپیدا نمیکنید، جامعیت ما را گیر میاندازد.
معمولاً مقامات سیاسی که علاقهمند به برنامههستند به دلیل گستردگی و وسعت برنامهریزی جامع، توجه اشان حتی در برنامهریزی جامع به سمت نوعی متفاوت و محدود از برنامهریزی یعنی برنامهریزی کلان گرایش پیدا میکند. پس حتی در برنامهریزی جامع، گرایش به طرف برنامهکلان و متغیرهای کلان (شامل تولید، تورم، مصرف، سرمایهگذاری، واردات، صادرات، جمعیت، نیروی کار، اشتغالو بیکاری، مالیات، یارانهها، نقدینگی، سیستم بانکی، ارز، توزیع درآمد، تعادل بازارها و ...در چند حوزه اقتصادی) محدود میشود و در حوزههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که توان کاربرد مدلهای کلان مانند اقتصادنیست، برنامهچندان پیگیری نمیشود. در برنامهریزی جامع که به برنامهریزی کلان گرایش پیدا میکند عمدتاً از تعداد بسیار محدودی متخصصین خاص مدلسازی اقتصادی استفاده میشود. لذا برنامهریزی قابلفهم برای عموم و حتی بسیاری از مسئولین نخواهد بود. نهایتاً گرایش برنامهریزی جامع به برنامهریزی متغیرهای کلان خواهد بود. در برنامهریزی کلان نیز عمدتاً توجه به متغیرهای اقتصادی کلان خواهد بود و بخشهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز از حوزه برنامهریزی کلان خارج میشوند. پس عملاً مشارکت متخصصین حوزههای مختلف را در برنامهریزی جامع نمیتوانیم داشته باشیم. حتی متخصصین اقتصادی نیز محدود به حوزه متغیرهای کلان خواهند بود. از سوی دیگر برنامهریزی متغیرهای کلان بر مدلهای اقتصادسنجی است که در کشورهای درحالتوسعه که ساختارها ثباتنیافته و دائماً در حال تغییر هستند، واقعاً پیشبینیهای بیش از دو الی سه سال با عدم اطمینانهای بالا مواجه است. ازاینرو برنامهکلان نیز بنا به طبیعتش دچار بیدقتی است و حتی اهداف محدود آن نیز محقق نمیشود. بنابراین امکان اجرای برنامه جامعاساساً وجود ندارد.
از طرف دیگر در برنامهریزی جامع به دلیل تأکید بر متغیرهای کلان، مسئول برنامهو پروژهها مشخص نیست، و نوعی سردرگمی وجود دارد. لذا در عدم تحقق اهداف برنامهمیبینیم که عکسالعمل متناسب از سوی برنامهریزان و مسئولین برای رفع مشکل وجود ندارد و یا حداقل به نتیجه نمینشیند. لذا برنامهریزی جامع مسئولیتپذیری را کاهش میدهد و این موضوع میتواند علاوه بر تشدید بیانگیزگی در مسئولین برنامه، میتواند به ایجاد رانت مدیریتی و کاهش کارایی مدیریتی منجر شود.
بر همین اساس برنامهریزی جامع توسعه، عملاً نوآوری و خلاقیترا حذف و اقتصادرا دولتی و بازدهی را محدود میکند و نهایتاً مانع توسعهمیشود. بههرحال این مرحله از برنامهریزی در کشورهای درحالتوسعه با شکست مواجه شده است. بنابراین از برنامهپنجم عمرانی قبل از انقلاب که روش برنامهریزی جامع در پیش گرفته شد، برنامهها عملاً اجرا نشدند و در تحقق اهداف حتی متغیرهای کلان شکست خوردهاند.
1-4-مرحلهچهارم،برنامهریزیهستههایکلیدی (Core planning)
مرحله چهارم برنامهریزی یعنی هستهای یا هستههای خط دهنده، در عکسالعمل به سه مرحله برنامهریزی فوق، مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. یعنی در ابتدا کشورهای در حال گذار از کارهای کوچک قابلاجرا و موفق شروع کرده و به کارهای بزرگ غیرقابلاجرا رسیده بودند.
البته به دلیل حضور آمریکائیان، برنامهریزی ایران بعد از مرحله دوم، ابتدا وارد مرحله برنامهریزی هستههای خط دهنده (مرحله چهارم) شد و سپس بازگشتی به مرحله سوم برنامهریزی، یعنی برنامهریزی جامع داشته است. لذا از سال 1351(برنامه پنجم عمرانی قبل از انقلاب) تاکنون یعنی 43 سال است که در مرحله برنامهریزی جامع قرار گرفتهایم. البته به دلیل مطالعات محدود، برنامهریزی هستهای قبل از انقلاب چندان مورد بررسی قرار نگرفته و شناخته شده نیست. در این رابطه مرحوم دکتر حسین عظیمی مطالعات قابلتوجهی داشته است که نتایج اجمالی آن در این گزارش ارائه میشود.
این کشورها یا باید برنامهریزی را رها میکردند یا به برنامههای کوچک برمیگشتند، که هر دو غیرعملی است. پس، بهتدریج به برنامهای روی آوردند که ازلحاظ اهداف استراتژی جامع هستند ولی ازلحاظ برنامهها محدود به قسمتها یا بخشها یا تنگناهای اصلی هستند.
در برنامهریزی هستههای خط دهنده، بازهم جامع فکر میکنیم، یعنی هدف توسعهکشور است. فرضاً ما دنبال تصویر عمومی اقتصادهستیم. جامع فکر میکنیم و سعی میکنیم سیاستهای کلی در طول برنامهبرای آنکه به ما جهت بدهد، جامع باشند. بر اساس اهداف جامع در برنامهریزی هستههای خط دهنده، ما ممکن است تصویرسازی هم داشته باشیم) که شاید تصویر کلان باشد (ولی این بخش استراتژیک را به کل اقتصادو اجزای آن تبدیل نمیکنیم. اصل برنامه، اهداف، استراتژیها و تصویرسازیهای آن است. ولی دربرنامهریزیهستههای کلیدیرویاهدافجامعبهعنوانراهنماکارمیشودنهاصلواساسبرنامه.
- برنامهریزی جامع سعی در حل همه مشکلات دارد، درصورتیکه برنامهریزی هستههای کلیدی، مشکلات اصلی و خط دهنده را و نه همه مشکلات را حل میکند. این شیوه برنامهریزی نیازبه بهترین متخصصین در هر بخش داشته تا مشکلات اصلی را یافته و برای آنها پروژه تهیه نمایند. پروژهها مشکلات مهم را در بر میگیرند.
- در کشورهای در حال گذر تعادلها بههمخورده و مشکلات گستردهای وجود دارند، ولی بهجای حل همه مشکلات در برنامهریزی، با استفاده از افراد متخصص هر بخش دو یا سه مشکل عمده و خط دهنده هر بخش را مشخص کرده و برای آنها پروژههایی مشخص میکنیم این پروژهها core یا هستههای برنامهمیشوند.
- اصل برنامههستهای عبارت است از پروژههای مشخص که برای حلوفصل تنگناهای ویژه طراحی شدهاند. مثلاً متخصصین بخش آموزشرا جمع کرده و مشکلات اصلی این بخش را مشخص میکنیم. نکته مهم اینکه از دید اجرائی وجود پروژههای مشخص، ضرورت وجود یک برنامهعملی است.
2. اشکالات برنامهریزی جامع
- مرحله برنامهریزی جامع در کشورهای درحالتوسعه با شکست مواجه شده است.
- در برنامهریزی جامع از دید نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخشها وجود دارد ولی از دید عملی و با توجه به واقعیات تجربی در عمل امکان اجرا وجود ندارد. برنامهریزی جامع صرفاً بر روی کاغذ تعادل دارد.
- برنامهریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست.
- برنامهریزی جامع نیازبه اطلاعات جامع، تفصیلی، بهنگام و قابلاتکا دارد. ولی وجود اطلاعات جامع، تفصیلی و بهنگام فقط در مورد کشورهای توسعهیافته امکانپذیر است. یعنی کشوری که اطلاعاتش جامع، تفضیلی و بهنگام قابلاتکا باشد، توسعهیافته نیز خواهد بود که در این صورت، دیگر نیازی به برنامهریزی توسعهندارد. پس برنامهریزی جامع دچار تناقض شد.
- برنامهریزی جامع علاوه بر نیازبه اطلاعات جامع تفصیلی، بهنگام و قابلاتکا، نیازبه نیروی انسانی وسیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب سازماندهی مؤثر و شرایط ثبات سنجی دارد. هیچکدام از این شرایط در کشورهای درحالتوسعه برقرار نیست.
- تهیه یک برنامهریزی جامع توسعهخوب، احتیاج به سالها وقت دارد و طبیعی است در این حالت برنامهریزی مفهومی ندارد. این بحث از حدود 50 سال پیش شناخته شده است. آرتور لویز در سیلان در حین کمک به برنامهتوسعه، جملهای مشهور گفته و آن اینکه برنامهای که میخواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت میخواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامعپیدا نمیکنید، جامعیت ما را گیر میاندازد.
- دقت برنامهریزی جامع شدیداً کم میشود. یعنی به دلیل ناقص بودن اطلاعات کامل و در اختیار داشتن زمانکوتاه، بیدقتی وسیعی رخ میدهد.
- معمولاً مقامات سیاسی که علاقهمند به برنامههستند توجهشان بیشتر به متغیرهای کلان است، پس گرایش به طرف برنامهکلان دارند. برنامهکلان بنا به طبیعتش دچار بیدقتی است. برنامهبا رفتوبرگشتها اصلاح میشود و چون زمانکم است و گرایش به طرف برنامهکلان است، برنامهای ماهیتاً با دقت و وضوح بسیار کم تدوین میشود. به عبارتی، برنامهبه جای قابلیت اجرائی، به بیان خواستهای سیاسی بدل میشود، به همین دلیل برنامهریزی با شکست روبرو میشود.
- زندهیاد دکتر حسین عظیمی اظهار میدارد از چهل سال پیش نوشتهام که ایده برنامه جامعبهمحض اینکه مطرح شود، شکست میخورد. در 50 الی 60 سال تاریخچه برنامهریزی توسعهجهان این نتیجه حاصل شده که، برنامهریزی جامع اصلاً قابلاجرا نیست و باید بر هستههای کلیدی تأکید کرد.
- در سال 1966، یکی از متخصصان توسعهبه نام واترستون کتابی به نام برنامهریزیتوسعهدرسهای تجریه نوشت. در این کتاب، تجربه صد کشور، از جمله ایران در آن زمانمطالعه شده است. در این کتاب به درستی ادعا شده که حتی یک مورد برنامهریزیجامع توسعهموفق در جهان وجود ندارد. دلایل نظری آن هم روشن است. اگر به دنبال اجرای برنامه جامعتوسعههستید، علم جامع میخواهد که ندارید، اطلاعات تفصیلی بهنگام میخواهید که ندارید. زمانهم چندان در اختیار ندارید. حداکثر یک سال باید وقت صرف کرد. دستگاه بروکراسی تا راه بیفتد چند ماه زمانمیبرد. بعد هم که نوبت به هیئت دولتو مجلس میرسد سرجمع پنج تا شش ماه طول میکشد که یک برنامه جامعتوسعهشکل بگیرد. آیا در پنج ماه میشود کار کرد؟ لذا آخر کار به دلیل عدم دقت و ... برنامههیچ از آب در میآید.
- به دلیل نقصان منابع کشورهای جهان سوم و نوسانات مربوط به اقتصادجهانی خارج از کنترل کشور، برنامهریزی جامع در تصویرسازیهای کلان شدیداً ضربهپذیر است. به سخنی دیگر بهمحض نوسان درآمد برنامهای، برنامهشدیداً ضربه میخورد. در مواقعی که منابع قابل پیشبینی به واقعیت نزدیک نیست، نوسان منابع نیز برنامهرا با شکست مواجه میسازد.
- برنامهریزی جامع با رفتوبرگشتها اصلاح میشود و چون زمانکم است و گرایش بهطرف برنامهکلان است، برنامهای ماهیتاً با دقت و وضوح بسیار کم تدوین میشود. به عبارتی، برنامهبهجای قابلیت اجرائی، به بیان خواستهای سیاسی بدل میشود، به همین دلیل برنامهریزی با شکست روبرو میشود. در این صورت تبدیل برنامهریزی جامع به سندهای سیاسی، تبلیغی امری طبیعی بوده و عملاً در اجرا با شکست مواجه میشود. حتی برنامهبه اجرای پروژههای رییسجمهور تبدیل میشود.
- مشکلات برنامهریزی هستهای، این است که این برنامه جامعنبوده و دربرگیرنده همه اقتصادنیست. البته این مشکلی صوری است چون علیالاصول برنامهریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست. پس این مشکل برنامهریزی هستهای نبوده بلکه مشکل انواع برنامهریزی است. در برنامهجامع، نظیر برنامههای اخیر کشور ملاحظه میشود که تقریباً هیچکدام از ارقام کمی برنامهاجرانشده است. از مقایسه عملکرد با کتاب برنامهبا اطمینان میفهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیست و ما انحرافات بسیار بالا در مقایسه با کتاب برنامهیا بودجهدولت، رشد، سرمایهگذاری و ... میبینیم. پس اساساً برنامهاجرا نشده است، نه اینکه دولتنخواسته بلکه امکان اجرای برنامهجامع، اساساً وجود ندارد. فقط قسمت سیاستها و استراتژیهایی که جهتهای حرکت را ارائه میدهند اجرا شده، که این قسمت را در برنامهریزی هستههای کلیدی نیز داریم.
3. تجربه برنامهریزی جامع در ایران
به طور اجمال تجربه برنامهریزی جامع از برنامهعمرانی پنجم قبل از انقلاب نشان میدهد که هیچیک از برنامههای کشور به اهداف خود نرسیدهاند. علاوه بر متخصصین اینک مسئولینت برنامهریزی نیز اذعان دارند این روش برنامهریزی عملاً آثار قابلتوجهی در راستای تحقق اهداف خود، در بر نداشته است.
4. ویژگیهای برنامهریزی هستههای خط دهنده
1- نیازبه نیروی انسانی متخصص کمتر
2- نیازبه آمار و اطلاعات نهچندان تفصیلی و جامع
3- قابلیت اجرائی بالا
4- نیازبه زمانکمتر برای تهیه و اجرا
- مشخص بودن مسئولیتها در برنامهریزی هستهای:
در شیوه برنامهریزی هستهای، چون پروژه تعریف میشود مسئول پروژه میداند که چگونه عمل کند ولی در برنامهریزی جامع هدف ارائه شده و به همین علت نیز نمیشود پروژه را مشخص کرد و یک سردرگمی وجود دارد. یعنی همانطور که میبینیم در برنامهریزی توسعهما که جامع هستند هیچکس مسئولیت عدم اجرا و شکست برنامهرا نمیپذیرد چون مسئولیتها مشخص نیست و بهراحتی افراد و بخشها مسئولیت متوجه سایرین میکنند.
- جامع نبودن برنامهریزی هستهای:
مشکلات برنامهریزی هستهای، این است که این برنامه جامعنبوده و دربرگیرنده همه اقتصادنیست. البته این مشکلی صوری است چون علیالاصول برنامهریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست. پس این مشکل برنامهریزی هستهای نبوده بلکه مشکل انواع برنامهریزی است. در برنامهجامع، نظیر برنامههای اخیر کشور ملاحظه میشود که تقریباً هیچ کدام از ارقام کمی برنامهاجرانشده است. از مقایسه عملکرد با کتاب برنامهبا اطمینان میفهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیست و ما انحرافات بسیار بالا در مقایسه با کتاب برنامهیا بودجهدولت، رشد، سرمایهگذاری و ... میبینیم. پس اساساً برنامهاجرا نشده است، نه اینکه دولتنخواسته بلکه امکان اجرای برنامه جامعاساساً وجود ندارد. فقط قسمت سیاستها و استراتژیهایی که جهتهای حرکت را ارائه میدهند اجرا شده که این قسمت را در برنامهریزی هستههای کلیدی نیز داریم.
برای رفع این مشکل باید اشاره کرد که در برنامهریزی هستهای بقیه کشور رها نمیشود بلکه برنامهریزی جامع که به مسائل روزمره و غیرهستهای یا هستهای در سطوح پایینتر میپردازد، را خواهیم داشت. به عبارتی همزمانی برنامهریزی جامع با هستهای گزینه مناسب است.
در حقیقت میتوان ابراز داشت که برنامهریزیهستهای به لحاظ اهداف جامع بوده ولی از نظر اجرای برنامهمحدود به گلوگاههای اصلی میباشد. در واقع در برنامهریزیهستهای برنامههای اجرایی در هر بخش اقتصادی تعیینشده و به عنوان موتور حرکت و جهش توسعهتمرکز بر آنها صورت میگیرد.
- اجرای همزمان برنامهریزی هستهای با جامع
سؤال این است که چه اتفاقی برای بقیه اقتصادکه در برنامههستهای نیست میافتد؟ بقیه بخش به پروسههای بودجهسالانه واگذار میشود. مقداری از بودجهمثلاً 20 درصد در هر بخش به پروژههای برنامهاختصاص مییابد و مابقی بودجهآن بخش، در اعتبارات سالانه برای بقیه آن بخش که در برنامههستهای دیده نشده، صرف میشود.
در برنامهریزی جامع به جای 20 درصد بودجهپروژههای اجرایی، همه 100 درصد بودجهبخش را میبینند. بهعبارتیدیگر در برنامهریزی جامع هر سال صد در صد بودجهرا باید دید درحالیکه در برنامهریزی هستهای هر سال 20 درصد بودجهرا میبینیم.
برای حل این مشکلات در برنامهریزی هستههای کلیدی، در ابتدا اولویتهای ضروری انتخاب میشوند، برای مثال خود را به 20 درصد منابع محدود کرده و در صورت نوسان کل منابع، میتوان صرفاً با همین 20 درصد ادامه داده و تنگناهای اصلی هر بخش را حل کرد. پس تزلزل در منابع مالی برنامهباعث اختلال در کل برنامهنمیشود و در این شیوه نوسانات به بخشهای با درجه اولویت دوم و سوم منتقلشده و بخش اولویتدار در مقابل تکانهها و ضربات مصون خواهد بود.
در 40، 50 سال تاریخچه برنامهریزی توسعهجهان این نتیجه حاصلشده که، برنامهریزی جامع اصلاً قابلاجرا نیست و باید بر هستههای کلیدی تأکید کرد. (A.Waterson) هرچند ممکن است که در این شیوه نیز با عدم تعادلها و مشکلاتی مواجه شده و امکان بروز بحرانهای غیر قابل حل در جامعه باشد. اما در کل این شیوه موفقتر از برنامهریزی جامع بوده است. عدم اجازه به برنامهمحدود و ناقص بر روی کاغذ برخلاف عمل، مشکل آرمانگرائی ذهنی برنامهریزان و متخصصینی است که به عدم دقت در عمل و غیر اجرایی شدن برنامهمنجر میشود.
بههیچوجه هدف برنامهریزی توسعهحل بحرانها نیست، چون ماهیت کشور در حال گذر، بحران و عدم تعادلها میباشد. بلکه هدف آن جهتدهی صحیح فعالیتها است. در درون برنامهریزی هستهای در مقایسه با برنامهریزی جامع، مشکلات بسیار محدودتر هستند.
برنامهریزیتوسعهبرنامهریزیبر اساس هستههای خط دهنده است؛ یعنی یک بخش و زیر بخشهای خط دهنده انتخاب میشوند، که ممکن است در مجموع 20 درصد کل بودجهکشور را در برگیرند. برنامهریزیتوسعهتعداد محدودی کارهای خط دهنده را در بر میگیرند و با فرصت کافی یک بار در مجلس تصویب میشود. پس از تصویب برای چهار تا پنج سال برنامهداریم. بعد هم نوسانات درآمدی به 70،80 درصدی منتقل میشود که مربوط به امور جاری است و امور جاری هم روال خودش را دارد. بهعبارتدیگر لازم نیست هیچ تغییر عمدهای دهید. کافی است که یک معاونت توسعهدرست کنید تا کارهای خزانهداری را انجام دهد.
قلب برنامهتوسعهمتکی بر هستههای خط دهنده نیز، پروگرامهای اجرایی است. برنامهریزیهستهای قلب برنامهریزیتوسعهو متکی بر هستههای خط دهنده و برنامههای اجرایی است. برنامهاجرایی، متشکل از هدف و پروژههای مشخص، سازماندهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعهو یا برای ایجاد یک قطب توسعهاست. هیچ برنامهتوسعهای بدون وجود پروژههای مشخص در بطن برنامههای اجرایی قابلیت اجرایی ندارد و در شرایط فقدان این بخش در برنامهتوسعه، برنامهمزبور تبدیل به تصویرهای کلی و هر چند مطلوب ولی غیر اجرایی است. بهعبارتدیگر ستون فقرات یک برنامهتوسعه، برنامههای اجرایی هستند و بدیهی است که هیچ موجودی بدون ستون فقرات قدرت بلند شدن و حرکت ندارد هر چند که طراحی آن بسیار زیبا و خواستنی باشد.
- منابع لازم برای برنامهریزی هستهای
مقداری از بودجهمثلاً 20 درصد در هر بخش به پروژههای برنامهاختصاص مییابد و مابقی بودجه، در اعتبارات سالانه برای بقیه آن بخش که در برنامههستهای دیده نشده، صرف میشود. با هر میزان منبعی که در اختیار داریم میتوانیم برای توسعهکشور اقدام کنیم. اصلاً بحث این نیست که چقدر منبع موجود است، ممکن است یک میلیارد دلار از درآمد نفت، یا دو میلیارد دلار داشته باشیم؛ در برنامهریزیتوسعهبه همان اندازه پروژه تهیه میشود. اما این برنامهیکدفعه به مجلس میرود و تصویب میشود. بیرون که میآید برای 5 سال هیچ چیز تکان نمیخورد. از کل منابع موجود، مابقی منابع در جریان بودجههای سالانه قرار میگیرد. ببینید برنامهکه به دنبال سرنگونی کشور نیست، منابعی بر اساس نیازکشور وجود دارد که در بودجهجاری مملکت است.
5. مفهومبرنامهریزی هستهای
برنامهریزی هستهای یا هستههای خط دهنده نوعی برنامهریزی است که در پاسخ به اشکالات برنامهریزی جامع و برای تکمیل آن بیش از 50 سال است که شناخته شده است. برنامهریزی هستهای مانند خود برنامهریزی در اشکال و سطوح مختلف بکار برده شده است. آنچه که مدنظر گزارش حاضر است برنامهریزی هستهای برای توسعهاست که در سطح ملی مطرح شده و کاربرد دارد. به عبارت روشنتر در این سطح یک بخش اصلی و چند زیر بخش مرتبط به هم به عنوان پیشرو و هسته یا core انتخاب میشوند. این انتخاب علمی، سیاسی و مدیریتی بوده و باید شناخت و تضمینهای لازم برای تحرک و توسعهبخشها و زیر بخشهای عمده کشور را داشته باشد.
لازم به ذکر است چنانچه دقت شود برنامهریزی هستهای در سطح ملی درواقع همان انتخاب استراتژی توسعهاست.
بر همین اساس باید گفت که برنامهریزی هستهای برای سایر سطوح بخشی، منطقهای، شهری، فردی و غیره نیز داریم ولی هیچیک از آنها برنامهریزی توسعهنمیباشند. لذا نباید سطوح غیرملی و غیرتوسعهای برنامهریزی هستهای، هرچند اثرات مهمی در برداشته باشند به عنوان برنامهریزی توسعهقلمداد شوند.
قسمتها و بخشهای عمده در برنامهریزیهستههای خط دهنده:
- اهداف جامع و تصویرسازیهای کلان برای نشان دادن جهتهای حرکت
- یکسری پروژههای مشخص در بخشهای مختلف که بر اساس کار کارشناسانه در بخشهای گوناگون تهیه شده و فقط مشکلات اساسی و یا قطبهای توسعهرا در بر میگیرد.
بخشهای مهم یک برنامهتوسعه، با توجه ویژه به اصول یک برنامهتوسعهمبتنی بر برنامهریزیهستهای را میتوان بدین صورت بیان نمود:
1. اصل حفظ و حراست از انگیزه خصوصی و قدرت خلاقیت نوآورانه جامعه:
وظیفه و هدف برنامهریزیتوسعهبههیچوجه دولتی کردن اقتصادنیست بلکه کمک به ایجاد فضای مناسب برای شکوفایی، خلاقیت و نوآوری در سطوح مختلف برای اقشار متنوع جامعه است. بهعبارتدیگر وظیفه برنامه؛ تعیین و تکلیف برای مردم نیست بلکه فراهم آوردن شرایطی برای استفاده حداکثر از انگیزهها و استعدادهای فردی است. لذا برنامهاین شرایط را به وجود میآورند و این مردم هستند که با مشارکت مؤثر، حداکثر ظرفیت تحقق اهداف برنامهرا فراهم میکنند.
2. اصل پایداری حرکت توسعه:
توسعهفرآیندی بلندمدت است و نباید انتظار داشت که با یک یا دو برنامه، فرآیند توسعهپایان یابد و کشور به منتهای مسیر توسعهبرسد. اهداف توسعهای میبایست در سند چشمانداز، در برنامههای مختلف میانمدت همیشه مدنظر قرار گیرند.
3. اصل امکانناپذیری تهیه برنامه جامعو ضرورت تدوین برنامههستههای خط دهنده:
قلب برنامهتوسعهباید متکی بر هستههای خط دهنده و نیز برنامههای اجرایی باشد. برنامههای جامع برای حلوفصل امور جاری میتوانند بکار گرفته شوند و عملاً نمیتوانند به اهدافی بیش از این دست یابند.
4. اصل ضرورت برنامههای اجرایی در یک برنامه:
برنامهاجرایی مجموعهای متشکل از هدف، پروژههای مشخص، سازماندهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعهو یا برای ایجاد یک قطب توسعهاست. توجه شود که برنامهریزی هستهای در سطوح مختلف قابل کاربرد است ولی در سطح ملی هدف برنامهریزی هستهای صرفاً باید تحقق توسعهباشد. بر این مبنا باید تعریف علمی و مشترک توسعهکشور مشخص باشد.
5. اصل ضرورت استفاده واقعی و مؤثر از اندیشمندان جامعه در تهیه برنامههای توسعهمتکی بر هستههای خط دهنده:
برای شناسایی مسائل اساسی و اصلی و تهیه پروژه برای حلوفصل مسائل هر بخشی باید از متخصصان واقعی در هر بخش کمک گرفت. متخصصان ترکیبی از محققین و مدیران پرتجربه و شایسته اجرایی را قطعاً در بر میگیرد.
6. اصل ضرورت برنامهریزیتفصیلی برنامههای اجرایی:
ستون فقرات یک برنامهتوسعه، برنامههای اجرایی است.
7. اصل ضرورت وجود تشکیل متناسب مدیریتامور توسعه:
چارچوب حقوقی، سازمانی، تشکیلاتی، پرسنلی و مالی در امور توسعه، کاملاً متفاوت از سایر امور مدیریتکلان جامعه است و لذا باید تشکیلات متناسب برای این کار، طراحی و به کار گرفته شود. بر این اساس با توجه به سابقه سازمان برنامهدر برنامههای سوم و چهارم، پیشنهاد میشود، معاونتی تحت عنوان توسعهدر معاونت برنامهریزی و نظارت راهبردی رییسجمهور ایجاد شود.
8. اصل ضرورت دور کردن امور توسعهاز نوسانات ناگهانی اقتصادی-اجتماعی کشور:
در فضاها و محیطهای توسعهنیافته، وجود شوکها، التهاب و نوسانات ناگهانی در ذات فرآیند توسعهنیافتگی آنها وجود دارد. مهمترین زمینه در این نابسامانی مربوط به منابع مالی در دسترس حکومت است. در سایر زمینهها نیز نوسانات مهم اقتصادی-اجتماعی میتواند در امور توسعهای کشور، بیثباتی ایجاد کند. لذا ضروری است که در طراحی مدیریتامور عمرانی با تهیه شرایطی که در ادبیات و تجارب توسعهای به دست آمده است کوشید تا نوسانات مورد بحث از حوزه توسعهدور و به امور غیر توسعهای منتقل شود.
9. اصل ضرورت در اختیار داشتن تصویرهای کلان به منظور اتخاذ خطمشیهای استراتژیک:
این بخش از برنامهتوسعهصرفاً جنبه اطلاعاتی و هدایتی دارد. در این حوزه به کارگیری مدلهای اقتصادسنجی متکی بر ساختار متناسب و آمار قابلاتکا الزامی است.
10. اصل تأکید بر نقش بسیار مهم و اساسی دبیرخانهای سازمان برنامهریزی:
سازمان برنامهریزیتوسعه، نقش بسیار حساس دبیرخانه را بر عهده دارد و نه نقش تهیهکننده نهایی و انحصاری برنامهرا و لذا ضروری است که در تهیه برنامهتوسعهاز مشارکت وسیع اندیشمندان از یکسو و دستگاههای اجرایی از سوی دیگر به نحو مؤثر و کارآمد استفاده کند.
با توجه به اصول دهگانه مذکور، برنامهتوسعهمبتنی بر هستههای خط دهنده، متشکل از چهار بخش میباشد که عبارتاند از:
- چشمانداز (10-20 ساله)
- تصویر کلان و خطمشیهای استراتژیک برنامهپنجساله
که این دو بخش صرفاً جنبه اطلاعاتی و هدایتکننده داشته و به نوعی تفاهم در سطح جامعه و میان مسئولان و مردم را به دنبال دارد و به هیچ صورتی به قانون مصوب مجلس تبدیل نمیشود.
- برنامههای اجرایی
- مدیریتامور عمران و توسعه
این دو بخش نیز میبایست بهصورت تفصیلی و بر اساس ضرورتهای برنامهریزی هستههای خط دهنده و با مشارکت مؤثر و وسیع متخصصان و اندیشمندان تهیه شده و به قانون تبدیل شود.
6. مشکلات و ابهامات درباره اجرای برنامهریزی هستهای
متأسفانه نمیتوان بحث برنامهریزی هستههای خط دهنده را بدون هشدارهای جدی و شاید نگرانکننده آغاز کرد. بررسی تاریخ برنامهریزی ایران نشان میدهد که برنامهریزی ایران تحت تأثیر عوامل و شرایطی به وضع موجود رسیده است که برخی از این عوامل و شرایط اصلی هنوز پایدارند. لذا صرف وجود نوع برنامهخوب و متناسب دیگر برای اقتصاد ایرانراهگشا نیست. شاید از همین رو باشد که برخی متخصصین، برنامهریزان و مدیران باتجربه، صرفاً با تغییر نوع برنامهریزی موافق نیستند. در نمودار ذیل عوامل عمده مؤثر بر برنامهریزی ایران در 70 سال اخیر نشان داده شده است. این عوامل بستر ساختاری برنامهریزی ایران هستند و هر نوع برنامهای را تحت تأثیر خود تقویت یا منحرف خواهند کرد. در این گزارش فرصت بررسی این عوامل وجود ندارد، لذا خوانندگان را به مطالعه سایر گزارشات در این زمینه توصیه مینماییم.[3]
عوامل عمده مؤثر بر برنامهریزی توسعهایران در 70 سال اخیر
7.دلایل تأخیر ایران برای استفاده از برنامهریزی هستهای(این بخش در دست تکمیل است)
بههرحال این سؤال مطرح است که چرا کشورهای مختلف جهان سالهاست برنامهریزی جامع را رها کردهاند و برنامهریزی هستههای خط دهنده یا همان استراتژی توسعهرا انتخاب کردهاند؟ و چرا در ایران این تغییر و انتخاب صورت نگرفته است؟ پاسخ به این سؤال میتواند مشکلات فراروی اجرای برنامهریزی هستههای کلیدی خط دهنده در ایران را روشن کند.
8. رابطه برنامهریزی جامع با برنامهریزی هستهای(این بخش در دست تکمیل است)
برنامهریزی هستهای در پاسخ به اشکالات برنامهریزی جامع ایجاد شده و مکمل آن است. به عبارتی برنامهریزی هستهای و جامع باید با هم و در کنار یکدیگر برای توسعهکشور عمل نمایند. برنامهریزی جامع به مسائل روزمره و همه مسائل مرتبط با کشور میپردازد ولی برنامهریزی هستهای صرفاً به بخشها و زیر بخشهای متحول کننده کشور برای توسعهتوجه دارد.
همانطور که گفته شد برنامهریزی هستهای در ایران عبارتی است که بهاندازه خود برنامهریزی در سطوح مختلف کاربرد دارد. این برنامهریزی نیز در سطح زمانی، مکانی، جغرافیایی و غیره بکار میرود. لذا برنامهریزی هستههای کلیدی خط دهنده میتواند با انواع دیگر برنامهریزی ترکیب شود.
مراحل و ارتباط انواع برنامهریزی با یکدیگربرای تحقق توسعه
جدول مقایسه برنامهریزی هستهای با جامع
9. برنامهریزی هستهای و سایر انواع برنامهریزی (برنامهریزی منطقهای و آمایش و ...)
9-1- انواع برنامهریزی
- برنامهاقتصادی انواع مختلف دارد. در مهمترین تقسیمبندی برنامهاقتصادی را به دو نوع برنامهریزی ذیل تقسیم میکنند:
1-(Anti- Cyclical) برنامهریزی ضد دورهای
2- (Development) برنامهریزی توسعهای
این دو گروه از برنامهها ماهیتاً با هم متفاوتاند. هدف برنامهریزی ضد دورهای، محدود کردن یکسری از نوساناتی در سطح جامعه است. هر اقتصاد، روندی بلندمدت و روندی کوتاهمدت دارد. برنامهریزی ضد دورهای باهدف محدود کردن این نوسانات انجام گرفته و تغییر در ساختارها مدنظر نیست. این نوع برنامهریزی مربوط به کشورهای صنعتی شده است ) نگهداشت ثبات اقتصادی(.
در اقتصادهای صنعتی شده دولتبه دنبال محدود کردن نوسانات ) کار و بحث بر دو متغیر مهم اشتغالو تورم(است که این دو متغیر اساسی دوران رکود و تورم اقتصادرا نشان میدهند. البته از ابزار دیگر هم استفاده میشود ولی شاخصهای مهم اشتغالو تورم هستند. تأکید بر این نکته که این نوع برنامهریزی با ساختارها کاری ندارد و جامعه ساختار خود را در همه زمینهها درست یا غلط پذیرفته است و دولتهم بهعنوان نماینده جامعه دنبال تغییر این ساختار نیست، یک نکته کلیدی خواهد بود.
برنامهریزی نوع دوم برنامهریزی توسعهاست که دقیقاً به دنبال نوسازی و تغییر ساختار است. بهعبارتیدیگر برنامهریزی به دنبال تسهیل و تسریع فرآیند دوره گذر است. با این ایده که جامعه باید به دوره خاص دیگری وارد شود، حرکت میکنیم. ساختار آموزشی، پژوهشی، مصرف، جمعیت، فرهنگی و ... همه باید تغییر کند و تأکید اساسی روی تغییر ساختارهای اقتصادی اجتماعی است. این نوع برنامهریزی مربوط به کشورهای در حال گذار است.
انواع برنامهریزی:
-1 ضد دورهای برای کشورهای صنعتی (Anti- cyclicd)
-2 برنامهریزی توسعهای برای کشورهای در حال گذار (Development)
ü مکتب کمونیستی برنامهریزی اجباری برنامهریزی جامع
ü مکتب اقتصادآزاد برنامهریزی ارشادی (شاید جامع شاید غیر جامع)
ü مکتب مختلط (برنامهریزی مختلط)
- برنامهریزی از نظر مدتزمان:
-1 برنامهکوتاهمدت
-2 برنامهمیانمدت
-3 برنامهبلندمدت
تقسیم میشود. برنامههای بلندمدت معمولاً بیش از ده سال و طراحی و اجمالی هستند.
برنامههای میانمدت معمولاً سه تا هشتساله هستند. هم اجرائی، طراحی و هم اجمالی و تفضیلی هستند. برنامهکوتاهمدت الزاماً باید اجرائی بوده و مشخص کند که اکنون چه کار میخواهیم بکنیم. مثلاً طرح پخش بذر اصلاح شده چون باید اجرائی باشد پس تفضیلی هم میباشد. که مشتمل بر بودجهو غیر بودجهاست. معمولا بودجه، بخشی از برنامهیک ساله است، بودجهمربوط به آن قسمت برنامهاست که در دست دولتاجرا میشود. پس بودجهفقط بخش دولتی برنامهرا دربر میگیرد و دو بخش برنامه، پیشبینی وضعیت غیردولتی هستند.
برنامهکوتاهمدت ازلحاظ روش هم ویژگیهای خاصی دارد. مهمترین ویژگی آن این است که تغییرات عمده و اساسی در کوتاهمدت بهسادگی اتفاق نمیافتد بنابراین تا حد زیادی مجبور به پذیرش کارکرد متغیرهای درونی مدل هستیم. در کوتاهمدت سیاستگذاری بهسادگی مقدور نیست و تغییرات وسیع صورت نمیگیرد. پس، ازلحاظ روش، مدلهایی بکار گرفته میشوند که مدلهای بزرگ با متغیرهای درونی فراوان و متکی به فعالیتهای سنجی باشد. استفاده از اقتصادسنجی به علت مدنظر بودن روندهای گذشته، سودمند است. در اقتصادسنجی، اکثر متخصصین چیزی بیش از سه سال پیشبینی را انتظار ندارند. اگر به این نکته توجه نشود امکان رخ دادن اشتباهات عظیمی وجود خواهد داشت. یعنی هنگام بررسی، معمولاً از صفر شروع میکنند که امر اشتباهی است. اشتباه در پیشبینی، منابع بسیاری را در برنامههای اجرایی به هدر خواهد داد. مثلاً تعهدات باقیمانده طرحهای عمرانی یک دوره وقتی وارد دوره بعدی میشود شاید 90% منابع را مصرف کند، پس برای برنامهدوره بعد عملاً فقط 10% امکانات، موجود خواهد بود.
چون بخش عمده برنامه، تعهدات دولتاست و دولتنیز اکثر امکاناتش را روی طرحهای نیمهتمام قبلی صرف کرده، عملاً برنامهبا مشکل جدی روبرو خواهد شد. بهعبارتیدیگر در برنامهریزی کوتاهمدت نمیتوان طوری عمل کرد که گویی منابع از صفر شروع میشوند. برنامهبلندمدت در مقابل برنامهکوتاهمدت بوده و دقیقاً عکس آن. در این برنامههر تغییری را که مایل باشیم قادریم اعمال کنیم، یعنی تعداد متغیرهایی مقید برای مدل محدود است. هدف در برنامهبلندمدت تغییر ساختارها است. در صورت تغییر ساختارها، تمام متغیرها و پارامترها نیز تغییر خواهند کرد. پس باید در بلندمدت بااحتیاط با روشهای اقتصادسنجی برخورد شود. چون پارامترها بیش از اینکه تحت تأثیر روند گذشته باشند، تحت تأثیر چشماندازهای آینده هستند. بهعبارتیدیگر، کارکرد اقتصادسنجی محدود میشود. در بلندمدت جهتهای حرکت بسیار مهماند. مثلاً در برنامهریزی برای تهران باید جذابیتهای آن را کم کرد که در کوتاهمدت امکانپذیر نیست ولی در بلندمدت این کار امکانپذیر است. روشهای کار، اصولاً الگوهای حسابداریو یک سری نسبتها خواهند بود.
در برنامههای بلندمدت چشمانداز تعیینشده، متغیرها محدود و الگوی ما حسابداریاست. برنامهمیانمدت تلفیقی از دو نوع قبلی است، یعنی در جاهایی کارهای اجرائی انجام میدهیم و در قسمتهایی تغییرات و تحولات را دنبال میکنیم. ازلحاظ روشها هم از الگوهای حسابداریو اقتصادسنجی استفاده میشود. الگو یکسری متغیرهای کلان و یکسری متغیرهای جزئی و تفضیلی دارد. برنامهتوسعهای میتوان داشت که هر سه نوع زمانی را داشته و یا ترکیبی از آنها باشد.
- برنامهریزی بر اساس قابلیت اجرای برنامهکه از جهتی سه نوع و از جهت دیگر چهار نوع برنامهخواهند بود:
-1 برنامهارشادی
-2 برنامهاجباری
-3 برنامهمختلط
-4 برنامهاخباری
در برنامهاخباری دولتبهعنوان مسئول جامعه فقط اطلاع در اختیار عاملان اقتصادی قرار میدهد و هیچ فعالیتی غیر از اطلاعرسانی انجام نمیدهد و هیچگونه دخالت اجرائی یا ارشادی انجام نمیدهد. دولتصرفاً وارد کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی میشود و نتیجه را در اختیار عوامل اقتصادی قرار میدهد. البته دولتبخشهای کلیدی را مطالعه میکند. این را گاهی برنامهریزی میدانند و گاهی نمیدانند ولی عملاً در سطح جهانی وجود ندارد.
برنامهریزی نوع دوم، ارشادی است. دولتمطالعات را انجام داده و الگوی مناسبی برای تخصیص منابع به دست میآورد برای اجرای الگو دولتاز اجبار استفاده نکرده ولی از وسایل تشویقی و اهرم هائی که دارد (پولی، مالی (کمک میگیرد. دولتبا ایجاد زمینهها علاوه بر اطلاع دادن، عمال اقتصادی را در جهتهای موردنظر هدایت میکند.
در برنامهریزی اجباری، الگوی تعیینشده تخصیص منابع، به قانون بدل شده و مردم مثل بقیه قوانین مجبورند اجرا کنند وگرنه مجازات میشوند. و برنامهریزی مختلط دولتترکیبی از سه نوع قبلی را بکار میگیرد.
با این تفاصیل باید گفت که میتوان برنامهریزی ارشادی یا اجباری یا مختلط میانمدت، بلندمدت یا کوتاهمدت داشته باشیم و اینها توسعهای یا ضد دورانی باشند.
- برنامهریزی بر اساس حوزه شمول جغرافیائی برنامهاست:
1- محلی
2- منطقهای
3- ملی
4- بینالمللی
برنامهمحلی بخش کوچکی از کشوری را در نظر میگیرد که به دلیلی از دلایل دارای همگنیهای خاصی است: مثلاً حوزههای آبریز داخلی. برنامهریزی منطقهای تعدادی از محلها را در نظر میگیرد. همگنی جنبههای دیگری پیداکرده و مسائل سیاسی مدنظر خواهد بود. در برنامهریزی بینالمللی کشورهایی با هم برنامهریزی کنند.
- برنامهریزی بر اساس سطوح برنامه:
1- برنامهکلان
2- برنامهبخشی
3- برنامهطرحها
برنامهکلان به متغیرهای کلان جامعه مثل کل تولید و اشتغالو کل مصرف و کل سرمایهگذاری میپردازد. و برنامهریزی بخشی، بخش خاص و متغیرهای آن را بررسی میکند. در برنامهریزی طرحها، مشخصاً به جزئی از اجزاء متعدد یک بخش پرداخته میشود.
برنامهها میتوانند هر سه بخش را شامل شده و یا یک سطح داشته باشند. حتی میتوانند با سایر ترکیبات و تعریفهای دیگر برنامهنیز ترکیب شوند.
- برنامهریزی بر اساس جامعیت برنامه:
1- برنامه جامع
2- برنامهمحدود
برنامه جامعکلیه فعالیتهای اقتصادی و کلیه عاملان اقتصادی را در برمیگیرد و ازیکطرف شامل عاملان دولتی و غیردولتی است و از طرفی دیگر مشتمل بر تمام بخشها است.
برنامهریزی محدود برخلاف برنامهجامع، از نظرگاه فعالان یا از نظرگاه فعالیتهای اقتصادی یا از هر دو به بخش و یا چند بخش محدود میپردازد. مثلاً ممکن است که صرفاً بخشهای حملونقل و بهداشت مدنظر بوده و به بخشی از فعالان مثلاً دولتپرداخته شود. به عبارتی با سایرین کاری ندارد و یا ممکن است تلفیقی از اینها باشد.
- برنامهریزی بر اساس درجه مشارکت:
1- برنامهمشارکتی
2- برنامهصرفاً تهیهشده توسط دولتباشد.
دقت در مفهوممشارکت، اساسی است. مشارکت به معنای تعداد زیاد افراد درگیر برنامهنمیباشد، زیرا دولتهم میتواند برنامهای بریزد که افراد زیادی در آن درگیر باشند. بلکه تفاوت به اینکه علیالاصول یک جامعه، دولترا صاحب اقتدار کامل در همه امور بداند یا اینکه حدود و حدی برای اقتدار دولتقائل باشد برمیگردد.
جوامع با اقتدار کامل دولتمیتواند دیکتاتوری و یا حتی انتخابی باشند. هرگاه دولتاقتدار کامل نداشته باشد یعنی مردم برخی از اختیارات را به نمایندگان و دولتمنتقل میکنند و برخی را منتقل نمیکنند. به سخنی دیگر باعث عدم تمرکز سیاسی میشوند و امور جامعه به امور شخصی، امور محلی، امور منطقهای و امور ملی محول میشود. امور شخصی اموری است که قانون اساسییا قانون حقوق بشر آن را تعیین میکند و مجلس هم حق از بین بردن این حقوق را ندارد. امور محلی برای سازمانهای محلی درست شده: مثلاً شهرداری که مردم اختیاراتی همچون تعیین شهردار دارند و مجلس منطقهای حق دخالت ندارد. یکسری مسائل ملی است مثل دادگستری و ...
درصورتیکه دولت، اقتدار کامل داشته باشد تمام امور شخصی و محلی و منطقهای و ملی را در دست داشته و برنامهریزی این دولتغیر مشارکتی خواهد بود. و اگر دولتاقتدار کامل نداشته باشد، نهادهای مربوط به امور شخصی، محلی، منطقهای و ملی وجود دارد و دولتبا توجه به مشارکت اینها برنامهریزی میکند. در اینجا تمرکز و عدم تمرکز، سیاه و سفید دیدن نیست بلکه دیدن طیفها است. مثلاً در فرانسه، دولتبرنامهریزی را با مشارکت کنفدراسیون بخشهای صنایع سنگین که در آن مدیران دولتی و غیردولتی مشارکت دارند انجام میدهد. انواع مختلفی از برنامهریزی با کارکردها و محورهای متفاوت و فراوان وجود دارد، تعیین نوع برنامهریزی در کشور یکی از کارهای بسیار اساسی خواهد بود. یعنی تعیین نوع برنامهمناسب یا موردنظر در یک کشور بر اساس هدف و معیارهای ذکرشده بسیار مهم است.
برنامهریزیآمایش
یک برنامهدورنگر و چشمانداز است که با روش خاصی تهیه میشود. این برنامهبرای مشخص کردن هدفهای بلندمدت و اینکه در کدام مکانها باشند، تهیه میشود. عنوان آن Spatical planning است که ترجمه انگلیسی آن آرایش فضای زندگی نام دارد و میگوید در کشوری که هستیم ازلحاظ پراکندگی منابع چه داریم؟
این مسئله را بهصورت پویا نگاه میکنند چون آیندهنگری هم جزو آن هست. مثلاً بررسی میشود که نفتو معادن در سی سال دیگر چطوری خواهد بود و آیا تحولات تکنولوژیکی دنیا تحولاتی در منابع خواهد داد یا خیر؟ بنابراین یک مطالعه پویا از جهانی که بهعنوان دنیای بزرگتر در آن واقع هستیم انجام خواهیم داد و این هم با توجه به دورنگری و پویائی است.
یک بحث دیگر، مسئله جمعیت است که بررسی میکنیم جمعیت چه هست و چه خواهد بود و نیازهای این جمعیت چیست و در آینده چه خواهد بود؟
حالا که این مطالعات انجام شد، سناریوهایی طراحی میکنیم که به آرایش این مطالعات توجه دارد. اگر بُعد مکانی در برنامهریزی مطرح نشود، این میشود برنامهریزی چشمانداز ملی و دیگر برنامهآمایش سرزمین نخواهد بود. ولی وقتی روشن کرده باشیم که ازلحاظ بعد منطقهای چه اتفاقی قرار است بیافتد این برنامهمیشود آمایش سرزمین که جهتهای اصلی حرکت و اینکه چه آیندهای میبینیم و این آینده در کجاها خواهد بود را پاسخ میدهد و چشمانداز آن جامع میباشد و چشمانداز در این برنامه، وسیله میشود برای انتخاب پروژه هائی که میخواهیم.
9-2- رابطه برنامهریزی هستهای با انواع دیگر برنامهریزی (این بخش تکمیل خواهد شد)
بحث مهمی که باید بر آن تأکید شود این است که برنامهریزی هستههای کلیدی خط دهنده در پاسخ به اشکالات برنامهریزی جامع ایجاد شده و صرفاً باهدف دستیابی کشورها به توسعهمطرح شده است. هرچند که بعدها برنامهریزی هستهای برای سایر موارد حتی شخصی، سازمانی، شهری، منطقهای و ... بکار برده شده است.
بنابراین برنامهریزی هستهای با انواع برنامهریزی دیگر میتواند بکار برده شود. ولی چنانچه هدف برنامههای مذکور توسعهملی نباشد، برنامهریزی هستهای نیز برای توسعهنخواهد بود، هرجاند میتواند مزایای زیادی برای کشور داشته باشد.
نوع ارتباط برنامهریزی هستهای با سایر انواع برنامهریزی | انواع برنامهریزی |
+ | جامع |
+ | استانی، منطقهای |
+ | آمایش |
+ | برنامهریزی محدود |
+ | برنامهریزی مشارکتی برنامهریزی غیرمشارکتی |
+ | سطح برنامه: - برنامهکلان
- برنامهبخشی
- برنامهطرحها
|
+ | سطح جغرافیایی: - محلی
- منطقهای
- ملی
- بینالمللی
|
+ | بر اساس قابلیت اجرا: - برنامهارشادی
- برنامهاجباری
- برنامهمختلط
- برنامهاخباری
|
+ | به لحاظ زمانی: -1 برنامهکوتاهمدت -2 برنامهمیانمدت -3 برنامهبلندمدت |
10.نحوه کاربرد برنامهریزی هستهای در قالب استانی
برنامهریزی هستههای کلیدی خط دهنده چنانچه با برنامههای استانی، منطقهای و حتی آمایش بخواهد تلفیق شود در دو سطح میتواند بکار گرفته شود:
- سطح ملی-استانی برای توسعهکشور
در این صورت باید ابتدا تعریف توسعهو پیشرفت ملی مشخص شده باشد. سطوح منطقهای و استانی برنامهتعیینشده باشد. آنگاه برنامهریزی هستههای کلیدی خط دهنده در ترکیب با تقسیم کار ملی در خدمت توسعهکشور قرار گیرند.
در این سطح یا سطوح دیگر مانند شهرستانی و ... نیز برنامهریزی هستهای کاربرد دارد. هرچند باید از تکنیکها و قابلیتهای برنامهریزی هستهای در همه سطوح استفاده شود، ولی تأکید میشود در سطوحی غیر از سطح ملی ممکن است برنامهریزی هستهای نتواند در خدمت به توسعهکشور عمل کند. فرض کنیم به لحاظ استانی، core یا هسته خط دهنده استان خاصی بر مبنای تجارت دریایی قرار گیرد ولی در core ملی، جایگاه این استان بر توسعهصنایع دریایی قرار گیرد.
راهکار پیشنهادی:
چنانچه در شرایط کنونی قرار باشد برنامهریزی هستهای در سطح استانها بکار گرفته شود، بهترین راهکار تدوین برنامه ششمو همزمان مشخص کردن جایگاه استانها در این برنامهاست. البته عمده استانهای کشور دارای مطالعات اولیه در مورد ظرفیتها و برنامههای توسعهخود هستند. حتی برخی استانها مطالعات آمایشی خود را مانند خراسان، زنجان، قزوین، اصفهان و ... به اتمام رساندهاند.
نکتهای که میتواند راهگشا باشد این است که برنامهریزی هستهای با توجه به نگرشهای تخصصی و مدیریتی مبتنی بر سناریوسازی است. لذا میتوان تا نهایی شدن برنامهششم، همزمان در استانها اقدام به سناریوسازی بر اساس روش برنامهریزی هستهای نمود. با نهایی شدن برنامهششم، میتوان یکی از سناریوهای مطلوب را انتخاب کرد.
11.مراحل برنامهریزی هستهای:
در نگرش به مراحل برنامهریزی هستهای ممکن است بین متخصصین مختلف تفاوتهایی داشته باشد. در ذیل دو نوع تقسیمبندی در مورد مراحل برنامهریزی هستهای ارائه میشود.
مرحلهبندی الف:
- 1. تحول
برنامهریزی هستهای برنامهای برای تحول اساسی در کشور یا بخش مربوطه است. البته از اصطلاح و ویژگیهای برنامهریزی هستهای در قسمتهای مختلف حتی بهصورت فردی استفاده میشود. ولی برنامهریزی هستهای، برنامهای برای توسعهکشور و بخشهای ذیربط است. بر این اساس میبایست توسعهو تحول موردنظر در ابتدا تعریف شود در غیر این صورت برنامهریزی هستهای منحرف خواهد شد و در سطح تغییرات حداکثر مهم باقی میماند.
- 2. تحلیل وضع موجود
بخشی از مرحله برنامهریزی شناخت وضع گذشته و به تبع آن شناخت وضع موجود است. اولاً باید توجه شود مطالعات بررسی روند گذشته در کشور، چه برای شناخت وضع موجود باشد و چه بهصورت مستقل انجام شده باشد، دارای اشکال بزرگی است که باعث انحراف نتایج میشود. این اشکال از آنجا ناشی میشود که در بررسی روند گذشته و وضع موجود از تکنیک بررسی نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصتها و محدودیتها و امثال آن استفاده میشود. این تکنیک (SWOT) قادر نیست قانونمندیهای تحقق وضع موجود را بیان کند و بهعبارتدیگر دلایل پیدایش مشکلات وضع موجود را بیان کند. و آنگاهکه از نتایج مطالعه وضع گذشته برای تحلیل وضع موجود و آینده استفاده میکنیم، تأکید عمده در سناریوسازیها بر تداوم وضع موجود البته با شیبی سریعتر است.
درحالیکه در برنامهریزی هستهای صرفاً به عواملی توجه میشود که تأثیرات بنیانی بر بخش میگذارند و توسعهو تحول اساسی در بخش یا زیربخش ایجاد میکنند. در این روش متخصصین، مدیران و برنامهریزان با استفاده از تجارب، روشها و ... اساساً به دنبال تدوام یا تسریع وضع موجود نیستند. لذا به دنبال یافتن و توصیه روشهایی هستند که ممکن است تاکنون ناشناخته مانده و یا به درستی از آن استفاده نشده باشد.
به عبارت روشنتر وضع موجود بخش از دیدگاه تأثیر قانونمندی بین عوامل مؤثر مورد بررسی قرار میگیرد نه صرفاً معرفی مجزا و منفرد عوامل.
- 3. انتخاب حوزهها با نگرش راهبردی
در برنامهریزی هستهای ناچاراً به سراغ سناریوسازی باید رفت. دلیل این کار وجود نگرشهای مختلف در میان متخصصین، برنامهریزان، مدیران، مسئولین سیاسی و دستاندرکاران برنامهاست. ولی این سناریوسازی در حد استراتژی و نگرشهای راهبردی به توسعهکشور و بخش یا زیربخش مربوطه است.
بهعبارتیدیگر میبایست تعریف و نگرشی به توسعه، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و ... وجود داشته باشد که بر اساس این نگرش راهبردی به تحولات حوزهها و زیرحوزه ها بپردازیم. برنامهریزی هستهای همانطور که در بخش تجربه برنامهسوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب نشان دادیم، انتخاب پازلی از حوزههای مختلف ولی مرتبط با هم با یک نگرش راهبردی است. تحولات آموزشو پرورش، صنعت، کشاورزیو ... باید حول یک محور استراتژیک باشند تا بتوانند تأثیرات بزرگ خود را در کل کشور بگذارند. در نبود چنین نگرش راهبردی، تحولات مذکور بهصورت جزایر مجزا و غیر مرتبط باهم انجامشده و بهزودی فروکش میکنند چون نمیتوانند از یکدیگر پشتیبانی نمایند و حتی ممکن است بین حوزهها اصطکاک به وجود آید.
نمونه انتخاب این هستهها یا CORE ها را در کشور میتوان در انتخاب انرژیهای نو، نانوتکنولوژی و به طور عمده انرژی هستهای دید. این هستهها در برنامهریزی هستهای باشد با نگرش به کل بخشهای کشور انتخاب میشدند تا هم باعث تحول و توسعهدر کل کشور و بخشهای دیگر شوند و هم از ناحیه بخشها و زیر بخشهای دیگر پشتیبانی شوند. در برنامهریزی هستهای مانند یک پازل برای هر پازل، بخش یا قسمت یک یا چند CORE با نگرشی همهجانبه انتخاب میشود. در این صورت باید تمام شرایط تحقق پیشبینیشده و یا در صورت بروز مشکل برآورده شود. برنامهریزی هستهای هدفی پایینتر از توسعهو پیشرفت کشور را مدنظر قرار نمیدهد.
- 4. انتخاب برجستهترین صاحبنظران
همانطور که گفته شد برنامهریزی هستهای به دلیل نگرش و حجم کار، نیازبه همه متخصصین بخش ندارد ولی میبایست برجستهترین متخصصین کشور در برنامهریزی هستهای مشارکت داشته باشند. برنامهریزی هستهای اساساً برنامهریزی تخصصی است. این متخصصین با استفاده از اهداف مدنظر سیاستمداران و مسئولین برنامهریزی، تجربیات جهان و کشور، قانونمندیهای شناخته شده و مطالعات صورت گرفته، راهکارهای تحول اساسی بخش را پیشنهاد داده و مورد بررسی تا مرحله نهایی شدن قرار میدهند.
- 5. تحلیل شرایط و ترسیم وضع مطلوب
تحلیل شرایط و ترسیم وضع مطلوب در برنامهریزی هستهای با روش برنامهریزی جامع و روشهای مرسوم متفاوت است. در ترسیم وضع مطلوب اولاً به دنبال توسعهو تحول اساسی در کشور یا بخش و زیر بخش مربوطه هستیم. ترسیم وضع مطلوب نه تنها شاید ادامه وضع موجود نباشد حتی ممکن است در ابتدای امر تصویرهایی غیرمحتمل یا غیرمتعارف به نظر آید. برای مثال به تجربه انتخاب CORE انرژی هستهای در کشور، یا نانو تکنولوژی، یا سلولهای بنیادی میتوان توجه کرد که در ادامه روند موجود نبودند.
- 6. تغییرات نهادی
برنامهریزی هستهای برای توسعهیک برنامهنهادسازیو تغییرات نهادی است. بدون این نگرش الزامات برنامهها رعایت نشده و برنامهها روی کاغذ باقی میمانند.
باید به مسئله نهادهاو نهادسازیدر فرآیند برنامههای توسعهتوجه نمود. تصوری عمومی وجود دارد که در برنامهریزی توسعه، کارها با تهیه قانون، دستورالعمل، اختصاص بودجه، انتخاب الگوها و اهداف خوب، گماشتن مدیران کارآمد و امثال آن انجام میشود. ولی مهمتر از اینها؛ نهادهاو سازمانها هستند. مراجعه به نمونههایی از نهادسازیهای قبل و بعد از انقلاب و تجارب سایر کشورها در همین گزارش میتواند موضوع را روشنتر نماید.
در برنامهریزی جامع تعداد پروژهها آنقدر زیاد است که آمادهسازی شرایط تحقق اهداف آنها امکانناپذیر میشود. در این صورت چارچوب برنامهمحدود به قانون، دستورالعمل، بودجهو.. میشود.
- 7. برنامهاقدام
در نهایت برنامهاقدام برنامهریزی هستهای با انتخاب طرحهای نهایی آغاز میشود. در برنامهریزی هستههای کلیدی روی اهداف جامع بهعنوان راهنما کار میشود نه اصل و اساس برنامه. اصل برنامهانتخاب پروژههای مشخص است. این نکته هم باید دقت شود که منظور از پروژه، پروژههای عمرانی و فنی نمیباشد. بلکه نگرشهای علمی، پارادیم های جدید و ... نیز جزو پروژه محسوب میشوند.
مرحلهبندی ب:
مایکل تودارو معتقد است شش محور اساسی ذیل باید در فرآیند برنامهریزی توسعهمدنظر قرار گیرند: (تودارو: 1370)
- مفهومسازی و تعریف توسعه
همانطور که گفته شد توسعه، پیشرفت و تحول نیازبه تعریفی مشخص و در سطح راهبردی دارد بهگونهای که بتوان حرکت توسعهای بخشها و زیر بخشها را بر اساس آن سامان داد.
- تعریف ابعاد و مؤلفههای توسعه
تعریف کلی توسعهو پیشرفت کفایت نمیکند این تعاریف باید ابعاد، مؤلفه، متغیرها، شاخصها، نهادها، قانونمندیها و سایر موارد مربوط به توسعهرا بهگونهای روشن ترسیم کنند تا راهنمای توسعهو تحول و پیشرفت بخشها و زیر بخشها شوند.
- تعریف هدف و رویکرد دستیابی به توسعه
تعریف اهداف و رویکردها، سناریوها و پارادایمهای بایستی بهروشنی مشخص باشد.
- شناخت وضع موجود
بخشی از مرحله برنامهریزی شناخت وضع گذشته و به تبع آن شناخت وضع موجود است. اولاً باید توجه شود مطالعات بررسی روند گذشته در کشور، چه برای شناخت وضع موجود باشد و چه بهصورت مستقل انجام شده باشد، دارای اشکال بزرگی است که باعث انحراف نتایج میشود. این اشکال از آنجا ناشی میشود که در بررسی روند گذشته و وضع موجود از تکنیک بررسی نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصتها و محدودیتها و امثال آن استفاده میشود. این تکنیک (SWOT) قادر نیست قانونمندیهای تحقق وضع موجود را بیان کند و بهعبارتدیگر دلایل پیدایش مشکلات وضع موجود را بیان کند. و آنگاهکه از نتایج مطالعه وضع گذشته برای تحلیل وضع موجود و آینده استفاده میکنیم، تأکید عمده در سناریوسازیها بر تداوم وضع موجود البته با شیبی سریعتر است.
درحالیکه در برنامهریزی هستهای صرفاً به عواملی توجه میشود که تأثیرات بنیانی بر بخش میگذارند و توسعهو تحول اساسی در بخش یا زیربخش ایجاد میکنند. در این روش متخصصین، مدیران و برنامهریزان با استفاده از تجارب، روشها و ... اساساً به دنبال تدوام یا تسریع وضع موجود نیستند. لذا به دنبال یافتن و توصیه روشهایی هستند که ممکن است تاکنون ناشناخته مانده و یا به درستی از آن استفاده نشده باشد.
به عبارت روشنتر وضع موجود بخش از دیدگاه تأثیر قانونمندی بین عوامل مؤثر مورد بررسی قرار میگیرد نه صرفاً معرفی مجزا و منفرد عوامل.
- انتخاب استراتژیهای مبتنی بر هدف و مفهومی که مراد از توسعهاست و رویکردی که حاکم بر برنامهریزی توسعهمیباشد.
در برنامهریزی هستهای ناچاراً به سراغ سناریوسازی باید رفت. دلیل اینکار وجود نگرشهای مختلف در میان متخصصین، برنامهریزان، مدیران، مسئولین سیاسی و دستاندرکاران برنامهاست. ولی این سناریوسازی در حد استراتژی و نگرشهای راهبردی به توسعهکشور و بخش یا زیربخش مربوطه است.
بهعبارتیدیگر میبایست تعریف و نگرشی به توسعه، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و ... وجود داشته باشد که بر اساس این نگرش راهبردی به تحولات حوزهها و زیرحوزه ها بپردازیم. برنامهریزی هستهای همانطور که در بخش تجربه برنامهسوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب نشان دادیم، انتخاب پازلی از حوزههای مختلف ولی مرتبط با هم با یک نگرش راهبردی است. تحولات آموزشو پرورش، صنعت، کشاورزیو ... باید حول یک محور استراتژیک باشند تا بتوانند تأثیرات بزرگ خود را در کل کشور بگذارند. در نبود چنین نگرش راهبردی، تحولات مذکور به صورت جزایر مجزا و غیر مرتبط با هم انجام شده و بهزودی فروکش میکنند چون نمیتوانند از یکدیگر پشتیبانی نمایند و حتی ممکن است بین حوزهها اصطکاک به وجود آید.
نمونه انتخاب این هستهها یا CORE ها را در کشور میتوان در انتخاب انرژیهای نو، نانوتکنولوژی و به طور عمده انرژی هستهای دید. این هستهها در برنامهریزی هستهای باشد با نگرش به کل بخشهای کشور انتخاب میشدند تا هم باعث تحول و توسعهدر کل کشور و بخشهای دیگر شوند و هم از ناحیه بخشها و زیر بخشهای دیگر پشتیبانی شوند. در برنامهریزی هستهای مانند یک پازل برای هر پازل، بخش یا قسمت یک یا چند CORE با نگرشی همهجانبه انتخاب میشود. در این صورت باید تمام شرایط تحقق پیشبینیشده و یا در صورت بروز مشکل برآورده شود. برنامهریزی هستهای هدفی پایینتر از توسعهو پیشرفت کشور را مدنظر قرار نمیدهد.
- تدوین برنامهتوسعهشامل تعیین قلمرو، تعیین اولویتها، مواد، منابع و نظارت و ارزیابی
در نهایت برنامهاقدام برنامهریزی هستهای در تعیین قلمرو، تعیین اولویتها، مواد، منابع و نظارت و ارزیابی خواهد بود. البته تعیین اولویتها در این قسمت همان انتخاب پروژههای هستهای است.
مرحلهبندی ج:
12. برنامهریزی هستهای و نهادسازی
بحث برنامههستهای، بحث برنامهریزیتوسعهاست، بحث ساختار سازی است. به ایران امروز نگاه کنید، الآن سالهاست که بحث اجرای اصل 44 قانون اساسیرا داریم. ازیکطرف تصویب این قانون سالها طول کشیده و از طرف دیگر نهادهای لازم را برای اجرا نداریم. تازه فکر میکنیم با این قانون میتوانیم مسئله را حل کنیم و بعضاً نام آن را انقلاب اقتصادی گذاشتهایم. عملاً خواهیم دید که چنین چیزی محال است چون بحث برنامهریزیتوسعه، بحث نهادسازی است. یعنی باید ببینیم همراه با این قانون چه نهادهایی را باید درست کنیم و چه اختیاراتی به آنها بدهیم؟ ممکن است بگوییم ما اصلاً خصوصیسازیو آزادسازی نمیخواهیم. این بحث دیگری است. اما اگر طالب آن هستیم، دیگر در برنامهریزیتوسعهنمیتوانیم فقط یک قانون تصویب کنیم و بگوییم این یعنی توسعهو برنامهریزیبرای توسعه. باید به مسئله نهادهاو نهادسازیدر فرآیند برنامههای توسعهتوجه نمود. تصوری عمومی وجود دارد که در برنامهریزی توسعه، کارها با تهیه قانون، دستورالعمل، اختصاص بودجه، انتخاب الگوها و اهداف خوب، گماشتن مدیران کارآمد و امثال آن انجام میشود. ولی مهمتر از اینها؛ نهادهاو سازمانها هستند.
متأسفانه علیرغم تأکید برخی متخصصین بر نهادسازی، هنوز تجربیات نهادسازیکشور در کنار تجربیات جهانی مورد بررسی نگرفته است. اساساً رویکردهای دانشگاهی و تحقیقاتی داخلی کشور به دلایل تأکید بر چارچوبهای علمسنجی مبتنی بر جهان توسعهیافته توجه کمتری به این موضوع دارند. لذا تجربیات مثبت و منفی کشور در مطالعات نهادی کمتر دیده میشود.
نمونههایی از نهادسازیهای قبل از انقلاب و سایر کشورها میتواند موضوع را روشنتر نماید. لذا چند نمونه از نهادسازیو عملکرد نهادهابه شرح زیر بیان میشود:
نمونه اول (اصلاحات ارضی):
زمانی که آمریکائیها به ایران آمدند، بر کشور و سیاستگذاری آن مسلط و حاکم شدند. البته هدف آنها توسعهایران بود. دلیلش این نبود که انساندوست بودند و یا ما را دوست داشتند. داستان منافع آنها و این مطلب بود که باید حلقه امنیتی دنیای غرب شکل میگرفت و ایران در این حلقه امنیتی که در زیر کشور شوروی قرار داشت، یک حلقه مهم بود. هدف و بحث آمریکائیها این بود که؛ ایران را نمونه میسازیم که هم قوی باشد و هم به همگان نشان میدهیم که کمونیسم پیشرفت ایجاد نمیکند بلکه غیر کمونیسم پیشرفت ایجاد میکند.
در آن زمانآمریکائیها اعضایی از دانشگاههاروارد را برای برنامهریزی به ایران فرستادند. آنها میدانستند که ایران نه برنامهریزی دارد و نه برنامهریز. پس ایران را خوب مطالعه کردند و از برنامهریزی هستهای به روش نهادسازیاستفاده کردند. برای مثال آنها دیدند که ساختار مجلس در ایران بهگونهای است که جلوی هر تحرکی را میگیرد. غیر از دو مجلس اول دوره مشروطیت، تمام نمایندگان مجالس ایران یا حداقل 50 درصد از آنها تا سال 1962 یعنی زماناصلاحات ارضی، مالکین زمین هستند و مالکین سنتی هم هستند. آمریکائیها به دنبال تغییر این اوضاع بودند. آمریکا نیامد مالکین را بگیرد و یا اعدام کند. به جای آن اصلاحات ارضی را معرفی کرد. در مرحله اول مزارع مکانیزه معاف شدند. اما چرا؟ آیا در مورد صاحبان این مزارع پارتیبازی میکردند؟ صاحبانی که آنقدر قدرت دارند که میتوانند با قانون پارتیبازی کنند و اگر قانون هم از این بازی بگذرد، کار آنها پیش میرود. بحث آمریکائیها این نبود. بحث آنان فروپاشی سیستم سنتی مالکیت ایران بود، چون این سیستم را پایگاه همه تصمیمات مجلس میدانستند. در آن زمانبههیچعنوان موضوع بزرگ مالکی و کوچک مالکی مطرح نبود و آن تبلیغاتی هم که میشد واقعیت نداشت. صحبت آنها این بود که میگفتند هر مالکی میتواند یک روستا یا ده ششدانگی را انتخاب کند و بقیه را به کشاورز بدهد و بعد هم آن ده ششدانگی را یا باید در مرحله بعد مکانیزه کند، یا آن را تقسیم کند و یا اجازه دهد که از سیستم سنتی بیرون آید. در اصل، بحث نهادسازی بود که اصلاحات ارضی را با موفقیت کامل اجرا کرد. آنها این امکان را فراهم کردند که تصمیمگیریها عوض شود، ساختار روستایی ایران عوض شود، ساختار مجلس ایران عوض شود، ساختار دولتو همهچیز به نفع اهداف آنها تغییر کند. آمریکائیها آن مشکل را پیدا کردند، نهادسازیکردند. نگفتند ما میخواهیم مالکیت سنتی از بین برود پس ظرف یک ماه آینده هر مالک سنتی را میگیریم، پدرش را در میآوریم یا اعدامش میکنیم و یا خود مالک توبه کند و بیاید و بگوید که دیگر به دنبال مالکیت سنتی نمیروم.
بر اساس نظریه روستو، یک کشور برای تحول به سوی صنعتی شدن، باید ساختار سنتی خود را تغییر دهد. در بررسیهای مربوط به ایران به این نتیجه رسیدند که این ساختار سنتی را باید اساساً از طریق ایجاد تغییرات در شیوههای تولید و مالکیت (کشاورزی ـ روستایی) سامان داد و به همین دلیل، اصلاحات ارضی در این دوران مطرح شد.
این اصلاحات ارضی آیا به دنبال توزیع عادلانه زمین بود؟ چنین هدفی بههیچوجه در اصلاحات ارضی آن دوران مطرح نبود; هرچند چون در شعارهای آن دوران این مسئله مطرح میشده، برخی فکر میکنند که بله، اصلاحات ارضی برای ایجاد عدالت اجتماعیبوده و به همین خاطر شکستخورده است. اما درواقع اصلاً اینطور نیست. اصلاحات ارضی معرفیشده به جامعه ایرانِ آن زمانمتکی بر نگرش نظری روستو بود. در این نگرش، اصلاحات ارضی صورت میگیرد تا ساختار سنتی مالکیت را حذف و مالکیت سنتی را به مالکیت مدرن تبدیل کند. این اصلاحات ارضی با نهادمالکیت هیچ مشکلی ندارد، با مالکیت بزرگ هم مشکلی ندارد، تنها به دنبال ایجاد مالکیت نوین است. به این دلیل هم به مالک روستا میگفتند آقا بیا ده خود را بفروش، تحویل بده، ما کمک میکنیم تا مالکیتهای عظیمتری به دست آوری. مگر روستای سنتی ایران از نظر زمین چقدر بزرگ بود؟ یک دِه صد هکتاری در آن زمان، دِه خیلی بزرگی محسوب میشد. به مالک این ده میگفتند این صد هکتار را بفروش; ولی در همان زمانبه همین آدم میگفتند بیا زیر فلان سد 500 هکتار زمین با قیمت مناسب و اعتبارات بانکی مناسب، همراه با ماشینآلات ارزان به تو میدهیم که کشاورزیجدید را ساماندهی. بهعبارتدیگر، مخالفت با مالکیت بزرگ کشاورزیمطرح نبود، بلکه مخالفت با نوع خاصی از مالکیت مطرح بود. یعنی مالکیت سنتی باید به مالکیت متفاوت و جدیدی تبدیل میشد. برای طراحی این اصلاحات ارضی در سال 1339 (1960 میلادی) در ایران و چندین کشور منطقه، آمارگیری عمومی کشاورزیانجام شد. این آمارگیری تحت پوشش سازمان ملل انجام گرفت و اطلاعات معتبر مفصلی برای شناخت کشاورزیکشورهایی مانند ایران فراهم کرد. اصلاحات ارضی کشور در اساس، بر مبنای این اطلاعات طراحی و اجرا شد.
5-2- نمونه دوم (برنامه سوم عمرانی):
همچنین آمریکاییان گفتند که میخواهیم در صنعتایران سرمایهگذاری خصوصی انجام شود. خارجی بیاید، سرمایهگذاری کند و تکنولوژی بیاورد. سال 38-1337 است. آنها دیدند که هیچگونه سرمایهگذاری صنعتی در ایران وجود ندارد. چه باید کرد؟ نگفتند یک قانون مینویسیم و تملق سرمایهگذاران صنعتی را میدهیم. بلکه نهادو سازمان درست کردند. بانک توسعهصنعتو معدن ایران را در سالهای 1337 و 38 شروع و تأسیس کردند. کل سرمایه بانک چهل میلیون تومان است. چهل میلیون در آن زمانزیاد بود ولی نه خیلی زیاد. 60 درصد از سهام این بانک را به ایرانیان فروختند و 40 درصد آن را به خارجیها. این سهام را نیز به هرکسی نفروختند. به سراغ افرادی رفتند که دارای پول و سرمایه بودند. از سازمانها و افراد خاصی درخواست کردند. مورد سهم خارجی؛ در آمریکا، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و آلمان به سراغ هر شرکت بزرگ تأمینکننده سرمایه که به پول و تکنولوژی دسترسی داشت رفتند و به زور هم که شده آنها را تشویق کردند (به زور، منظور همان تشویقهای دوستانه خودشان است) که بیایید در این بانک توسعهصنعتو معدن سهم بخرید. مثلاً شرکت لازارپرنت در حدود دو هزار دلار سهم خرید که این میزان معادل پول توجیبی مدیرانش هم نبود. چرا این کار را کردند؟ چون بحث آنها این بود که ما سرمایهگذاری خارجی میخواهیم، تکنولوژی خارجی میخواهیم و باید جایی را درست کنیم که این افراد را بشناسند و بتواند به آنها مراجعه کند و اینها جزئی از خودشان باشند. نه آنکه صرفاً یک قانون بنویسیم و سالها برای اجرای آن دستوپا بزنیم و برای عدم اجرای آن انواع مجازاتها را بگذاریم و در آخر نیز نتوانیم. یک نهادیا یک سازمان درست کردند که در لیست سهامدارانشان نام دو هزار صاحب سرمایه و صاحب تکنولوژی ثبت شده بود. سپس به بانک وظیفهای دادند و گفتند که شما سرمایهگذاری نمیکنید. کار شما مطالعه و تهیه پروژه است. باید در مملکت بگردید و ببینید که در کجا میتوان یک کارخانه مثلاً چینیسازی درست کرد. آیا سودآور هست یا نیست؟ باید مطالعات توجیهی فنی ـ اقتصادی انجام دهید و پروژه سودآور را پیدا کنید. وقتی پیدا کردید به شرکای خود بگویید که این پروژه موردنظر است، این محاسبات آن است و این هم سود آن، بیایید و سرمایهگذاری کنید. اگر نیامدند بانک خودش اقدام کند و بگوید برای آنکه خاطرتان جمع شود من هم حاضرم 10 درصد از این سهام را خریداری کنم اما بهمحض آنکه پروژه راه افتاد باید سهام همین 10 درصد را نیز بفروشید. چون شما محلل سرمایهگذاری هستید نه سرمایهگذار. پس ببینید آنها برای کار سرمایهگذاری یک نهادساختند.
نکته جالبتر این است که گفتند این بانک نمیتواند دولتی باشد. اگر دولتی باشد کارایی نخواهد داشت، پس باید خصوصی باشد. اما کار صنعتی فقط 8 درصد سود دارد درحالیکه کار تجاری 24 یا 25 درصد سود دارد. چطوری میتوان به سرمایهگذار خصوصی گفت که این 25 درصد سود تجاری را رها کن و به 8 درصد سود صنعتی قناعت کرد. یقیناً او این کار را نمیکند. ما هم که نمیخواهیم شوخی کنیم. میخواهیم این بانک واقعاً خصوصی باشد. بلافاصله این موضوع را به دولتایران گفتند و عمل کردند. سرمایه این بانک چهل میلیون تومان بود و بانک مرکزی وام بدون بهره 30 سالهای معادل 60 میلیون تومان یعنی 5/1 برابر سرمایه را در اختیار این بانک گذاشت. بعد گفتند حالا بیایید با این 100 میلیون کاری کنید که این سود 8 درصدی که میخواهید بین 40 میلیون تقسیم کنید، 24 درصد بشود. بهعبارتدیگر گفتند درست است که سود تجاری 24 درصد است اما ما هم این کمک را میکنیم تا شما سرمایهداران هم 24 درصد سود ببرید. اولین کاری را که در داخل خود بانک کردند، استخدام متخصصین ارزیابی پروژه و ایجاد یک کتابخانه برجسته بود. همچنین یکی از افرادی را که در این نوع امور بانکی در دنیا مشهور بود بهعنوان مدیرعامل بانک قرار دادند. برای 5 سال بعد افرادی از زمره اقتصاددانان شناخته شده ایرانی را جایگزین کردند
برنامهریزی توسعهیعنی نهادسازی. آنها یک نهادساختند، یک سازمان درست کردند، به آن وظیفهای دادند که بتواند اجرا کند. این قضیه مثل پازل بچههاست که قطعات مختلفی کنار هم قرار میگیرند. وقتی به آن دوره نگاه کنید، میبینید که اینها اصلاحات ارضی را به عنوان جزئی از این پازل معرفی کردند برای آنکه بتوانند سیستم کلی سیاسی ـ اجتماعی ایران را عوض کنند.
بعد بانک توسعهصنعتو معدن را درست کردند. سپس برنامهای وجود داشت که به ایجاد بانک اعتبارات صنعتی منجر شد یعنی گفتند بانک توسعهصنعتبرای صنایع بزرگ است، صنایع کوچک هم وجود دارند لذا به بانک اعتبارات صنعتی گفتند که شما هم به صنایع کوچک اعتبار بدهید. در کنار اینها به تدریج سازمان گسترش و نوسازی صنایع را درست کردند و گفتند پرداختن به پروژههایی مثل فولاد و زیربناهایی که همه جا دولتی است، وظیفه شماست.
به سازمان برنامهگفتند که روی برنامه جامعکار نکن. بهتدریج این پازلها شکل میگرفت. سازمان برنامهایران از سال 51 وارد برنامهریزی جامع شد ولی تا قبل از آن وارد این نوع برنامهریزی نشده بود. تا زمانی که آنها حضور داشتند به سازمان برنامهگفته شد که وظیفه شما زیربنا سازی است. یعنی کار شما این است که سد بسازید، جاده بسازید و اصلاً به شما ربطی ندارد که بودجهبهداشت چه میزان است و صرف چه کارهایی میشود. بودجه، مربوط به وزارت دارائی است. سازمان برنامهکارش زیربنا سازی است. دنیا را هم بسیج کرده بودند و به آن کمک میکرد. به بانک توسعهکشاورزیگفتند که کارهای مربوط به توسعهصنعتدر بخش کشاورزیرا شما انجام دهید و به بانک اعتبارات کشاورزیهم گفتند که به کشاورزان کوچک رسیدگی کنید. بدین ترتیب یکسری هستههای تشکیلاتی بین این پازلها درست کردند. اساس برنامهریزی توسعهنیز همین است. هر پازلی یک وظیفهای دارد و امکانات انجام آن نیز برایش فراهم است. آنها روی ریزهکاریها خیلی خوب کار کرده بودند. یعنی مثلاً در بانک توسعهصنعتو معدن در خصوص تصمیمات مجمع یک بندی را گذاشته بودند که به سهام هر طبقه (ایرانی و خارجی) حق “وتو“ داده بود پس نه خارجیها توانستند حرفشان را صد در صد به کرسی بنشانند چون ایرانیها باید جداگانه موافقت میکردند و نه ایرانیها میتوانستند حرف خود را به کرسی بنشانند چون خارجیها هم باید جداگانه موافقت میکردند. ببینید برای اینکه برنامهها بتواند امکان اجرایی پیدا کند تا این حد به ریزهکاریها وارد شده بودند. البته مباحث دیگری همچون موارد انسانی، اخلاقی، استثمار و غیره نیز قطعاً وجود دارد ولی قصد مثال در مورد نهادسازی و کارکرد آن است.
ولی ایجاد همین حلقهها بود که اقتصادایران در دوره 50-1338 سالانه بهطور متوسط رشدی معادل 8 تا 9 درصد دارد آنهم با تورمهای زیر 5 درصد داشت.
در سال 51 یک مورد پروژه مهم صنعتی در ایران نبود که بانک توسعهصنعتو معدن در آن سهمی نداشته باشد، دخالتی نداشته باشد. بسیاری از تکنولوژیها را این بانک برای سرمایهگذاریها وارد میکرد و راحت هم وارد میکرد چون سرمایهگذار خارجی عضو مجموعه خودش بود. بنابراین پروژه سودآور را پیدا میکردند، تعارف هم نداشتند و معتقد بودند که سرمایهدار باید سود ببرد. بعدازآنکه پروژه سودآور را پیدا میکردند به سراغ افراد سرمایهدار میرفتند به سرمایهدار خارجی میگفتند بیا و هر میزان سهمی که میخواهی در نظر بگیر و خریداری کن، به سرمایهدار ایرانی هم میگفتند تو هم سهم خودت را بگذار، تکنولوژی را هم میتوانید خودتان بیاورید و وارد کنید و بنابراین همهچیز در درون آن نهادبهراحتی حل میشد.
5-3- نمونه سوم (آثار نهادی):
در سال 1992 آقای دوپون، وزیر دارائی وقت انگلیس در کابینه آقای جان می جر بود. در انگلیس، وزیر دارائی، مهمترین وزیر کابینه است و معمولاً در حزب جانشین رئیس حزب محسوب میشود و آینده سیاسی وی، نخستوزیری است. این شخص در یک مقطعی در مورد قیمت انرژی تصمیمی گرفت و آن را اعلام کرد. از صبح روز بعد نهادهاشروع به انتقاد کردند، تلویزیون شروع به انتقاد کرد، روزنامهها انتقاد کردند، تشکلهای علمی انتقاد کردند. شعب حزب محافظهکار که دیدند نظر مردم دارد برمیگردد، تلاش کردند و نهایتاً در حدود 10 تا 15 روز بعد وزیر همه آن سیاستها را عوض کرد.
شبکه خبری BBC در ساعت 7 برای انگلستان یک اخبار عمومی دارد همانند اخبار ساعت 9 ایران. میدانید که شرکت BBC عمدتاً دولتی است. شبی که سیاستها عوض شد، خبرنگار BBC با این وزیر صحبت میکرد. فکر میکنید صحبتش اینطوری بود که مثلاً جناب آقای وزیر خیلی لطف کردید، خیلی مرحمت کردید و وقت گذاشتید و تشریف آوردید؟! خیر ابداً این حرفها مطرح نبود. بلکه اینها گفتند آقای وزیر شما 15 روز پیش تصمیمی گرفتید که با آن مخالفتهایی شد و آن تصمیمات را عوض کردید. مشخص است که تصمیمات شما کارشناسی نیست، کی استعفا میدهید؟ این سؤالی بود که آن خبرنگار از آقای دوپون پرسید، ایشان گفت استعفای من با آقای می جر نخستوزیر وقت است. خبرنگار مجدداً گفت ما این را میدانیم ولی خودتان بگوئید چه وقت تصمیم میگیرید که استعفا بدهید. ببینید این تصمیم، حتی اجرانشده بود ولی بااینوجود میگویند شما تصمیمی گرفتید که نهادهای مدنی با آن مخالفت کردند بعد این تصمیم را عوض کردید. مشخص است که تصمیم شما ناسنجیده و ناپخته بوده است؛ پس استعفا بدهید. در مدت 3 تا 4 دقیقه از مدت برنامه، حداقل 6 بار صحبت استعفای ایشان مطرح شد. حدود 25 روز بعد آینده سیاسی این وزیر بهکلی تمام شد. یعنی ایشان نهتنها از پست وزارت دارائی استعفا داد که از حزب هم استعفا داد و از سیاستبازنشسته و برکنار شد، همان کسی که قرار بود نخستوزیر بعد انگلیس باشد. البته برای اینکه بحث روشن شود باید گفت که اتفاق دیگری نیز وجود داشت، اینکه در روزنامهها نوشتند آقای دوپون خانهای داشته که اجاره داده است و بر سر این خانه با مستأجر خویش دعوای حقوقی داشته است. این دعوا در حدود 18 هزار پوند خرج برداشته که 9 هزار پوند آن از بودجهدولتپرداخت شده است. در آنجا، در وزارتخانه یک معاون ثابت وجود دارد که وزیر نمیتواند او را عوض کند. این معاون ثابت را به تلویزیون دعوت کردند و از او پرسیدند آیا یک چنین صحبتی صحت دارد؟ ایشان پاسخ داد، بله. ما 9 هزار پوند از هزینه دعوای حقوقی وزیر را پرداخت کردهایم و توضیح داد که قانونی وجود دارد و این قانون میگوید که وقتی وزراء یا شخصیتهای سیاسی مشکل مالی پیدا میکنند برای اینکه این موضوع به کار آنها و اداره مملکت لطمه نزند، دولتحق دارد تا حد محدودی به آنها کمک نماید. بنابراین ما 9 هزار پوند (حدوداً 8 یا 9 میلیون تمان ایران) به شکل رسمی به ایشان کمک کردیم تا او به مسائل مملکتی بپردازد. دوباره روزنامهها و احزاب، بحثهایی را مطرح کردند. همین دو موضوع این آدم را کنار گذاشت و آدم دیگری را به کار گماشت. چه کسی این کار را کرد؛ نه محاکمهای وجود داشت، نه دادگاهی و نه فسادی. تنها یکسری نهادو سازمان وجود داشت، بهعلاوه خود حزب محافظهکار هم میدانست که برای دو سال دیگر میخواهد از مردم رأی بگیرد و در دوره انتخاب بعدی رأی بیاورد.
عملکرد برنامههای قبلی نشان میدهد اینگونه برنامههای جامع از ابتدا بدون توجه کافی به واقعیتهای اقتصادی، اجتماعی ایران تدوین و تصویب شده و از ابتدا مشخص بوده که قابلاجرا نیست و اگر هم اجرا میشد کمک زیادی به فرآیند توسعهکشور نمیکرد. بنابراین اجرای طرحهای عمرانی که سرمنشأ اصلی آن خواست، اراده و اقتدار ریاست جمهوری است باید از خواست برنامهتوسعهجدا کرد.
به عبارت روشنتر برنامه جامعکه مسئول کلیه مسائل کشور و مسائل روزمره است را باید با تدوین برنامههستههای کلیدی خط دهنده برای توسعهکشور و مناطق کامل تر کرد.
دکتر حسین عظیمی در مرحله تدوین برنامهسوم توسعهتأکید کرد که اگر برنامهسوم توسعهنیز بهصورت جامع تدوین شود به نتایج برنامهدست پیدا نمیکنیم و تمام زحمات کشور بر باد میرود، چون تلاشهای برنامهریزان قابلیت اجرایی نمییابد. در اینجا نیز باید مجدداً تأکید کرد اگر برنامه ششمنیز بخواهد بهصورت جامع تدوین شود همانند 15 سال گذشته یعنی برنامههای سوم، چهارم و پنجم زحمات و تواناییهای کشور از دست خواهد رفت.
امید است با تلاش همه مردم ایران بتوانیم شاهد توسعهو پیشرفت سریعتر جمهوری اسلامی ایران باشیم.
فهرست منابع و مأخذ:
1. عمده منابع این گزارش از مقالات، یادداشتها، جزوات و کتب دکتر حسین عظیمی استخراج شده است.
2. ابتهاج، ابوالحسن، به کوشش علیرضا عروضی، خاطرات ابوالحسن ابتهاج، انتشارات علمی، 1371.
3. بهرامی زاده، علی، عوامل مؤثر بر مدلهای برنامهریزی توسعه، پروژه درس کارشناسی ارشد مدیریتکارآفرینی، تیرماه 1389.
4. تابش، احمد، اندیشهتوسعهو برنامهریزی در ایران و چگونگی تشکیل سازمان برنامه، سازمان مدیریتو برنامهریزی کشور، معاونت امور اداری، مالی و منابع انسانی، مرکز مدارک علمی، موزه و انتشارات، 1383.
5. تاجگردون، غلامرضا، روزنامه اعتماد ملی، ادغام سازمان مدیریتو ایرادات قانونی، شماره 212، 1/8/85، ص 5 (اقتصاد).
6. توفیق، فیروز، برنامهریزی در ایران و چشمانداز آینده آن، موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامهریزی، 1385، چاپ اول.
7. جنت، محمدصادق، فرآیند پیدایش و سیر تحولات سازمان برنامهایران، روزنامه دنیای اقتصاد، اسفند 1386، شمارههای مختلف.
8. خالصی، امیر، فرهادی کیا، علیرضا، آسیبشناسی برنامههای توسعهاول تا چهارم بعد از انقلاب اسلامی، معاونت نظارت راهبردی، دفتر نظارت برنامه، آذر 1388.
9. سازمان مدیریتو برنامهریزی کشور، رؤسای سازمان برنامهوبودجه از آغاز تا تشکیل سازمان مدیریتو برنامهریزی کشور. تهران: معاونت امور پشتیبانی، مرکز مدارک علمی و انتشارات، 1382.
- عظیمی، حسین، به کوشش نورمحمدی، خسرو، اقتصادایران: توسعه، برنامهریزی، سیاستو فرهنگ، نشرنی، 1391.
- عظیمی، حسین، تحلیل شرایط و سیاستهای اقتصادی در دوره جنگایران و عراق، فصلنامه مطالعات دفاعی و امنیتی، سال هشتم، شماره 27، 1380.
- عظیمی، حسین، رسالت و وظایف در سازمان مدیریتو برنامهریزی و موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامهریزی، موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامهریزی، 22/8/1381.
- گفتار یکم : بستر اقتصادی انقلاب ایران (از منظر اقتصاد سیاسی)، میزگرد با حضور دکتر حسین عظیمی.
- گودرزی، منوچهر و فرمانفرمائیان، خداداد و مجیدی، عبدالمجید، توسعهدر ایران (1357-1320)، بنیاد مطالعات ایران، گام نو، 1381.
- محمودی وحید, ماجد وحید، برنامهریزی توسعهپایدار شهری با رویکرد برنامهریزی هستهای (پیشنهادی برای برنامهریزی توسعهپایدار شهری تهران)، راهبرد پاییز 1391; 21(64):43-72.
- معاونت برنامهریزی و نظارت راهبردی رییسجمهور، تصویر کلان برنامههای توسعه، دفتر برنامهریزی و مدیریتاقتصادکلان، فروردین 1387.
- مک لئود، تاس. اچ، برنامهریزی در ایران، بر اساس تجارب گروه مشاوره دانشگاههاروارد در ایران در تهیه برنامهعمرانی سوم، مترجم: علی اعظم محمد بیگی، نشرنی، چاپ دوم، 1380.
- میدری، علی، نگاهی به نظام برنامهریزی برنامهسوم (به همراه یک پیشنهاد)، مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، اردیبهشت 1378.
- نمونههایی از نهادسازیو عملکرد نهادهادر فرآیند توسعه (از دیدگاه دکتر حسین عظیمی) تدوین: خسرو نورمحمدی
- نوبخت، محمدباقر، نگاهی به مسائل اقتصاد ایرانو راهکارهای آن، مرکز پژوهشهای مجلس، 1383.
- نورمحمدی، خسرو، احیاء کدام سازمان؟ کدام برنامه؟، 1392.
- نورمحمدی، خسرو، بررسی عوامل مؤثر بر انحراف برنامهریزی توسعهدر ایران از برنامههای سوم و چهارم عمرانی، شهریور 1392.
- نورمحمدی، خسرو، بررسی عوامل مؤثر بر ایجاد و تغییر برنامهریزی توسعهدر ایران، 1392.
- نورمحمدی، خسرو، چالشهای استفاده از کارشناسان، پژوهشگران و نظریهپردازان در فرآیند تدوین و اجرای برنامهتوسعه، مجموعه مقالات همایش چالشها و چشماندازهای توسعهایران، هماندیشی پژوهشگران و نظریهپردازان کشور، موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامهریزی، اسفند 1381.
- نورمحمدی، خسرو، نقش تحقیقات و موسسه عالی آموزشو پژوهش در مدیریتو برنامهریزی در برنامهریزی توسعه، خرداد 1393.
- هادی زنوز، بهروز، بررسی نظام برنامهریزی اقتصادی در ایران (دوره قبل از انقلاب اسلامی)، مجلس شورای اسلامی، مرکز پژوهشها، 1389.
- 1. مک لئود، تاس. اچ، برنامهریزی در ایران، بر اساس تجارب گروه مشاوره دانشگاههاروارد در ایران در تهیه برنامهعمرانی سوم، مترجم: علی اعظم محمد بیگی، نشرنی، چاپ دوم، 1380، ص 28.
[3]خسرو نورمحمدی، احیاء کدام سازمان؟ کدام برنامه؟، 1392.
خسرو نورمحمدی، بررسی عوامل مؤثر بر انحراف برنامهریزی توسعهدر ایران از برنامههای سوم و چهارم عمرانی، شهریور 1392.
خسرو نورمحمدی، بررسی عوامل مؤثر بر ایجاد و تغییر برنامهریزی توسعهدر ایران، 1392.
خسرو نورمحمدی، نقش تحقیقات و موسسه عالی آموزشو پژوهش در مدیریتو برنامهریزی در برنامهریزی توسعه، خرداد 1393.