Quantcast
Channel: دکتر حسین عظیمی-مباحث توسعه و اقتصاد ایران-(آثار تمام متن)
Viewing all 75 articles
Browse latest View live

144-رسالت ها و وظائف در سازمان مدیریت و برنامه ریزی و در موسسه عالی آموزش و پژوه

$
0
0

عنوان گزارش: رسالت ها و وظائف در سازمان مدیریتو برنامه ریزیو در موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامه ریزی

تاریخ تهییه: 1381/8/22    - نوشته: حسین عظیمی

کلیدواژه ها: سازمان برنامه-سازمان برنامه و بودجه-سازمان مدیریتو برنامه ریزی- برنامه ریزی- موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامه ریزی-تاریخچه برنامه ریزی–تاریخچه سازمان برنامه-برنامه عمرانی-برنامه توسعه-رسالت های سازمان برنامه-

برای دریافت فایل به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/resalat-moasese-azimi.pdf


146- بررسی عوامل موثر بر انحراف برنامه‌ریزی توسعه در ایران از برنامه های سوم ...

$
0
0

عنوان مقاله: بررسی عوامل موثر بر انحراف برنامه‌ریزی توسعهدر ایران از برنامه های سوم و چهارم عمرانی

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

تاریخ تهیه: شهریور 1392

 برای دانلود مقاله به لینک ذیل مراجعه شود:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/barname-enheraf.doc/download

 

برای مطالعه مقاله به ادامه مطلب مراجعه شود:

بررسی عوامل موثر بر انحراف برنامه‌ریزی توسعهدر ایران

از برنامه های سوم و چهارم عمرانی

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

تاریخ تهیه: شهریور 1392

 

مقدمه:

ایران بعد از جنگجهانی دوم، به دلیل موقعیت ژئو پلتیک و شرایط جهانی به صورت تبعی و به سرعت پذیرای برنامه‌ریزی توسعهمی‌شود. اما این ورود بدون تحقیقات و شناخت لازم و کافی آغاز می‌شود. خارجیان در طراحی برنامه های (ضعیف و بدون الگوی) اول و دوم تاثیر گذارند ولی به دلیل حضور موثر نیروهای داخلی، برنامه تلفیقی از منفعت داخلی و خارجی است. در این شرایط کودتای 28 مرداد 1332 اتفاق می افتد و منافع و اهداف خارجیان بر برنامه های سوم و چهارم اولویت می یابد.

دکتر حسین عظیمی معتقد است عامل خارجی در ترکیب با عدم شناخت آنان از جامعه ایران، ضعف علمی داخلی، مسائل داخلی، نظام پادشاهی و ... باعث ایجاد نظامی ناقص از برنامه ریزیمی شود. لذا برنامه های سوم و چهارم بیشتر با اتکاء بر ضوابط فنی و سرمایه‌گذاری فیزیکی پیش می رود و تکنیک بر محتوا غالب می شود. لذا نظام برنامه ریزیسوم و چهارم عمرانی علیرغم موفقیت های چشمگیر رشد اقتصادی نظام برنامه ریزیایران را دچار اشکالات و انحرافاتی می کند که برای همیشه در برنامه ریزیایران ماندگار می شود.

این مقاله به دنبال بررسی فرضیه فوق در برنامه ریزیایران است.

 1-عوامل موثر بر برنامه سوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب

برنامه سوم و چهارم نقطه عطف برنامه‌ریزی در ایران است، بطوریکه بدون شناخت آن‌ها نمی‌توان شکل‌گیری، موفقیت‌ها، انحرافات و شکست‌های بعدی برنامه‌ریزی را در ایران به درستی شناخت. این تاکید از آن جهت نیز هست که علیرغم مقالات نوشته شده و تحقیقات انجام شده در این حوزه، به دلیل پیچیدگی عوامل تأثیرگذار، می‌توان تبیین‌هایی ارائه داد تا موفقیت‌ها و شکست‌های برنامه‌ریزی در ایران را در این دو برنامه و برنامه‌های بعدی بهتر توضیح دهند.

همان طور که اشاره شد برنامه‌ریزی در ایران بیشتر با منشاء خارجی شکل گرفت ولی منفعت خارجی و داخلی تا حدودی برابری داشتند. ولی بعد از کودتای 1332 این منفعت و دانش خارجی است که در برنامه‌ریزی ایران برتری می‌یابد و از اینجا تحلیل و مسیر برنامه‌ریزی ایران عوض می‌شود. لذا تحت تاثیر عامل فوق، آثار این دو برنامه(در ترکیب با عوامل داخلی) تاثیرات مختلفی برجای گذاشتند. در این دوره خارجی‌ها به طور موثرتری، به شکل مستقیم و غیر مستقیم، نظام برنامه‌ریزی ایران را مدیریتکردند. لذا برنامه سوم و چهارم و سازمان برنامهبه صورت جزئی از یک مجموعه بزرگ‌تر قرار گرفتند که برای هدف در هم شکستن ساختارهای اقتصادسنتی ایران برای دستیابی به توسعهسامان داده شدند. آن ها از یک طرف تحول در ساختار سیاسیکشور را دنبال می‌کردند و از طرف دیگر تحول در ساختار کارفرمایی و مالکیت در ایران را به نتیجه می‌رساندند و از سوی دیگر زیربناها را از طریق برنامه توسعهمی‌ساختند. لذا برنامه‌ریزی در این دوران را باید با اهداف، روش‌ها و در یک فضای وسیع تر مورد بررسی قرار داد که سازمان برنامه، گروه‌های اول و دوم مشاوران‌هاروارد و ... تنها جزئی از آن هستند. در این دوران ترکیب عوامل و تحولات مختلف (مانند ضعف علمی گروه اول مشاوران‌هاروارد، تفاوت نگرش گروه دوم هاروارد به برنامه‌ریزی و عدم آشنایی آنان با وضعیت ایران، حضور ابتهاج در سازمان برنامه، کاهش اعتماد شاه به آمریکاییان، تأثیر کودتا در مشارکت مردم با حکومت و برنامه، تداوم ضعف تحقیقات در سازمان برنامه‌ریزی و متعاقباً ضعف درک علمی و دقیق برنامه‌ریزی توسعه، ضعف سیستم اداری ایران، عدم پیوند برنامه‌ریزی با دستگاه‌های اجرایی، تضاد سازمان برنامهبا دستگاه‌های اجرایی، بی علاقگی آمریکاییان به توسعهایران به دلیل پایان جنگسرد و ...) باعث شد تا علیرغم موفقیت‌های برنامه سوم و چهارم، مبانی برنامه‌ریزی در ایران از تحقیقات، شناخت و مشارکت داخلی شکل نگیرد و رابطه ما با خارجیان نیز یک رابطه تبعی شود و منافع آنان بر منافع ملی در برنامه برتری یابد.

2-تحلیلی بر نظام برنامه‌ریزی برنامه سوم و چهارم

مدیریتآمریکاییان بر نظام برنامه‌ریزی ایران در برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی از نظر حسین عظیمی اینچنین بیان شده است:[1]

زمانی که آمریکایی‌ها بعد از کودتای دولتملی مرحوم دکتر مصدق به ایران آمدند، تردیدی نیست که بر ایران و سیاستگذاری آن مسلط و حاکم شدند. البته، هدف آن‌ها واقعاً توسعهایران بود، چون منفعت ایشان چنین ایجاب می‌کرد نه آنکه مثلاً انسان دوست بودند و یا ما را دوست داشتند. داستان این بود که باید حلقه امنیتی دنیای غرب شکل می‌گرفت و در این حلقه امنیتی که در زیر کشور شوروی قرار داشت، ایران یک حلقه مهم بود. هدف و بحث آمریکائی‌ها این بود که؛ ایران را نمونه می‌سازیم که هم قوی باشد و هم به همگان نشان می‌دهیم که کمونیسم پیشرفت ایجاد نمی‌کند، بلکه غیرکمونیسم پیشرفت ایجاد می‌کند. چون تئوری آن زمانچنین چیزی را به آن‌ها می‌گفت و آن‌ها هم همواره بر اساس تئوری کار می‌کنند. این تئوری مربوطه به زمانکندی و مشاور وی آقای روستو است. در آن زمانآمریکائی‌ها اعضایی از دانشگاههاروارد را برای برنامه‌ریزی به ایران فرستادند. آن‌ها می‌دانستند که ایران نه برنامه‌ریزی دارد و نه برنامه ریز. پس ایران را خوب مطالعه کردند. برنامه‌ریزی توسعهیعنی نهادسازیو آمریکایی‌ها این را خوب می‌دانستند. برنامه‌ریزی توسعهبه روش نهادسازینیز به نوعی مثل پازل بچه‌هاست که قطعات مختلفی کنار هم قرار می‌گیرند یکی از این قطعات سازمان برنامهبود. برای مثال پازل بانک توسعهصنعت ومعدن را نیز درست کردند.

همچنین گفتند(سال 38-1337)که می‌خواهیم در صنعتایران سرمایه‌گذاری خصوصی انجام شود. خارجی بیاید، سرمایه‌گذاری کند و تکنولوژی بیاورد. آن‌ها دیدند که هیچگونه سرمایه‌گذاری صنعتی در ایران وجود ندارد. نگفتند تنها یک قانون می‌نویسیم و تملق سرمایه گذاران صنعتی را نیز می‌دهیم. بلکه نهادو سازمان درست کردند. لذا بانک توسعهصنعتو معدن ایرانرا تأسیس کردند. کل سرمایه بانک چهل میلیون تومان است. چهل میلیون در آن زماننسبتاً زیاد بود. 60 درصد از سهام این بانک را به ایرانیان و 40 درصد آن را به خارجی‌ها فروختند. این سهام را نیز به هرکسی نفروختند. به سراغ افرادی رفتند که دارای پول و سرمایه بودند. از سازمان‌ها و افراد خاصی درخواست کردند. در مورد سهم خارجی؛ در آمریکا، انگلیس، فرانسه،‌ ایتالیا و آلمان به سراغ هر شرکت بزرگ تأمین کننده سرمایه که به پول و تکنولوژی دسترسی داشت رفتند و به زور هم که شده آن‌ها را تشویق کردند (به زور، منظور همان تشویق‌های دوستانه خودشان است) که بیایید در این بانک توسعهصنعتو معدن سهم بخرید. مثلاً شرکت لازارپرنت در حدود دو هزار دلار سهم خرید که این میزان معادل پول توجیبی مدیرانش هم نبود. چرا این کار را کردند؟ چون بحث آن‌ها این بود که ما سرمایه‌گذاری خارجی می‌خواهیم، تکنولوژی خارجی می‌خواهیم و باید جایی را درست کنیم که این افراد را بشناسند و بتواند به آن‌ها مراجعه کنند و این‌ها جزئی از خودشان باشند. نه آنکه صرفاً یک قانون بنویسیم و سال‌ها برای اجرای آن دست و پا بزنیم و برای عدم اجرای آن انواع مجازات ها را بگذاریم و در آخر نیز نتوانیم.( به ایران امروز نگاه کنید،‌ الان سال هاست که بحث اجرای اصل 44 قانون اساسیرا داریم . از یکطرف تصویب این قانون سال ها طول کشیده و از طرف دیگر نهادهای لازم را برای اجرا نداریم. تازه فکر می کنیم با این قانون می توانیم مسئله را حل کنیم و بعضا نام آن را انقلاب اقتصادی گذاشته ایم. عملاً‌ خواهیم دید که چنین چیزی محال است) یک نهادیا یک سازمان درست کردند که در لیست سهامدارانشان نام دو هزار صاحب سرمایه و صاحب تکنولوژی ثبت شده بود. سپس به بانک وظیفه ای دادند و گفتند که شما سرمایه‌گذاری نمی‌کنید. کار شما مطالعه و تهیه پروژه است. باید در مملکت بگردید و ببینید که در کجا می‌توان یک کارخانه مثلاً چینی سازی درست کرد. آیا سودآور هست یا نیست؟ باید مطالعات توجیهی فنی ـ اقتصادی انجام دهید و پروژه سودآور را پیدا کنید. وقتی پیدا کردید به شرکای خود بگویید که این پروژه مورد نظر است، این محاسبات آن است و این هم سود آن، بیایید و سرمایه‌گذاری کنید. اگر نیامدند بانک خودش اقدام کند و بگوید برای آنکه خاطرتان جمع شود من هم حاضرم 10 درصد از این سهام را خریداری کنم اما به محض آنکه پروژه راه افتاد باید سهام همین 10درصد را نیز بفروشید. چون شما محلل سرمایه‌گذاری هستید نه سرمایه گذار. پس ببینید آن‌ها برای کار سرمایه‌گذاری یک نهادساختند.

نکته جالب‌تر این است که گفتند این بانک نمی‌تواند دولتی باشد. اگر دولتی باشد کارایی نخواهد داشت، پس باید خصوصی باشد. اما کار صنعتی فقط 8 درصد سود دارد درحالی‌که کار تجاری 24 یا 25 درصد سود دارد. چطوری می‌توان به سرمایه گذار خصوصی گفت که این 25 درصد سود تجاری را رها کن و به 8 درصد سود صنعتی قناعت کرد. یقیناً او این کار را نمی‌کند. ما هم که می‌خواهیم این بانک واقعاً خصوصی باشد. بلافاصله این موضوع را به دولتایران گفتند و عمل کردند. سرمایه این بانک چهل میلیون تومان بود و بانک مرکزی وام بدون بهره 30 ساله ای معادل 60 میلیون تومان یعنی 5/1 برابر سرمایه را در اختیار این بانک گذاشت. بعد گفتند حالا بیایید با این 100 میلیون کاری کنید که این سود 8 درصدی که می‌خواهید بین 40 میلیون تقسیم کنید، 24 درصد بشود. به عبارت دیگر گفتند درست است که سود تجاری 24 درصد است اما ما هم این کمک را می‌کنیم تا شما سرمایه داران هم 24 درصد سود ببرید. یعنی آنان فقط به دستور دادن در مورد کار صنعتی اکتفا نمی‌کردند . بلکه نهادمی‌ساختند و 75 برابر سرمایه وام بدون بهره و سی ساله نیز در اختیارش می‌گذاشتند ! علاوه بر این مقرر کرده بودند که این نهادبه مدت پانزده سال هیچ قسطی نپردازد و بعد از پانزده سال اقساط را پرداخت کند. اولین کاری را که در داخل خود بانک کردند، استخدام متخصصین ارزیابی پروژه و ایجاد یک کتابخانه برجسته بود. همچنین یکی از افرادی را که در این نوع امور بانکی در دنیا مشهور بود به عنوان مدیرعامل بانک قرار دادند. برای 5 سال بعد افرادی از زمره اقتصاددانان شناخته شده ایرانی را جایگزین کردند. به همین ترتیب ، تمام ریزه کاری‌ها در این بانک رعایت شده بود و گزارش‌های قطوری راجع به کارهای توجیهی آن وجود داشت.

مطالعات نشان می‌دهد در سال ۱۳۵۱حتی یک پروژه مهم صنعتی در ایران نبوده است که این بانک در آن زماندر مورد آن پروژه وظیفه‌ای داشته باشد و انجام نداده باشد. بسیاری از تکنولوژی ها را این بانک برای سرمایه‌گذاری‌ها وارد می‌کرد و راحت هم وارد می‌کرد چون سرمایه گذار خارجی عضو مجموعه خودش بود. بنابراین پروژه سودآور را پیدا می‌کردند،‌ تعارف هم نداشتند و معتقد بودند که سرمایه دار باید سود ببرد. بعد از آنکه پروژه سودآور را پیدا می‌کردند به سراغ افراد سرمایه دار می‌رفتند به سرمایه دار خارجی می‌گفتند بیا و هرمیزان سهمی که می‌خواهی در نظر بگیر و خریداری کن، به سرمایه دار ایرانی هم می‌گفتند تو هم سهم خودت را بگذار، تکنولوژی را هم می‌توانید خودتان بیاورید و وارد کنید و بنابراین همه چیز در درون آن نهادبه راحتی حل می‌شد.

بانک برنامه هم بود که بعداً به بانک اعتبارات صنعتیبرای اعتبار دادن و حمایت از صنایع کوچک‌تر تبدیل شد. در کنار این‌ها به تدریج سازمان گسترش و نوسازی صنایعرا برای ایجاد و پرداختن به پروژه‌هایی مثل فولاد و زیربناهایی که همه جا دولتی است، درست کردند. بانک توسعهکشاورزیرا همتای بانک صنعتومعدن برای کشاورزیروزمره درست کردند. به بانک توسعهکشاورزیگفتند که کارهای مربوط به توسعهصنعتدر بخش کشاورزیرا شما انجام دهید. همچنین بانک اعتبارات کشاورزیرا برای رسیدگی به کشاورزان کوچک ایجاد کردند.

درکنار همه این کارها به ساختار مجلس هم فکر کردند. اصلاحات ارضی را به عنوان جزیی از این پازل معرفی کردند، برای آنکه بتوانند سیستم کلی سیاسی ـ اجتماعی ایران راعوض کنند. به این نتیجه رسیده بودند که ساختارسنتی حاکم بر مجلس جلوی کارشان را می‌گیرد، پس اصلاحات ارضی ۱۳۴۰ را باهدف تغییر ساختار مجلس مطرح کردند. دیدند که ساختار مجلس در ایران به گونه ای است که جلوی هر تحرکی را می‌گیرد. غیر از دو مجلس اول دوره مشروطیت، تمام نمایندگان مجالس ایران یا حداقل 50 درصد از آن‌ها تا سال 1962 یعنی زماناصلاحات ارضی، مالکین زمین هستند و مالکین سنتی هم هستند. آمریکائی‌ها بدنبال تغییر این اوضاع بودند. آمریکا نیامد مالکین را بگیرد و یا اعدام کند. به جای آن اصلاحات ارضی را معرفی کرد. در مرحله اول مزارع مکانیزه معاف شدند. اما چرا ؟ آیا در مورد صاحبان این مزارع پارتی بازی می‌کردند؟ صاحبانی که آنقدر قدرت دارند که می‌توانند با قانون پارتی بازی کنند و اگر قانون هم از این بازی بگذرد، کار آن‌ها پیش می‌رود. بحث آمریکائی‌ها این نبود. بحث آنان فروپاشی سیستم سنتی مالکیت ایران بود، چون این سیستم را پایگاه همه تصمیمات مجلس می‌دانستند. در آن زمانبه هیچ عنوان موضوع بزرگ مالکی و کوچک مالکی مطرح نبود و آن تبلیغاتی هم که می‌شد واقعیت نداشت. صحبت آن‌ها این بود که می‌گفتند هر مالکی می‌تواند یک روستا یا ده شش دانگی را انتخاب کند و بقیه را به کشاورز بدهد و بعد هم آن ده شش دانگی را یا باید در مرحله بعد مکانیزه کند، یا آن را تقسیم کند و یا اجازه دهد که از سیستم سنتی بیرون آید. در اصل،‌ بحث نهادسازی بود که اصلاحات ارضی را با موفقیت کامل اجرا کرد. آن‌ها این امکان را فراهم کردند که تصمیم گیری‌ها عوض شود،‌ ساختار روستایی ایران عوض شود، ساختار مجلس ایران عوض شود، ساختار دولتو همه چیز به نفع اهداف آن‌ها تغییر کند. آمریکائی‌ها آن مشکل را پیدا کردند، نهادسازیکردند. نگفتند ما می‌خواهیم مالکیت سنتی از بین برود پس ظرف یک ماه آینده هر مالک سنتی را می‌گیریم، مجازاتش می‌کنیم یا اعدامش می‌کنیم و یا خود مالک توبه کند و بیاید و بگوید که دیگر به دنبال مالکیت سنتی نمی‌روم. به تدریج این پازل‌ها شکل می‌گرفت. بدین ترتیب یکسری هسته‌های تشکیلاتی بین این پازل‌ها درست کردند. اساس برنامه‌ریزی توسعهنیز همین است. هر پازلی یک وظیفه‌ای دارد و امکانات انجام آن نیز برایش فراهم است. آمریکایی‌ها روی ریزه کاری‌ها خیلی خوب کارکرده بودند.  

سازمان برنامهنیز وظیفه‌اش صرفاً زیربنا سازی بود. سازمان برنامهدر آن زماننه مسئول برنامه بزرگ و جامع کشور بود، نه مسئول بودجهجامع کشور. به سازمان برنامهوظیفه دادند که کارهای راه سازی، سد سازی، نیروگاه و دانشگاهرا انجام دهد. به سازمان برنامهگفتند که روی برنامه جامعکار نکن. توجه شود که سازمان برنامه‌ایران از سال 1351 وارد برنامه‌ریزی جامع شد و تا قبل از آن وارد این نوع برنامه‌ریزی نشده بود. به سازمان برنامهگفتند کار شما این است که سد بسازید،‌ جاده بسازید ولی بودجهبا شما نیست. بودجه،‌ مربوط به وزارت دارائی است. دنیا هم در راستای کمک به شاه بسیج شده بود.

3-غیر جامع بودن برنامه‌های سوم و چهارم

جامع نامیدن برنامه های سوم و چهارم عمرانی عنوان کاملی نیست. آنها به نسبت برنامه های اول و دوم برنامه های جامع تری بودند ولی به دلایل مختلفی آنها برنامه جامعنیستند. برای این استدلال لازم است اشاره شود که:

  1. در همان زمانگروه دوم مشاوران هاروارد ضمن تاکید بر جامع نبودن برنامه سوم، ارایه تعریف دقیق برنامه ریزیجامع را لازم دانستند."دربرنامه اول، برنامه ریزیبه مفهومبرنامه ریزیفعالیت های سرمایه‌گذاری محدودی بود... در پی تغییرات فوق، مفهومبرنامه ریزیبه مفهومی متحول شده که در یک تعریف نه چندان دقیق، برنامه ریزیجامع توصیف شده است... برنامه ریزیجامع اصطلاحی است که به طرق مختلف می توان آن را تعریف کرد."[2]
  2. برنامه های سوم و چهارم تحت توصیه مشاوران هاروارد بصورت جامع توصیه شد. ولی در جریان عمل به دلیل مشکلات متعدد این هدف محقق نشد. این گروه معتقد است:" آنچه] در برنامه سوم[ باقی می ماند یک مدل است نه یک برنامه"[3]
  3. اصطلاح جامع از آن در زمانخود استفاده شد که برنامه های سوم و چهارم نسبت به برنامه های اول و دوم اصطلاحاً جامع تر بودند ولی اگر به ابعاد جامعیت برنامه پنجم توجه شود دیگر نمی توان برنامه سوم و چهارم را جامع نامید.
  4. برنامه‌ریزی جامع نیازمند بودجهریزی جامع است و تا سال 1351 بودجهجاری در وزارت دارایی بوده است.
  5.  در این دوران باید کل نظام برنامه ریزیرا با مدیریتآمریکاییان مورد بررسی قرارداد نه صرفاً برنامه سوم عمرانی. در اینصورت می توان گفت که نظام برنامه سوم یک برنامه هسته‌های خط دهنده (Core-Planninig) یا کلیدی و دارای استراتژی توسعهاست.
  6. برنامه‌های سوم و چهارم از الگوی جایگزین واردات استفاده کرده‌اند که این الگو، برنامه‌ریزی جامع نیست.

4-اشکالات نظام برنامه‌ریزی برنامه سوم و چهارم:

تحت تاثیر عمده آمریکاییان باهدف توسعهایران که منطبق با منافع آنان بود با روش‌های برنامه‌ریزی خود باعث شدند تا اقتصادایران در دوره 50-1338 سالانه به طور متوسط رشدی معادل 8 تا 9 درصد آن هم با  تورم‌های زیر 5 درصد داشته باشد. این موفقیتی بزرگ برای اقتصادضعیف ایران محسوب می‌شد. اما برنامه های سوم و چهارم به دلیل عمده زیر برنامه ریزیایران را به انحراف کشاند:

  1. هدف دانش برنامه ریزیبه ویژه برنامه ریزیتوسعهدر آغاز، عمران و توسعهکشور بود. گروه مشاورین هاروارد نیز با پیش نیازها و ضرورت های این نوع برنامه ریزیآشنایی نداشتند. لذا بخش عمده گزارش گروه دوم مشاوران هاروارد به اشتباه گروه اول[4]در پیشنهاد غیرعلمی برنامه ریزیجامع (و غیرقابل اجرا بودن آن برای ایران و اشتباهات مفهومی و فنی و اجرایی آن) برای برنامه سوم می پردازد. گروه دوم مطرح می‌کند که در "گزارش بازنگری برنامه دوم به طور خلاصه نتیجه گیری شده است که کاستی‌های برنامه دوم را به سه عامل " پیچیدگی برنامه‌ریزی"، " کمبود نیروی انسانی آموزشدیده" و " عوامل نهادی" می‌توان نسبت داد. به راستی که معلوم نیست کشف ضعف‌های بنیادی برنامه دوم چگونه می‌تواند الزاماً توسل به برنامه‌ریزی جامع را] توسط گروه اول[در پی داشته باشد؟!"[5]همچنین گروه دوم اضافه می‌کند:" ما اکثراً با این گمان کار خود را آغاز کردیم و همه با این باور کارمان را به پایان رساندیم که اشخاص] گروه اول[ معتقد به برنامه‌ریزی جامع در داوری خود درباره این نوع برنامه‌ریزی دچار اشتباه شده‌اند یا اینکه بیش از اندازه به قضاوت خود درباره این برنامه‌ریزی اعتماد کرده‌اند که متکی بر شواهد کافی نبوده است. آن موقع با توجه به شرایط حاکم در ایران برنامه‌ریزی جامع نمی‌توانست کارساز باشد... ما آگاهانه کوشیدیم تا در چارچوب شرایطی کار کنیم که از پیش] توسط گروه اول[ تعیین شده بود...یعنی ] علیرغم اطمینان به اشتباه بودن،[ ضرورت جامعیت برنامه‌ریزی در ایران را بپذیریم."[6]
  2. گروه هاروارد و برنامه‌ریزان داخلی، به دلایل ضعف علمی، عدم شناخت ایران و ... نتوانستند مفاهیم و روش های صحیح برنامه ریزیایران را به درستی تبیین کنند و نهایتاً ایران را به سمت نوعی مبهم از برنامه ریزیجامع سوق دادند. گروه هاروارد معتقد است: "ما به رغم تمام موفقیت های خود به عنوان یک اقتصاددان و مدیر اجرایی هیچ شناختی درباره خود ایران یعنی تاریخ، سنت ها، فرهنگو به ویژه مذهبمردم آن نداشتیم... همکاران ایرانی همواره به ما یادآوری می کردند که مذهبنقش چندانی در اصلاحات اجتماعی ایران ندارد. کاملاً مشخص بود که این ارزیابی غلط است. اما ما به قدری سردر گم بودیم که خود نمی توانستیم به ارزیابی معنی دار نقش مذهبدر جامعه ایران دست یابیم."[7]
  3. ضعف مشارکت سیاسی اجتماعی مردم نیز از اشکالات نظام برنامه ریزیبود. اشتباهی که خارجیان مرتکب شدند این بود که برنامه را بدون مشارکت موثر سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی ایرانیان و با روش‌های فنی خود پیش بردند. مردم دخالت موثری در برنامه ریزینداشتند. مردم تحولات را می دیدند ولی نمی دانستند ناشی از چه چیزی و برای چیست؟ می دیدند جاده، برق، آب و ... تامین می شود، ولی اینکارها ناشی مشارکت اقشار وسیع مردم نیست. آن ها ارتباطی با برنامه پیدا نمی کنند هرچند مصرف کننده نتایج آن هستند. در این رابطه گروه دوم هاروارد در گزارش خود اشاره می کنند: "ما در برنامه‌ریزی ایران باهمکاران ایرانی درگیر بودیم. آن‌ها مدام تاکید می‌کردند که باید تحولات اجتماعی در ایران صورت بگیرد و ما معتقد بودیم که این درست نیست و ما با همان تحولات فنی که صورت می‌دهیم، می‌توانیم ایران را به توسعهبرسانیم."[8]البته وی می‌نویسد که ما بعد متوجه شدیم که همکاران ایرانی ما درست می‌گفتند.
  4. "در این میان شاه نیز از یکطرف به آمریکایی‌ها و گروه هاروارد اعتماد ندارد و از سوی دیگر اعتقادی به ماهیت کار سازمان برنامهو روش‌های آن نداشته و بیشتر آن را به عنوان پشتیبان دیدگاه‌های شخص خود می‌خواهد. "نشانه مهم بی اعتمادی شاه به سازمان برنامه، مطلقه گرایی او در حاکمیت و دادن دستورات و طرح‌هایی بود که بدون توجه به نظرات و فعالیت‌های سازمان برنامه، آن‌ها را برای کشور لازم الاجرا می‌دانست. برای مثال هنوز ماه‌های اول برنامه سوم بود که یکباره انقلاب سفید و یا انقلاب شاه و ملت صورت گرفت که اصلاً در کادر برنامه نبود. اعلی حضرت در برنامه سوم فقط یک جلسه به سازمان برنامهآمدند و اصول برنامه سوم برایشان توضیح داده شد تا برنامه سوم تقریباً می‌شود گفت که شاه به برنامه توجهی نداشتند، حتی آن را قبول نداشتند. اصولاً اعتقاد نداشتند به برنامه‌ریزی به آن معنی که سازمان ما فکر می‌کرد."[9]خداداد فرمانفرماییان که در آن زمانمعاون اصفیا بود می‌گوید شاه بدون توجه به مطالب مطرح‌شده، بر نیازهای دفاعی کشور تأکید کرد و اصلاً به مباحث اقتصادی و اجتماعی و انضباط مالی و اداری و اجرایی مد نظر برنامه‌ریزان واکنشی نشان نداد. به گفته مجیدی، مسئله این بود که آن رابطه‌ای که باید بین گروه برنامه‌ریزی در سازمان برنامهبا تصمیم گیران دولتی به خصوص تصمیم گیرنده اصلی یعنی پادشاه باشد وجود نداشت. پس از این جلسه خداداد فرمانفرماییان به حالت قهر از سمت خود استعفا داد.[10]
  5. از اشکالات دیگر نظام برنامه‌ریزی برنامه‌های سوم و چهارم عدم پیوند مناسب آن با بدنه دولتبود. سازمان برنامهدر برنامه های سوم و چهارم شروع به افزایش اقتدار قانونی خود نسبت به دستگاه های اجرایی می کند و از اینجا برای خود و برنامه ریزیکشور مشکلاتی را بوجود می آورد. مجیدی می‌گوید:"ما در فضایی کار می‌کردیم که می‌دانستیم ما جدا هستیم از کادر سنتی دولت. ما یک دستگاهی هستیم که کارهایی انجام می‌دهیم که نوع و هدف آن را خیلی‌ها نمی‌فهمند و خیلی‌ها توجیه نشده‌اند و نمی‌دانند که خط مشی ما چیست و به چه طریق و با چه هدفی نوسازی می‌کنیم. ما فکر می‌کردیم تلاشی که می‌کنیم برای آینده ایران خیلی مفید است، چون ایران از نظر اقتصادی باید در راه توسعهقدم بردارد و تبدیل به یک کشور توسعهیافته شود و این وظیفه به عهده ماست. دولتبه ما طوری نگاه می‌کرد که این‌ها آدم‌های فرنگ رفته، آمریکا تحصیل کرده و نور چشمی‌هایی هستند که از ما حقوق بیشتر می‌گیرند، زندگی بهتری دارند و دماغشان خیلی بالاست و ما را کوچک و ضعیف تصور می‌کنند. این برخورد دولتی‌ها با ما بود...[11]گروه هاروارد اشاره می کند:" نگرش ما بهتر از شما کار می‌کنیم، که مسئولان برنامه‌ریزی مرکزی نسبت به دستگاه‌های اجرایی داشتند سبب تقویت نیروهای بانفوذی شد که جامعیت برنامه‌ریزی را امری بسیار مطلوب و اگرنه ضروری می‌دانستند."[12]
  6. ضعف تحقیقات داخلی که موجب شد مدیران و محققان داخلی کشور در پذیرش نوعی از جامعیت بدون ضابطه برای برنامه، عدم تحقیقات لازم بر مفاهیم برنامه، عدم مستند سازی کافی تحولات و مباحث برنامه، عدم نقد و بررسی کافی برنامه ریزیموثر بوده است. گروه هاروارد مدعی است " ناتوانی تحقیقاتی بخش اعظم اقتصاددانان ایرانی سبب شد که تحقیقات لازم برای تهیه برنامه سوم را عمدتاً مشاوران خارجی انجام دهند. سرانجام، برنامه اقتصادی کشور تهیه شد اما اقتصاددانانی که با اتکا بر ابتکارات و قابلیت های خود بتوانند به برنامه ریزیاقتصادی بپردازند، تربیت نشدند."[13]

5- برنامه‌ریزی در برنامه سوم عمرانی (46-1341)

برنامه سوم نقطه عطف برنامه‌ریزی ایران است. ابتهاج در سال 1337با توجه تجربه برنامه دوم و ضعف دانش برنامه‌ریزی در ایران و تمایل غرب به توسعهایران، اقدام به ایجاد دفتر اقتصادی و دفترفنی[14]سازمان برنامهو دعوت از گروهی تحت عنوان مشاوران‌هاروارد[15] (گروه اول و دوم) برای ارزیابی برنامه دوم و تدوین برنامه سوم نمود.

گروه اول مشاوران‌هاروارد بیشتر کلی نگر و ایده آل گرا بودند و به اشتباه خواستار اجرای برنامه‌ریزی جامع تری نسبت به برنامه های اول و دوم عمرانی شدند. "این گروه در گزارش خود ادغام سازمان برنامهدر دولترا پیشنهاد کرد و همچنین توصیه کرد سازمان برنامهاز مسئولیت اجرایی طرح‌های عمرانی کنار رود و نقش مهم‌تری که همان مدیریتاقتصادی کشور است را بر عهده گیرد. کمیسیون سامان دهی برنامه سوم که در سال 1339 تشکیل شد، در گزارشی که در تیرماه 1340 منتشر کرد پیشنهادهای مزبور را پذیرفت و به علاوه برای حل مسائل فنی برنامه‌ریزی و از جمله رابطه سرمایه‌گذاری‌های عمرانی، فنی با برنامه‌ریزی کلان اقتصادی، اجتماعی راه حل‌هایی پیشنهاد نمود.[16]پس از آنکه به نفع برنامه‌ریزی جامع و ملی تصمیم گیری شد، تنها کار باقیمانده تهیه برنامه‌های عمل بود، اما پس از آنکه کار تهیه برنامه سوم به جریان افتاد، هدف تهیه برنامه عمرانی ملی و جامع جای خود را به هدف تهیه چارچوب تحلیلی و طرح کلی برنامه عمرانی سوم داد. تهیه این چارچوب که در نهایت تا حد چارچوب برنامه سوم یا کلیات برنامه پیش رفت، بیش از سه سال طول کشید."[17]یعنی عملاً برنامه سوم حتی در طراحی نیز یک برنامه جامعنبود، لذا برنامه سوم با توجه به ضعف علمی و اشتباه گروه هاروارد و ضعف داخلی بیشتر با تاکید بر تحولات فنی و سرمایه گذاری فیزیکی پیش رفت. بطوریکه گروه در گزارش خود اشاره کردند: "ما در برنامه‌ریزی ایران باهمکاران ایرانی درگیر بودیم. آن‌ها مدام تاکید می‌کردند که باید تحولات اجتماعی در ایران صورت بگیرد و ما معتقد بودیم که این درست نیست و ما با همان تحولات فنی که صورت می‌دهیم، می‌توانیم ایران را به توسعهبرسانیم." [18]البته وی می‌نویسد که ما بعد متوجه شدیم که همکاران ایرانی ما درست می‌گفتند.

ضعف تخصصی گروه اول هاروارد (1340- 1337)باعث شد تا مأموریت این گروه خاتمه یافته و گروه دوم(1341-1340) به ایران بیایند ولی، عملکرد اشتباه گروه اول باعث ترویج گرایش به برنامه‌ریزی جامع شده بود. اگرچه گروه دوم هاروارد، بر آماده نبودن ایران برای اجرای برنامه جامعتاکید کردند ولی ضعف علمی-تحقیقاتی داخل و جذابیت های برنامه ریزیجامع باعث شد تا کم کم گرایشی مبهم به سوی برنامه ریزیجامع (که نمونه موفقی نیز در جهان ندارد) ایجاد شود. گروه دوم به دلیل اختلاف نظر شدید با مقامات سازمان برنامه، قبل از پایان مدت قرارداد و قبل از شروع برنامه سوم، ایران را در سال 1341 ترک کردند.

البته چنانچه کل نظام برنامه ریزیمدیریتشده توسط آمریکاییان در این دوران بررسی شود می توان آن را یک برنامه ریزیکلیدی یا هسته های خط دهنده نامید. برنامه سوم اولین برنامه توسعهاقتصادی ایران است. استراتژی مورد استفاده در این برنامه و برنامه چهارم، جایگزین واردات نیز نامیده شده است. اگرچه برنامه، نرخ رشد اقتصادی را از دیدگاه کلان مطرح می‌کند ولی سازمان به طور کامل به دنبال برنامه تفصیلی نمی‌رود و هنوز به مقدار زیادی متکی به پروژه‌های قبلی و جدید است. (توجه شود که تا سازمان برنامهسوم ، مسئول زیربناسازی شامل سد، مدرسه، راه، ساختمان و ... بود و موارد بودجهو مسائل کلان ارتباطی به سازمان نداشت.) با توجه به جامعیت این برنامه در نگرش به کل بخش‌های اقتصادی-اجتماعی، این برنامه به اشتباه برنامه‌ریزی جامع نیز خوانده می‌شود، درحالی‌که برنامه دارای استراتژی توسعه، نمی‌تواند برنامه‌ای جامع در روش باشد.

در طول برنامه‌های اول و دوم، سازمان برنامهمسئولیت اجرای طرح‌های عمرانی را به عهده داشت و تعداد زیادی پیمانکار و مهندس را بکار گرفته بود و متعاقباً سازمان نیز به طور عمده دارای نگرش مهندسی بود. اما از برنامه سوم به بعد، به مرور این مسئولیت به عهده دستگاه‌های اجرایی گذاشته شد و سازمان برنامهنقش مهم تر مدیریتامور اقتصادی[19]کشور را عهده دار گردید. در برنامه سوم و چهارم سازمان با استفاده از نظرات دستگاه‌ها و متخصصین به صورت دبیرخانه تهیه برنامه نیز عمل می‌کرد و در این دوران تقریباً هر متخصص مطرح کشور با سازمان برنامهبه نوعی همکاری داشت. عملیات عمرانی در برنامه سوم کاملاً از بودجهدولتجدا شده و در یکجا متمرکز شد و از این طریق دولتدارای دو بودجهکاملاً مجزا، یکی بودجهعمومی و دیگری بودجهعمرانی شود.

به هر حال، آنچه در برنامه سوم (در تلفیق با منافع و اقدامات آمریکاییان و ضعف ساختار ضعیف و غیر مشارکتی نظام شاهنشاهی و ضعف تحقیقات و دانش داخلی) حاکم شد منفعت خارجی و عدم شناخت علمی و ابهام داخلی بود. برنامه‌ریزی واقعی توسعهدر ایران با چنین گرایش های مبهم علمی و اجرایی شروع می‌شود و این روند در برنامه سوم و چهارم نیز ادامه می‌یابد، اگرچه پس از رفتن خارجی، ضعف تحقیقات و ابهامات داخلی تأثیر بیشتری بر برنامه‌ریزی ایران گذاشت. برای مثال مجیدی مشاهده خود را از تغییر روش برنامه سوم چنین بیان می دارد: "وقتی که خداداد (فرمانفرماییان) رفت و برنامه سوم شروع شد، می‌شود اول مهرماه سال 1341. همان روز اول اصفیا بدون اینکه قبلاً به ما چیزی گفته باشد، چند نفر را در اتاقش خواست و گفت امروز برنامه سوم شروع می‌شود این برنامه سوم همراه با تجدید نظر در تشکیلات سازمان برنامهاست و همراه است با تغییر دادن وظایف سازمان برنامه، لذا من فکر می‌کنم که می‌بایست ما به سه جنبه کار اهمیت بدهیم. یکی مسئله برنامه‌ریزی و مطالعات اقتصادی و تهیه برنامه سوم و اجرایش است. اجراییات می‌رود به دستگاه‌های اجرایی. ما می‌شویم یک دستگاه برنامه‌ریزی، لذا در درجه اول برنامه‌ریزی مهم است و در درجه دوم اینکه این برنامه چه جور اجرا می‌شود و ما وقتی که اجراییات را دادیم به دستگاه اجرایی بتوانیم مثل یک رادار نظارت بکنیم که این برنامه چطور اجرا می‌شود. لذا من فکر کردم یک معاونت جدید درست بکنم در سازمان برنامهبه اسم معاونت نظارت و تعقیب عملیات یعنی از یک طرف نظارت بکنیم و از طرف دیگر هم پیگیری بکنیم که طرح‌های مصوب درست اجرا شود. چون دیگر مجری آن‌ها سازمان نیست، مجری دستگاه‌های اجرایی است...." [20]لذا بر این اساس می بینیم که تغییرات برنامه ریزیدر ایران در برنامه سوم نه بر اساس تحقیقات قبلی بلکه بر اساس تشخیص فردی بوده است.

برنامه سوم اگرچه در تأمین اعتبارات و نیروی کار ماهر با مشکلاتی روبه رو بود، ولی اقتصادکشور موفق به دستیابی به رشد 7.2 درصد در سال در طول دوران برنامه شد که نشان از موفقیت برنامه دارد.

6- برنامه‌ریزی در برنامه چهارم عمرانی (51-1346)

برنامه چهارم به لحاظ رشد اقتصادی برنامه‌ای موفق و حتی تاثیرگذارتر از برنامه سوم عمرانی بود، به طوری که طی برنامه، اقتصادایران رشد حدود 13 درصد را تجربه کرد و ترقی سطح قیمت‌ها (جز ۵.۳ درصد سال ۱۳۴۸) از حدود ۲ درصد تجاوز نکرد. رشد تمامی بخش‌های اقتصادی از پیش بینی برنامه فراتر رفت. البته وضعیت بخش کشاورزیو اشتغالبخش به لحاظ مطلق و نسبی تضعیف شد، بطوریکه مبادرت به واردات محصولات کشاورزیشد. در یک نگاه کلی به عملکرد برنامه چهارم از نظر تحقق اهداف انتخاب شده نرخ رشد و بهره وریاقتصادملی، دستاوردهای برنامه، فراتر از انتظار بوده است و اقتصادایران از نظر رشد یک دوران طلایی را پشت سر گذاشته است.

برنامه چهارم نیز مانند برنامه سوم، دارای الگو و استراتژی توسعهبود. اگر چه برنامه چهارم نیز اصطلاحاً برنامه جامعخوانده می شود ولی به دلایل گفته شده و به ویژه تاثیر مدیریتآمریکاییان بر برنامه ریزیایران، این برنامه از نظر روش هسته‌ای خط دهنده (Core-Planning) یا کلیدی بود که به عنوان استراتژی جایگزین واردات نیز مطرح شد. این برنامه به دلایلی چون تقویت تخصص، تجربه و توان داخلی، وجود درآمدهای نفتی، بهره گیری از الگوهای مناسب تر برنامه‌ریزی، استفاده از اثرات و پایه‌های سه برنامه عمرانی قبل، مساعد بودن شرایط جهانی و اهمیت ژئو پلتیک ایران برای غرب و لذا پشتیبانی غرب از ایران در صحنه بین‌المللی در اهداف خود موفق بود. ولی برنامه‌ریزی علیرغم موفقیت در اهداف، همچنان از ضعف علمی و عدم مشارکت مردمی متاثر بود و از منشاء داخلی نمی‌جوشید و مردم تماشاگر و حاشیه نشین برنامه‌ریزی بودند. از طرف دیگر در صحنه بین‌المللی نیز پایان جنگسرد، جایگزینی آمریکا به جای انگلیس در خلیج فارس و سپردن نقش ژاندارمی منطقه به ایران، رویکرد غرب به توسعهایران را کم کم تغییر داد.

از طرف دیگر قدرت یافتن سازمان برنامهدر اثر موفقیت‌های عمرانی و تلاش مدیران آن برای الحاق کل بودجهبه سازمان که از برنامه سوم شروع شده بود نهایتاً با تصویب لایحه سپردن تهیه و تنظیم بودجهعمرانی و جاری به سازمان برنامهدر مجلسین(14تیر1345) و تبدیل سازمان برنامهبه سازمان برنامهو بودجهمحقق شد و متعاقباً اجرای کلیه پروژه‌های عمرانی به دستگاه‌های اجرایی واگذار شد. این اتفاق پایان رسالت برنامه‌ریزی توسعه‌ای سازمان و آغاز تسلط بودجهبر برنامه و شروع برنامه‌ریزی جامع را به همراه داشت و سازمان برنامهبه جای توجه به عمران و توسعهو پیشرفت باید به متغیرهای کلان، تمامی بخش‌ها و زیر بخش‌ها توجه متوازنی را نشان می‌داد. صفی اصفیاء نیز در پیش‌نویس نامه اولیه خود درباره عدم امکان برنامه‌ریزی جامع در ایران (در برنامه چهارم) اشاره می‌کند.

7- نتایج و آثار منفی برنامه سوم و چهارم عمرانی:

در ادبیات برنامه ریزیایران، برنامه‌های سوم و چهارم به دلیل حضور آمریکاییان و ضعف سیاسی و تخصصی داخلی دارای ابهامات زیادی هستند. از یکطرف در ادبیات مرسوم برنامه ریزیاز آن ها به عنوان برنامه جامعیاد می شود. از سوی دیگر تاثیر گروه مشاوران هاروارد (و نه آمریکاییان) بیش از حد لحاظ می شود و از طرف دیگر این برنامه ها موفق‌ترین برنامه ها کشور نیز خوانده می شوند. ضمن تاکید بر صحت آثار مثبت این دو برنامه به لحاظ تقویت رشد اقتصادی و دانش و مدیریتبرنامه ریزیدر ایران، می توان اظهار داشت آثار منفی و انحرافات ماهیتی این دو برنامه بر برنامه ریزیایران بسیار اساسی بوده است. به عبارت کلی موفقیت های عمده رشد اقتصادی برنامه‌های سوم و چهارم( با تاکید بر روش های فنی و اجرایی و پروژه های عمرانی) در ساختار سیاسیباعث ایجاد توهم قدرت، در ساختار اقتصادی باعث اولویت یافتن رشد متغیرهای کلان اقتصادی، بودجهو پروژه های عمرانی در مقابل توسعهو عمران، در ساختار اجتماعی و فرهنگی با عدم شکل گیری وسیع توسعهخواهی در مردم و در ساختار علمی-فنی با تسلط مفاهیم فنی و تکنیکی در مقایسه با مفاهیم فلسفی و ماهیتی در برنامه‌ریزی شد. در ذیل به این آثار منفی با تفصیل بیشتر اشاره می شود:

1.     اقتصادی

  • برنامه‌های سوم و چهارم بیشتر به پشتوانه مدیریتو تاثیرگذاری خارجیان، عمدتاً با اتکا به روش‌های فنی و تکنیکی و اجرایی و نه علمی، تاکید بر سرمایه‌گذاری و پول نفتبه پیش می‌رود. لذا نه تنها برنامه ها درون زا و بومی نشدند بلکه به دلیل موفقیت های متغیرهای کلان اقتصادی(به ویژه رشد اقتصادی و تورم که دیگر تکرار نشد)، شاه و اطرافیان و بخشی از جامعه ایران را دچار توهم قدرت کردند که فکر می شد با همین روش ها می توان سریعاً طی چند برنامه ایران را به تمدنی بزرگ تبدیل کرد و از کشور آن روز ژاپن نیز پیشتر رفت.
  • عمران و توسعهکه هدف اصلی برنامه ریزیبود تعریف خود را از دست داد و به جای توسعهزیربناهای اقتصادی-اجتماعی، به کار ساخت فرودگاه، بیمارستان، راه، کارخانه و ساختمان سازی و... منحرف شد. سازمان برنامهنیز که قرار بود کار عمران و سازندگی و توسعهرا انجام دهد و پول نفترا تنها در همین راه خرج کند به دستگاهی که وظیفه‌اش تقسیم پول نفتبه بودجهدستگاه‌های دولتی شده تبدیل شد. امروزه نیز ارزیابی برنامه‌های توسعهایران عمدتاً با میزان رشد اقتصادی و پیشرفت پروژه های عمرانی سنجیده می شود.
  • تاکید غیرعلمی و اشتباه گروه اول هاروارد بر برنامه ریزیجامع و ادامه این مسیر اشتباه توسط گروه دوم هاروارد، باعث شد تا نهایتاً نگرش حاکم بر سازمان برنامهو بودجهدر زمینه تهیه برنامه توسعهاز اواخر دهه 50 ( زمانتهیه برنامه عمرانی پنجم) که باید بنا به ماهیت غیر جامع باشند به نگرش به برنامه‌های جامع توسعهو هدایت همه جانبه اقتصادی کشور متحول گردید. مطالعه تجربه برنامه‌ریزی توسعهدر کشورهای مختلف نشان می‌دهد که علیرغم بیش از حدود 50 سال از سابقه برنامه‌ریزی توسعهدر جهان، نمی‌توان مواردی هرچند معدود از برنامه‌ریزی جامع توسعهو هدایت اقتصادی را در هیچیک از کشورها ملاحظه نمود. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامعپیدا نمی‌کنید. مساله این است که برنامه‌ریزی جامع توسعهو هدایت اقتصادی کشور نیازمند تحقیقات فراوان و نسبتاً دقیق از سازوکار اقتصادی و اجتماعی است که چنین تحقیقاتی در کشورهای در حال توسعهوجود ندارد. برنامه‌ریزی جامع نیازمند آمارهای تفصیلی قابل اتکا و به هنگام است که فقط در کشورهای توسعهیافته قابل دسترسی است. نیازمند متخصصان فراوان در تمامی حوزه‌های علمی و فنی است که کشورهای توسعهنیافته از کمبود و یا نبود آن رنج می‌برند. برنامه‌ریزی جامع توسعهو هدایت اقتصادی نیازمند وجود سازمان‌ها و تشکل‌های قوی، کارا و با نفوذ دولتی است که در کشورهایی همچون ایران وجود ندارد. برنامه‌ریزی جامع نیازمند دستگاه‌های اجرایی کارای دولتی است که کشورهای توسعهنیافته از آن محروم‌اند. برای مثال آرتور لوییس در سیلان در حین کمک به برنامه توسعه‌این جمله مشهور را گفت که : برنامه جامعی که می‌خواهید برای 5 سال طراحی کنید، 20 سال وقت می‌خواهد تا تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید، جامعیت ما را گیر می‌اندازد. صفی اصفیاء نیز در پیش‌نویس نامه اولیه خود درباره عدم امکان برنامه‌ریزی جامع در ایران (در برنامه چهارم) اشاره می‌کند.
  • تحت تاثیر پذیرش اشتباه و ناقص برنامه ریزیجامع، سازمان برنامهکه قرار بود پول نفترا تنها برای توسعهو عمران خرج کند به دستگاهی که وظیفه‌اش تقسیم پول نفتبه بودجهدستگاه‌های دولتی شده بود، تبدیل گردید و تدوین الگوی توسعهکشور نیز کم اهمیت شده و گاهی کنار گذاشته شد.

2.    فرهنگی

  • موفقیت های رشد اقتصادی بالا به همراه تورم پایین باعث نوعی توهم قدرت در سطوح بالای سیاسی و سپس بخشی از متخصصین شد. تفکری که چند سال بعد در ترکیب با شرایط درآمدهای هنگفت نفتی تحت عنوان دروازه های تمدنبزرگ مطرح و به هرحال مورد قبول قرار گرفت. این نگرش بعد از سال ها هنوز تاحدی پایدار است که اگر اقتصادایران با روال برنامه های سوم و چهارم پیش می رفت ایران سریعاً توسعهمی یافت.
  • واقعیت بخش‌های اجتماعی و فرهنگی نادیده گرفته شد.
  • برنامه‌های سوم و چهارم مشارکت مردم را با خود همراه نداشت. لذا فرهنگبرنامه ریز توسعهدر فرهنگعمومی جامعه قرار نگرفت و لذا گروه فرهنگی-اجتماعی داخلی و بومی توسعهخواه را ایجاد نکرد.

3.   اجتماعی

  • عدم مشارکت و پیوند گروه های مختلف اجتماعی با برنامه به دلیل ساختار سیاسیو روش های غیرمشارکتی برنامه
  • شکل‌گیری ناقص مفهومبرنامه‌ریزی جامع در ترکیب با قدرت سازمان برنامهو ضعف تحقیقات داخلی باعث گردید تا رفته رفته تفکر جدیدی از برنامه‌ریزی جامع در ایران شود و برای همیشه برنظام برنامه‌ریزی کشور سایه افکند.
  • موفق خوانده شدن برنامه های سوم و چهارم بدون بررسی و تحلیل کامل شرایط و اشکالات آن باعث شده تا از آن ها به عنوان یک الگوی کامل نام برده شود.

4.    سیاسی

  • ایجاد توهم قدرت در شاه، اطرافیان و برخی متخصصین و مردم به دلیل عدم تبیین کامل برنامه ریزیو همچنین موفقیت های رشد اقتصادی در برنامه های سوم و چهارم. این مشکل سیاسی با افزایش قیمت های نفتدر سال 1352 خود را در رفتار شاه و اطرافیان بیشتر نمایان ساخت.
  • به دلیل عدم درک فلسفهبرنامه ریزیاین اثر در ساختار سیاسیو مدیریتی ایران برجای ماند که به جای درک کلیت برنامه توسعهو نهادهای آن، برنامه‌ریزی بیشتر به مفهومزیربناسازی و سرمایه‌گذاری فیزیکی و نگرش جامع گرفته شد. بطوریکه هنوز هم برنامه های ایران به شدت با پیشرفت پروژه های عمرانی و میزان تاخیر در اجرا سنجیده می شوند.

5.   علمی-فنی

  • عدم مطالعات علمی-فنی و شناخت کافی برنامه ریزی
  • تسلط مفاهیم فنی و تکنیکی در مقایسه با مفاهیم فلسفی و ماهیتی در برنامه‌ریزی
  • عدم مطالعات کافی در مورد قابلیت اجرایی و آثار برنامه‌ریزی جامع

 

8- نتیجه گیری

تجربیات قدیمی ترین کشور دارای برنامه ریزیتوسعهیعنی ایران به همراه عدم موفقیت های آن این سوال را برای همگان ایجاد کرده که مشکل یا مشکلات برنامه ریزیایران در کجاست. البته در این زمینه مطالعات و تحقیقات متعدد هرچند ناکافی انجام و فروض مختلفی ارایه شده است. مرحوم دکتر حسین عظیمی فرضیه ای را مطرح کرده که مدعی است برنامه ریزیایران از برنامه های سوم و چهارم عمرانی به دلیل تاثیر عوامل خارجی و داخلی به انحراف کشیده شد به این معنا که علیرغم رشد اقتصادی چشمگیر، به دلیل عمده تسلط علمی، فنی و منفعتی خارجیان بر برنامه ریزیایران در تعامل با ضعف دانش و ساختار سلطنتی داخلی فلسفه، ماهیت، نظام و روش های برنامه ریزیتوسعهبه درستی درک نشد. و جامعه ایران به شناخت علمی و صحیحی از برنامه ریزیتوسعهدست نیافتند. این عوامل در ترکیب با عوامل بعدی همواره برنامه ریزیتوسعهرا در ایران تحت تاثیر خود داشته اند. در تایید این مدعا تفاوت برنامه های متعدد عمران و توسعه، عدم تفاهم بر نظام برنامه ریزی، عدم تفاهم بر کارکرد سازمان برنامهریزی، عدم ارتباط با کشورهای دارای برنامه ریزیموفق، ضعف تحقیقات برنامه ریزی، عدم تفاهم بر تعریف برنامه ریزیو توسعهو امثال آن مسائلی هستند که قاعدتاً می بایست سال ها پیش در نظام برنامه ریزیایران حل و فصل شده باشند.



[1]. حسین عظیمی، به کوشش خسرو نورمحمدی، اقتصادایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاستو فرهنگ، نشرنی، 1391 .

[2]تاس. اچ . مک لئود، برنامه ریزیدر ایران، بر اساس تجارب گروه مشاوره دانشگاههاروارد در ایران در تهیه برنامه عمرانی سوم، مترجم: علی اعظم محمد بیگی، نشرنی، چاپ دوم، 1380.

[3] همان، ص 39.

[4] تفاوت نگرشی گروه اول و دوم هاروارد در ادامه خواهد آمد.

[5] پیشین، تاس. اچ . مک لئود، ص 28.

[6] همان، صص 23- 22.

[7]همان.    

[8]. George B.Baldwin.Planning And Development In Iran. Baltimore: Johns Hopkins press, 1967.

[9]. عبدالمجید، مجیدی، خاطرات عبدالمجید مجیدی، گام نو، 1382، ص 80.

[10]. منوچهر، گودرزی، خداد، فرمانفرماییان و عبدالمجید، مجیدی، توسعهدر ایران، 1357-1320، تهران، گام نو، 1381، صص353-349.

[11]سازمان مدیریتو برنامه ریزی، سازمان برنامهو بودجهاز آغاز تا تشکیل سازمان مدیریتو برنامه ریزیکشور، معاونت امور پشتیبانی، دفتر طرح و برنامه، 1382، مصاحبه با عبدالمجید مجیدی، صص 150-121.

[12] پیشین، تاس. اچ . مک لئود، ص 29.

[13]همان، ص 72.

[14] دفتر فنی در زمستان سال 1333 با ورود هکتور پرودوم (roudhomP) که یکی از اقتصاددانان آن زمانآمریکا بود و توسط بانک بین‌المللی معرفی شده بود، تأسیس شد.

[15]در گزارشات متعددی از گروه مشاوران ماوراء بحار (وابسته به دانشگاههاروارد) که در سال 1325 جهت تنظیم گزارش برنامه اول عمرانی برای اخذ وام از بانک بین المللی ترمیم و توسعه(بانک جهانی آینده) به ایران آمدند، به عنوان گروه اول مشاوران هاروارد یاد شده است. ولی بعداً طی سال‌های 1337 تا 1341 دو گروه دیگر به کوشش ابوالحسن ابتهاج از دانشگاههاروارد برای تنظیم برنامه عمرانی سوم به ایران آمدند که آنان نیز به گروه هاروارد معروف شدند. گروه اول از سال 1337 همزمان با تشکیل دفتر اقتصادی سازمان برنامهتا سال 1340 (حدود 4 سال) به ایران آمدند. تجربه آنان توسط یکی از اعضا به نام جرج بالدوین به زبان انگلیسی منتشر شده است. گروه دوم طی سال‌های 1340 تا 1341 حدود یک سال و اندی در سازمان برنامهمستقر شدند که به دلیل مشکلات پیش آمده قبل از اتمام کار ایران را ترک کردند. تجربیات گروه دوم نیز توسط سرپرست اجرایی گروه، به نام تاس.اچ.مک لئود در کتابی به نام " برنامه ریزیدر ایران، بر اساس تجارب گروه مشاوره دانشگاههاروارد در ایران در تهیه برنامه عمرانی سوم" گردآوری و توسط آقای علی اعظم محمد بیگی در سال 1380 ترجمه و به وسیله نشرنی منتشر شده است. نگرش این دو گروه با هم متفاوت بود.

[16]. مک لئود، پیشین، ص27.

[17]. بهروز هادی زنوز، بررسی نظام برنامه ریزیاقتصادی در ایران(دوره قبل از انقلاب اسلامی)، تهران: مجلس شورای اسلامی، مرکز پژوهش‌ها، 1389، ص124.

[18]. George B.Baldwin.Planning And Development In Iran. Baltimore: Johns Hopkins press, 1967.

[19]مدیریتامور اقتصادی نیز عبارتی است که دو برداشت از آن ارایه شده است: 1- مدیریتمتغیرهای کلان اقتصادی و 2- مدیریتتوسعهاقتصادی.

[20]. سازمان مدیریتو برنامه ریزی، سازمان برنامهو بودجهاز آغاز تا تشکیل سازمان مدیریتو برنامه ریزیکشور، معاونت امور پشتیبانی، دفتر طرح و برنامه، مصاحبه با عبدالمجید مجیدی 1382، صص 106-89..

147-حسین عظیمی، اقتصاددانی که دغدغه مردم داشت

$
0
0

به بهانه ۱۸ اردیبهشت سالروز درگذشتش؛حسین عظیمی، اقتصاددانی که دغدغه مردم داشت.

نویسنده: سیدجلال جلیلی نوش آبادی

خبرگزاری ایمنا: ۶۵ سال پیش، در میانه کویر ، آنجا که جغرافیایش، تاریخی پرشکوه است، آنجا که مردمانش در مزارع تفتیده صبر می کارند و قناعت برداشت می کنند، پدر و مادری با گریه کودکی لبخند زدند که همه عمرش دغدغه مردم داشت.

برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:

به گزارش خبرنگار ایمنا از نوش آباد، از کوچه های تنگ و کاهگلی و در میان تپه های ریگ روان، که چون فرشته های معصوم، بال گسترانیده بودند، راهی مدرسه شد تا علمی را فرا بگیرد که وسیله حل مشکلات و مایه محبت و دوست داشتن همنوعان باشد.
در دوران دبیرستان، زانوی ادب در محضر معلمانی گذاشت که سرمایه آنها نه زر و زور که راستی و مسلمانی بود. اما به دانشگاهکه رسید انگار آنکه به دنیای بهت و حیرت افتاده است، "یک نوجوان از کویر سنتی در برابر مفاهیمی قرار می گیرد که حکومت چه حقی بر مردم دارد؟ مردم چه حقی از حکومت طلب دارند؟ توسعهچیست"؟ و عجب آن بود که تنها قانونی که او می دانست، قانون کشاورزیبود که معتقد بود،"خوبی کشاورزیدر آن است که نه تنها انسان، بلکه همه موجودات جاندار خدا را قوتی برای زنده ماندن می رساند" و چه معیاری و قانونی از این حرف بالاتر برای کودکی که بالاترین مدارج علمی را به دست اورد اما هیچ استثنایی بر آن قانون همنوعدوستی نیافت.
وطن در تب و تاب پیروزی انقلاب اسلامیبود که حسین عظیمی، دانش آموخته اقتصاداز دانشگاهآکسفورد، به میان ریگزارهای لب تشنه و خشک کویر برگشت. به میان انسانهای خسته و آفتاب سوخته که هیچ نداشتند جز خدایی که به خرد و مهربانی رهنمونشان بود.
به خلوت قالی بافخانه هایی برگشت که اشعارشان را از حفظ داشت و شادی و غمشان را با تمام وجود درک می کرد، تا مباد آنکه فراموش کند، روزگاری که در برگشت از مدرسه به جای بازی های کودکانه، چند رج قالی می بافت تا کمک خرج خانواده باشد، یعنی اصلا او هیچوقت کوچکی نکرد و همیشه بزرگ بود.
حتی موضوع پایان نامه خود را برای زندگی همان مردم فقیری نوشت که تا آخر عمر به فکر آنها بود و حتی تحقیق شاگردانش رانیز متوجه هموار کردن زندگی آنها کرد.
سخنرانی هایی که کرد، مقاله هایی که نگاشت و حتی کتابهایی که ترجمه کرد، همه یک مضمون داشت،"توسعهایران، ملک پرگهر" اما نه توسعهوارداتی، بلکه برنامه ای برپایه منابع انسانیهمین کشور و توسعهای که با الفبای کلاس اول ابتدایی شروع شده و همپای فرزندان همین جامعه رشد کند.
زنده یاد حسین عظیمی، اقتصادرا جدای از مردم و جامعه نمی دید و نمی دانست و معتقد بود که « ما نمی توانیم اقتصاددان باشیم، اما فرضیه سازی نکنیم و به مسایل اقتصادکشورمان نپردازیم. »
عظیمی با وجود آنکه دانش آموخته ممتاز دانشگاهآکسفورد انگلستان بود، اما هیچگاه خودش را در برج عاج "علم برای علم" محصور نکرد و علم را در گره گشایی از کار مردم می دانست و خط قرمزش هم همین مردم بودند و می گفت:«من ، خط قرمزهای خودم را دارم که حد آنرا عشق به مردم کشورم تعیین می کند.»
عظیمی، توسعهرا یک مفهومیا پدیده نمی دانست که با نقشه و برنامه های مهندسی شده، نوشته می شود ، در یک کتاب خوشرنگ رونمایی می شود و قابل اجرا می شود، بلکه به تعریف او« توسعهاقتصادی زمانی اتفاق می افتد که مبانی تولید از وضعیت سنتی، به وضعیت مدرن تغییر پیدا کند»
اقتصاددانی که کودکی اش را همراه پدر، در نیمه های شب بیش از ۲۰ کیلومتر راه طی می کرد و در راهنمایی نور مهتاب به "چاله" و "چارتاقی" می رفت تا در قلب کویر، همان کویری که حتی با شنیدن اسمش هم لب به خشکی می نشیند، هندوانه دیم برداشت کند، حالا به حرف پدر می رسید که در آن همه رنج می گفت: خدا بی عدالتی نمی کند، بی عدالتی ریشه در جامعه انسانی دارد و در برابر بی مهری ها، کشورش را به حقوق های دلاری نفروخت، پس ماند و چون ستارگان کویر، شاگردانش را به اقتصادی رهنمون شد تا رفاه مردم را هموار کند.
عظیمی، با وجود همه امتیازات که داشت، هیچگاه پایش را از گلیمش دراز نکرد، چرا که معتقد بود، بعد از نگرش علمی،« دومین ویژگی فرهنگمناسب توسعهاقتصادی، این است که در تفکر جامعه ، انسانها همه باهم برابرند و نمی توان مردم را به شهروندان دو و سه و چهار تقسیم کرد. این تقسیم بندیها خاص جوامع سنتی عقب مانده است و نمونه بارز آن، نظام "کاست" در هند و نظام"سرواژ" در روسیه قدیم است/ و برابری انسانها، همه شهروندان را الزام می کند که حقوق دیگران ، مورد احترام باشد تا دیگران همه با اطمینان از امنیت برخوردار باشند.
توسعهدر اندیشهعظیمی،انتقال از جامعه سنتی به جامعه مدرن است با همه ویژگی های آن، ولی تغییر در مظاهرزندگی را به نام توسعهو پیشرفت هیچگاه برنتافت و از اینرو بود که برنامه هایش بر مبنای سرمایه انسانیو دانایی ملیاستوار بود و حتی در آخرین روزهای حیاتش ، تشکیل کانون اندیشمندان ایران را پیگیری میکرد تا محلی برای نظریه پردازیها ی علمی باشد.
مهمترین فصل اندیشههای حسین عظیمی، در مسیر توسعهمبتنی بر آموزشو پرورش ، زمانو محتوای منابع آموزشی بود و دوره ابتدایی را اساسی ترین مرحله توسعهمی دانست زیرا« اگر ما ابتدای تحصیل که بچه ها با مدرسه آشنا می شوند، بحث آموزشرا جدی بگیریم، این می تواند مبنایی باشد که ساختمان عظیم کشور را بنا کنیم و بر این اساس بود که اولین کتابش – مدارهای توسعهنیافتگی- را به دانش آموزان تقدیم کرد»
محتوای آموزشرا نیز به دو دسته تقسیم کرده بود« اول- پرورش اجتماعی و فرهنگی دانش آموزان در جهت درک و فهم دنیای جدید و پرورش فرهنگمشارکت در کودکان و نوجوانان ، دوم- ارائه آموزشها ی اولیه خواندن و نوشتن، عملیات اصلی محاسبه، آشنایی با کامپیوتر، طبیعت و جهان . که در این زمینه پرورش اجتماعی و فرهنگی، محوریت دارد و باید در تخصیص منابع گشاده دستی داشت.» اما به آمار های نمایشی و نمودارهای مرسوم روبه بالا ، چندان اعتماد نداشت و تاکید می کرد:« گسترش کمی آموزشهای پایه دوره ابتدایی و راهنمایی ، لازمه توسعهنیست بلکه گسترش این اموزشها با رعایت ضوابط علمی و فنی این کانونهای پرورش اولیه منابع انسانیاست که راهگشای مساله توسعهخواهد بود»
و آموزشو پرورش حول محور معلم است که خود نیازمند شرایطی است که باید تامین شود. « هرنوع تحول کیفی در بخش آموزشو پرورش ، زمینه را برای آمادگی نیروی انسانی متخصص، فکری و فرهنگی آماده میکند و اگر جامعه نتواند از نظر آموزشمسایل و مشکلات را حل کند، فاقد زمینه های اصلی توسعهخواهد بود. سنگ بنای توسعهدرونزا، شناخت رفتارهای انسانی و اجتماعی در قالب فرهنگاست و آموزشو پرورش در این میان نقش بسیار مهمی را بر عهده دارد ولی با اهداف و روشهای سنتی و با افکار و محتوای قدیمی نمی توان در توسعهمدرن گام برداشت.
و آخر آنکه، عظیمی ، محور توسعهپایدار را انسان سالم و آگاه تعریف می کند و بر این باور که برای رسیدن به اهداف توسعههمه جانبه باید به آموزشهای دبستانی توجه ویژه داشت که این امر نیازمند آن است که برنامه ای آموزشی متناسب با شرایط زمانو مکان مورد تجدید نظر فرار بگیرد که شاخص هایی مثل وضعیت معیشت معلم، بودجهو هزینه در آن اثر دارد.
معتقد بود که باید به دوران کودکی، به عنوان دوره پایه و آغاز هر تحول اساسی توجه ویژه داشت به گونه ای که از هزینه مادی که به اعتبار درست، سرمایه گذاری اولیه است، خودداری نکرد.«یکی از راهکارهای ویژه برای توسعهاقتصادی این است که به سراغ مدارس برویم. تخصیص منابع در این زمینه را تغییر دهیم. حتی اگر لازم باشد، برای مدتی از پروژه های برزگ چشم بپوشیم ...برای توسعهاقتصادی، اولین کار از دید فرهنگی این است که کار اصلی و اساسی را در مدارس و از نظر پرورش فرهنگی شروع کنیم.»

لینک منبع: http://www.imna.ir/vdcd9z0f9yt0zs6.2a2y.html

148-نکات مهم در مفهوم برنامه ریزی توسعه-دکتر حسین عظیمی

$
0
0

نکات مهم در مفهومبرنامه ریزیتوسعه

نویسنده: دکتر حسین عظیمی

تنظیم کننده: خسرو نورمحمدی

برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:

  • وظیفه و هدف برنامه‌ریزی توسعهبه هیچ‌وجه "دولتی کردن" اقتصادنیست. هدف برنامه توسعهکمک به ایجاد محیط و فضای مناسب برای شکوفایی خلاقیت و نو‌آوری در سطوح مختلف برای اقشار متنوع و متکثر است.
  • برنامه‌ریزی جامع توسعهعملاً نوآوری و خلاقیت را حذف و اقتصادرا دولتی و بازدهی را محدود می‌کند ونهایتاً مانع توسعهمی‌شود. آنچه در ادبیات توسعهپیشنهاد ‌می‌گردد "برنامه‌ریزی هسته‌های خط‌دهنده" است که تحت  عنـــوان Core-Planning مطرح شده است. قلب برنامه توسعهمتکی بر هسته‌های خط دهنده نیز، پروگرام‌های اجرایی است.
  • برنامه ریزیتوسعهیعنی نهادسازی
  • بحث ما، بحث برنامه ریزیتوسعهاست، بحث ساختار سازی است. به ایران امروز نگاه کنید،‌ الان سال هاست که بحث اجرای اصل 44 قانون اساسیرا داریم . از یکطرف تصویب این قانون سال ها طول کشیده و از طرف دیگر نهادهای لازم را برای اجرا نداریم. تازه فکر می کنیم با این قانون می توانیم مسئله را حل کنیم و بعضا نام آن را انقلاب اقتصادی گذاشته ایم. عملاً‌ خواهیم دید که چنین چیزی محال است چون بحث برنامه ریزیتوسعه،‌ بحث نهادسازی است. یعنی باید ببینیم همراه با این قانون چه نهادهایی را باید درست کنیم و‌ چه اختیاراتی به آنها بدهیم؟ ممکن است بگوئیم ما اصلاً‌ خصوصی سازیو آزاد سازی نمی خواهیم. این بحث دیگری است. اما اگر طالب آن هستیم،‌ دیگر در برنامه ریزیتوسعهنمی توانیم فقط یک قانون تصویب کنیم و بگوئیم این یعنی توسعهو برنامه ریزیبرای توسعه.
  • اگر قرار است قبل از برنامه توسعه، کاری بشود نهادهایی که مجری برنامه هستند. بسیار اهمیت دارند، اگر آن نهادهامتناسب نباشند، هر چه قدر هم برنامه سالم، دقیق و خوب باشد، قابلیت اجرا ندارد .
  • به علاوه ما یک نهادبرای توسعهکشور، که فرایندی گذرا و موقتی است و ممکن است پنچاه سال ادامه داشته باشد ولی اساساً موقتی است، لازم داریم. برنامه های توسعهقبل از انقلاب در سازمان برنامهتصویب می شد. چون معتقد بودند که ماهیت توسعهگذر است. کسی در سازمان برنامهاستخدام دایم نبود. بحث توسعهگذر است. کسی در سازمان برنامهاستخدام دایم نبود. بحث توسعهاین است که یک سری پروژه های ویژه نهادسازیدارید که به تدریج باید کوچک شود. سازمان برنامهیک روز یک سازمان بزرگ است که بعد به تدریج باید کوچک و در نهایت حذف شود. پس یک حاکمیت داریم و یک برنامه که حوزه های آن محدود است و بین این دو بخش غیر دولتی است. هر چه حاکمیت و برنامه موفق تر باشند، امکان شکوفایی بخش غیر دولتی بیش تر است.
  •  بنده از بیست سال پیش نوشته ام که ایده برنامه جامعبه محض این که مطرح شود، شکست می خورد. حتی در سال 1966 ، یعنی سی و پنج سال پیش یکی از متخصصان توسعهکتابی به نام برنامه ریزیتوسعهدرس های تجریه نوشت. در این کتاب، تجربه صد کشور، از جمله ایران در آن زمانمطالعه شده است. در این کتاب به درستی ادعا شده که حتی یک مورد برنامه ریزیجامع توسعهموفق در جهان وجود ندارد. دلایل نظری آن هم روشن است؛ یعنی اگر به دنبال اجرای برنامه جامعتوسعههستید، علم جامع می خواهد که ندارید، اطلاعات تفصیلی بهنگام می خواهید که اگر توسعهیافته باشید. دارید. اگر هم نباشید، ندارید. زمانهم چندان در اختیار ندارید. حداکثر یک سال باید وقت صرف کرد. دستگاه بروکراسی تا راه بیفتد چند ماه زمانمی برد. بعد هم که نوبت به هیأت دولتو مجلس می رسد سرجمع پنچ تا شش ماه طول می کشد که یک برنامه جامعتوسعهشکل بگیرد. آیا در پنج ماه می شود کار کرد؟ لذا آخر کار به دلیل عدم دقت و ... برنامه هیچ از آب در می آید. برنامه ریزیتوسعهبرنامه ریزیبر اساس هسته های خط دهنده است؛ یعنی یک بخش و زیر بخش های خط دهنده انتخاب می شوند، که ممکن است در مجموع 20 درصد کل بودجهکشور را در برگیرند . برنامه ریزیتوسعهتعداد محدودی کارهای خط دهنده را در بر می گیرند و با فرصت کافی یک بار در مجلس تصویب می شود. پس از تصویب برای چهار تا پنج سال برنامه داریم. بعد هم نوسانات درآمدی به 70،80 درصدی منتقل می شود که مربوط به امور جاری است و امور جاری هم روال خودش را دارد. به عبارت دیگر لازم نیست هیچ تغییر عمده ای دهید. کافی است که یک معاونت توسعهدرست کنید تا کارهای خزانه داری را انجام دهد. خلاصه اگر برنامه چهارم توسعههم برنامه جامعباشد، هیچ یک از زحمات شما قابلیت اجرایی ندارد. این بحث از حدود سی و پنج سال پیش شناخته شده است. آرتورلویز در سیلان در حین کمک به برنامه توسعه، جمله ای مشهور گفته و آن این که برنامه ای که می خواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت می خواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامعپیدا نمی کنید، جامعیت ما را گیر می اندازد.[1]
  • برنامه ریزیهسته ای قلب برنامه ریزیتوسعهو متکی بر هسته های خط دهنده و برنامه های اجرایی است. برنامه اجرایی متشکل از هدف و پروژه های مشخص، سازماندهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعهو یا برای ایجاد قطب توسعهاست. هیچ برنامه توسعهای بدون وجود پروژه های مشخص در بطن برنامه های اجرایی قابلیت اجرایی ندارد و در شرایط فقدان این بخش در برنامه توسعه، برنامه مزبور تبدیل به تصویرهای کلی و هر چند مطلوب ولی غیر اجرایی است. به عبارت دیگر ستون فقرات یک برنامه توسعه، برنامه های اجرایی هستند و بدیهی است که هیچ موجودی بدون ستون فقرات قدرت بلند شدن و حرکت ندارد هر چند که طراحی آن بسیار زیبا و خواستنی باشد.
  • در حقیقت می توان ابراز داشت که برنامه ریزیهسته ای به لحاظ اهداف جامع بوده ولی از نظر اجرای برنامه محدود به گلوگاه های اصلی می باشد. در واقع در برنامه ریزیهسته ای برنامه های اجرایی در هر بخش اقتصادی تعیین شده، و به عنوان موتور حرکت و جهش توسعهتمرکز بر آنها صورت می گیرد. از ویژگی ها و مزایای این نوع برنامه می توان به مواردی از جمله: نیازبه نیروی انسانی کمتر، نیازبه آمار و اطلاعات کمتر، زمانکمتر، و قابلیت اجرایی بیشتر اشاره کرد.
  • سیاست‌گذاری اقتصادی کشور‌ را در سازمان‌های سیاست‌گذاری (سازمان برنامه و بودجهبانک مرکزی و وزارت امور اقتصادی و دارایی) از دسترس آنانی که چند سال سیاست‌گذاری می‌کنند و آن‌گاه به تحصیل می‌پردازند دور نگه داریم.
  • هنر برنامه‌ریز توسعهو هدایت کننده جامعه این است که در فرهنگجامعه خود جستجو کند و اجزای مناسب را بیابد و آنها را تعریف و تقویت نماید و اجزای نامناسب را به تدریج تضعیف کند.
  • برای برخی افراد مشکل از همین جا آغاز می‌شود. چون به محض اینکه سخنی از لزوم برنامه‌ریزی به میان می‌آید، تصور می‌کنند برنامه‌ریزی یعنی تعیین تکلیف برای مردم. پس فکر می‌کنند حکومت باید دولتسالار شود تا توسعهاتفاق بیافتد. یعنی دولتباید برای توسعهو برای مردم تعیین تکلیف کند. این نگرش اساساً و از بنیان غیرعلمی و اشتباه است. نباید فراموش کرد که برنامه‌ریزی یک فعالیت علمی و یک فعالیت هماهنگ کننده است.
  • برنامه‌ریزی برای توسعهبه این معنی است که باید کارها را بر اساس پیش‌بینی‌های علمی و به صورتی هماهنگ پیش برد. لذا اگر تکلیفی تعیین می‌شود مانند تکلیفی است که یک پزشک برای مریض تعیین می‌کند و نهایتاً مریض با اراده خود می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد که آن نسخه را عمل کند. پس باید سراغ علم تحول اجتماعی (یعنی مباحث توسعه، جامعه‌شناسی، سیاست، فرهنگشناسی و ...) رفت و دید در این علوم چه حوزه‌هایی را حوزه دخالت دولتمی‌شمارند و چه شیوه هایی را شیوه‌های مجاز دخالت دولتی می‌دانند و اگر کار علمی بشود، آن وقت این نوع دخالتها مجاز خواهد بود.[2]
  • به تصور من نظام انگیزشی و نهاد‌های اجرایی در کشور‌ دچار ضعف شده‌اند و در کنار این دو عامل، فشار نظم بین‌المللی بر اقتصادکشور‌ نیز بسیار قابل توجه است. جامعه اقتصادی ایران درمواجهه با این سه عامل دچار وضعیت نا‌مطلوبی شده و از شکوفایی لازم برخوردار نیست. لذا تدوین برنامه توسعهکشور‌ باید به طرف حل این مشکلات از طریق سیستم علمی، عقلانی و انسانی با توجه به شرایط موجود پیش‌رود.
  • سیاستگذاری اقتصادی کشور را در سازمان‌های‌ سیاستگذاری(سازمان برنامه و بودجه، بانک مرکزی و وزارت‌ امور اقتصادی و دارایی) از دسترس آنانی که چند سال‌ سیاستگذاری می‌کنند و آنگاه به تحصیل می‌پردازند، دور نگهداریم.
  • ”در شرایط حاضر حتی مفاهیم فنی و تکنیکی نیز در سطوح مختلف اداری ـ اجرایی کشور در هم ریخته است، به عنوان مثال سالهاست که ما هر برنامه‌ای را فارغ از محتوای آن به عنوان برنامه توسعهتلقی می‌کنیم و همه برنامه‌های خود را برنامه‌های توسعههمه جانبه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌دانیم. به برنامه‌هایی که بعد از انقلاب ریخته شده نگاه کنید و ببینید تا چه حد با هم متضادند“.[3]
  • در سالهای دهة شصت مقررات و نظام‌نامه‌ای درهم نوشته شد، ساختارهای تشکیلاتی بدون تخصص به هم ریخت. مفاهیم در هم ریخت، این پروسه سالهاست ادامه دارد. در ابتدای انقلاب این کارها توجیه حفظ انقلاب داشت، اما به تدریج این به حفظ منافع تبدیل شد. امروز نظام اداری ایران به هم ریخته، حجم فسادقابل توجه است، معلوم نیست در این نظام اداری کدام کار را بدون توسل به پول یا رابطه می‌توان انجام داد. انگیزه‌های کار بسیار ضعیف شده و پرداختی‌ها محدود است. این هم به شخص مربوط نیست، بلکه یک نظام اداری در حال فروپاشی است. در این شرایط کارکرد اقتصادجز به کندی، مقدور نیست. نکته اینجاست که وقتی نظام اداری فروپاشید، دیگر خوب یا بد بودن برنامه آنقدرها تفاوتی نمی‌کند. به عبارت دیگر برنامه خوب هم فقط در شرایطی قابل اجرا است که نظام بوروکراسی کشور دارای کارآیی لازم باشد. فرض کنید در یک روز تابستانی قصد می‌کنید که برای هواخوری به فیروزکوه بروید، برنامه مفصل و دقیقی هم برای این کار تنظیم می‌کنید، اما نکته‌ای که به آن توجه نمی‌کنید، وسیله نقلیه در اختیار شماست که مثلاً سرعتش بیشتر از بیست کیلومتر در ساعت نیست. در شرایط طبیعی باید دو ساعته به نقطه مورد نظر برسید، اما با وسیله نقلیة شما، این مسیر هشت ساعت طول می‌کشد و این زمانبیش از حد طولانی است. لذا بعد از این که حرکت کردید، ناچار می‌شوید به وسیلة نقلیه خود فشار بیاورید و مثلاً یک ساعت با سرعت 50 کیلومتر حرکت می‌کنید بعد موتور اتومبیلشما می‌سوزد ... بعد تمام برنامه‌های خوب شما از بین می‌رود و در همین نقطه متوقف می‌شوید. این ”وسیله نقلیه“ در تمثیل ما همان نظام اداری و اجرایی است. اگر این نظام اداری و اجرایی فروپاشیده باشد، بهترین برنامه‌ها هم نمی‌تواند کارساز باشد. وقتی این اتفاق بیفتد، اجباراً حرکت اقتصادی جامعه کند می‌شود، و در شرایطی قرار می‌گیرد که رکود و تورم توأم می‌شود. دولتپول به جامعه تزریق می‌کند اما چرخهای اقتصادنمی‌چرخد. فسادباعث می‌شود پولها متمرکز و تورم ایجاد شود اما رونق اقتصادی به وجود نمی‌آید.[4]
  • برای نخستین بار در تاریخ اقتصادی ایران وارد بحرانی شده‌ایم که چندین سال است ادامه دارد، چرا؟ در سالها 74-1373 اقتصادایران وارد بحران شد، تاکنون این بحران ادامه یافته و اکنون پنجمین سال این بحران است و هیچ نشانه‌ای هم برای برون رفت از این بحران مشاهده نمی‌شود. چون نظام اداری و اجرایی ما در هم ریخته و این هزینه‌ای است که ما برای 20 سال بازی کردن با این نظام می‌پردازیم. این امر آثار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارد. شاید مهمترین اثر اجتماعی آن این است که اعتماد مردم از مجموعه نظام اداری سلب شده است، مردم هر روز با عدم کارآیی این نظام مواجهند.
  • از دیدگاه تحلیل جامعه‌شناسی سیاسی، وقتی نظام بوروکراسی در کشوری فرومی‌پاشد متأسفانه راه‌حلهای ساده‌ای برای اصلاح آن وجود ندارد. این نظام عبارت است از مقرراتی که وضع می‌شود، تشکیلات سازمانی و رویه‌ها. شورای عالی اداری برای تغییر ساختار اداری تأسیس شد، اما به اعتراف مسئولان هیچ توفیقی نیافت.
  • ملاحظه می‌کنید که این برنامه‌‌ها( برنامه های توسعه) تا چه حد متفاوتند ولی جالب است که نام همة آنها برنامه توسعهاقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است. با این وضع دیگر کسی نمی‌داند که توسعهیعنی چه و برنامه توسعهچگونه برنامه‌ای است؟[5]
  • در بحث برنامه ریزیتوسعه کشور از قدیم دو دیدگاه متضاد اما اساسی وجود دارد. این دو دیدگاه، یک (دیدگاه آزادیعمل است) و دیدگاه مقابل آن (برنامه ریزی کامل دولتی) است.
  • آنچه که در ایران خیلی وقتها فهمیده نشد این است که برنامه ریزیمتکی بر تئوری اقتصادی متفاوت است با برنامه ریزیکمونیستی. برنامه ریزیکمونیستی اصلاً یک دنیای دیگری است. آن می گفت که تمام ساخت جامعه را باید به هم بریزیم و دولتبه نمایندگی از ملت بیاید و برنامه ریزیبکند تا اتلاف منابع نداشته باشیم و وعده های عجیب و غریبی داد. شعار مشهورشان این بود که جامعه کمونیستی جامعه ای است که در آن هر کسی به فراخور توانش کار می کند. بحث نظام کمونیستی این بود که آدمها جرم می کنند جنایت می کنند چون فقیرند، بدبختند و چون نظام خراب است و تا نظام کمونیستی درست بشود، یک آدم نو متولد می شود،‌ یک آدمی که دیگر بدی ندارد و خودش آن کاری را که می تواند، می کند. از یک طرف این آدم چشم و هم چشمی ندارد پس مصرف پائین می آید و از طرف دیگر هم که تکنولوژی بالا رفته است. بنابراین شعار کمونیستی این بود که از هرکس به اندازه توانش انتظار می رود که کار کند و به هر کس به اندازه نیازش داده می شود. یعنی برنامه ریزیکمونیستی قول می داد که هر کس هر نیازی که دارد تامین شود و هیچ کس هم زورکی کار نکند و هرکسی به اندازه استعدادش برای رشد خود کار کند، و ما عملاً‌ دیدیم که در جوامع کمونیستی چه اتفاقی افتاد. بدین ترتیب،‌ جامعه کمونیستی نیز برنامه ریزیرا مبنا قرار داد و این برنامه ریزیآن برنامه ریزیمورد نظر ما نیست. برنامه ریزیمود نظر جامعه کمونیستی، یک برنامه ریزی جامع دولتی است که می گوید مالکیت خصوصی، بی مالکیت خصوصی، مشارکت آدمها، بی مشارکت آدمها و خلاصه در این برنامه ریزیو این جامعه سیستم هایی را داریم بمانند آنچه که دیدید... تئوری کمونیستی در ظاهر تئوری بسیار قشنگی است اما وقتی به کار گرفته می شود نتایج دیگر و دور از انتظاری بدنبال دارد. همانطور که در شوروی هم دیدید، این تئوری برای 60 سال به کار گرفته شد اما اقتصادآن به غیر از بمب اتم و پیشرفت هسته ای به مانند اقتصادما است. [6]
  • برنامه ریزیتوسعهبر توزیع مواهب توسعهاصرار می ورزد. البته نه از این حیث که صرفاً توسعهشناسان آدمهای خوبی هستند و یا آدمهای بدی هستند، خیر. بحث اساسی این است که آنها می دانند شما نمی توانید یک آدمی را که مستاصل است و بیچاره است، بیاورید و از او کار خوبی را انتظار داشته باشید. یا بحث نان را در ایران در نظر بگیرید. همه می دانید نان تا زمانی که ارزان بود جلوی آن را می گرفتند اما  حالا که کمی گران شده، کارفرما
    مجبور است برای منافع شخصی خود، ارزانترین کارگران را استخدام کند و ارزانترین کارگر اصلی اصلاً چیزی از بهداشت نمی فهمد. بسیاری از مشکلات بیماری هم در ایران ناشی از این نان بود و هنوز هم هست چون شما کارگری را استخدام می کنید که مزد او روزی سه هزار تومان است و می خواهید روزانه 1500 تومان به او بدهید. این کارگر به دور از بهداشت به شکل خاصی رفتار می کند. اگر آن فرهنگلازم نباشد، مشکل ایجاد می شود. [7]
  •  برنامه ریزی هسته ای به عنوان برنامه ریزیجزئی مطرح می باشد. نظر به اینکه برنامه ریزیجامع توسعهبه دلیل عدم حل تمامی مشکلات در یک بازه زمانی، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، عملا ناموفق بوده است. و اگر چه برنامه ریزیجامع به لحاظ تئوریک، جذاب و ایده آل است اما امکان اجرا و پیاده سازی آن در عمل بنا به تجربیات کشورهای مختلف و دلایل گوناگون وجود ندارد. همچنین در اجرای برنامه ریزیجامع، آمارها و اطلاعات صحیح اساس و پشتوانه لازم و ضروری است حال آنکه در بسیاری از کشورها از جمله توسعهنیافته ها، فاقد آمار و اطلاعات دقیق و قابل اتکا هستند. و لذا اجرای هرگونه برنامه ای بر مبنای آمار غیر قابل اتکا مشکل زاست. بنابراین در سطح عملیاتی به جای برنامه ریزیجامع توسعه، برنامه ریزیهسته ای یا هسته های کلیدی مطرح گردیده است. و مدافعان این نوع برنامه ریزیبر این ادعا هستند که تهیه و اجرای آن، ساده تر و اثر بخشی آن نیز بیشتر است.
  • بخش های مهم یک برنامه توسعه، با توجه ویژه به اصول یک برنامه توسعۀ مبتنی بر برنامه ریزیهسته ای را می توان بدین صورت بیان نمود :
  1. اصل حفظ و حراست از انگیزه خصوصی و قدرت خلاقیت نوآورانه جامعه: وظیفه و هدف برنامه ریزیتوسعهبه هیچ وجه دولتی کردن اقتصادنیست بلکه کمک به ایجاد فضای مناسب برای شکوفایی، خلاقیت و نوآوری در سطوح مختلف برای اقشار متنوع جامعه است.
  2. اصل پایداری حرکت توسعه: توسعهفرآیندی بلند مدت است و نباید انتظار داشت که با یک یا دو برنامه ، فرآیند توسعهپایان یابد و کشور به منتهای مسیر توسعهبرسد.
  3. اصل امکان ناپذیری تهیه برنامه جامعو ضرورت تدوین برنامه هسته های خط دهنده: قلب برنامه توسعهباید متکی بر هسته های خط دهنده و نیز برنامه های اجرایی باشد.
  4. اصل ضرورت برنامه های اجرایی در یک برنامه: برنامه اجرایی مجموعه ای متشکل از هدف، پروژه های مشخص، سازماندهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعهو یا برای ایجاد یک قطب توسعهاست.
  5. اصل ضرورت استفاده واقعی و مؤثر از اندیشمندان جامعه در تهیه برنامه های توسعهمتکی بر هسته های خط دهنده: برای شناسایی مسائل اساسی و اصلی و تهیه پروژه برای حل و فصل مسائل هر بخشی باید از متخصصان واقعی در هر بخش کمک گرفت. متخصصان ترکیبی از محقق دانشگاهی و مدیران پر تجربه و شایسته اجرایی را قطعا در بر می گیرد.
  6. اصل ضرورت برنامه ریزیتفصیلی برنامه های اجرایی: ستون فقرات یک برنامه توسعه، برنامه های اجرایی است.
  7. اصل ضرورت وجود تشکیل متناسب مدیریتامور توسعه: چارچوب حق.قی، سازمانی، تشکیلاتی، پرسنلی، مالی در امور توسعه، کاملا متفاوت از سایر امور مدیریتکلان جامعه است و لذا باید تشکیلات متناسب برای این کار، طراحی و به کار گرفته شود.
  8. اصل ضرورت دور کردن امور توسعهاز نوسانات ناگهانی اقتصادی-اجتماعی کشور: در فضاها و محیط های توسعهنیافته، وجود شوک ها، التهاب و نوسانات ناگهانی در ذات فرآیند توسعهنیافتگی آنها وجود دارد. مهم ترین زمینه در این نابسامانی مربوط به منابع مالی در دسترس حکومت است. در سایر زمینه ها نیز نوسانات مهم اقتصادی-اجتماعی می تواند در امور توسعهای کشور، بی ثباتی ایجاد کند لذا ضروری است که در طراحی مدیریتامور عمرانی با تهیه شرایطی که در ادبیات و تجارب توسعهای به دست آمده است کوشید تا نوسانات مورد بحث از حوزه توسعهدور و به امور غیر توسعهای منتقل شود.
  9. اصل ضرورت در اختیار داشتن تصویرهای کلان به منظور اتخاذ خط مشی های استراتژیک: این بخش از برنامه توسعهصرفا جنبه اطلاعاتی و هدایتی دارد. در این حوزه به کارگیری مدل های اقتصادسنجی متکی بر ساختار متناسب و آمار قابل اتکا الزامی است.
  10. اصل تأکید بر نقش بسیار مهم و اساسی دبیرخانه ای سازمان برنامهریزی: سازمان برنامه ریزیتوسعه، نقش بسیار حساس دبیرخانه را بر عهده دارد و نه نقش تهیه کننده نهایی و انحصاری برنامه را، و لذا ضروری است که در تهیه برنامه توسعهاز مشارکت وسیع اندیشمندان از یکسو و دستگاه های اجرایی از سوی دیگر به نحو مؤثر و کارآمد استفاده کند.  

با توجه به اصول ده گانه مذکور، برنامه توسعهمتشکل از چهار بخش می باشد که عبارتند از:

  1.  چشم انداز (10-20 ساله)
  2. تصویر کلان و خط مشی های استراتژیک برنامه پنج ساله که این دو بخش صرفا جنبه اطلاعاتی و هدایت کننده داشته، و به نوعی تفاهم در سطح جامعه و میان مسئولان و مردم را به دنبال دارد و به هیچ صورتی به قانون مصوب مجلس تبدیل نمی شود.
  3. برنامه های اجرایی
  4. مدیریتامور عمران و توسعه

این دو بخش نیز می بایست به صورت تفصیلی و بر اساس ضرورت های برنامه ریزی، هسته های خط دهنده و با مشارکت مؤثر و وسیع متخصصان و اندیشمندان تهیه شده و به قانون تبدیل شود. [8]

  • در این وضعیت(برنامه ریزی قبل از انقلاب) است که، به تعبیری، مردم حالت اشباح را پیدا میکنند، که هستند ولی در امور دخالتی ندارند، چیزی را میبینند ولی نمیدانند چیست، چون مشارکتی در این امور ندارند. مردم میبینند که عدهای از آدمها میآیند که لباس خاصی پوشیدهاند، اسامی و رفتار خاصی دارند، یک کارهایی میکنند، آهن میآورند، سیمان میآورند، ساختمان میسازند و... بعد برق به روستا یا شهر میآید، جاده میآید، ... ولی این کارها ناشی از مشارکت اقشار وسیع مردم نیست; مردم بیشتر همان حالت اشباح را دارند. آنها نمیدانند اصلاحات ارضی چیست، و چرا باید باشد، و چرا اتفاق افتاده؟ کسی از ایشان نپرسیده که آیا خوب است چنین اتفاقی بیفتد یا نه؟ بگذریم از رفراندومها و همه پرسیهای آنچنانی; مردم چگونه میتوانستند بدانند که مثلا اصلاحات ارضی چیست؟ آنها میدیدند که عدهای یک روز میآیند و مثلا زمینی را به کسی تحویل میدهند و روز بعد زمین را میگیرند. یک روز شرکت سهامی زراعی درست میکنند، روز بعد بحث کشت و صنعتمطرح میشود و روزی دیگر بحثی دیگر. آنها چگونه میتوانستند بدانند که قرار است با معرفی اصلاحات ارضی، بافت روستایی کشور و همه ابعاد روستایی و شهری کشور تغییر کند. مثلا یکی از آثار اصلاحات ارضی این بود که بخش کشاورزیکشور امکان مییافت تا مقداری از نیروی کار خود را آزاد کند و این نیرو به شهر بیاید، و از طرف دیگر امکان ورود ماشین آلات به کشور نیز فراهم شود.[9]
  • مشکل اساسی اقتصادایران بینش، تفکر و اندیشه است و در تدوین برنامه‌های توسعهباید این مفاهیم را در اولویت قرار داد.
  • صحنه اقتصادی جامعه را به هیچ وجه به آزمایشگاه برخی سیاست‌ها تبدیل نکنیم.
  • در سازمان برنامهو بودجه‌ای مانند سازمان برنامهو بودجهایران، صرفاً مسائل تکنیکی و فنی تخصیص بهینه منابع بین مصارف مختلف مطرح نیست.
  • سازمان برنامهایران الزاماً باید یک سازمان تفکر اجتماعی و تفکر توسعه‌ای باشد. چنین سازمان برنامه‌ای باید دسترسی فعال به مجموعه‌ای از متفکران اجتماعی داشته باشد. متفکرانی که مسائل اقتصادی جامعه را با ابعاد بسیار فراتر از تکنیک اقتصادی ببینند و تصمیم بگیرند.
  • به عنوان نمونه‌ای دیگر از مسائل ظاهراً اقتصادی صرف، اجازه دهید مسئله انرژی و قیمت انرژی در ایران را مطرح کنم ـ درجامعه ما چند سالی است که بحث می‌شود که انرژی (قیمت برق، نفت، بنزین، گازوئیل، گاز، ...). ارزان است. بارها و بارها در سمینارها بحث شده که ما نفتو گاز و برق و ... را ارزان می‌فروشیم، که البته بحث درستی است.

به دنبال این نکته بحث ”اتلاف انرژی“ مطرح می‌شود و گفته می‌شود که چون انرژی در ایران ارزان است، مردم صرفه‌‌جویی لازم را نمی‌کنند و انرژی تلف می‌شود و سرمایه‌گذاری هنگفتی در ایجاد نیروگاه، در ایجاد پالایشگاه و ... بر جامعه تحمیل می‌شود که این هم درست است. این بحث در نهایت به این نتیجه می‌رسد که باید انرژی را گران کرد تا مصرف آن معقول شود و از بین نرود که این نتیجه‌گیری به نظر درست نمی‌آید، چرا؟ علت این است که این نتیجه‌گیری در صورتی درست است که فقط بحث‌های تکنیکی عرضه و تقاضا مطرح باشد و بحث جامعه مدنیو اثر آن بر کارآیی اقتصادی مورد توجه قرار نگیرد.برای روشن شدن بحث اجازه دهید بحث را پی بگیریم و ببینیم به کجا می‌رسیم.

خب، گفتیم انرژی ارزان است فرض کنید بخواهیم انرژی را گران کنیم. لابد خواهیم گفت، همین طور که بارها در سمینارها گفته شده، هر بشکه نفتخام حدود 20 دلار قیمت دارد ولی از همان ابتدا نمی‌شود تمام این پول را از مردم گرفت. در مرحلة اول مثلاً 5 دلار از آنرا بگیریم و مثلاً هر دلار را به 300 تومان بفروشیم. پس به ازای هر بشکه نفتی که به پالایشگاه می‌دهیم تا تبدیل به بنزین و گازوئیل و ... شود 1500 تومان دریافت کنیم. این پول را به بودجهدولتاضافه کنیم، هم دولتپول بیشتری به دست می‌آورد که خرج کند و هم قیمت انرژی کمی زیاد می‌شود و مصرف آن معقول شود. اما یادمان می‌رود که معنی این حرف این است که داریم دوباره از نفتیک درآمد هنگفت تازه‌ای به طرف بودجهدولتسرازیر می‌کنیم و ساختار بودجهرا بیشتر به سمت دولتی کردن می‌بریم. پس در اینجا دو اتفاق خواهد افتاد: یکی این است که انرژی کمی گران خواهد شد و این باعث معقول شدن مصرف انرژی خواهد بود و دیگر اینکه بودجهدولتبه طرف غیرمردمی شدن خواهد رفت و در این شرایط جامعه مدنیتضعیف و باعث کاهش کارآیی کل اقتصادخواهد شد. در همین جا تأ‌کید کنیم که درهر جامعه‌ای با شرایط امروز ایران اگر جامعه مدنیتقویت نشود، کارآیی اقتصاددر مجموع پایین می‌آید. پس نتیجه خالص افزایش قیمت انرژی در ایران چه خواهد شد؟ نتیجه خالصی که به دست خواهد آمد حاصل جمع دو نتیجه فرعی خواهد بود: یکی نتیجة مثبت در کارآیی یعنی معقول شدن مصرف انرژی و یکی نتیجة منفی یعنی ضعف بیشتر کارآیی کل اقتصادی به علت اینکه جامعه مدنیدر کشور بیشتر تضعیف خواهد شد، به نظر بنده این نتیجه کلی به طور خالص منفی خواهد بود و لذا بنده بارها به عنوان یک معلم اقتصادو یک محقق جامعه با گران شدن انرژی در ایران در شرایطی که ساختار فعلی بودجهکشور حاکم است مخالفت کرده‌ام. در این رابطه بارها اشاره کرده‌ام که برای تصمیم‌گیری درباره گران شدن انرژی در ایران  نباید صرفاً و انحصاراً به بحث کارآیی مصرف انرژی در اثر گران شدن آن تکیه کرد. این بحث در حقیقت به معنی دیگری است که عبارت است از نوعی رقابت بین ملت و دولت، به این صورت که ملت اکنون از نفتخودش مستقیم استفاده می‌کند و در شرایط گران شدن، دولتمی‌گوید که شما مستقیم استفاده نکن، من پولش را از تو می‌گیرم و بعد به نمایندگی از طرف تو خرج می‌کنم.

  • در مورد بحث خصوصی کردن مؤسسه برنامه ریزی(موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامه ریزی) که در گذشته مطرح بود، نظر من این بود که خصوصی کردن مؤسسه مثل این است که بخواهید بک کلانتری را خصوصی کنید! مؤسسه برنامه ریزیایران پشتیبان فکری نظام برنامه ریزیاست و قرار نیست خصوصی شود . اگر خیلی به خصوصی سازیفکر می کنید، چند مؤسسه خصوصی درست کنید! حاکمیت باید در انحصار دولتباشد و دولتهم باید کوچک و مقتدر باشد .
  • در جنگجهانی دوم با تحولاتی که پیش آمد برنامه ریزیتوسعهبا ویژگی های خود مطرح شد و شاخه هایی مانند اقتصادتوسعه، جامعه شناسی توسعه، جامعه شناسی توسعهسیاسی، توسعهفرهنگی و از این قبیل را در علوم ایجاد کرد. پس یک قانونمندیهایی پیدا شد و برنامه ریزیتوسعهرامطرح کرد. این برنامه ریزیاز دید عمومی نگری،‌ فراگیر است. [10]
  • یک روز در یکی از کلاسهای دانشگاهی، دانشجویان اصرار داشتند که بگویند خارجی ها به انگیزه استعمار نفوذ می کنند. ولی من گفتم که خارجی کار خودش را می کند و مثالی زدم،‌ گفتم؛ بنده ایرانی هستم، هم معلم هستم و ظاهراً‌ هم آدم بدی نیستم، ولی وقتی به مغازه ای می روم تا پیراهنی بخرم به مغازه دار می گویم این پیراهن چند است؟ مثلاً‌ می گوید پنج هزار تومان. آیا من به او می گویم که آقای مغازه دار من استاد دانشگاههستم و درآمد من نسبت به کارگری که این را بافته یا دوخته است خیلی بهتر است، ممکن است این پیراهن را به جای پنج هزار تومان، هفت هزار تومان حساب کنید؟ آیا من با او اینگونه رفتار می کنم؟ یا نه، شروع می کنم به چانه زنی و می گویم چرا پنج هزار تومان؟ پارسال یا نه اصلاً‌ همین دو ماه پیش این پیراهن را چهار هزار تومان یا سه هزار تومان خریدم و حالا این پیراهن را با قیمت پائین تری می خواهم و آن را با قیمت کمتری حساب کن. من به عنوان یک ایرانیِ مثلاً‌ خوب، دارم اینگونه رفتار می کنم حالا شما از خارجی چه انتظاری دارید اینکه بیاید و بگوید چون شما آدم های خوبی هستید و ما پول و ثروت زیادی داریم پس به جای 15 دلار آن را از شما 45 دلار می خرم. باید دید چه اتفاقی می افتد که پیراهن دوز خارجی مثل پیراهن دوز ایرانی نیست و ایرانی باید در منطقه باب همایون از صبح تا شب پشت این چرخ بنشیند و در آخر هم نتواند نانی بدست آورد و نانی بخورد. یا مثلاً وضعیت در کوره آجرپزی آنگونه باشد و غیره. [11]
  • این نکته (شکست برنامه ریزیجامع)سال هاست که در ادبیات توسعهشناخته شده و بارها در کتاب های مهم توسعهای حتی در چند دهه پیش آمده است . به عنوان مثال در کتاب بسیار ارزنده آقای واترستون، تحت عنوان برنامه ریزیتوسعهدرس هایی از تجربه[12]که اولین چاپ آن حدود 37 سال پیش صورت گرفته و در این کتاب تجربه بیش از 100 کشور جهان در برنامه ریزیتوسعه ( از جمله ایران) بررسی شده به صراحت آمده است که در عمل حتی یک تجربه موفق برنامه ریزیتوسعهدر سطح جهان وجود ندارد و برنامه ریزیجامعه توسعهعملاً نوآوری و خلاقیترا حذف و اقتصاددولتی و بازدهی را محدود می کند و نهایتاً مانع توسعهمی شود. بر این اساس آنچه در ادبیات توسعهپیشنهاد می شود برنامه ریزیهسته های خط دهنده است که تحت عنوان در ادبیات مطرح شده است . قلب برنامه توسعهمتکی بر هسته های خط دهنده نیز پروگرام های اجرایی است. [13]

سی وهفت سال پیش واترستون همین نتیجه را می گیرد و توضیح می دهد که به چه دلایلی برنامه ریزیجامع توسعهاصلاً‌ موفق شدنی نیست، عملیاتی شدنی نیست. منظور آن است که این پدیده در آن زمانهم شناخته شده بود. اما اینکه چرا این امر در ایران حداقل در حد توسعهشناسان شدنی نیست، علت این است که علم اقتصادهمانند علم پزشکی است، مثل سایر علوم است و رشته های تخصصی دارد. هر اقتصاددانی ممکن است این پدیده را نداند و نشناسد، همانطوریکه ممکن است مثلاً چشم پرشک چیزهایی را بداند که جراح قلب نداند مسئله ای که در ایران وجود دارد آن است که اقتصاددانان توسعهبسیار محدودند به علاوه دلایل ویژه دیگری هم در مملکت وجود دارد.

  • در سال 1327 اولین برنامه توسعهایران تصویب می شود. این برنامه به ملی شدن صنعتنفت، دولتدکتر
    مصدق، کودتا و غیره برخورد می کند. بیشتر این تجربه تا سالهای 36-35 یعنی در حدود 6  الی 7 سال از آن بی حاصل سپری می شود. از سالهای 36-35 به بعد مقدمات برنامه ای که تا سال 51-50 ادامه دارد، فراهم می شود که یک دوره منسجم برنامه ریزیو یک دوره 13-14 ساله است و فوق العاده هم دستاورد اقتصادی دارد. از سالهای 51-50 به بعد شاه ایران یکدفعه برنامه ریزیرا به هم ریخت  که سوابق آن هنوز موجود است. برنامه پنجم که تهیه شد، جلسه ای در سازمان برنامهتشکیل شد که شاه در آن بودجهِ برنامه را یکدفعه سه برابر کرد. در آن دوره، یکی از معاونین سازمان، آقای دکتر مجلومیان که هنوز هم زنده است و در ایران است و مسیحی هم هست، در آن جلسه بلند شد و با جرات گفت که برنامه اینطوری نمی شود. با پول نمی شود این کار را کرد. و شاه هم در آن جلسه ظاهراً‌ یک جمله تاریخی گفت که اقتصاددانان نفهمند و نمی فهمند و اینها سوابقش موجود است. پس برنامه ریزیایران از سال 51 به هم ریخت تا سال 61 و ده سال دیگر هم در اینجا از بین رفت. سال 61
    برنامه ریزیشروع شد و آدم های تازه ای که هیچ سابقه برنامه ریزینداشتند، مشغول شدند. برنامه اول را تهیه شد با جنگمواجه گردید. این برنامه دوباره به مجلس رفت و تا سال 68 باقی ماند. در سال 68 اولین برنامه توسعهکشور تهیه شد. یعنی ما در برنامه ریزی، سابقه قدیمی داریم ولی ببینید با چه سابقه ای داریم بالا و پائین می کنیم. از سال 1327 تا 1367 که مدت چهل سال است، ما فقط برای 15-14 سال از آن را برنامه ریزیکردیم. ظاهراً‌ همیشه برنامه بوده است اما برنامه واقعی برای 14 سال است.
  • طراحان برنامه از همان ابتدا فرایند عمران یا همان توسعهیا صنعتی شدن را فرآیندی موقتی می‌دانستند، لذا سازمان برنامهرا به صورت موقت طراحی کرده بودند تا بتواند دور باطل فقرو موانع صنعتی شدن را رفع کند. حتی استخدام در این سازمان به صورت قراردادی و موقت انجام می‌شد. لذا سازمان برنامهاز شروع کار، یک سازمان موقت که به طور مستقل مسوولیت هدایت و نظارت یک برنامه هفت ساله را برعهده داشته باشد طراحی شد که با پایان برنامه و خاتمه حسابرسی‌ها، دوره آن به پایان می‌رسید. دلیل این کار این بود که بنیانگذاران سازمان برنامهاز همان ابتدا به دنبال ایجاد سازمان برنامهبه صورت نهادی و موقت بودند. آن‌ها توسعهرا فرایندی موقتی می‌دانستند و می‌خواستند سازمان برنامهبا نهادسازی بتواند ایران را در دوره محدودی به توسعهبرساند و سپس این سازمان حذف شود. چرا؟ چون معتقد بودند ماهیت توسعهگذرا است. و به همین دلیل کسی در سازمان برنامهدر استخدام دائم نبود. بحث این بود که یک رشته پروژه‌های ویژه نهادسازی داریم که به تدریج باید کوچک و کوچک‌تر شود. می‌گفتند سازمان برنامهیک روز بزرگ است و بعد به تدریج کوچک می‌شود و در نهایت حذف می‌شود. پس یک حاکمیت داریم و یک برنامه که حوزه‌های آن محدود است ... [14]اگرچه با شروع هر برنامه، ماموریت این سازمان تمدید می‌شد و به دلیل سرانجام نیافتن عمران و توسعهکشور، این سازمان بعد از برنامه چهارم به صورت دائمی درآمد.
  • در مورد ابتهاج و اینکه چه عواملی باعث شد که او بتواند سازمان برنامهریزی را تثبیت کند و فرآیند برنامه ریزی توسعهو عمران را در کشور نهادینه نماید، باید علاوه بر اشاره به عوامل محیطی و به ویژه عوامل جهانی در ارتباط با ایران آن زمانو مسئله پایان یافتن جنگجهانی دوم و ضرورت کنترل شوروی سابق و تئوری‌های مسلط آن زماندر ارتباط با جلوگیری از فقرو انقلاب، به ویژگی‌های خاص شخص ابتهاج هم اشاره کرد. از جمله اینکه ایشان سال‌ها به تهیه نقشه اقتصادی برای توسعهکشور اندیشیده بود و وقتی مدیر عامل سازمان شد، نیازمند آن نبود که تازه بنشیند و فکر کند و یا از دیگران فکر بخواهد که برای توسعهچه باید کرد، سازمان برنامهچه باید انجام دهد، و ... او می‌دانست چه می‌خواهد و چه باید بکند، تجارب کاری وسیعی با دنیای مدرن داشت، کارش در بانک شاهنشاهی شروع شده بود، تجربیات بانک جهانی و بانک ملی را داشت، شخص فوق‌العاده قاطع و علاقمند به توسعهکشور، بسیار پرکار و با پشتکار و حداقل در سال‌های اولیه مورد اعتماد کامل شخص اول مملکت بود. به علاوه او توانست همکاران خلاق، نوآور، تلاش گر و پرانگیزه را جذب کند و زندگی اقتصادی مطلوبی را هم برای همکارانش فراهم کرده بود. کار خوب، تلاش و پرانگیزه می‌خواست ...سازمان برنامه در دوران ابتهاج قدرت می‌گیرد و با طراحـی و اجـرای پروژه‌های زیـربنایی به توسعهو عمـران کشـور می‌پردازد. ولی نهایتاً اختلاف ابتهاج با گروه‌هایی که در خارج سازمان برنامهدر مقابل این سازمان ایستاده بودند و همچنین از دست رفتن حمایت شاه از ابتهاج، باعث کنار رفتن ابتهاج می‌شود ولی سازمان برنامهدر این دوران تثبیت می‌شود.‌[15]
  • عظیمی تاثیرات آمریکایی‌ها و گروه هاروارد در برنامه ریزی ایران به ویژه برنامه‌های سوم و چهارم چنین بیان می‌کند:[16] " زمانی که آمریکایی‌ها یعنی بعد از کودتای دولتملی مرحوم دکتر مصدق به ایران آمدند، تردیدی نیست که بر ایران و سیاستگذاری آن مسلط و حاکم شدند. البته، هدف آن‌ها واقعاً توسعهایران بود، چون منفعت ایشان چنین ایجاب می‌کرد نه آنکه مثلاً انسان دوست بودند و یا ما را دوست داشتند. داستان این بود که باید حلقه امنیتی دنیای غرب شکل می‌گرفت و در این حلقه امنیتی که در زیر کشور شوروی قرار داشت، ایران یک حلقه مهم بود. هدف و بحث آمریکائی‌ها این بود که؛ ایران را نمونه می‌سازیم که هم قوی باشد و هم به همگان نشان می‌دهیم که کمونیسم پیشرفت ایجاد نمی‌کند، بلکه غیرکمونیسم پیشرفت ایجاد می‌کند. برنامه ریزی توسعهیعنی نهادسازی و آمریکایی‌ها این را خوب می‌دانستند. برنامه ریزی توسعهبه روش نهادسازی نیز به نوعی مثل پازل بچه هاست که قطعات مختلفی کنار هم قرار می‌گیرند. برای مثال پازل بانک توسعهصنعت ومعدن را درست کردند. مطالعات نشان می‌دهد در سال ۱۳۵۱حتی یک پروژه مهم صنعتی در ایران نبوده است که این بانک در آن زماندر مورد آن پروژه وظیفه‌ای داشته باشد و انجام نداده باشد. سپس برنامه‌ای وجود داشت که به ایجاد بانک اعتبارات صنعتی منجر شد، یعنی بانک توسعهصنعتو معدن را برای حمایت از صنایع بزرگ است. بانک برنامه هم بود که بعداً به بانک اعتبارات صنعتی برای اعتبار دادن و حمایت از صنایع کوچک‌تر تبدیل شد. در کنار این‌ها به تدریج سازمان گسترش و نوسازی صنایع را درست کردند و گفتند ایجاد و پرداختن به پروژه‌هایی مثل فولاد و زیربناهایی که همه جا دولتی است، وظیفه شماست. بانک توسعهکشاورزی را همتای بانک صنعتومعدن برای کشاورزی روزمره درست کردند. به بانک توسعهکشاورزی گفتند که کارهای مربوط به توسعهصنعتدر بخش کشاورزی را شما انجام دهید. همچنین بانک اعتبارات کشاورزی را برای رسیدگی به کشاورزان کوچک ایجاد کردند. درکنار همه این کارها به ساختار مجلس هم فکر کردند. وقتی به آن دوره نگاه کنید،‌ می‌بینید که این‌ها اصلاحات ارضی را به عنوان جزیی از این پازل معرفی کردند، برای آنکه بتوانند سیستم کلی سیاسی ـ اجتماعی ایران راعوض کنند. اگر اسناد را نگاه کنید می‌بینید که به این نتیجه رسیده بودند که ساختارسنتی حاکم بر مجلس جلوی کارشان را می‌گیرد، پس اصلاحات ارضی ۱۳۴۰ را با هدف تغییر ساختار مجلس مطرح کردند. به تدریج این پازل‌ها شکل می‌گرفت. بدین ترتیب یکسری هسته‌های تشکیلاتی بین این پازل‌ها درست کردند. اساس برنامه ریزی توسعهنیز همین است. هر پازلی یک وظیفه‌ای دارد و امکانات انجام آن نیز به رایش فراهم است. آن‌ها روی ریزه کاری‌ها خیلی خوب کار کرده بودند.  

     تا زمانی که آمریکایی‌ها حضور داشتند به سازمان برنامهگفته شد که وظیفه شما زیربنا سازی است. سازمان برنامهدر آن زماننه مسئول برنامه بزرگ و جامع کشور بود، نه مسئول بودجهجامع کشور. به سازمان برنامهوظیفه دادند که کارهای راه سازی، سد سازی، نیروگاه و دانشگاهرا انجام دهد. به سازمان برنامهگفتند که روی برنامه جامعکار نکن. توجه شود که سازمان برنامهایران از سال 1351 وارد برنامه ریزی جامع شد و تا قبل از آن وارد این نوع برنامه ریزی نشده بود. به سازمان برنامهگفتند کار شما این است که سد بسازید،‌ جاده بسازید و اصلاً به شما ربطی ندارد که بودجهبهداشت چیست. بودجه،‌ مربوط به وزارت دارائی است. دنیا هم در راستای کمک به شاه بسیج شده بود. لذا اقتصادایران در دوره 50-1338 سالانه به طور متوسط رشدی معادل 8 تا 9 درصد آن هم با  تورم‌های زیر 5 درصد دارد. اما اشتباهی که آن‌ها در آن دوره در کل برنامه ریزی خود مرتکب شدند این بود که داستان مشارکت و همزیستی سیاسی را رعایت نکردند. یعنی ساختار سیاسی ایران به سمت استبداد حرکت کرد و آن‌ها مجبور شدند برنامه را نه با مشارکت مردم، بلکه با سرمایه گذاری فیزیکی و روش‌های فنی پیش ببرند. مردم حاشیه نشین برنامه ریزی شدند و برنامه ریزی به بدنه و پیکر اجتماعی ایران پیوند نخورد. ضمناً این اثر هم به اشتباه در ایران برجای ماند که به جای درک کلیت برنامه توسعهو نهادهای آن، برنامه ریزی بیشتر به مفهومزیربناسازی و سرمایه گذاری فیزیکی و نگرش جامع گرفته شد. سازمان برنامهنیز که قرار بود پول نفترا تنها برای توسعهو عمران خرج کند به دستگاهی که وظیفه‌اش تقسیم پول نفتبه بودجهدستگاه‌های دولتی شده بود، تبدیل گردید و عمران و توسعهنیز تعریف خود را از دست داد و به جای توسعهزیربناهای اقتصادی و آموزشی، به کار ساخت فرودگاه و ساختمان سازی و... منحرف شد.

  • به عبارت خلاصه، سال‌های 1357 تا 59 عمدتاً مصروف به پاکسازی، بازسازی، تجدید ساختار و نوسازی سازمان برنامهگردید. طی سال‌های 1360 تا 64 سازمان برنامهتقویت شد و برنامه ریزی مجدداً به شدت دنبال شد. برنامه اول تحت نظر سازمان برنامهو زیر پوشش هیات دولتتهیه و به مجلس ارائه شد و بودجهکشور سامان دهی شد ولی قبل از نهادینه شدن این تجربیات، حوادث مهمی چون تشدید جنگ، کاهش شدید درآمدهای نفتی و ... باعث شد تا عمده فعالیت سازمان برنامهمعطوف به تأمین مالی بودجهو جنگ، حفظ ثبات نظام، انقلاب و کشور شود. مضافاً این الگوی اقتصادی این برنامه مورد پذیرش عمده نظام قرار نگرفت و توسط مجلس تصویب نشد. این وضعیت ادامه پیدا می‌کند و تا سال 1365 هیچ الگوی و نظام اقتصادی توسط مجموعه نظام مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد و سازمان برنامه، برنامه ریزی و کشور سرنوشت طبعی پیدا می‌کند و کشور بدون برنامه به سر می‌برد. به دنبال این موضوع از سال 1364 اقداماتی برای اصلاح برنامه اول صورت گرفت که حدود 2 سال روی آن بحث و بررسی صورت گرفت. الگوی این برنامه که عمدتاً به طرف ساختار اقتصادی می‌رفت که در آن دولتبیش‌تر زیربناسازی می‌کرد و نظام تأمین اجتماعی درست می‌کرد و عمده فعالیت‌های اقتصادی به بخش غیردولتی واگذار می‌شد. اما این الگو نیز چندان مورد توجه قرار نگرفت و بخش‌های عمده آن امکان تحقق نیافت. به عبارت روشن‌تر طی سال‌های 1357 تا 1367 در زمینه برنامه ریزی کار اساسی قابل پذیرش و اجرایی صورت نمی‌گیرد.[17]
  • برنامه اول توسعهبر اساس یک الگوی اقتصادآزاد طراحی می‌شود که البته در شرایط و چارچوب ایران نمی‌تواند یک اقتصادکاملاً آزاد وجود داشته باشد. در مقدمه کتاب قانون برنامه اول توسعهنیز صراحتاً گفته می‌شود که عادلانه بودن توزیع مورد توجه هست ولی طی حرکتی بلندمدت، در ابتدا باید تولید انجام شود و لذا در این دوره اولویت بر تولید قرار می‌گیرد، مسئله توزیع عادلانه‌تر و اساساً مسئله عدالت بعداً حل و فصل خواهد شد. پس قرار شد اقتصادرا آزاد کنیم، خارجی‌ها را دعوت کنیم، مردم را تشویق به مصرف کنیم. به بیان دیگر، نوعی بازگشت به نگرش اقتصادی مربوط به دوره برنامه سوم و چهارم زمانشاه. چیزی که در آن دوران توجه نشد، این بود که این نوع نگرش اقتصادی در سال‌های قبل از انقلاب در یک فضای فرهنگی متفاوت و در یک نقش بین المللی متفاوت برای ایران اجرا شد و موفق نیز بود. به عبارت دیگر، در سال‌های 1350-1335، نگرش محوریت اقتصادآزاد متکی بر برنامه ریزی تکنو بوروکراتیک و استفاده از منابع مالی داخلی و خارجی مورد توجه قرار گرفت و نتایج موفقی از دیدگاه اقتصادی به دست آورد. اما در آن زمانشرایطی وجود داشت که کاملاً با شرایط سال‌های 1368-1367 متفاوت بود. در سال‌های 1350-1335 در اقتصادبین‌الملل برای ایران نقش مهمی در نظر گرفته شده بود. به علاوه ایران در مقابل شوروی در مجموعه زنجیره امنیتی غرب دارای اهمیت خاصی بود و غرب واقعاً می‌خواست به ایران کمک کند. نه برای ایران، بلکه برای خودش. این نحوه نگرش دنیای غرب به ایران باعث شد که کشور بتواند به راحتی از منابع خارجی استفاده کند. مثلاً اگر نیروی آموزشدیده کم داشتیم به راحتی از منابع خارج تأمین می‌شد، اگر منابع مالی کم داشتیم به سادگی از غرب تأمین می‌شد و به علاوه، باید توجه داشت که در سال‌های 1335-1350 از نظر داخلی هم دچار این توهمات نبودیم که دولتمی‌تواند و باید ظرف دو الی سه سال همه چیز را درست کند. عمده مردم هنوز در ساختارهای سنتی نسبتاً قدیمی زندگی می‌کردند و توقع اشان پایین‌تر بود به این صورت دولتفرصت پیدا می‌کرد که با کمک خارجی‌ها و با اتکا به نیروهای تخصصی دانشگاه‌هایی مانند هاروارد، پرینستون و ... نهادسازی کند، بانک‌های ویژه به وجود آورد، سازمان برنامهخاصی درست کند. به این صورت برنامه تکنوبوروکراتیک لازم تدریس می‌شد و عملی هم می‌شد، ولی در سال 1368 که این نگرش دوباره مطرح شد طبیعی است که ایران نه آن جایگاه را در نظام بین‌المللی داشت، نه از دیدگاه داخلی یک دنیای یکپارچه و بی‌تفاوت بود و همچنین نه از دیدگاه دستگاه‌های بوروکراتیک و تکنوکراتیک توان اجرای چنین برنامه‌ای را داشت و نه هنوز بخش خصوصی اعتماد و اطمینانی به سرمایه‌داری پیدا کرده بود. همه‌ی این‌ها روی هم قرار گرفت و طبیعی است نظامی که طراحی شده بود با مسائل و مشکلات متعدد مواجه می‌شد. در حقیقت این نگرش از همان ابتدا مواجه با شکست بود و نمی‌توانست موفق شود و موفق هم نشد... در این شرایط مسوولان سیاسی مجبور شدند بدون اینکه اعتقاد به این الگو را از دست دهند برنامه‌هایشان را متوقف کنند. طی سال‌های 1376-1373 بیش‌تر فعالیت‌های اقتصادی دولتمتمرکز بر این محور بود که بحران‌های ناشی از عملیات اجرایی سال‌های 1372-1368 را مهار و کشورها را از مسیر جدا شده خارج کند.
  • آنچه مشخص است دولتخاتمی دارای الگوی نظری خاصی از اقتصادنیست و صراحتاً اعلام می‌شود الگوی خاصی از اقتصادندارد و باید آن را ایجاد کند. از طرف دیگر اجرای برنامه‌های اقتصادی نمی‌توانست متوقف بماند لذا کارها و سیاست‌های قبلی تقریباً بر همان روال سابق ادامه یافت با این تفاوت که دولتبا جدیت بیشتر به دنبال تداوم ارائه یارانه‌ها و تأمین معیشت مردم بود. به بیان دیگر دولتخاتمی تقریباً همان الگوی برنامه اول (سال‌های 1368-72) را با چند تعدیل و تغییر دنبال کرد. یک تعدیل اینکه حرکت اقتصادی کمی آرام‌تر باشد. همچنین از بدهکار کردن دولتجلوگیری شود و حجم یارانه‌های کالاهای اساسی کاهش نیابد...


[2]  سازمان مدیریتو برنامه  ریزیکشور ، کارکردهای نظام سیاسی در فرایند توسعه  در اندیشه‌های دکتر حسین عظیمی، تهران، انتشارات سازمان مدیریتو برنامه‌ریزی کشور، 1384.

[3]  حسین عظیمی، خروج از بحران نیازمند برنامه یا معجزه، همشهری، 25/11/78، ص8.

[4]   دکتر حسین عظیمی، به کوشش خسرو نورمحمدی، اقتصادایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاستو فرهنگ، مقاله خروج از بحران نیازمند برنامه یا معجزه؟نشرنی،1391.

[5]    همان.

[6]   همان، مقاله فلسفهبرنامه ریزی.

[7]   همان.

[10]  پیشین، مقاله فلسفهبرنامه ریزی.

[11]  همان.

[12] Development Planning Lesson Of experience

[13]  بخش های اصلی برنامه چهارم توسعه

[14]. حسین عظیمی،سخنرانی دکتر حسین عظیمی در کمیسیون اقتصادمجلس شورای اسلامی،مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، 1381.

[15]. حسین عظیمی، به کوشش خسرو نورمحمدی، اقتصادایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاستو فرهنگ، نشرنی، 1391، صص 9 -8.

[16]. برگرفته از: حسین عظیمی، به کوشش خسرو نورمحمدی، اقتصادایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاستو فرهنگ، نشرنی، 1391 .

[17]. حسین عظیمی، رسالت ها و وظائف در سازمان مدیریتو برنامه ریزیو در موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامه ریزی، موسسه عالی آموزشو پژوهش مدیریتو برنامه ریزی، 22/8/1381، ص 10.

149- عوامل تعیین کننده مزیت رقابتی در صحنه ملی

$
0
0

گزارش عوامل تعیین کننده مزیت رقابتی در صحنه ملی

نویسنده : دکتر حسین عظیمی- مرداد 1377

کلیدواژه ها:استراتژی بنگاه- مزیت رقابتی ملی- ساختار صنعت- دولت- تنگناهای عوامل تولید- عوامل تولید-تقاضای داخلی- ترکیب تقاضای داخلی- رشد تقاضا- ساختار بنگاه- pdf-

برای مطالعه و دریافت فایل گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید.

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/reghabat-23.pdf/download

150-تاثیر مخارج اجتماعی بر امنیت ملی

$
0
0

عنوان مقاله: تاثیر مخارج اجتماعی بر امنیت ملی

دکتر حسین عظیمی- مهدی اخلاقی فیض آثار

تاریخ تهیه: اسفند 1381

کلیدواژه ها: مخارج اجتماعی- خدمات اجتماعی-سیاست اجتماعی- امنیت ملی-امنیت اقتصادی

برای مطالعه و یا دریافت فایل مقاله به لینک زیر مراجعه شود:

noormohamadi2004.persiangig.com/document/amniyatmeli-24.pdf/download

151- استراتژی بنگاه و سرمایه انسانی-سرتیترها

$
0
0

گزارش استراتژی بنگاهو سرمایه انسانی- نکات عمده برای بحث و تبادل نظر(سر تیترها)

نویسنده: دکتر حسین عظیمی برای شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی

مرداد 1377

کلید واژه ها: حصول مزیت رقابتی- حفظ مزیت رقابتی- تعریف مزیت رقابتی- استراتژی بنگاه-ساختار صنعت-عوامل مزیت رقابتی-زنجیره ارزش افزایی در بنگاه- نظام ارزش افزایی در بنگاه- محیط ملی- سرمایه انسانی- انواع سرمایه انسانی- شکل گیری سرمایه انسانی- تولید سرمایه انسانی

برای مطالعه و دریافت فایل گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:

noormohamadi2004.persiangig.com/document/bongah-sarmaye%20ensani-25.pdf/download

152- نقش و وظایف بانک های توسعه ای و وضعیت بهره گیری از آن ها در شرایط کنونی ...

$
0
0

گزارش: نقش و وظایف بانک های توسعهای و وضعیت بهره گیری از آن ها در شرایط کنونی اقتصادکشور

تهیه کننده: دکتر حسین عظیمی برای بانک صنعتو معدن - فروردین 1374

کلیدواژه ها: بانک های توسعهای- بانک توسعهای- بانک- توسعه- فلسفهوجودی بانک های توسعهای- نقش بانک های توسعهای در کشورهای رو به رشد اقتصادی- فعالیت بانک های توسعهای در ایران- تحلیل اجمالی عملکرد بانک- نقش های بانک های توسعهای

برای دریافت و مطالعه گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:

noormohamadi2004.persiangig.com/document/bankhaye-toseee-51.pdf/download


153- توسعه و نقش سرمایه گذاری در توسعه

$
0
0

ارایه سخنرانی توسعهو نقش سرمایه گذاری در توسعهتوسط دکتر حسین عظیمی برای سازمان آموزشگروه تراکتور سازی ایران

تاریخ تهیه: 20/2/1375

کلیدواژه ها: توسعه-نقش سرمایه گذاری در توسعه- سرمایه گذاری و توسعه- غرب-حکومت-ایران- فرهنگایران- تمدن- نقش ایران در تمدنجهان- امپراطوری ایران- ایران 1400- مکاتب توسعهاقتصادی- تعریف توسعه- ساختار های توسعه- اصول ثابت توسعه- اصل فراگیری - اصل عدم توازن- اصل اصطکاک- اصل التهاب- اصل انقلاب- اصل خمودی خمودگی و اتلاف منابع -باورهای فرهنگی-آموزش عالی- مکانیسم سرمایه گذاری- مکانیزم نظام سرمایه داری- مکانیزم نظام کمونیستی- توزیع نابرابر- رقابت در بازار- برنامه ریزیدستمزد- برنامه ریزیو کنترل کامل بازارکار- برنامه ریزیو کنترل کامل بازارکالای معیشتی- سهمیه بندی و کوپن- برنامه ریزیسرمایه گذاری- نفت-

برای دریافت و مطالعه گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:

noormohamadi2004.persiangig.com/document/sarmayegozari-tosee-62.pdf/download

154-برنامه پنج ساله دوم، تغییر نگرش یا تغییر شرایط

$
0
0

برنامه پنج ساله دوم، تغییر نگرش یا تغییر شرایط

مصاحبه با دکتر حسین عظیمی

کلیدواژه ها:برنامه-برنامه دوم توسعهبعد از انقلاب-برنامه دوم توسعهاقتصادی، اجتماعی و فرهنگی- اهداف کمی برنامه-اهداف کیفی برنامه-ارزیابی برنامه-چهارچوب نظری و علمی برنامه- برنامه توسعه- متغیرهای کلان- برنامه اقتصادکلان- اقتصادتوسعه- فرهنگ- ساختارسیاسی-ساختار اجتماعی- pdf- تمام متن-مقاله-گزارش- برنامه پنج ساله دوم-دولت- خصوصی سازی-برنامه اول توسعه-کسر بودجه-توسعه نیافتگی-دولت مقتدر-بانک توسعهصنعتو معدن- نظم جهانی-

برای دانلود و مطالعه فایل مصاحبه به لینک زیر مراجعه شود:

  noormohamadi2004.persiangig.com/document/barname2.pdf/download

توضیحات

$
0
0

آثار تمام متن زنده یاد دکتر حسین عظیمی پیرامون توسعه،برنامه ریزی،اقتصاد ایران و ... و مطالب مرتبط دیگران در این وبلاگ ارایه میشود. استفاده از مطالب آزاد است. برای دسترسی به هر موضوع، می توان به بخشهای 1-آرشیو 2-کلمات کلیدی(سمت چپ) و 3-ابزار جستجوی گوگل(سمت چپ و بالای)مراجعه کرد و در هر صفحه نیز برای جستجوی کلمات از روش(Ctrl+F)استفاده نمود. لیست عمده آثار دکتر حسین عظیمی در پست 64 وجود دارد و برای درخواست کنندگان ارسال میشود. برای عضویت اینترنتی به آدرس زیر مراجعه نمایید و مراحل عضویت را تکمیل کنید:     عضویت در گروه و مجله اینترنتی

155- بازخوانی سخنرانی شور انگیز حسین عظیمی آرانی: ایران چرا ایران نشد؟

$
0
0

بازخوانی سخنرانی شور انگیز حسین عظیمی آرانی: ایران چرا ایران نشد؟

نویسنده: دکتر حسین عظیمی آرانی

تنظیم کننده: محمد درویش

نشریه تفاهم،تاریخ 1386/5/15

کلیدواژه ها: ایران - اوضاع اقتصادی-شوک اقتصادی-فرش- درآمدسرانه-فرمان -سنت- علم- عقل- آموزش و پرورش

برای دانلود فایل مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/1100-1.jpg

 

156-انتظاری بیش‌ از گذشته‌ از برنامه‌ سوم‌ نداریم‌:گفت‌وگو با حسین‌ عظیمی‌آرانی

$
0
0

انتظاری بیش‌ از گذشته‌ از برنامه‌ سوم‌ نداریم‌:گفت‌وگو با حسین‌ عظیمی‌آرانی

نشریه: جام جم،: 6/11/79

کلیدواژه ها: برنامه سوم توسعه - برنامه ریزی -هدف برنامه ریزی-تضاد در برنامه های ایران- صادرات غیرنفتی-تورم-اشتغال-درآمدسرانه-نفت- فرش-

برای دانلود فایل مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

noormohamadi2004.persiangig.com/document/100-2-barname3.pdf/download

157- برنامه ریزی و توسعه در ایران، متاسفانه وارداتی است :گفتگو با حسین عظیمی آرا

$
0
0

برنامه ریزی و توسعه در ایران، متاسفانه وارداتی است :گفتگو با حسین عظیمی آرانی ، اقتصاددان

عظیمی آرانی|حسین;

نشریه: جام جم    - تاریخ/شماره:19و 79/10/20

کلیدواژه ها:برنامه های توسعه – سابقه برنامه ریزی در ایران- آمریکا- روستو- مفهوم سیاسی توسعه- همزیستی مسالمت آمیز شرق و غرب- کمونیسم- ایران سوییس آسیا- دانشگاه – هاشمی رفسنجانی- مکتب اقتصادی توسعه- سنت و فرمان- انسان محوری – علم محوری-ضد توسعه-درآمد سرانه- مفهوم توسعه- تعریف توسعه- توسعه مکانیکی- طبقه متوسط- نهادسازی- قانون اساسی- برنامه جامع- مراکز تحقیقاتی- اصول علمی توسعه- بحران- برنامه سوم توسعه- برنامه ریزی علمی-

برای دانلود فایل مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

noormohamadi2004.persiangig.com/document/100-2-barname3.pdf/download


158-گزارش تحلیلی مختصر از تحول بودجه عمومی کشور طی سال های 1350-1364


159-فضای‌ ملی‌ کشور باید در محاسبات‌ اقتصادی‌ مورد توجه‌ قرار گیرد

$
0
0

عنوان: تا ماه‌ گردون‌ ... : استاد برجسته‌ اقتصاد دکتر حسن‌ عظیمی‌ معتقد است‌ فضای‌ ملی‌ کشور باید در محاسبات‌ اقتصادی‌ مورد توجه‌ قرار گیرد

پدیدآورنده: عظیمی‌، حسین‌

موضوع: وسایل نقلیه

نشریه: ترابران‌،: 15

برای دانلود فایل مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/100-4.pdf/download

160-تحول فرهنگی

161-آگاهی،سرآغاز فرزانگی: شخصیت اجتماعی دکتر حسین عظیمی،الگویی موفق در آگاه سازی

$
0
0

آگاهی،سرآغاز فرزانگی: شخصیت اجتماعی دکتر حسین عظیمی،الگویی موفق در آگاه سازی جامعه

موضوع: جامعه شناسان - ایران

پدیدآورنده: عظیمی، حسین؛ ایرانمنش‌، محمد

نشریه: چشم‌ انداز ایران‌،: 55 (اردیبهشت و خرداد 1388)

برای دانلود فایل مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/100-5.pdf/download

 

162-سوء تفاهم های بودجه ای

163-نقش بانک های توسعه در رشد صنایع ، با توجه خاص به بانک توسعه صنعتی و معدنی

$
0
0

عظیمی ، حسین : نقش بانک های توسعه در رشد صنایع ، با توجه خاص به بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران

موضوع: بانک و بانکداری؛ بانک و بانکداری ( اسلام )؛ بانک و بانکداری - مدیریت

پدیدآورنده: عظیمی، حسین؛ ایرانمنش‌، محمد

نشریه: برنامه،: 114

برای دانلود فایل مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/100-11.pdf/download

 

 

Viewing all 75 articles
Browse latest View live